Long live free and united Balochistan

Long live free and united Balochistan

Search This Blog

Translate

مبارزات دادشـاه

مبارزات دادشـاه

وقتیکه در سایر نقاط ایران و بخصوص تهران جنبش ملی شدن نفت اوج میگرفت، در بلوچستان حرکت سازمانیافته­ای وجود نداشت ولی بشکل پراکنده توده­های زحمتکش مخالفت خویش را جکام آریامهری ابراز میداشتند. بدین علت که وقایع مذکور توسط هیچ احدی قبت نگردیده­اند، رفته رفته از خاطره­ها محو میگردند.

در حال حاضر شواهد زنده موجودند و حرکات اعتراضی را خاطر نشان میکنند. مبارزات دادشاه خود بیانگر همین حرکات اعتراضی بر علیه دار و دسته شاه مزدور میتواند باشد که بشرح کامل آن میپردازیم.

دادشاه سفیدکوهی فرزند کمال، زحمتکشی از منطقه سفیدکوه واقع در مکران بلوچستان بود که بر اثر ستم و ناروائی­هایی که توسط خوانین در زمینه دریافت مالیات و دیگر اجحافاتی که نسبت به توده­های مردم اعمال میشد، ابتدا به مخالفت با خوانین پرداخت و زمانی که حامی اصلی آنان یعنی حکومت پهلوی وارد میدان گشت، مبارزه دادشاه سمت و سوی ضدرژیمی پیدا کرد و بعد از این توطئه­های زیادی از جانب دولت مرکزی برای نابودی و از میان برداشتن وی صورت پذیرفت.

در طول حیات دادشاه حکومتگران و مزدوران داخلی آنها همیشه میکوشیدند تا از وی تصویری معکوس ارائه دهند، مثلاً اظهار میداشتند که "دادشاه فردی بود دُزد و گردنه­بگیر و روانی که هر کسی را میدید، می­کُـشت و از پیش روی خود برمیداشت"، میگویند " دهفانان بیگناه را کشته است، شخصی را که به مقصد شکار به منطقه وی رفته بود به قتل رسانده و . . .".

برهمگان آشکار است که رژیم پهلوی در ابتدای کار به حیله و نیرنگهای متعددی دست میزد تا دادشاه را نیست و نابود سازد. جاسوسانی را در لباس­های رنگارنگ در میآورد، از دهقانان و بقولی شکارچیان محلی استفاده میکرد تا این ماموریت مهم را بسرانحام برسانند. اگر دادشاه به این اندازه هوشیار نمی­بود همان روزهای آغازین از پای در میآمد و این همه نگرانی­های پهلوی و امپریالیسم امریکا موردی پیدا نمیکرد. رژیم خون آشام پهلوی که حامی زورگویان و چپاولگران بین­المللی در منطقه بود، طرح­های جدیدی را بمنظور نظامی کردن منطقه در دست تهیه داشت.

در تاریخ چهارم فروردین ماه ۱۳۳۶ یک مهندس ایرانی و چند مهندس امریکائی( مهندس شمس، ویاسن، کوی کارل و همسرش) را به چابهار و کنارک اعزام داشت تا این نقشه را بررسی نمایند. در ناحیه تـنک­ سـرحـه دادشاه راه را بر آنان بست و هر چشار نفر را به هلاکت رسانید.

این واقعه سبب شهرت بیش از حد دادشاه در بلوچستان گشت. رژم مزدور محمدرضاشاه سخت وحشت زده و اربابش نیز از این عمل انقلابی دادشاه نگران و آشفته شد و به شاه دستور داد تا "هر چه سریعتر دادشاه را از صحنه روزگار محو سازد".

بیشترین ژاندارم­های شاه از سایر شهرهای بلوچستان به نواحی کوهستانی که زادگاه و همینطور پایگاه دادشاه بود، فرستاده شدند تا بهر شکل ممکن به این توطئی ضدملی جامه عمل بپوشانند. بگونه­ای که همگان در منطقه میدانند، دستتیابی نیروهای مزدور و سرسپرده پهلوی به مقر دادشاه بیهوده می­نمود، بر همین اساس تعداد کثیری از ژاندارمها کشته شدند.

مبارزات دادشاه و یاران وفادارش روزبروز متکامل­تر میشد و جهت بهتری اختیار میکرد. ضدیت و جنگیدن با نوکران امپریالیسم و ارتجاع اگرچه از آگاهی سیاسی چندانی برخوردار نبودند، لیکن تاثیر مثبتی بر ذهنیات توده­های بلوچ برجای میگذاشت. دادشاه خود دهقانزاده­ای بیش نبود و این جنبش را میتوان یک حرکت دهقانی که برعلیه خوانین آغاز شد و رفته رفته نوک تیز آن به حکومت متمایل گشت، شناخت. بدلیل اینکه مسئله زمین آنطور که در نقاط دیگر ایران مشهود است، در بلوچستان ملموس نیست، لذا حمایت توده­ای در حدی وسیع از آن خارج بود. اما اگر چنانچه این حرکات به همان شیوه­ برای مدت زمانی طولانی­تر ادامه می­یافتند، امید آن میرفت که دامنه وسیعتر و گسترده­ تری بخود بگیرند.

از یک طرف آمریکا به رژیم دست نشانده خود فشار میآورد تا این حرکت هرچه زودتر خاموش گردد. از جاتب دیگر حکومت ایران خود نیز تلاش میورزید تا امنیت باب طبع سرمایه­داران و زمینداران را در کشور بوجود آورد تا مطمئن­تر و با خیالی آسوده­تر به چپاول و غارت دسترنج زحمتکشان ادامه دهند. بدنبال این تصمیم آخرین چاره­اندیشی یعنی توسل به عناصر و نیروهای مزدور و خدفروته را در دستور کار خویش قرار دادند. این " ماموریت خطیر" تحت پوشش مرزبندی بین ایران و پاکستان به تیمسار امان­الله جهانبانی که در سرکوب و کشتار مهارت زیادی داشت واگذار شد. جهانبانی که در کتاب خود موسوم به "بلوچستان و مرزهایش" بی­شـرمانه اظهار میدارد که بنا به فرمایشات شاهنشاه آریامهر سرپرستی هیئت تعیین مرزها را عهده ­دار شدم و برای اینکه بهتر بتوانیم با فراغت بال و آسایش خاطر اینکار را ادامه دهم، لازم دیدم به قضیه دادشاه که امنیت منطق را بخطر انداخته و باعث نگرانی امریکا و حکومت ایران گشته بود خاتمه دهم.(تقل به معنی).

خود جهانبانی از انجام این عمل کاملاً عاجز بود لذا در چنین موقعیتی مناسب­ترین شیوه را بمنظور ازبین بردن و یا دستگیری دادشاه بکار میگیرند و از خوانین یاری میطلبند. آنها(خوانین) بخاطر اجرای احکام صادراتی توسط اجنبی کمر می­بندند و دوشادوش نیروهای رژیم به تلاش می­افتند. به دادشاه پیغام میرسانند که جهت مذاکره از کوه پایین بیاید با این شرط که قرآن بدست میگیرند که با تو کاری نداریم. دادشاه که مانند هر بلوچ دیگری به اسلام و قرآن پایبند بود، فریب نخورده و در حالیکه از کوه سرازیر میگردد، متوجه نیات پلید این دشمنان خلق بلوچ شده و در همان حال به مقابله جدی با آنان میپردازد. این واقعه که پس از بیست روز تالش مستمر و پیگیر مزدوران پهلوی در سه فرسنگی آبگاه و ده فرسنگی هیچان رخ داد سبب شهادت دادشاه و برادرش محمدشاه گشت. از وابستگان  مزدور و خودفروخته  محلی رژیم، مهیم­  لاشاری، کریم  لاشاری، یوسف مبارکی و تعدادی اندارم کشته شدند.

یکی از برادران دادشاه بنام احمدشاه به همراهی چند تن از یارانش بدلیل فشار بیش از حد حکومتگران از ایران خارج شد و به پاکستان پناه برد. در پاکستان توسط حکومت ضدمردمی "ایوب خان" دستگیر و به حکومت پهلوی تحویل گردید. از سرنوشت این عده هیچ اطلاعی در دست نیست ولی به احتمال قوی در زندان­های شاه اعدام گشته­اند. هنگامیکه احمدشاه و دوستانش توسط رژیم پاکستان گرفتار شدند بلوچهای پاکستان در حد وسیعی نسبت به تحویل آنها به ایران اعتراض کردند. بلوچها با برپایی تظاهرات و میتینگ در شهرهای بزرگ پاکستان از جمله کـراچـی نگرانی خویش را از این مسئله ابراز داشتند و به تبلیغات گسترده­ای برعلیه این اقدام ضدمردمی زدند.

بدنبال شهادت دادشاه و همرزمانش وقفه­ای طولانی در مبارزات خلق بلوچ برعلیه حکومت مرکزی بوجود آمد. اصلاحات ارضی شاه که در اصل رفرمی بیش نبود بسال ۱۳۴۱ بوقوع پیوست، اثر و رسوخ آن در بلوچستان چندان قابل توجه نیست. زیرا زمینداران بزرگ وجود خارجی نداشتند و فقط چند مورد میتوان سراغ گرفت که شامل اصلاحات شدند، در زابل و خواش آنهم در حد بسیار محدودی زمینهایی تقسیم گشتند.


