مصاحبه بادکترعلمداری
علل عقب ماندگی ایران
شروط رفع مشکل توسعه نیافتگی در ایران ازجمله اجازه مشارکت مردم در فرایند اقتصاد تولیدی در بخش خصوصی است. اقتصاد صنعتی هنوز در ایران ضعیف است. دولت نه تنها اقتصاد را در مهار خود دارد، بلکه بجای تقویت بخش خصوصی با آن رقابت کرده، آن را از میدان به در می کند. اقتصاد دولتی ایران از امتیازهایی بر خوردار است که بخش خصوصی قادر نیست با آن رقابت کند. اقتصاد دولتی در ایران دچار فساد مالی و رانت خواری، و بخش خصوصی ضعیف درگیربوروکراسی دست و پا گیر تحمیلی دولتی است. موانع بورورکراتیک و ایجاد سد های غیر قابل عبور برای بخش خصوصی، مسبب فرار سرمایه چه مالی و چه فکری از ایران است. در یک عبارت مانع اصلی توسعه نیافتگی ایران سیاسی است که به هرج و مرج قانونی و نبود امنیت برای اقتصاد، بویژه اقتصاد تولیدی منجر می شود.
برای توسعه و رشد اقتصادی نسخه ایرانی و وطنی وجود ندارد. توسعه تعریف مشخص و جهانی دارد و عوامل آن نیز جهانی و با شاخص های اقتصادی و اجتماعی سنجیده می شود. مدرنیزم ایرانی، مانند دمکراسی ایرانی یا حقوق بشر اسلامی پدیده ساختگی و من درآوردی است که موجودیت خارجی ندارد
.
جامعه شناسی ایران. درباره مهمترین دلایل عقب ماندگی ایران آثار نسبتا خوبی به رشته تحریر درآمده است. از آخوند زاده، واعظ اصفهانی، کسروی تا تحلیل های اخیر مانند ما چگونه ما شدیم نوشته زیباکلام و چرا ایران عقب ماند اثر جنابعالی. لطفا کلیاتی ارآنچه که بعنوان مهمترین دلایل عقب ماندگی ایران در کتاب خود مطرح ساخته اید را بیان نمایید؟
دکتر علمداری: همانگونه که اشاره کرده اید دلایل عقب ماندگی ایران از پیش از انقلاب مشروطیت پرسش بسیاری از صاحب نظران ایرانی بوده است و هر یک از زاویه ای به آن پاسخ داده اند. در این رابطه، من درکتاب خود، پیش از آنکه نظر خود را بیان کنم، ده نظریه را در باره عقب ماندگی ایران بطور مختصر توضیح داده ام.
اگر بخواهم نظر خودم را در چند بند خلاصه کنم به این صورت خواهد بود که عقب ماندگی در ایران پدیده ای تاریخی و نسبی است. تاریخی به این معنا که باید عوامل آن را در سراسر تاریخ ایران جستجو کرد و دگرگونی تاریخی آن را نیز مد نظر داشت. نسبی است به این معنا که نمی توان گفت ایران کشور عقب مانده است، بلکه باید گفت که ایران نسبت به جوامع غربی عقب مانده است ، ولی از کشور های شرقی و همسایه خود عقب نبوده و نیست. بنابراین می توان ضمن مراجعه به عوامل ویژه عقب ماندگی ایران به عوامل کلی عقب ماندگی شرق در برابر غرب و آنهم در دوره مدرن اشاره کرد. می گویم در دوره مدرن، یعنی بعد از سده های 15 و 16 میلادی. زیرا شرق بطور کلی و ایران بطور مشخص پیش از دروه مدرن، در زمانی که اروپا دوران تاریکی را می گذارند، نه تنها عقب تر از غرب نبود، بلکه رشد یافته تر نیز بود. این رشد یافتگی را می توان تقریباً در تمام زمینه ها نشان داد. به دلیل همین دوویژگی، یعنی نسبی بودن پدیده رشد و عقب ماندگی و تاریخی بودن آن که غرب در دوره مدرن از شرق پیشی گرفت، من عنوان کتابم را دلایل عقب ماندگی ایران و پیشرفت غرب گذاشته ام. یعنی هر دو پدیده، دلایل پیشرفت غرب و موانع پیشرفت در شرق را بررسی کرده ام. در واقع نگرش من قدری با کسانی که تنها به مسأله عقب ماندگی ایران پرداخته اند، متفاوت است.
اما بر خلاف کسانی که معتقدند که استعمارغرب نگذاشت ما رشد کنیم، من توضیح داده ام که عوامل عقب ماندگی ایران نه خارجی، بلکه بطور عمده داخلی بوده است. نه غربی ها، بلکه خود ایرانی ها مسئول آن بوده اند و بطور مشخص این نه انسان هایی که در ایران زندگی می کردند، بلکه سر زمین آنها در این عقب ماندگی دخیل بوده است. کما اینکه ثروت کشور های عربی خلیج فارس، نه از لیاقت و برتری ساکنان آنها، بلکه ناشی از ثروت طبیعی سرزمین آنها، یعنی نفت است. می دانیم که ایران و ترکیه کشور های مسعتره غرب نبوده اند و ترکیه تا زمان جنگ جهانی اول، خود یک کشور امپراتوری بوده است. پس چه عواملی سبب شد که ایران و ترکیه در جرگه کشور های عقب مانده قرار بگیرند؟ باید آن عوامل را شناخت.
از دید من علت پیشرفت غرب پیدایش سیستم سرمایه داری بود که آن از بطن نظام فتودالی بیرون آمده بود و نظام فئودالی نیز حاصل مالکیت خصوصی بر زمین بود. این هر سه در شرق غایب بودند. کشور های شرق، به جز ژاپن فتودالیسم نوع غربی را تجربه نکردند. من در کتابم به تشریح این دو گانگی پرداخته ام. افزون بر این عوامل، ادغام تاریخی دین و دولت از دیرباز، یعنی قبل از ظهور اسلام در ایران مانع بزرگی در راه پیشرفت ایران بوده است. بنابراین نه خود دین، بلکه ادغام آن با نهاد قدرت سیاسی (دولت) بطور تاریخی سد حرکت توسعه در ایران بوده است. در این رابطه باید به تجربه غرب نیز اشاره کرد. نگرش بنیادین مسیحیت و اسلام نسبت به قدرت حکومتی یکسان نبوده است. در مسیحیت نوعی جدایی قدرت دین و دولت (مسیح و قیصر) وجود داشته است. دین مسیح در برابر امپراتوری روم (قدرت دولتی) قد علم کرد. در حالیکه اسلام برای اولین بار و از آغاز بنیان گذار قدرت سیاسی در بطن دین بود. در واقع اسلام برای اعراب هم دین واحد، هم حکومت واحد و هم ملیت واحد بوجود آورد. بطوریکه این جوامع به ملل مسلمان شناخته می شدند. عامل دیگر در این رابطه جدا کردن بیشتر دین و دولت از یکدیگر پس از پیدا شدن سرمایه داری بود که به این جدایی نیاز داشت. در حالیکه در ایران سرمایه داری بوجود نیامد که به این جدایی کمک کند. این رابطه تو در تو نباید ما را از اصل تفاوت شرق و غرب گمراه کند. از جوامع شرقی، سرمایه داری متولد نشد. از جوامع غربی سرمایه داری، سیستم اقتصادی – اجتماعی، سیاسی و حقوقی کاملاً متفاوت از اقتصاد کشاورزی بوجود آمد. از دید من تمام تفاوت شرق و غرب را باید در عوامل پیدایش سرمایه داری در غرب و عدم پیدایش سرمایه داری در شرق، از جمله ایران جستجو کرد. سرمایه داری موتور حرکت تمدنی شد که با تمدن های پیشین متفاوت بود. از آن پس کشور های غیرغربی برای توسعه خود راهی جز گام نهادن در چهار چوب سرمایه داری نداشتند. این معادله هنوز درست و پا بر جاست.