جبـهـه تـحـریـر بلو چـسـتـان

تاریخچه جنبشهای ملی در بلوچستان

 

انگشت بر ماشه --- بهرام حسین زاده

• تنها راه پیشگیری از حمله‌ای دهشتناک، دخالت گسترده‍ی "جنبش سبز" است. بدون این حضور، دودمان حاکمیت بر باد خواهد رفت که البته چندان اهمیتی هم ندارد اما آنچه که مهم است ویرانی بزرگی‌ست که درین هنگامه نصیب مردم و کشور خواهد شد. جنبش سبز هم باید به مانند شورای امنیت سازمان ملل، و شاید برای آخرین بار، با حاکمیت ولایت فقیه به گفتگو بنشیند و او را مجاب سازد که تن به سازش‌های لازم با مردم ایران بدهد ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
دوشنبه ۷ تير ۱٣٨۹ - ۲٨ ژوئن ۲۰۱۰

اخبار منتشر شده در مطبوعات غرب، حاکی از آنست که حمله‌ای بزرگ و قریب‌الوقوع به کشورمان در حال تدارک است. مراحل آغازین این تدارک مدت‌هاست که به سر آمده و نوبت به چینش مهره‌ها برای آغاز جنگ رسیده است. انگشت و ماشه به هم نزدیک می شوند.
حاکمیت ایران با چالشی بزرگ روبروست، هم در درون خود، هم در درون کشور و هم در عرصه‍ی بین‌المللی. عقل سلیم حکم می‌کند که پیش از آغاز هر مبارزه‌ای باید برخی از دشمنان را، حتی شده بطور موقت، از ابراز دشمنی منصرف کرد. دایره متحدین را گسترش داد و محدوده‍ی دشمنان را کوچک‌تر نمود. اما جمهوری اسلامی گویی کاری به عقل سلیم ندارد.
بدون در نظر گرفتن جهان بیرونی، سرش بکار خودش است و انگار نه انگار که جهانی هم وجود دارد که تابع خواست‌های او نیست، جهانی که خواست و اراده‌ای توانمند دارد و در تعارض با حاکمیت جمهوری اسلامی قرار گرفته ا‌ست.
فراوان و بارها جهانیان را مورد خطاب قرار دادیم و فریاد زده ‌شد که: «امر سیاستِ داخلی کشور، صرفا به عهده‍ی نیروهای داخلی‌ست، از دخالت در امور داخلی‌مان خودداری نمایید. حمله به جمهوری اسلامی، دخالت در تعیین سرنوشت مردم است که باید صرفاً از طرف خود ایرانیان صورت پذیرد.»
جهان نیز در برابر ما این پرسش‌ها را نهاد، که: «امور داخلی تا هنگامی داخلی هستند که محدود به حوزه‌های "داخلی" باقی بمانند، اما امروزه شما مردم ایران، مسببِ بوجود آمدنِ رژیمی هستید که با تسلیح خویش به سلاح اتمی، تنها شما را مورد تهدید و سرکوب قرار نمی‌دهد بلکه با بدست گرفتن این سلاح، او متعرض به جهان خواهد بود. او منافع ما را هم مورد تعرض قرار داده است. او امنیت بین‌المللی را به مخاطره میاندازد. آیا خودتان می‌توانید غول از بطری رها ساخته‌تان را دوباره به درون آن بازگردانید؟ از آن گذشته، شاید "دموکراسی" را بتوان امری داخلی برشمرد، اما نقض خشن "حقوق بشر" هم آیا امری‌ست داخلی و محدود به یک کشور؟ دخالت خشنِ دولت‌تان در کشورهای همسایه و بسیاری از نقاط زمین، را که به قیمت جان هزاران انسانِ غیر ایرانی تمام می‌شود را چه کسی مسئول است؟ در بهترین حالت، شما مجازید که از حق خودتان بگذرید، اما نمیتوانید از ما هم همین توقع را داشته باشید که در برابر تعرضات حاکمیت اسلامی، کرنش کرده و از حق خودمان دفاع نکنیم، یا مهارش کنید؛ یا مهارش می‌کنیم! »
ما بدون تعمق درین پرسش‌ها و درگیر کردن واقعی خودمان با آنها، عملا با پی‌ریزی "جنبش سبز" خواستیم که به جهان بگوییم، ما خودمان موضوع را "جمع و جور" می‌کنیم. با رفتاری بسیار متمدنانه و در خور زمانه‌مان و با زبانی ملایم، بصورتی ملی و میلیونی، با حاکمیت به سخن درآمدیم و خواست‌های برحق‌مان را (حتی در همان چارچوبه‌های قانون اساسی خودش) بر خیابان‌های مسالمت بر زبان راندیم. اما پاسخ، سرکوب بود و گلوله و کشتار، زندان بود و شکنجه و تجاوز.
و جهان می‌دید این نبرد نابرابر میان نداها و سهراب‌ها، و آدمخوران ولایت فقیه را. سالی را دست نگهداشت تا شاید این جنبش سبز بتواند بدون خون و خونریزی، به مهار حاکمیت بپردازد، چنان که هم مردم ایران بتوانند به حقوق خودشان دست یابند و هم جهانیان آسوده‌خاطر از تهدیدهای جمهوری اسلامی، سر بر بالین بگذارند؛ اما نشد.
قطعنامه‍ی اخیر شورای امنیت، شاید آخرین قطعنامه‌ای ازین دست در محکومیت جمهوری اسلامی باشد. گویی فرصتی هم که با حضور "جنبش سبز" بدست آمده بود، دارد از دست می‌رود، تهدیدات جمهوری اسلامی و بی‌تابی جهان، هر دو اوج می‌گیرند.
جنبش سبز که گویی سالی، حائلی بود در میان جهان و حمله به حاکمیت اسلامی، دیگر از سطح خیابان‌ها برچیده شد، انگار تعمدی در کار است که همان خیابان‌ها را به زیر چکمه نظامیان ناتو و هم‌پیمانان شرقی‌اش بگسترد.
رجزخوانی‌های سرداران سپاه، در حین نظاره‍ی ورود ناوگان‌های تا به دندان مسلح آمریکا به خلیج فارس، از خنده‌دار بودن گذشته و تهوع‌آور گشته‌است، با سرنوشت مردمان قمار کردن را "سیاست" نام نهاده‌اند!
وقتی که نشریه‍ی مهم "فوربس" در تاریخ بیست و چهارم جوئن همین امسال یعنی چهار روز پیش در مقاله‌ای با عنوان «چگونه تغییر رژیم در ایران دنیا را متحول خواهد کرد» می‌نویسد: «آیا ما در شرف وقوع یک جنگ هستیم؟ از لحاظ زمانی لحظه ای مساعد تر از این نمیتوان یافت. کشورهای خاور میانه به یقین حاضرند خرج چنین حمله ای را هم بدهند، همانطور که خرج اولین جنگ خلیج فارس را دادند. انحراف اذهان عمومی از جریان نشت نفت در خلیج مکزیک و جنگ افغانستان میتواند برای دولت اوباما مفید باشد. اجازه بدهید رک بگویم: به ازای هر یک امتیاز منفی که تغییر رژیم با خود خواهد آورد، تغییر ندادن رژیم یک امتیاز منفی دارد. به زودی ممکن است آقای پرزیدنت متوجه شود که چاره دیگری در مقابلش نیست. اما با تغییر رژیم در ایران دنیا چگونه عوض خواهد شد؟» گویی ناقوس‌ها به صدا درآمده‌اند.

هر دو طرف گویی میخواهند "جنبش سبز" را نادیده بگیرند. رژیم ایران با بی‌مبالاتی و رفتاری از سرِ عدم مسئولیت، کشور را به لبه‍ی پرتگاه ویرانی می‌برد و جهان بعد از ده سال کش و قوس دادن، گویی مرحله تدارکات را به اتمام رسانده و اکنون را بعنوان زمان "ضربه‍ی مرگبار" در نظر گرفته است.
تنها راه پیشگیری از حمله‌ای دهشتناک، دخالت گسترده‍ی "جنبش سبز" است. بدون این حضور، دودمان حاکمیت بر باد خواهد رفت که البته چندان اهمیتی هم ندارد اما آنچه که مهم است ویرانی بزرگی‌ست که درین هنگامه نصیب مردم و کشور خواهد شد. جنبش سبز هم باید به مانند شورای امنیت سازمان ملل، و شاید برای آخرین بار، با حاکمیت ولایت فقیه به گفتگو بنشیند و او را مجاب سازد که تن به سازش‌های لازم با مردم ایران بدهد، تا این مردم بتوانند جهان را از حمله‌ای مرگبار به کشور باز دارند. با اطمینان می‌توان گفت که مردم ایران از چنان اعتباری در نزد جهانیان برخوردار هستند که اگر پادرمیانی کنند، جهان، انگشت خود را از روی ماشه برخواهد داشت، اما این پادرمیانی فقط در صورتی ممکن است که بخش اعظم خواست‌های جنبش مورد پذیرش حکومت واقع شود.
اگر راه مصالحه و مدارا با جهان بسته شده است، اما جنبش سبز هنوز آماده مصالحه و مداراست، این آخرین فرصت نباید از دست برود.
پیش از آنکه دیر شود باید...


http://www.akhbar-rooz.com/printfriendly.jsp?essayId=30590

BSO-azaad, BUC and Baluch Community Sweden marked International Torture day


United Nations has designated 26th June as the International Day against Torture. This day is designated to emphasize the importance of the right to personal dignity and security for all individuals around the world. It is the day to remember that each person’s rights are protected and guaranteed within the Universal Declaration of Human Rights. On 26 June 1987 the Convention against Torture came into force. It was an important step in the much-needed process of globalising human rights and acknowledging that torture, and all forms of inhuman or degrading treatments or punishments, are absolutely and universally illegal.



Baluch Community in Sweden, BSO-azaad and BUC (Sweden) organised a joinet protest in GOTENBOURG SWEDEN on 26 June, the International Day in support of torture victims. Talking about the importance of the International Day in support of torture victims the Baloch protester said that like other occupied Nations around the world the Baluch people have also been facing torture, death, destruction, extra judicial killings and arrests and enforced disappearances since the illegal occupation of their motherland by the states of Iran and Pakistan. Both Islamic states have committed unprecedented atrocities in Baluchistan. Many hundreds of Baluch political activists have been tortured and killed under torture in detention. Those who have survived the ordeal are left with permanent emotional and physical disabilities.


At present around 8,000 Baluch political and student activists have been forcefully disappeared by Pakistani state intelligence agencies. Hundreds are behind bars for crimes they did not commit. The situation of the Baluch people is not any better under Iranian occupied Baluchistan. No single day goes by without arrest, imprisonment, torture and execution of a Baloch person. He strongly condemned the Human Rights Organisation for their silence on the gross torture and mistreatment of thousands of Baloch political and student activists at the hands of Pakistani intelligence agencies. We appealed all free born and human loving people to raise voice against the Human Rights violations in Balochistan.


Today we are protesting here to expose the atrocities of Iran and Pakistan against the innocent people of Baluchistan. We want to record and express our opposition against any type of torture. We also want to show our solidarity with the victims of torture in all other occupied territories.


At present there are several Baloch activists in the custody of Iranian Intelligence services and after the harrowing death of the two Baloch, their families fear that the rest of the activists might also be killed in the same manner.


The kind of torture Baluch forced abducted person suffer at the hand of Pakistan’s military intelligence and Para-military forces include; sensory deprivation, painful shackling, severe beatings, electric shocks, denial of medical care, being blindfolded and hung from the ceiling by their wrists, and subjected to repeated humiliations, indignities and barbarism for months, even year.


The Asian Human Rights Commission has already reported that 52 torture cells are run by the Pakistan army, please see following link

http://www.ahrchk.net/statements/mainfile.php/2008statements/1574/














Baloch Students in Sweden are explaining to passer-by about the aim of their protest and the situation of Baluchistan.

Members of Baloch Community in Sweden are distributing phamphlets to passer-by.





اشکالات مطلب آقای دوشوکی

آقای عبدالستار دوشوکی طی یک مقاله به تحلیل و تجزیه قیام امیر عبدالمالک(رحمه الله) پرداختند که چندین مورد آن از نظر تاریخی و با در نظر داشت واقعیت اشتباه می باشد که لازم دیدم فعلا بنابر نبود وقت به طور سرسری بدان بپردازم و در فرصتی دیگر با تشریح بیشتر آن را مورد بررسی قرار دهم.

اولا عنوان مطلب اشتباه است زیرا که عبدالمالک سقوط نکرده است بلکه امروز تفکر و اندیشه عبدالمالک در اوج بلندی قرار دارد و این را همه مردم و جهانیان به خوبی می دانند و سقوط زمانی گفته می شود که اندیشه و تفکر شخص به طور کلی از بین برود و یا شکست بخورد اما امروز اندیشه و تفکر مالکی تمام منطقه را فرا گرفته است و نام عبدالمالک برای همیشه زنده است.

آقای دوشوکی در نوشتارش دلیل ترک کردن لشکر رسول الله به فرماندهی مولا بخش درخشان را نامجو بودن و نسبتا خودرای بودن امیر معرفی می کنند اما نزدیکان امیر به خوبی می دانند که برعکس این ادعا امیر نه نامجو بود و نه خودرای بلکه تا حدود بسیار زیادی از نام و شهرت دوری میکرد و حتی در مرحله آغاز کار از بردن نام حرکت و خود جلوگیری می کرد و به دیگر گروههای مبارز می گفت عملیاتها را بر عهده گیرند مثل عملیات بلوار بزرگمهر زاهدان و عملیات مرصاد خاش و چند عملیات کوچک دیگر در سطح شهر زاهدان که امیر از نام بردن خود خود داری می کرد و در باره خودرای بودن باید بگوئیم که امیر در هر موضوع و مسئله ای رای جمع را بر رای خود ترجیح می داد و ممکن نبود که خودرای باشد و علت اصلی جدائی از لشکر رسول الله اختلاف شدید مولا بخش درخشان با علمای منطقه و فعالیت اقتصادی غیر مشروع وی بود که رهبر مقاومت همیشه از مخالفان تجارت مواد مخدر بود و تا آخر هم با وجود مشکلات سخت اقتصادی از آن پرهیز نمود و به همه تاجران این مواد خانمان سوز که موجب تباهی و نابودی ملت بلوچ شده است توصیه می کرد که دست از خرید و فروش مواد مخدر بردارند و از آنجائیکه مولا بخش این کار را شروع کرد رهبر مقاومت راهش را جدا کرد و برای ادامه تحصیل به گشت سراوان رفت و مدتی کوتاه در آنجا مشغول تحصیل شد و پس از آن برای ادامه تحصیل راهی کراچی شد.

آقای دوشوکی می نویسد که رهبر مقاومت به جامعه بنوری کراچی که مرکز جهاد بود رفتند و این کاملا اشتباه است رهبر مقاومت نه به جامعه بنوری کراچی بلکه به جامعه فاروقیه کراچی که یک مرکز علمی بود رفته و مشغول تحصیل شدند البته پس از مدتی کوتاه این حوزه را ترک کرده و باز مشغول مطالعات شخصی شدند و به صورت شخصی به فراگیری علوم پرداخت و مدت دو سال به مطالعه تاریخ جهان و تاریخ سازمانهای چریکی و انقلابی پرداخت.

و پس از جنگ افغانستان دوشوکی می نویسد رهبر مقاومت به کویته رفتند در حالی که ایشان پس از جنگ افغانستان به ایران رفته و در روستای ناهوک نزدیک سراوان مشغول تحصیل شدند که بنده در این دوره استاد ایشان بودم و مشغول تدریس در این حوزه بودم و رهبر مقاومت همراه با شهید حاجی محمود(ره) و حاجی محمد ظاهر بلوچ (حفظه الله)رهبر جدید جنبش و نادر ناهوکی (حفظه الله) از فرماندهان جنبش در این حوزه مشغول تحصیل بودند و همینجا بود که جنبش مقاومت جندالله پایه ریزی شد.

اما در مورد نقش ای اس آی هم آقای دوشوکی دچار اشتباه شدند و تحلیل درستی ارائه نداده اند و کاملا متاثر از تبلیغات دروغین رژیم هستند زیرا اگر آقای دوشوکی در بلوچستان پاکستان وقتی گذرانده بودند می دانستند که منطقه بلوچستان با وسعت بسیار زیادش و بافت منطقه ای اش خصوصا در مناطق مرزی اصلا تحت کنترل دولت مرکزی پاکستان نیست و پاکستان در مقابله با گروههای آزادی بخش بلوچستان خودش ناتوان است پس چگونه می تواند با جنبش مقاومت خود را درگیر کرده و مشکل دیگری برای خود بسازد و همه بلوچهائی که فعلا در اروپا هستند به خوبی از این وضعیت آگاه هستند چون خود دورانی را در این مطقه گذرانده اند و عبور و مرور جنبش در منطقه نشانگر نقش ای اس آی نمی باشد بلکه این وضعیت منطقه ای است که عبور و مرور را آسان کرده است و جهان می داند که ای اس آی پاکستان از غیر معتمدترین سازمانهای اطلاعاتی منطقه است و در راستای منافع خود به هیچ کس رحم نمی کند و تجربه نشان داده است که سازمانهای اطلاعاتی به هیچ وجه قابل اعتماد نیستند و به هیچ صورت امکان اعتماد بر آنها نیست خصوصا سازمان اطلاعاتی مانند سازمان اطلاعاتی پاکستان که تجربه های زیادی در این مورد وجود دارد پس چگونه جنبش مقاومت می توانست به آی اس آی اعتماد کند و رازهای خود را با این سازمان یا افراد مرتبط با آن درمیان بگذارد در صورتیکه در مورد رهبر مقاومت حتی نزدیک ترین افراد جنبش از نقل و انتقالش با خبر نمی شدند و در سفرش به افغانستان تا رسیدن وی به مقصد من که برادر ایشان و از نزدیک ترین افراد به ایشان بودم بی اطلاع بودم لذا این سخن که رهبر مقاومت با اطلاع ای اس آی به افغانستان رفته است کاملا اشتباه است و ممکن نیست که رهبر مقاومت و جنبش بر هیچ سازمان اطلاعاتی اعتماد کنند و رهبر مقاومت همانگونه که در اطلاعیه های جنبش آمده است در افغانستان و توسط نیروهای خارجی دستگیر و به ایران تحویل داده شد اما چرا رهبر مقاومت به افغانستان رفته بود درست است که وضعیت امنیتی بسیار سخت و شدیدی در منطقه مرزی ایجاد شده بود و باید جای رهبر مقاومت تغییر می کرد و بهترین نقطه که شاید از نظر امنیتی مناسب بود افغانستان بود که در اینجا خیانت یک افغانی موجب لو رفتن جای رهبر و دستگیری وی شد. و بسیاری از مسائل امنیتی هستند که تا دستیابی به تمام موارد فعلا باید مخفی بمانند تا افراد دخیل دستگیر و به سزای عمل خود برسند.

آقای دوشوکی در نوشتارش موضوع ارتباط با القائده و طالبان را مطرح نموده و اشتباها یا عمدا برای اثبات این موضوع بدون ذکر منبع از بنده نقل قول کرده اند در صورتیکه بنده هیچ جا چنین چیزی ننوشته و نگفته ام و این گفته ها ادعاهای وزارت اطلاعات رژیم هستند تا بدین صورت جنبش را به طالبان و القائده ربط دهد در صورتیکه چنین ارتباطی اصلا وجود نداشته است.

امیدوارم آقای دکتر عبدالستار دوشوکی نوشتار خود را مورد بازنگری قرار دهند تا نوشتارش مورد اعتماد همه قرار گیرد.

با تشکر

عبدالرئوف ریگی

http://taptan313.blogspot.com/

پیام رهبر شهید امیر عبدالمالک جان به جوانان


کوردستان در اندوه‌ عبدالمالک ریگی

اخبار و گزارشهای رسیده‌ به‌ کمیته‌ اطلاع رسانی پارت آزادی کوردستان از انعکاس خبر شهادت عبدالمالک ریگی فرزند دلیر ملت بلوچ، در کوردستان حاکی از آن است که‌ بدنبال انتشار جنایت به‌ شهادت رساندن عبدالمالک ریگی توسط آدمکشان جمهوری اسلامی، اندوه‌ و ئأسف کوردستان را فرا گرفته‌است.

اعضا و فعالین PAK و دیگر منابع خبری آن، گزارشات متعددی از عکس العمل و اظهارات مردم کوردستان در این باره‌ ارسال داشته‌اند. بر اساس این گزارشات مردم کوردستان، عبدالمالک ریگی را یک قهرمان جنبش ملی بلوچ شناخته‌ و مبارزه‌ و اهداف وی را عادلانه‌ و سازماندهی جنبش مسلحانه‌ علیه‌ نیروهای اشغالگر جمهوری اسلامی را پاسخی شایسته‌ به‌ جنایات و سرکوبگریهای جمهوری اسلامی ارزیابی می‌کنند.

مردم کوردستان همچنین، شهادت عبدالمالک ریگی را ضایعه‌ای بزرگ برای مبارزه‌ی رهایی بخش ملت بلوچ می‌دانند. در عین حال، فرزندان ملت کورد معتقدند که‌ مبارزه‌ی ملت بلوچ با اعدام عبدالمالک ریگی متوقف نخواهد شد و شهادت ریگی شعله‌ی مبارزه‌ در بلوچستان را بر فروغتر می‌نماید.


درود بر روان پاک فرزند رشید ملت بلوچ عبدالمالک ریگی

پیروزباد مبارزه‌ی ملت بلوچ و دیگر ملتهای تحت ستم ایران برای رهایی و کسب حاکمیت ملی


پارت آزادی کوردستان

کمیته‌ اطلاع رسانی

6 تیر ماه‌ 1389

27ژوئن

http://www.pazadik.org/fr/bash/?pakid=4335 2010

Source: http://taptan313.blogspot.com/

امارات 41 حساب بانکی ایرانی را در راستای تحریم ها مسدود کرد

دبی - العربیه . نت
: یک روزنامه محلی در دبی روز دوشنبه 28-6-2010 طی گزارشی اعلام کرد بانک مرکزی امارات عربی متحد به نهادهای مالی این کشوردستور داده است در راستای اجرای تحریم های شورای امنیت سازمان ملل متحد علیه ایران 41 حساب بانکی متعلق به ایران را را مسدود کنند.روزنامه اقتصادی " امارات بیزنس " با استناد به منابع دولتی در شماره امروز خود نوشت، در بخشنامه ای که به تمام صرافی ها، نهادهای سرمایه گذاری و مالی فعال در این کشور ارسال شد از آنها خواسته شده ، حساب های مالی شرکت ها و افرادی را که نامشان در قطعنامه 9 ژوئن شورای امنیت درج گردیده مسدود شود.به گزارش خبرگزاری فرانسه این اقدام در چارچوب اجرای قطعنامه های شورای امنیت سازمان ملل متحد برای تعلیق فعالیت های هسته ای تهران اتخاذ شده است.مقامات مالی امارات پیشتر نیز در بیستم ژوئن از شرکت های فعال در منطقه آزاد این کشور خواسته بودند در معاملات با بانک ها و مشتریان ایرانی خود کاملا احتیاط آمیزعمل کنند.شورای امورتجاری ایران در دبی هفته گذشته اعلام کرده بود که به علت اجرای تحریم هایی که سازمان ملل متحد برضد ایران اعمال کرده است شرکت های ایرانی در امارات عربی متحده با محدودیت های فزاینده روبرو شده اند. جمهوری اسلامی ایران یکی از شرکای تجاری مهم امارت دبی یکی از هفت عضو فدرال امارات عربی متحده به شمار می رود و میزان مبادلات تجاری میان دو طرف سالانه به ده میلیارد دلار بالغ می گردد که بیشتر شامل صادرات به ایران می شود.شورای امنیت سازمان ملل در نهم ژوئن با صدور چهارمین قطعنامه خود علیه ایران به علت فعالیت هسته ای این کشور این بار فعالیت های نظامی و مالی تهران را هدف قرار داده است.روزنامه گلف نيوز نیز هفته گذشته در گزارشی اعلام کرده بود که امارات عربی متحد دفاتر بيش از 40 شرکت محلی و بين المللی را که به نقض تحريم هاي بين المللي علیه ايران متهم شده اند مسدود کرده است. به نوشته اين روزنامه اين شرکت ها متهم شده اند کالاهایی را به ایران فروخته اند که یا مصرف دوگانه دارند و یا اینکه مواد خطرناک به شمار می آیند در حاليکه بر اساس قطعنامه شورای امنيت سازمان ملل متحد و پيمان منع تکثير سلاح های هسته ای فروش چنین کالاهایی به ايران ممنوع اعلام شده بود.