جامعه شناسی ایران. زیباکلام دراثر خود بر بحث اقلیم و عوامل جغرافیایی تاکید بسیاری می نهد. بنظر شما چنین تحویل گرایی در تحلیل یک پدیده تام و تمامی مانند توسعه و پیشرفت جامعه ایران از نظر روش شناختی دارای چه ایراداتی است؟ از نظر مضمونی چه اشکالاتی بر آن وارد می دانید؟
دکتر علمداری: درست است. منهم هم به نقش عامل جغرافیایی مانند دکتر زیبا کلام اهمیت می دهم. ولی هر کدام از ما نتایج یکسانی از آن نگرفته ایم. وضعیت جغرافیایی شرق و غرب یکسان نبوده است. ما برای اولین بار به این عامل نپرداخته ایم. بسیاری از صاحبنظران شرقی و غربی سده ها پیش به عامل جغرافیایی توجه کرده اند. ولی از دید من کارل مارکس بهترین توضیحات و تحلیل را ارائه کرده است و آن را به پیدایش سرمایه داری در غرب و نبود آن در شرق مرتبط کرده است. من در کتاب خود از این نظریه بسیار بهره گرفته ام. در حالیکه زیبا کلام این مطلب را رها کرده و به علم به عنوان عامل تعیین کننده تفاوت شرق و غرب پرداخته است. این نظریه ایشان را در فصل 12 کتابم نقد کرده ام. به نظر من ایشان اگر همان اصولی را که در آغاز به آنها پرداخته بود پی می گرفت نتایج مطلوب تری بدست می داد. در حالیکه با رها کردن آن و چسبیدن به علم به عنوان عامل عقب ماندگی ایران دلایل زیر ساختی جامعه را رها کرده است و به عامل ذهنی پرداخته است. در حالیکه اگر علم عامل پیشرفت بود، ایران و شرق قبل از سده 16 از این بابت پیشرفته تر از غرب بودند. پس دلیلی نداشت که از غرب عقب بمانند. مگر آنکه معتقد شویم در سده 16 در غربی اتفاقی رخ داده است که به دلایلی در شرق رخ نداد. از دید من آن اتفاق پیدایش سرمایه داری بود که تنها از بطن نظام فئودالی غرب می توانست بیرون بیاید. چون سرمایه داری بدون جهانی شدن زنده نمی ماند، کم کم شرق را به زیر سلطه اقتصادی، نظامی و سیاسی خود کشاند. سرشت جهانی سرمایه داری منجر به تقویت کشور های صاحب آن، و تضعیف جوامعی شد که این نظام نمی توانست در آن شکل بگیرد. در ایران حتی تا چهار دهه پیش هنوز سرمایه به شکل غربی آن رشد نکرد و بیشتر در حوزه سرمایه داری تجارتی و بازار باقی ماند. سرمایه داری تجارتی سابقه دیرینه ای در ایران و سایر کشور های شرقی دارد. باید دید چرا سرمایه داری صنعتی در ایران پیدا نشد.
جامعه شناسی ایران. بسیاری دلایل اصلی و مهمتر عقب ماندگی را به حضور و نقش دین و تداخل ان در حوزه ها و نهادهای اجتماعی دیگر می دانند، برخی بر مسائل فرهنگی و منش فرهنگی ایرانی تاکید می نهند. حتی در نظرسنجی آزادی که درسایت جامعه شناسی ایران صورت گرفته و عمدتا دانش آموختگان این رشته درسطوح مختلف ازآن بازدید بعمل می آورند، جمع بندی ها نشان می دهد بیشترین وزن علل عقب ماندگی روی فرهنگ سنتی مردم، فقر خرد گرایی و سلطه تقلید و ناامنی اندیشه وسرمایه بوده و مسائلی از قبیل آب و هوا یا دخالت استعمار ازاهمیت نازلی برخوردار است. شما در تعامل این فاکتورها چگونه به وزن دهی میان آنها می پردازید؟
دکتر علمداری: من اسلام را عامل عقب ماندگی ایران، و مسیحیت را عامل پیشرفت غرب نمی دانم. زیرا بسیاری از کشورهای عقب مانده مسلمان نشین نیستند، و برعکس، بسیاری از کشور های مسیحی در آمریکای لاتین و آفریقا مسیحی اند. اما پیشرقت با رشد سرمایه داری ارتباط دارد. دلیل عقب ماندگی ایران، ادامه نظام کهنه کشاورزی و نبود سرمایه داری بوده است. آیا اسلام ایدئولوژی اقتصاد کشاورزی و روابط سنتی است؟ پاسخ مثبت است. اما اگر سرمایه داری در ایران رشد می کرد اسلامی مدرن نیز جای اسلامی سنتی را می گرفت. کما اینکه در غرب سرمایه داری مسیحیت سنتی را به اصلاحات مدرن کشاند. مسحیت سنتی در برابر مدرنیسم دو قرن مقاومت کرد. این واقعیت به این معنا نیست که دین در پیشرفت و عقب ماندگی جوامع دخیل نبوده و نیست. دین یکی از نهاد های اصلی جامعه است و نمی توان نقش آن را نا دیده گرفت. من در کتابم این مطلب را به تفضیل توضیح داده ام. تنها اشاره کنم که بر خلاف نظریه ای که اسلام را عامل عقب ماندگی ایران و مسحییت را عامل پیشرفت غرب می داند، شواهد تاریخی نشان می دهد که ایران در دوره غلبه کامل اسلام، یعنی بین سده های 2 تا 5 هجری از رشد علمی بر جسته ای بر خوردار شد و دانشمندان بزرگی را به جهان تحویل داد. بر عکس، در اروپا در دوره تسلط کامل کلیسا بر جوامع، یعنی در قرون وسطا، اروپا سیر قهقرایی طی کرد و بسیاری از دست آورد های تمدن یونانی و رومی از بین رفت.