International Day in support of torture victims: Baloch Community Norway protest report




Salal Balouch , Götebourg:

Norway :

Norway: A large number of Baloch people including women and children held a protest rally in Oslo in front of Norwegian parliament, on the International Day in support of torture victims (26 June). The Baloch protesters were holding the pictures of Baloch torture victims and the abducted Baloch political activists. The Baloch Community in Norway had given the call for protest.


The well-known Baloch writer Hafeez Hasan Abadi and a leader of Baloch community Norway Mr Mohammad Erjemandi addressed the gathering .Mr Hafeez Hassan Abadi has said that Baloch nation was facing state brutality on both sides of the artificial border. He said it was the duty of Baloch who are residing in democratic and free countries outside Balochistan, to expose the states sponsored terrorism against Baloch peoples.


He said the Baloch Diaspora should bring intensity to their struggle and express their protest and anger toward the occupying states that have recently intensified their brutal actions against the Baloch people. Baloch living outside Balochistan must tell the International Community that educated and patriot Baloch sons have been disappeared by Pakistan and Iran because of their loyalty to the Baloch people and for asking for the freedom their country. Baloch nation and the abducted Baloch activists are facing these difficulties for their national liberation. Famous Baloch intellectual said all the Baloch people living abroad must consider themselves as the ambassadors of Balochistan and they must convey the demands of Baloch Martyrs and those Baloch who are suffering inhuman torture at the hands of Pakistani and Iranian state agencies, to the International community. He said that Baloch should not give a chance to political magicians to use wrongly the sacrifices made by Baloch martyrs and Baloch abducted activists for their petty demands like provincial autonomy or so called self-determination and misinterpret the Baloch struggle for National liberation at International level.


Mohammad Erjemendi said Baloch are victims of state terrorism of Pakistan and Iran, and they are deprived of the basic human rights. Baloch community in Norway leader stated that Pakistan and Iran are unsuccessfully trying to oppress Baloch national movement for liberation by their state terrorism. He said the “civilised world should take immediate notice of our political and human right issue and they should play their role to stop Iran and Pakistan from abducting, torturing and extra-judicially killing Baloch political activists.


He further said that Iran and Pakistan are doing poisonous propaganda against Baloch freedom struggle and trying to mislead the International Community by calling Baloch freedom movement as terrorism. But, in reality Baloch are struggling for their National liberation and the governments of Pakistan and Iran are trying to eliminate the Baloch struggle thought brutal force and violent means. According to the UN charter such inhuman crimes of these states come under the category of state terrorism, he remarked. He asked the International Community to recognise the legitimate struggle of Baloch people for their freedom and take necessary steps to prevent Pakistan and Iran from committing further human right violations in Balochistan.

In the end Ms Nina Danishwar submitted a petition on behalf of Baloch Community in Norway which appealed that Norway which considered one of the countries that values the Human Rights to take actions against the Human rights violations in Balochistan.

Baloch Youth from BSO-azaad distributed pamphlets of Baloch abducted activists including Zakir Majeed and others. The appealed the EU to take urge Pakistan and Iran to stop violating the basic human rights of the people of Balochistan. Well-known Baloch advocate Mr. Kachkol Ali Baloch was also present at the protest.

Source  http://salal.instablogs.com/entry/international-day-in-support-of-torture-victims-baloch-community-norway-protest-report/

Protest demonstration for the recovery of Baloch forced-disappeared activists

Occupied Balochistan, Quetta: The aged mother of Zakir Majeed Baluch has appealed the Baloch Diaspora to take practical steps for the safe recovery and release of her son and thousands of other Baloch forced-disappeared activists. She asked the Baloch people living abroad to organise rallies and hold seminars in support of Baloch abducted persons on international level and expose the Pakistan’s intelligence agencies’ brutal acts to International Community.


She was speaking to media men here at Quetta press club on 46th day of her consecutive protest for the release of her son and thousands of other Baloch political activists, who have been forcefully disappeared by Pakistani military Intelligence.

Zakir Majeed’s sister also spoke at the occasion. She strongly criticised the International Human Rights and other International bodies for ignoring the urgent matter of forced-disappearance in Balochistan. She said it was a matter of shame that International Human Rights Organisation and other aid groups despite of having offices and staff in Balochistan are not taking any interest in the involuntary disappearances. She said “My aged mother and I have been sitting in front of Quetta and Karachi press clubs for two month now but no one seems to be taking any interest in our hues and cries for help. All the so called Organisation claiming to work for humanity and human rights are just passing their time and they have no respect for human rights of the Baluch people”. She went to say that “Can the UN explain to us that where shall we go to seek justice?” The UN despite of being a powerful Organisation was not helping us to recover our loved one from the custody of Pakistani intelligence agencies, where they (loved ones) are suffering inhuman and extreme torture at the hands of Pakistani authorities.

http://www.balochwarna.com/modules/news/article.php?storyid=2728

Faiz Sasoli gunned down in Khuzdar, He belonged to anti Baloch group: BLA

Occupied Baluchistan: According to media report Unknown attackers opened indiscriminate fire on Faiz Mohammad Sasoli near Faisal Hotel in Khuzdar District on Sunday afternoon. Mr Sasoli, who was driving his car along with some family members, died on the spot and failed to control the car due to his injuries. As a result, the car stormed into a neighbouring shop and injured two other people sitting there.


Meanwhile Baluch Liberation Army (BLA) claimed responsibility for killing Faiz Sasoli. Jahind Baloch a spokesperson of the Baluch Liberation Army charged that Mr Sasoli was a leader of anti Baloch Defense Armed Group and was involved in attacks against Baluch students and other political activists. He warned other members of the anti Baluch group that they should also be prepared to face the same fate.


Jihand Baluch said that BLA has attacked Faiz Sasoli twice before but he survived. He further said Sasoli and one of his tribal Sardars had a press conference and he tried to cover his guilt but few days after the press conference the anti Baloch group had a secret meeting in the suburbs of Khuzdar; Faiz Sasoli was also present in that meeting. Soon after that meeting Baluch students were attacked in Khuzdar, and BLA has been informed that Sasoli was involved in that attack.


The spokesperson of BLA said “we warn the other members of this anti Baloch group that they will not be spared time to kill more innocent Baloch and there will be no compromise with them until the elimination of this group”.


*Baloch Musallah Dafayee Tanzeem (Baluch armed defence group) has been operating against Baloch Students Organization (BSO-Azad) and other Baluch political parties in Balochistan. This Organisation, according some reports, had threatened Khuzdar press Club to stop covering the gatherings and protest rallies of Baloch pro-liberation parties. They had also warned Baloch people to stay away from the meetings and rallies of Baloch pro-independence political and students Organisations because they will continue to attack the rallies and seminars of the Baloch political parties.


Source: Dailytawar & Balochistan National newspapers

PAKISTAN: Authorities refusing visa to Asian team who want to meet victim families

WASHINGTON, DC: Pakistan is dragging its feet on issuing visa to the Asian Federation Against Involuntary Disappearances [AFAD] to go to Pakistan and meet with family members of the victims in Balochistan and elsewhere.

This was stated Saturday evening by Mary Aileen D. Bacalso, secretary-general of of the AFAD, at the Lafayette Park in front of the White House where the Torture Abolition and Survivors Support Coalition International held its annual camp in solidarity with the torture victims around the world to mark the international day against torture.

Scores of human rights activists from different ethnic and national background attended the TASSC International camp that began at 7 am and ended at 7 pm.

According to Demissie Abebe, executive director of the TASSC International as many as 138 nations practice torture against its own citizens.

"We have time and again applied for visas, but our applications were refused on one ground or another," Bacalso said. She said next week she was going to Geneva to meet with Jeremy Sarkin, U.N. chief rapporteur on Enforced and Involuntary Disappearances.

The pro-independence American Friends of Balochistan has conveyed to Mr. Sarkin already the gravity of the situation and has requested him to send a fact finding mission to Balochistan, which has one of the world's largest number of enforced and involuntary disappearances.

Balochistan-based influential Anjuman Ittehad Marri has released a list of more than 1,000 victims of enforced and involuntary disappearances and Baloch nationalists say more than 8,000 Baloch freedom activists were abducted by the secret services during an ongoing military operation in Balochistan that has left several thousand dead.

Texas-sized Balochistan was not a part of Pakistan but was annexed at gunpoint in March 1948 more than seven months after the British left the subcontinent divided between India and Pakistan.

Earlier, a representative of the American Friends of Balochistan told the TASSC International camp participants about the tragedy that has befallen the families of victims of enforced and involuntary disappearances. He regretted that many Americans have not heard about Balochistan whose statehood was messed up by the British colonialist in the last century just like that of Kurdistan further to the West.

"Zakir Majeed's mother is going on hunger strike from one city to another, but the authorities are not ltelling her where her son is and whether he is aliveor dead," the A.F.B. worker said. "Ehsan Arjemandi, Dr. Deen Mohammad, Jalil Reki, Sangath Sana Baloch are just a few names in the list of 1.000 enforced and involuntarily disappeared persons in Balochistan," he said.

The Nazi-style methods of torture against the Baloch include pulling of nails, breaking of teeth, cuts on private parts, waterboarding, sleep deprivation, hanging from the feet and burning with cigarette butts.
The A.F.B. also collected signatures on a postcard that calls for cutting off of arms supplies to the rogue army of Pakistan for its human rights violations in Balochistan.

The Baloch community inside and overseas organized protest marches, demonstrations and meetings in Quetta and Karachi in Pakistan, and also Oslo, Norway, and Stockholm, Sweden, to mark the international day against torture.

In all these events the single demand voiced was liberation of Balochistan which Baloch patriots say is the only way to end human rights buses in Balochistan.

Meanwhile, the Baloch Human Rights Council of Canada said it is starting a signature campaign on Zakir Majeed specifically and thousands of disappeared Baloch in general, beginning on July 1, 2010, which happens to be Canada Day.

"We have been invited by the local government councillor to put up a stall on Balochistan along with other nations. We will launch our campaign on Zakir Majeed from this stall on Canada Day and continue it for a month," said Dr. Zaffar Baloch, president of the BHRC. "All the signatures will be sent to members of parliament, human rights bodies, and U.N.

The B.H.R.C. in London also wrote a letter to U.N.'s Ban-ki Moon informing the secratary general whereabouts of thousands of Baloch civilians in Pakistan are still unknown. "Pakistani government officials accepted more then 1,000 missing person themselves last year and we genuinely believe that their lives are in grave danger. Abductions of students, doctors, teachers, journalists and human rights activists are going on a daily basis in Balochistan," said Samad Baloch, general secretary of the B.H.R.C.

"The Chief Minister of Balochistan [Nawab Aslam Raisani], the Governor of Balochistan [Nawab Zulfikar Magsi], the Prime Minister of Pakistan [Yusuf Raza Gillani] and the President of Pakistan [Asif Ali Zardari] have admitted the worsening human rights situation in Balochistan and have shown their helplessness against Pakistani army and its notorious Inter Services Intelligence (I.S.I.) and Military Intelligence (M.I.) agencies."

By: Ahmar Mustikhan

# # #

About AHRC: The Asian Human Rights Commission is a regional non-governmental organisation monitoring and lobbying human rights issues in Asia. The Hong Kong-based group was founded in 1984. The above statement has only been forwarded by the AHRC.

http://www.ahrchk.net/statements/mainfile.php/2010statements/2656


http://www.balochwarna.com/modules/news/article.php?storyid=2727
شمارش معکوس برای سرنگونی رژیم ولایت فقیه و لزوم امادگی مجاهدان بلوچ‏

رژیم منحوس ولایت فقیه که تنها زبان زور را متوجه شده و هیچ زبانی به جز خشونت و شدت را نمی خواهد که بپذیرد با تمام شدن کارتهایش در منطقه به سرعت در حال از دست دادن جایگاه خود می باشد و با اعمال تحریمهای جدید سازمان ملل بر ضد ان و حرکت ناوگان بزرگی به رهبری امریکا به سوی خلیج فارس برای محاصره و کنترل و بازرسی کشتی های تجاری ایران می رود که برخورد شدید نظامی بین امریکا و متحدان ان کشور و رژیم ایران را شاهد گردد! کسانی که به خیال اینکه ایران دارای قدرت نظامی بالا می باشد و امریکا جرات حمله به ان را نخواهد داشت به زودی متوجه خواهند شد که سخت در اشتباه بوده اند .

برای اثبات نزدیک شدن یک حمله نظامی عن قریب به ایران نیز می توان به زمینه سازی رسانه ها و موسسات نظر سنجی اشاره نمود که در اخرین ان مدعی شده که افکار عمومی اکثر کشورها حتی اسلامی نیز موافق یک اقدام نظامی بر ضد ایران برای ممانعت از دسترسی ایران به سلاح اتمی می باشند و یا اخرین انالیز و مقاله که در مجله معروف " فوربس به چاپ رسید که در ان به منافع تغییر رژیم در ایران و مضرات عدم تغییر رژیم می پردازد و در اخر نیز منافع تغییر رژیم برای منافع غرب را اینگونه دسته بندی می نماید:

۱) دسترسی آزاد تر نیروهای آمریکائی به افغانستان از طریق خلیج فارس، به جای تکیه کردن بر دولتهای بی ثباتی مثل قرقیزستان یا ازبکستان.

۲) نجات پیدا کردن از قید و بند هائی که روسیه برای سیاستهای صلح و مبارزه با تروریسم ایجاد میکند

۳)‌ از میان برداشته شدن تهدیدات و مسابقه تسلیحاتی اتمی در منطقه خاور میانه

۴) یک عراق آزادتر

۵) یک لبنان آزادتر

۶) یک غزهٔ آزاد تر و یک اسرائیل امن تر

۷) نفت ارزان تر

۸) یک آسیای میانهٔ آزاد تر

۹) ضعیف شدن قدرت امپریالیستی روسیه در منطقه

۱۰) و بالاخره یک ایران آزاد، حتی اگر به این معنی باشد که مردم آن کشور مجبور باشند راه خود به سوی آزادی و دموکراسی را از میان خرابه ها پیدا کنند و قیمتش را با خون و ثروتهای برباد رفته خود بپردازند.

از سوی دیگر استقرار نیروهای ایران در مرزهای شمالغربی نیز به نگرانی ایران از احتمال حمله از مرزهای منطقه قفقاز حکایت دارد. تمام این قراین و شواهد و زمینه سازی افکار عمومی جهان برای یک اقدام نظامی حکایت از نزدیک شدن یک طوفان سهمگین در منطقه را دارد در این میان کشورهای عربی منطقه نیز غرب و به ویژه امریکا را برای یک اقدام نظامی بر ضد ایران تحت فشار قرارداده اند و حتی از امادگی برای تامین هزینه یک جنگ احتمالی در منطقه دولت امریکا را مطلع نموده اند. در این بین ملت بلوچ و سرزمین اشغالی بلوچستان غربی به دلیل ضدیت با رژیم ولایت فقیه در مبارزه برای از بین بردن رژیم نقش و جایگاه ویژه ای دارد و ملت بلوچ را می توان منسجم ترین ملت در بین ملل تحت ستم در جغرافیای به اصطلاح ایران دانست که درصد کمی با رژیم همراه هستند و به ویژه پس از شهادت عبدالملک ریگی این تنفر از رژیم در منطقه به اوج رسیده هست! با توجه به پتانسیل بالای مجاهدان بلوچ و امادگی رزمی انها باید گوش به زنگ بوده و در صورت یک اقدام نظامی بر ضد رژیم توسط امریکا و اغاز زمینه سقوط رژیم با یک حمله برق اسا به شهر زاهدان پایتخت اینده کشور بلوچستان غربی اقدام به تصرف مراکز مهم از جمله صدا و سیما- مراکز نظامی و انتظامی- مخابرات و غیره نمایند و برای این منظور نیز می توانند از تاکتیک مبارزان چچنی در ازاد سازی گروزنی در سال ۱۹۹۶ بهره ببرند یعنی به اتش کشیدن پمپهای بنزین که در ابتدا مانع دید نیروی هوائی و هوانیروز می گردد و سپس یک حمله برق اسا به مراکز نظامی و انتظامی و تصرف ان در کمترین مدت ممکنه با حداقل تلفات! و پس از ان نیز تاسیس دولت موقت و برقرای امنیت در کشور بلوچستان غربی! و مجازات جنایتکاران زابلی و فارسی که در طی این مدت باعث کشتار - نابودی بلوچستان گردیدند و ....

شاید مطالب بالا برای تعدادی غیر واقعی و یا غیر ممکن و یا عجولانه به نظر برسد اما با توجه به شرایط کنونی هیچ هم عجولانه و غیر واقعی نمی باشد زیرا سقوط رژیم حتمی می باشد یا با حمله مستقیم خارجی و یا با قیام عمومی و یا یک کودتای نظامی ! اما در این بین ملت بلوچ نباید به شونیسم فارس این اجازه را بدهد که با سقوط رژیم دوباره خود را بازسازی نموده و سلطه خود را به ملت بلوچستان با شکل و شمایل دیگری تحمیل نماید بلکه با به دست گرفتن مقدرات خود بایستی شرایط خود و منافع ملی خود را به شونیسم تمامیت طلب فارس تحمیل نماید و مانع تکرار تاریخی پر از درد و رنج بر ملت و سرزمین بلوچستان گردد! باشد که روح شهدای ملت بلوچ با شجاعت مردان غیور ان سامان شاد گردد از جمله شهید عبدالملک ریگی که متاسفانه تعدادی از خارج نشینان بلوچ در غرب وی را الت دست پاکستان می دانستند و از وی حمایت ننمودند که بعدها به اشتباه خود پی برده یا خواهند برد!


سارا حیدری

Source: Pahra blog

Baloch leader meets Vice President

WASHINGTON, DC: (June 25, 2010) On the eve of United Nation's International Day in Support of Victims
of Torture, the president of Baloch Society of North America (BSO-NA), Dr. Wahid Baloch, met with Vice-
President Joe Biden to draw his attention to the gross human right violations, ongoing military operation
and enforced involuntary disappearances in Pakistani and Iranian occupied Balochistan.


" Secular Baloch are being hanged everyday by Iranian Mullah and killed and kidnapped by Pakistani
Jihadi Islamic terrorist army and it's ISI and no one is doing anything about it," he told the Vice President.


"We Balochs, like Kurds of Iraq, are Pro-American and we support NATO forces in Afghanistan against
the Taliban and Al-Qaida terrorists. Why we are not being helped by the State Department," he asked the Vice president.


Balochistan, rich in oil, gas, gold, copper and other minerals, with 900 miles of strategically located coast line, extending from the Strait of Hormuz to
Karachi, was a sovereign independence state, occupied illegally by Pakistan's army at gun point on March 27th, 1948. Since then the secular Baloch
are fighting Pakistani army and Iranian Terrorist revolutionary guards to restore their freedom and sovereignty over their homeland, coasts and natural
resources. Thousands Baloch have been killed by Pakistani troops and Iranian terrorist revolutionary guards in this conflict and several thousands are
lingering in Pakistani Jails and military torture cells. More than 8000 Baloch youth are “missing” since 2005, including Zakir Majeed, Ehsan Arjumandi,
Dr. Deen Mohd, Dr. Naseem Baloch, Mehboob Wadela, Jalil Reki, a names of few.


According to a UN report more than 80,000 Balochs including women and children have been evicted from their homes due to Pakistani bombardment
since 2005 and are living in extreme harsh conditions without any food, water, shelter or medicine. All these acts constitute 'crimes against humanity'
and asks for international action and intervention.

The United States Government and international community must not close their eyes over these crimes against the secular Baloch people and should
hold the Pakistan army, its ISI and the Iranian terrorist revolutionary Guards accountable for these crimes against the people of Balochistan.


" We, the Baloch people of Balochistan are secular and natural ally of U.S in the war on terror and we share many American values. We ask Obama
administration to not support Pakistan, a terrorist State, but extend a helping hand to the Baloch people in Balochistan who are their true natural ally
against Islamic Extremism and terrorism and who are suffering in the hands of these two Islamic terrorist States, Pakistan and Iran", he told the
Vice President.