البته همه عواملی که شما در پرسش تان به آنها اشاره کرده اید در تفاوت شرق و غرب مؤثر بوده است. ولی باید تقدم و تأخر آنها را روشن کرد. در تعیین عوامل رشد و عقب ماندگی شما باید به عاملی به چسبید که از کنترل و مهار انسان خارج بوده است. وگرنه به ناچار به برتری نژادی غرب در برابر شرق باید معتقد شویم. یعنی اگر غربی ها پیشرفت کردند و شرقی ها نکردند باید نژاد آنها برتر بوده باشد. در حالیکه چنین نیست. بسیاری از اختراعاتی که غربی ها در دوره مدرن به آن دست یافتند، چینی ها قرنها قبل آنها را اختراع کرده بودند. مانند پمپ مکانیکی آب، ساعت، کاغذ، باروت، ذوب فلزات و غیره. ولی سیستم اقتصادی و سیاسی چین مانع از ادامه این روند شد.
ما نقل کرده اید که کسانی فرهنگ سنتی ایران راعامل عقب ماندگی ایران دانسته اند. پرسش این است که چرا در ایران فرهنگ سنتی دوام یافته است؟ چه عامل و عواملی باعث ساخت فرهنگ سنتی می شود؟ انسان که با فرهنگ خاصی متولد نمی شود. پس این فرهنگ باید خارج از انسان، یعنی در جامعه ساخته شده باشد. چه عواملی باعث ساخت و دوام آن می شود؟ چرا امروز ایرانی ها همان فرهنگ دوره قاجار را ندارند؟ چه عواملی باعث همین تغییر نسبی شده است؟ و چرا ایرانی ها نتوانستند فرهنگ سنتی را بطور کلی کنار بگذارند؟ پاسخ به این پرسش ها نشان می دهد که رابطه انسان با فرهنگ رابطه ای خطی نیست. بطور خلاصه طرفداران این نظریه باید دلایل تفاوت فرهنگ ها را توضیح دهند. از دید من این دلایل نه در خود انسان ها بلکه ناشی از محیط زیست انسان هاست. اما زمانیکه هنجار های فرهنگی ساخته شد، می تواند مستقل عمل کند. برای روشن شدن رابطه محیط زیست و فرهنگ، اسکیموها را با ساکنان شبه جزیر عربستان مقایسه کنید. آیا تفاوت محیط زیست آنها دو فرهنگ متفاوت بوجو آورده است، یا دو فرهنگ متفاوت دو محیط زیست کاملاً متفاوت؟ ؟ بطور قطع، بی آنکه بخواهیم رابطه دیالکتیکی میان آنها را نفی کنیم، دومی درست نیست. انسان از جمله فرهنگ او ساخته محیط زیست خود او است و آنگاه که فرهنگ شکل گرفت، خود، انسان ساز می شود. می توان پرسید که اگر انسان خود در کم و کیف پیشرفت جامعه تنها عامل تعیین کننده بود، پس چرا جوامع یکسان نیستند؟ آیا این تفاوت ما را به تفاوت نژادی نمی رساند؟ یعنی بحثی که نژاد پرستان برای توجیه سرکوب جوامع عقب مانده بکار گرفته اند. انسان در ارتباط با محیط اش آن می شود که هست.