Later on he presented a letter to Vice-president. The text of the letter is as follows;
******************************
To,


The Honorable Vice President Joseph R Biden
The White House
1600 Pennsylvania Avenue NW
Washington, DC 20501




Dear Mr. Vice-President


I am a U.S. Citizen, originally from Balochistan, and am the founder and president of Baloch Society of North America, an organization dedicated to
highlight the plights of Baloch people in Pakistani and Iranian occupied Balochistan.


It is a great pleasure to be here in your presence.
On the behalf of Baloch Society of North America (BSO-NA), I would like to draw your attention to the gross human right violations in Pakistani and
Iranian occupied Balochistan, where Pakistani and Iranian Islamic terrorist armies are engaged in State terrorism and genocide against the innocent
Baloch people, where arrests, kidnapping, disappearances by Pakistani Police, military Intelligence and ISI and Iranian revolutionary terrorist guards
are a daily routine.


Balochistan, rich in oil, gas, gold, copper and other minerals, with 900 miles of strategically located coast line, extending from the Strait of Hormuz to
Karachi, was a sovereign independence state, occupied illegally by Pakistani army at gun point in March 1948. Since then the secular Baloch people
are fighting Pakistani army to restore their freedom and sovereignty over their homeland, coasts and natural resources. Thousands Baloch have been
killed by Pakistani troops in this conflict and several hundreds are lingering in Pakistani Jails and military torture cells. More than 8000 Baloch youth are
“missing” since 2005, including Zakir Majeed, Ahsan arjumandi, Dr. Deen Mohd, Dr. Naseem Baloch, Mehboob Wadela, Jalil Reki, a names of few.


According to a UN report more than 80,000 Balochs including women and children have been evicted from their home due to Pakistani bombardment,
since 2005 and are living in extreme harsh conditions without any food, water, shelter or medicine.


In Iranian occupied Balochistan, the situation is not much different, where Islamic Revolutionary terrorist Guards have hanged several hundreds of
Baloch in public for flimsy charges such as “Enemies of Allah”, and “agents of Zionist and Kuffars (USA). Each time they hang one Baloch in public, they
shout slogan like,” Merg ber Amrika (Death to America), Merg ber Israel (Death to Israel) and Allah-o-Akbar (God is great).




The premier Human Rights Commission of Pakistan, Asian Human Right Commission and Amnesty International have deplored Pakistan's atrocities
on the people of Balochistan, who have been subjected to Gunship helicopter attacks and even use of poison Phosphorus gas. The confirmed and
published reports about Balochistan should give you a clear picture about the prevailing terrifying human rights situation in Balochistan.

The United States Government and international community must not close their eyes over these crimes against the secular Baloch people and should
hold the Pakistani Government, its army and ISI and the Iranian terrorist revolutionary Guards accountable for the crimes against humanity, against the
people of Balochistan.


We urge the United States Government to immediately intervene and initiate dialogue with our De Jure ruler of Balochistan Khan Kalat Mir Suleman
Daud Khan, who is seeking asylum in the UK, to help end the Pakistani and Iranian illegal, unjust and immoral occupation of Balochistan.


We, the Baloch people, like Kurds of Iraq, are secular and natural ally of U.S in the war on terror. We support and defend the International Security
Assistance Force (ISAF) in Afghanistan against Taliban and Al-Qaida terrorists who are hiding in sanctuaries provided to them by the Pakistan army
and the ISI. A Balochistan ruled by secular forces is in the interest of the peoples of the world, including the United States.


We urge Obama administration to not support Pakistan, a terrorist State, but extend a helping hand to the Baloch people in Balochistan, their true and
natural ally in the war on terror and against Islamic extremism ans Terrorism.


Thank you,


Sincerely,


Dr. Wahid Baloch, President
Baloch Society of North America
1629 K Street NW, Suit 300
Washington D.C., 20036
Tel: (202) 349-1682
Fax: (202) 331-3759
E-Mail: Contact@bso-na.org
Website: http://www.bso-na.org/
Baloch leader meets Vice President
Joe Biden, draw his attention to the
Balochistan's situation.




http://www.bso-na.org/2010/June/001.html

نروژءِ جهمنندین بلوچ 26 جون بزان تارچرءِ عالمی روچءِ مزنداشت برجاه داشت

نروژ ءِ جهمنندین بلوچ مروچی 26 جون بزان تارچرءِ عالمی روچءِ مزنداشت برجاه داشت.

نروژ ءِ جهمنندین بلوچ مروچی 26 جون بزان تارچرءِ عالمی روچءِ مزنداشت برجاه داشت. مزنین بهرے چه نروژءِ جهمنندین بلوچ مان اے اعتراضی دیوانءَ که مان اُسلو نروژءِ پارلمانءِ دیما برجاه دارگ بوت بهر زورت. مان اے دیوانءَ اولی بهرءَ نبشتانکے په همے روچءِ مزنداشتءِ هاترءَ بزان 26 جون – تارچرءِ عالمی روچ چه بهرزوروکانی نیمگءَ وانگ بوت. که اے نبشتانک چه بهر زوزوکانی نیمگءَ باز وش آتک کنئگ بوت.

میانی بهرءَ بهر زوروکانءَ وتی لوٹ و واهگ کوکار کت انت و گیر انسانی عملانی دیم گیری ءِ لوٹوک بوت انت. و بلوچ ءِ سرا روا داشتگین زلم و زور اش و بلوچ ورنایانی زندان کنئگ و پاهو دئیگ ءَ سک ایر جت و مذمت کت.

دیوانءِ کڈی بهرءَ بهرزوروکان ءَ وتی لوٹ چه نروژءِ حکومت ءَ جار جت. بهر زوروکان چه نروژءِ حکومت همے لوٹ ات که بلوچءِ سرءَ بؤکین زلم و زور و نارواین کاران ایر به جنت و مذمت به کنت. هنچوش لوٹگ بوت که بلوچ ءِ انسانی حقوق منّگ به بیت و احترام هِلّگ به بیت.
ے جلوسی دیوان رند چه ساهت 18:00هلاس بوت.

نروژ ءِ بلوچ کمنٹی

اُسلو 26 جون 2010

تجمع اعتراضی بلوچهای مقیم نروژ علیه سرکوب؛ شکنجه و اعدام در بلوچستان

 بمناسبت 26 جون روز جهانی منع شکنجه و حمایت از قربانیان شکنجه تجمع اعتراضی یی از طرف بلوچهای مقیم نروژ در مقابل پارلمان نروژ در اُسلو برگزار گردید. این تجمع اعتراضی که حدود دو ساعت بطول انجامید تعدا د بسیار زیادی از بلوچها شرکت داشتند.

تجمع اعتراضی

در آغاز نوشته ای بمناسبت روز جهانی شکنجه از طرف شرکت کنندگان قرائت شد که مورد استقبال بسیار قرار گرفت. در بخش میانی شعارهایی یکصدا از طرف شرکت کنندگان سر داده شد که بر شور وشوق شرکت کنندگان افزود.

شعارهای مهم عبارت بودند از: سرکوب و شکنجه محکوم است. اعدام محکوم است. زندانیان سیاسی بلوچ باید آزاد گردند. سرکوب گران شلیک می کنند بلوچستان خون آلود است. نسل کشی ملت بلوچ محکوم است.

در پایان این این تجمع قطعنامه ای از شرکت کنندگان قرائت شد که اهداف و خواسته های شرکت کنندگان را بیان می کرد. شرکت کنندگان در این قطعنامه اجرای حکم اعدام را بعنوان یک عمل غیرانسانی یاد کردند و خواهان لغو اعدام شدند. سرکوب؛ شکنجه؛ زندان واعدام جوانان ملت بلوچ را به شدت محکوم کردند وخواستار آزادی زندانیان سیاسی بلوچستان و رعایت کامل حقوق بشر برای ملت بلوچ شدند.



در بخش پایانی قطعنامه شرکت کنندگان خواسته های خود را از دولت نروژ مطرح کرده بودند که مهترین آنها عبارت بودند از: محکوم کردن اجرای حکم اعدام و نقض فاحش حقوق بشر در بلوچستان؛ تلاش برای ارسال هیئتی از طرف سازمان ملل برای بررسی حقوق بشر در بلوچستان و پی گیری افراد که از طرف اطلاعات و پلیس امنیت ایران و پاکستان ربوده شده اند. و رعایت کامل حقوق بشر در بلوچستان.

این تجمع اعتراضی در ساعت 18:00 به کارخود پایان پایان داد.


گزارش: حزب مردم بلوچستان واحد نروژ

26 جون 2010

یک زندانی سیاسی کُرد ایرانی دیگر در آستانه اعدام قرار گرفت

دبی - العربیه نت

منابع حقوق بشری امروز یکشنبه 27 – 6 – 2010 اعلام کردند حکم اعدام زینب جلالیان زندانی سیاسی کُرد ایرانی برای اجرا به حوزه اجرای احکام فرستاده شد.

به گزارش سازمان حقوق بشر کُرد که مقر آن اروپا است ، هفته گذشته پرونده زینب جلالیان فعال سیاسی کرد که به اعدام محکوم شده ، در اختیار اداره اجرای احکام قوه قضائیه ایران قرار گرفته است.

بر پایه این گزارش، زینب جلالیان از اهالی شهرستان ماکو، دو سال پیش بازداشت و به اتهام محاربه و همکارى با پژاک در دادگاه بدوى محاکمه و به اعدام محکوم شد.

این حکم در دادگاه تجديدنظر نیز تأیید شد.

بر اساس راى دادگاه ، جلالیان به دليل عضويت در يکى از احزاب مخالف نظام و فعاليت تبليغى مشمول محاربه شناخته و به مرگ محکوم شده است.

بنا بر این گزارش، دادگاه رسيدگى به اتهامات زينب جلاليان بدون حضور وکيل مدافع برگذار شده است.

پس از تأیید حکم اعدام زینب جلالیان در دادگاه تجدید نظر، پرونده او به ديوان عالى کشور فرستاده شد، که در ديوان عالى نيز همان حکم تاييد و به دايره اجراى احکام فرستاده شده است.

دستگاه قضایی ایران ماه گذشته 5 نفر از زندانیان سیاسی که چهار نفر از آنها کُرد بودند به اتهام عضویت درگروه های مسلحانه در زندان اوین تهران اعدام کرد.

این اعدام ها با موجی از محکومیت های بین المللی و نهادهای حقوق بشری مواجه شد . پس از آن مناطق کردستان ایران شاهد اعتصاب سراسری بود.

Baloch will resist occupation with all means

The Baloch though Muslim have a different cultural, historical and social system from other nations inhabiting the geographical entity known as Pakistan. Their leaders resisted the idea of being lumped into Pakistan under name of Islam in this regard this speech by the great Baloch nationalist leader Late Mir Ghaus Baksh Bizenjo in his speech to Kalat Assembly on 14th December 1947 stated, “we have a distinct culture like Afghanistan and Iran, and if the mere fact that we are Muslim requires us to amalgamate with Pakistan, then Afghanistan and Iran should also be amalgamated with Pakistan.” On April 1st 1948 thePakistan Army marched into Kalat and though the Khan of Kalat capitulated, his brotherPrince Abdul Karim Khan initiated resistance.