مدرنیسم از فرهنگ آغاز نشد. درغرب نیز پیش از سرمایه داری فرهنگ سنتی غالب بود. منظور از فرهنگ سنتی، فرهنگی است که کمتر دستخوش تغییر است و نسبتاً پایدار و همواره چون امری طبیعی، "ذاتی" و غیر قابل تغییر به آن نگریسته می شود. بقول ژان ژاک روسو، انقلابی لازم بود که این فرهنگ را دگر گون کند و چنین نیز شد. آنچه باعث مدرن شدن فرهنگ شد نیز مناسبات جدید سرمایه داری بود که همه چیز را دستخوش تغییر قرار داد و قابل خرید و فروش کرد. این معادله وارونه نبوده است.
دلیل اینکه فرهنگ سنتی سخت جان است و به سادگی تغییر نمی کند نیز در این تفاوت است. بطور مثال در فرهنگ سنتی حقوق زنان رعایت نمی شود. آنچه سبب می شود که حقوق زنان آنهم اندک اندک به رسمیت شناخته شود نقش زنان در تولید غیرخانگی است. تولیدی که همراه با مزد همراه باشد. کار زنان هم در خارج از خانه منوط به رشد سرمایه داری و نیاز مبرم سرمایه به کار آنان است. ما در ایران فقط چند دهه است که با این پدیده، یعنی کار زنان در خارج از خانه و به منظور دریافت مزد روبرو شده ایم. از آنجا که همواره جنبه های غیر مادی فرهنگ که در ارزش ها و هنجار های جامعه ریشه عمیق دارند، دیرتر ازفرهنگ مادی، یعنی تکنولوژی، تغییر می کنند جوامع با یک پس افتادگی فرهنگی مواجه می شوند. یعنی وارد کردن اتومبیل به ایران و یا حتی مونتاژ و ساخت آن به مراتب ساده تراز تربیت ذهنی رانندگان برای رعایت قوانین رانندگی و قبولادن درک خطراک ناشی از آن است. به همین دلیل می بینیم که خیابان های شهرهای ایران پرازاتومبیل است، ولی قوانین و ضوابط رانندگی کمتر رعایت می شود. زیرا نه تنها اتومبیل نا گهان وارد جامعه ایران شده است، بلکه فرهنگ استفاده از اتومیبل سخت تر در جامعه جا می افتد. در غرب این دو به موازات هم پیش رفته است.
خلاصه اینکه تغییر فرهنگی از سنت به مدرن به موازات تغییر تکنولوژیک و سرمایه داری رخ می دهد، نه پیش از آن. ولی زمانی که فرهنگ تغییر یافت سرعت تغییر درتکنولوژی نیز بالا می رود. بطوریکه انسان فکر می کند این فرهنگ است که تکنولوژی را می سازد. شما خوب می دانید که گئورگ زیمل، جامعه شناس آلمانی، بحث جالبی با عنوان "تراژدی فرهنگ" دارد که اشاره او به فاصله میان فرهنگ مادی و فرهنگ غیرمادی است، بطوریکه کنترل تکنولوژی ساخت بشر از دستش خارج می شود. در این رابطه ویلیام آگ برن، جامعه شناس آمریکایی نیز بحث در باره "پس افتادگی فرهنگی" دارد که همین محتوا را تشریح می کند. جامعه شناسان دیگر مانند آنتونی گیدنز نیز درهمین راستا از "جامعه ریسکی" سخن گفته اند که ابعاد رشد تکنولوژی از فرهنگ کنترل آن جلوتر حرکت می کند و انسان در خطر ریسک تکنولوژیی قرار می گیرد که خود ساخته است مانند انرژی اتمی.