With that assault on Kalat began the long process of army actions, arrests of leaders and workers, enforced disappearances, internal displacements and utter neglect of welfare ofBaloch people. we would like to emphasize on the fact that this process of human rights abuses was all the more severe and sustained in Balochistan than in other provinces because the rulers felt that it was essential for them to wipe out the strong sense of identity that Baloch possessed.


They knew for certain that until and unless the Baloch identity and individuality was completely crushed they would keep facing resistance from them. When human rights abuses have such sinister goals you can well imagine the magnitude and scale of exploitation, repression and oppression that the Baloch must have suffered at the hands of Pakistan.

The policy of unbridled oppression and repression has always been implemented with a vengeance in Balochistan. There is long list of disappeared persons, incarcerations without trials and the innumerable staged ‘encounters’ in cities. The countless ‘encounters’ that transpire in remote areas remain unheard of.

The Human Rights abuses in Balochistan and against Baloch people are very much deliberate and planned with the purpose of frightening them into submission and making them accept the domination of the establishment. The intended domination is for the purpose of exploiting the resources of Balochistan for purpose of the majority province and interests other than those of Baloch.

Compounding the repression and exploitation is the wilful neglect of the people affected by natural disaster which amounts to the severest form of human right abuses; the recent catastrophic rains and consequent flooding have severely affected 23 out of the total of 29 districts in Balochistan. 2.5 million People have been affected, 50000 homes have been destroyed and 0.1 million houses partially damaged in over 2000 villages. The initial dead exceeded 160 and now that toll must have risen due to factors like disease, exposure, snake bites, drowning and malnutrition etc. The government sources estimate losses up to 10 billion rupees.


Not long back they had announced the planned establishment of a new sea-port at Sonmiani for which they were acquiring land at the price of Rs.1/acre. The rulers have never been interested in developing Balochistan for the Baloch; these mega-projects too are a part of the planned human rights abuses. Through these mega-projects they want to make Baloch a minority in their own land and this is one of the harshest human rights abuses.

The Baloch need to be masters of their own fate to contribute to world peace and development because under the sixty years that they have spent under the yoke of Pakistani colonists they have not only suffered immeasurably as a nation and a people but have not been able to contribute to world history which they are quite capable of making significant contributions because of their secular politics and democratic traditions of their much maligned tribal system.

The Baloch demand their historical, economic, cultural and political rights so that the benefits which their land provides are for them and not for those who have always exploited religion for their ulterior motives. The Baloch have bravely resisted the ever increasing violations of their rights and they will continue to do so till a Baloch lives.


Posted by Sarbaaz Baloch at 04:05


http://baluchland.blogspot.com/2010/06/baloch-will-resist-occupation-with-all.html

نگاهی به حوادث بلوچستان پاکستان: جنگ خط لوله ها و یا نبرد هویتها؟ خواجه بشیر احمد انصاری

آنچه در بلوچستان می گذرد در حقیقت ادامۀ همان کشمکشی است که در دهۀ نود قرن بیستم میلادی میان پروژه ای امریکایی که تلاش می ورزید تا آسیای میانه را به بحر هند وصل نماید و پروژه های رقیب دیگری که در پشت آن روسیه و چین و ایران قرار داشته اند، صورت گرفت.


یادداشت: این مقاله ترجمۀ نوشته ای است که زیر عنوان «باکستان: حرب الأنابیب أم صراع الهویات؟» در بخش «تحلیلات» تلویزیون الجزیره در این اواخر به نشر رسیده است. برای مطالعۀ متن اصلی مقاله، می توان اینجا را فشار داد.


مدتی می شود که اقلیم بلوچستان هم در ایران و هم در پاکستان شاهد حوادث خونینی شده است که در آنجا صبغۀ مذهبی به خود گرفته است و در اینجا هویت قومی، در حالی که ریشه های اصلی این کشمکش در چاه های نفتی و منابع گازی و راه های ترانزیتی انرژی در این حوزه نهفته بوده است. حوادث بلوچستان را باید در پرتو کشمکشهای جیو استراتیژیک جاری بر روی سرزمین پهناور «پایپلانستان» مطالعه نمود؛ منطقه ای که یک طرف آن در آسیای میانه قرار دارد و مرز دیگر آن در سواحل بحر هند.


آغاز داستان
هند: امنیت کشور و یا امنیت انرژی؟
چین
بندر گوادر
داستان بلوچستان
نتیجه




اگر در صدد ریشه یابی انگیزه ها و عوامل این بحران شویم ، ریشه های آن را در اعماق تاریخ ، فرهنگ ، مذهب و هویت نژادهای ساکن در این منطقه نه بلکه در پایتخت کشور هایی خواهیم یافت که یک زمان خود مشکل می آفرینند و زمانی دیگر بحرانی را تشدید می بخشند.
آنچه در بلوچستان می گذرد در حقیقت ادامۀ همان کشمکشی است که در دهۀ نود قرن بیستم میلادی میان پروژه ای امریکایی که تلاش می ورزید تا آسیای میانه را به بحر هند وصل نماید و پروژه های رقیب دیگری که در پشت آن روسیه و چین و ایران قرار داشته اند، صورت گرفت.




آغاز داستان
پس از فروریزی دیوار های آهنین اتحاد جماهیر شوروی ، سیاست پردازان امریکایی متوجه ثروت نفت و گاز کشور های بحر قزوین شده و مسیر ترکمنستان، افغانستان، پاکستان را مناسبترین راه برای انتقال این گنج بزرگ به بازار های جهانی تشخیص دادند. همین بود که در اپریل سال 1995 وزارت خارجۀ امریکا، شورای امنیت ملی و سازمان استخبارات مرکزی این کشور گروهی را ایجاد نمودند تا در رابطه به ثروت نفتی و گازی بحیرۀ کسپین فعالیت نمایند. در اکتوبر همان سال صفر مراد نیازوف رئیس جمهوری ترکمنستان سفری به امریکا نمود و در شهر نیویورک قرار داد خط لولۀ گاز را با شرکت یونوکال امضا نمود، لولۀ ای که می توانست ترکمنستان را از راه افغانستان و پاکستان به بحر هند پیوند دهد.
دیری نگذشته بود که یونوکال فعالیت خویش را رسما آغاز نمود و شخصیتهایی چون زلمی خلیلزاد، حامد کرزی، عبدالسلام عظیمی و گروه دیگری چون رابرت اوکلی، هنری کیسنجر، رابین رافایل ، محمود مستیری و معاون ایشان را استخدام نموده و دفتری در شهر قندهار پایتخت طالبان گشود، چنانچه سعی نمود تا رابطۀ خویش را با جناحهای دیگر نیز حفظ نماید. آقای عظیمی دفترش را در پاکستان گشود و زلمی خلیزاد در امریکا دست به کار شد و در دفاع از طالبان مقاله نوشت و ملاقاتهای کاری خویش را با مسئولان کشوری امریکا آغاز نمود. خلیلزاد در شمارۀ 7 اکتوبر 1996 مقاله ای نوشت که در آن طالبان را گروهی قبیلوی وغیر مضر به سیاستهای امریکا خواند. زمانی که طالبان بر شهر کابل سیطره حاصل نمودند، گریس تاگرت سخنگوی یونوکال پیامی تبریکیه به طالبان فرستاد و پس از آن تاریخ هیئتهای طالبان چندین بار به هیوستن و واشنگتن دعوت شدند تا پیرامون مسایل مربوط به خط لولۀ یونوکال با ایشان گفتگو شود. در کرسمس سال 1997، مولوی محمد جان وزیر معادن حکومت طالبان به امریکا آمد تا با معاون وزیر خارجۀ امریکا اندرفورت مذاکره نماید. در کنفرانس مطبوعاتی ای که پس از ملاقات دایر شد جناب مولوی صاحب از نقش طالبان در پیاده ساختن برنامه های امریکا در منطقه صحبت نمود.


پس از حادثۀ 11 سپتمبر، زمانی که امریکا به منطقه لشکر کشید و افغانستان را اشغال نمود، از یکسو کلید دولت را به نمایندگان شرکت نفتی یونوکال سپرد و از جانب دیگر پیوسته در تلاش شد تا با گسترش امنیت در افغانستان، پروژۀ خط لوله را دوباره روی دست گیرد. اما چه آسان که خط لوله ای را در صفحۀ کاغذی رسم نمود وچه مشکل که آن را برروی صفحۀ اراضی مملؤ از ماینهای سیاسی و عسکری و موانع جغرافیایی اعمار نمود.
با گذشت هشت سال از اشغال افغانستان، نه تنها که وضعیت امنیتی بهتر نشد که هر روز خرابتر گردید، تا جایی که پنتاگون سال 2009 را خونین ترین سال برای نیروهای امریکایی در افغانستان اعلام نمود، امری که می تواند رویایی نفتی امریکا را به خاک و خون کشاند.
در این شب و روزی که از یکسو ساحۀ زیر کنترول حکومت افغانستان خورد تر شده می رود و از طرف دیگر، مشروعیت کاذبی را هم که حکومت داشت از دست داده و در عرصۀ بین المللی بی آبرو شده است، مدتی قبل رهبران ایران و پاکستان پروژه ای را امضا نمودند که به نام (خط لولۀ صلح) شهرت حاصل نمود. این خط لوله که اساسا ابتکار (محور شر) ایرانی به شمار می رود، قرار است گاز ایران را به پاکستان، هندوستان و چین برساند. پروژۀ (خط لولۀ صلح) را نظر به عوامل متعددی می توان مادر پروژه های نفتی حوزۀ «پایپلاینستان» نامید.