ااما در رابطه با امنیت سرمایه و فکر. در زمانی که سرمایه داری بوجود نیامده است، سخن از امنیت سرمایه نیز نمی تواند جایگاهی در جامعه داشته باشد. مگر آنکه به هر پولی نام سرمایه بدهیم که از دید علمی درست و دقیق نیست. بطور مثال ربا خواری برابر با سرمایه داری نیست. هم مارکس و هم ماکس وبر به عامل تعیین کننده انباشت سرمایه برای پیدا شدن سرمایه داری توجه فراوان کرده اند. این انباشت فقط در غرب و آنهم بعد از اضمحلال فئودالیسم در سده 13 و 14 رخ داد. اینکه در شرق ثروت امنیت نداشته است مانند غرب پیش از دوره سرمایه داری است. ثروت انبوه کلیسا در غرب به دلیل نبود امنیت برای صاحبان ثروت بوجود آمد. در ایران هم همینطور. بخشی از املاک اوقاف همین گونه انباشته شد. ولی ماجرای امنیت سرمایه مربوط به دوره سرمایه داری است. در ایران، زمانی که سرمایه داری پا می گرفت، غارت ثروت توسط حکام به رشد آن ضربه زد، نه در پیدایش آن. بورژوازی در غرب به قدرتی بدل شد که مانع از غارت سرمایه توسط سلاطین گردید و با انقلاب قهری آنها را مهار کرد و با برقراری حکومت قانون بورژوازی، امنیت سرمایه نیز فراهم آمد. در ایران چنین پدیده ای رخ نداد. حتی رضا شاه در دوره پس از انقلاب مشروطیت ابعاد بزرگی از مرغوب ترین زمین های زمینداران را به سود خود مصادره کرد. ولی بدون مصادره این زمین ها نیز وضع چندان تفاوت نمی کرد. زیرا هنوز ثروت در ایران به سرمایه بدل نشده بود.
فقر خردگرایی در شرق و حضور آن در فرهنگ غرب که در نظریه ماکس وبر وزن نسبتاً بالایی دارد، را نیز می توان به عواملی نسبت داد که زمینه اجتماعی و اقتصادی در تاریخ باستان شرق و غرب و فلسفه یونانی دارد. فلسفه عقلی و آزاد اندیشی یونانی، در جوامع دیگر پیدا نشد. وبر این تفاوت را به ادیان غربی و شرقی نسبت می دهد، ولی من فکر می کنم تقاوت ادیان شرقی و غربی خود تابعی از پدیده خردگرایی یونانی بود که چندین قرن پیش از مسحیت رخ داده بود. مسیحیت که خود بر خاسته از سرزمین خاورمیانه بود در غرب در فرهنگ یونانی و رومی پرورش یافت. نویسندگان کتاب مقدس انجیل رومی و یونانی بودند و از فلسفه یونانی متأثر. مطلب مربوط به نا امنی اندیشه در شرق، درست است و آن ناشی از غلبه اسبتداد شرقی بر جوامع بود که حکام و متولیان دین خردگرایی را تحمل نمی کردند. اندیشمندان در شرق یا می بایست تابع اراده حکام مستبد شوند و یا حذف می شدند. در حذف اندیشمندان روحانیون وابسته به دستگاه حکومتی نقش فعال داشتند. بسیاری از نظریه پردازان از جمله مارکس و وبر در باره استبداد شرقی نوشته اند. مارکس آنرا را به وضعیت جغرافیایی شرق از جمله کمبود آب، و وبر به سیستم پاتریمونیال یا شهپدری نسبت داده است که من آنها را درست می دانم.
جامعه شناسی ایران. لطفا درباره نقش هریک از عوامل مورد نظرتان در خصوص دلایل عقب افتادگی ایران، جدولی ارائه نمایید که برحسب هرعامل موثر براساس پژوهش هایتان، نمره ای از یک تا صد به آن بدهید تا بتوان ساختار کنش و واکنش این حلقه ها یا مدارهای تودرتوی عقب ماندگی را در یک پیوستار خطی ترسیم کرد.
دکتر علمداری: پاسخ دقیق به این پرسش شما کار دشواری است که نیاز به مطالعه امپریکال و تجربی دارد. از آن گذشته کاربرد روش امپریکال در باره تاریخ گذشته غیرعملی است. نمره دادن به عوامل بیشتر جنبه حدس و گمان پیدا می کند تا بازتاب دهنده واقعیت ها. اساس کار من تطبیقی- تحلیلی است. از این منظر عوامل عقب ماندگی ایران به ترتیب اهمیت عبارتند از:
عوامل جغرافیایی شامل کمبود آب، کویری و کوهستانی بودن مناطق شرقی. منطقه بین النهرین حاصلخیز ترین سرزمین پیش از پیدا شدن تمدن های دیگر بود که اولین تمدن برجسته را به جامعه بشری تحویل داد. اما همین سرزمین بعد ها دستخوش دگرگونی های طبیعی شد و موقعیت برتر خود را از دست داد. طبیعت غنی تغذیه بهتری را برای ساکنان آن فراهم می آورد که بنوبه خود در رشد خلاقیت های فکری مؤثرند. در این زمینه می توانید به نتایج تحقیقات "جیرد دیاموند"، بیولوژیست و جغرافیدان آمریکایی، در کتابی با عنوان "سلاح، میکروب و آهن: سر نوشت جوامع انسانی"، که سی سال برای آن پژوهش کرده است، مراجعه کنید. او بیش از آنکه به عوامل اقتصادی و اجتماعی نگاه کند نخست به نقش طبیعت در پرورش تمدن های مختلف، بویژه به محتوای تغذیه مردم در جوامع مختلف و در درجه دوم به نقش تخریبی تمدن های پیشرفته تر در نابودی تمدن های عقب مانده تر نگریسته است. او نقش سلاح و میکروب را به عنوان دو عاملی که به ترتیب آگاهانه و نا آگاهانه باعث تخریب تمدن ها توسط غربی ها شد مورد توجه قرار داده است. کار جامعه شناسان ارتباط دادن ویژگی های جغرافیایی به مناسبات اجتماعی و اقتصادی و سیاسی است. این کاری است که مارکس، و وبر انجام داده اند. کار من هم به عنوان یک جامعه شناس در نشان دادن رابطه عوامل طبیعی با مناسبات اجتماعی است.
نبود مالکیت خصوصی بر زمین. عدم رشد نظام فتودالی اروپایی در شرق که بر خلاف غرب زمینه ای برای پیداشدن سرمایه داری که بر مالکیت خصوصی استوار است، بوجود نیاورد، سبب شد روند اقتصاد کشاورزی ادامه یافت. اقتصاد کشاورزی به عواملی که سرمایه داری به آن نیاز داشت مانند علم، تکنولوژی، بازار گسترده فروش کالا، جدایی سیاست از اقتصاد، و آزادی انسان از قید و بند های فرهنگ سنتی و دین اختیاری احتیاج نداشت.
ادغام دین و دولت، استبداد حکومتی، ممانعت از رشد اندیشه آزاد، ناتوانی در رقابت با تکنولوژی، از جمله تکنولوژی نظامی، رشد علمی، بوروکراسی، حقوقی و غیبت سایر دستاورد های مدرنیته از دیگر عواملی است که بطور طبیعی عقب ماندگی جوامع شرقی مانند ایران را گسترده ترکرد. در ایران بر خلاف غرب قوانین سکولار بوجود نیامد. حتی در زمان انقلاب مشروطیت ایران برای تنظیم قانون اساسی که به ناچار به قوانین بلژیکی و فرانسوی متوسل شدند، سکولایزم تحقق نیافت.
جامعه شناسی ایران. بنظر شما بعنوان یک جامعه شناس ایرانی که روی توسعه اجتماعی ایران تحقیق کرده اید معمای توسعه نیافتگی ایران را چگونه می توان حل کرد؟ آیا می توان از الگوی مدرنیزم و نسخی که اروپا در طی سده های بسیار طی کرده پیروی کرد؟ آیا باید از نسخ ملی و وطنی که برخی مدعای آن را دارند نظیر مدرنیزم ایرانی تبعیت کرد؟ راهکار و الگوی نظری و عملی این فرایند چیست؟
دکتر علمداری: شروط رفع مشکل توسعه نیافتگی در ایران ازجمله اجازه مشارکت مردم در فرایند اقتصاد تولیدی در بخش خصوصی است. اقتصاد صنعتی هنوز در ایران ضعیف است. دولت نه تنها اقتصاد را در مهار خود دارد، بلکه بجای تقویت بخش خصوصی با آن رقابت کرده، آن را از میدان به در می کند. اقتصاد دولتی ایران از امتیازهایی بر خوردار است که بخش خصوصی قادر نیست با آن رقابت کند. اقتصاد دولتی در ایران دچار فساد مالی و رانت خواری، و بخش خصوصی ضعیف درگیربوروکراسی دست و پا گیر تحمیلی دولتی است. موانع بورورکراتیک و ایجاد سد های غیر قابل عبور برای بخش خصوصی، مسبب فرار سرمایه چه مالی و چه فکری از ایران است. در یک عبارت مانع اصلی توسعه نیافتگی ایران سیاسی است که به هرج و مرج قانونی و نبود امنیت برای اقتصاد، بویژه اقتصاد تولیدی منجر می شود.
توسعه در حوزه اقتصادی که گاهی آنرا رشد اقتصادی هم می نامیم، در دروه مدرن نیازمند حضور چهار عامل سرمایه، تکنولوژی، مهارت کاری و مدیریتی، و بازار جهانی است. تمام این عوامل امروز جهانی است و در عین حال به امنیت نیاز دارند. امنیت حاصل حکومت قانون، قدرت سیاسی مشروع بر آمده از اراده مردم است. به دلیل نبود امنیت لازم، نه تنها سرمایه (مالی و فکری) به ایران وارد نمی شود، بلکه از ایران می گریزد و به بازار های رقیب ایران وارد می شوند. مانند فرار میلیارد ها دلار سرمایه ایرانی به دبی و کشور های دیگر، و فرار مغزها یعنی نیروی تربیت شده علمی با هزینه ایران به کشور های غربی.
تکنولوژی پیشرفته در اختیار کشورهای قدرتمند غربی است که به دلیل رابطه خصمانه ای که ایران با آنها دارد، به سادگی وارد ایران نمی شود. کار ماهر نیز در اختیار متخصصان است که در دوره جمهوری اسلامی بسیاری به خارج مهاجرت کرده اند و کادرهای تربیت شده علمی در خارج به ایران بر نگشته اند. اقتصاد ایران قادر نبوده است نیرو های متخصص را جذب کند و دررقابت های جهانی جذب کشورهایی شده اند که خواست ها و امتیاز های مورد نظر آنان را بهتر و بیشتر فراهم کرده اند. و بالاخره تولیدات ایرانی برای آنکه توسعه کمی و کیفی پیدا کنند باید استاندارد شده و در بازار های جهانی با کالاهای هم نوع رقابت کنند تا ضمن توسعه خود، ایجاد کار و بالا بردن توان خرید داخلی، سرمایه های جدیدی را به ایران وارد کند. شواهد نشان داده است که اقتصاد ایران کمتر از این ویژگی ها بر خوردار بوده است. معمای توسعه نیافتگی ایران در این مشکلات نهفته است.
استفاده از الگوی مدرنیسم در دوره کنونی یعنی پی گرفتن الگوی جهانی توسعه. امروز موتورحرکت اقتصاد، تجارت کالا است، نه صدور مواد خام مانند نفت. برای توسعه اقتصادی، ایران باید بتواند صادرات کالاهای غیر نفتی را از میزان واردات فزونی ببخشد. در حالیکه اقتصاد ایران سخت به صدور نفت وابسته است. ایران باید به جای نفت خام فرآورده های پترو شیمی ونفتی صادر کند تا ضمن حفظ منابع طبیعی، کار ایجاد کند.
شک نیست که باید صنایع ملی و داخلی را تقویت کرد. در تقویت صنایع ملی سیاست های کلان دولت، از جمله وام های طولانی مدت و کم بهره برای تشکیل سرمایه های تولیدی تعیین کننده است. برای توسعه و رشد اقتصادی نسخه ایرانی و وطنی وجود ندارد. توسعه تعریف مشخص و جهانی دارد و عوامل آن نیز جهانی و با شاخص های اقتصادی و اجتماعی سنجیده می شود. مدرنیزم ایرانی، مانند دمکراسی ایرانی یا حقوق بشر اسلامی پدیده ساختگی و من درآوردی است که موجودیت خارجی ندارد. مدرنیزم تمدن غالب جهانی دوره کنونی است و هیچ تمدنی وجود ندارد که در برابر آن بدیلی نشان دهد.
جامعه شناسی ایران از جناب دکتر علمداری برای قبول زحمت پاسخگویی به پرسش ها و تایپ و ارسال آن تقدیر و تشکر بعمل می اورد.
*******
No comments:
Post a Comment