هندوستان: امنیت انرژی ویا امنیت کشور؟
جمهوری هند در شرایط کنونی پنجمین مصرف کنندۀ انرژی در جهان محسوب شده که تا بیست سال دیگر بر روسیه و جاپان نیز پیشی جسته و در مرتبۀ سوم قرار خواهد گرفت. هندوستان برای فعلا 80 ملیون متر مکعب گاز طبیعی در روز تولید می نماید ، البته این در حالی است که آن کشور در حال رشد و پر نفوس به 170 ملیون متر مکعب گاز دیگر نیاز دارد. تفاوت میان تولید انرژی در هند و نیاز به انرژی در آن کشور 90 ملیون متر مکعب درروز می باشد (شورای روابط خارجی و وزارت انرژی امریکا).
در آن روزهایی که پروژۀ (خط لولۀ صلح) اعلام گردید، دولتمردان هندوستان کشور خویش را شریکی اصیل در این پروژه می دانستند. ایالات متحدۀ امریکا طبیعی است که با طرح چنین برنامه احساس ناراحتی نماید زیرا سرمایه گذاری بزرگ استراتیژیک در کشوری که امریکا پیوسته سعی ورزیده است تا آن را در انزوا نگه دارد، نمی تواند برایش قابل تحمل باشد. خانم کوندولیزا رایس وزیر خارجۀ امریکا در آن زمان ضمن مصاحبه ای با یکی از تلویزیونهای هندی این چنین اعلام نمود: ما در این رابطه دیدگاهی بسیار روشن داریم. ما نگرانی خویش را از ناحیۀ مشارکت هندوستان در پروژۀ خط لولۀ ایرانی به حکومت هند ابلاغ نموده ایم. در جولای 1995 انتونی واین معاون وزارت خارجۀ امریکا هم در پیشگاه کمیسیون روابط خارجی کانگرس اعلام نمود که جمهوریتهای چین و هندوستان، در راه رسیدن به منابع انرژی به کشوری روی آورده اند که سیاستهای آن امنیت بین المللی را مختل ساخته است.
ایران از همان آغاز از یکسو هند را برای مشارکت در این پروژه دعوت نموده بود و از سوی دیگر تلاش می ورزید تا جمهوری چنین را نیز جذب نماید، کشوری که در آتش کمبود انرژی سوخته و به دنبال آن تا بیابانهای افریقا سرگردان است. هند که روابط نزدیکی با ایالات متحدۀ امریکا داشت چندین بار در پیوستن به این پروژه تعلل نمود و ایرانی ها که می دانستند ریشۀ مشکل در کجا است باری تهدید نمودند که اگر هند در جلسه های این پروژه حضور نیابد، آنها در عوض، از چین دعوت به عمل خواهند آورد.
بالآخره حکومت هند در این اواخر اعلام نمود که به خاطر دشواری های امنیتی نمی تواند در پروژۀ خط لولۀ ایران - پاکستان سهیم شود، وقرار معلوم ایالات متحدۀ امریکا در فرجام توانست جمهوری هند را از پیوستن به این پروژه منصرف سازد. روزنامه هندو در شماره 19 اکتبر 2009 خویش از قول وزیر دولت در امور خارجۀ کشور هند گزارش داد که هند نمی تواند عبور لولۀ انرژی خویش را از خاکی تصور نماید که امنیت ملی آن از همانجا پیوسته تهدید شده است. به گفتۀ وزیر مذکور جمهوری هند نباید امنیت ملی خویش را در گرو امنیت انرژی قرار دهد.
هند از این می هراسد که در صورت تیره شدن اوضاع میان دو کشور، پاکستان لولۀ نفت را به جای لولۀ توپ به کار برد همان کاری را که روسیه در حق اوکراین و برخی دیگر از جمهوریتهای اروپایی انجام داد. چنین به نظر می رسد که جمهوری هندوستان در برابر قرارداد هسته ای که در مارچ 2006 با امریکا امضا نمود از پیوستن به پروژۀ پایپلاین صلح منصرف شده است.


پرسشی که مطرح می شود اینست که آیا هندوستان به خط لولۀ صلح خواهد پیوست، خط لوله ای که اهمیت آن فراتر از تلاشهای دپلوماتیک برای دستیابی به صلح میان دو همسایۀ متخاصم خواهد بود، و یا اینکه گزینۀ همکاری هسته ای با ایالات متحده را ترجیح خواهد داد، گزینه ای که روزنامۀ واشنگتن پست در شمارۀ 3 مارچ 2006 خویش آن را قراردادی بی سابقه و انقلابی در عرصۀ روابط بین الدول خواند؟

چین
جمهوری چین که در چندین نقطۀ دنیا بر سر رسیدن به منابع انرژی با هند رقابت می کند، از خط لولۀ صلح استقبال نموده و آن را قدمی در جهت دستیابی به انرژی بیشتر و برطرف ساختن نیازهای روز افزون اقتصاد خویش می داند.
روابط دوجانبۀ چین و پاکستان که در سالهای اخیراهمیت بیشتری یافته با امضای این قرار داد از یکسو و اعمار بندر گوادر از سوی دیگر به اوج خود رسید. این دو قرارداد را می توان سمبول همکاری استراتیژیک میان دو کشور به حساب آورد. چین همچنان پروژۀ هایدرولیکی نیلم جهلم پاکستان را به عهده گرفته است که ارزش آن بالغ به ملیاردها دالر می شود.
جمهوری خلق چین هم با پاکستان روابط عسکری و جیو استراتیژیک و اقتصادی دارد و هم با ایران. چین ایران را حلقۀ مهمی در زنجیرۀ استراتیژیک نفتی خود دانسته و شرکتهای نفتی چین، امروز ملیاردها دالر در میدانهای نفتی ایران سرمایه گذاری نموده اند. چین، ایران و روسیه سه جناح مثلثی اند که پیوسته سعی می ورزند ساحه را بر شرکتهای نفتی امریکا در منطقه تنگ نمایند.
پروژۀ (خط لولۀ صلح) می تواند نیاز های هرسه ضلح مثلث (چینی- پاکستانی- ایرانی) را برآورده سازد. با تحقق این پروژه، پاکستان به یکی از گذر گاههای مهم جهان تبدیل خواهد شد. ایران از یکسو دایرۀ محاصره را شکستانده، آسیای میانه را به شبه قارۀ هند پیوند خواهد داد، و از سوی دیگر پشتیبانی استراتیژیک عضو دایمی شورای امنیت را جلب خواهد نمود. این پروژه اهداف استراتیژیک چین را نیز برآورده ساخته و مناطق غربی آن کشور را به بازارهای جهانی وصل خواهد نمود، کاری که جزء برنامه های بزرگ چین برای قرن بیست ویکم میلادی به شمار می رود. فاصله میان بندر گوادر در بلوچستان تا شهر کاشی در ولایت سینکیانگ چین 1500 کیلومتر است، در حالی فاصله میان شهر کاشی تا بندر های شرقی چین 3500 کیلومتر می باشد.
پاکستان از سال 2005 بدینسو روابط نزدیکی با جمهوری چین برقرار نموده، امری که فشار های امریکا را به همراه داشته و در اثر همین مسئله بود که جنرال مشرف حاکم نظامی پاکستان نخست منصب عسکری وسپس کرسی ریاست جمهوری خویش را از دست داد. زمانی که پرویز مشرف استعفا دا د، حکومت امریکا از استعفای او استقبال نمود.




بندر گوادر
جمهوری خلق چین از لحاظ بندر های تجارتی دچار مشکل بوده و در حال حاضر بندر تایوان و ملکا دو منفذی اند که دارای اهمیت بزرگی برای چین می باشند. اما دشواری کار در این است که هر که این دو بندر را در چنگ داشته باشد شریان انرژی چین را در چنگ خواهد داشت؛ و در شرایط کنونی امریکا بر این دو گذرگاه نظارت دارد.
چین می داند که باید در جستجوی بندر دیگری شود ، بندری که بر آن اطمینان داشته باشد وحتی در اوضاع بحرانی و در صورت دست یازیدن امریکا به محاصرۀ بحری آن کشور رسیدن انرژی به شریانهای اقتصادی خویش را بیمه شده حساب کند. در جستجوی چنین منفذی، چینایی ها بندری بهتر از گوادر نیافتند، بندری که در مارچ 2002 از سوی نخست وزیر چین رسما گشایش یافت. گوادر که در 72 کیلومتری ایران واقع شده است، ظرفیت این را دارد که چین را به کشور های خلیجی و بحر هند و جنوب شرق آسیا و ایران و از راه ایران به آسیای میانه وصل نماید. چنانچه این بندر در چند قدمی افغانستان واقع شده است.
بندر گوادر نه تنها چین را در وارد نمودن 60% انرژی مورد نیاز خویش از کشور های خاورمیانه کمک خواهد نمود بلکه برای چین این فرصت را خواهد بخشید تا بر کشتیهای امریکایی و هندی نیز نظارت نماید. یکی از تحلیلگران امریکایی می گوید چینائیها وسایل تجسس خویش را عملا در آن بندر جابجا نموده اند تا آنکه رفت و آمد کشتیها را در بحر عرب زیر نظر داشته باشند.
آنچه در گوادر می گذرد ناراحتی امریکا را ببار خواهد آورد، زیرا آنها از یکسو در تلاش محاصرۀ ایران هستند و از سوی دیگر می خواهند دیو چینی را در شیشه ای نگه دارند.




داستان بلوچستان
لوچستان که 48% مساحت پاکستان را احتوا می نماید از بزرگترین ایالتهای آن کشور به حساب آمده و جمعیت آن 5% نفوس پاکستان را تشکیل می دهد. بلوچستان دارای یورانیوم، مس، زغال و گاز طبیعی بوده، و گاز بلوچستان سوم حصۀ ثروت گازی پاکستان را تشکیل می دهد.
موقعیت بندر گوادر در بلوچستان و عبور خط لولۀ صلح از خاک آن ولایت، در شرایط بحرانزای کنونی کافی اند تا بازیگران قدرتمند جهان برنامه هایی را در جهت بی ثبات ساختن آن روی دست گیرند. پر جاذبه ترین شعاری که می تواند مردم بینوا و قبیله زدۀ آن ولایت را به وجد آورد مقایسۀ عوامانۀ بلوچستان با دولتهای خلیجی و سپس مطالبۀ استقلال ایالت شان می باشد. در این چند سالی که گذشت سازمانهای مسلحی چون ارتش آزادیخواه بلوچستان، جبهۀ آزادی بلوچستان و اردوی آزادیخواه ملی بلوچستان ظهور نمودند تا هجوم بر بندر گوادر، منابع انرژی، خط راه آهن، میدان هوایی و خط لوله های گاز را اساس برنامۀ خود قرار داده، صد ها حملۀ نظامی را سازماندهی نموده و چندین مهندس چینایی را به قتل رسانند.
این گروه های مسلح و رزمجو در ظاهر برای هویت، حقوق قبیلوی، عدالت، و مساوات اقتصادی با فرزندان سایر ایالتها بویژه پنجاب و بالآخره استقلال و آزادی بلوچستان می رزمند ولی همزمانی خیزش این گروه ها با اعمار بندر گوادر از یکسو و طرح پروژۀ خط لولۀ صلح از سوی دیگر پرسشهایی را بر می انگیزد که پاسخدهی بدان نیازمند مقالۀ مستقلی می باشد.
دولتمردان پاکستان به جای آنکه شورش بلوچها را با حکمت پاسخ گویند، با مشت آهنین به مقابلۀ آن رفته و بر آتش جدایی طلبی پترول خشونت ریخته اند. به خاطر باید داشت که حکومت پاکستان همیشه با گروه های مذهبی کنار آمده، با آنها گفتگو نموده ولی گروه های قومی را با آهن و آتش پاسخ داده است. مؤسسۀ عسکری و حکومت پاکستان از این لحاظ کانال گفتگو را با گروه های مذهبی باز گذاشته که این گروه ها از یکسو استقلال طلب نیستند و از سوی دیگر سلطۀ مرکزی دولت را چلنج نمی دهند، زیرا نظام حکومت در فقه سیاسی قدیم با نظامی که دولتمردان پاکستان بدان علاقه دارند نزدیکتر است.
بلوچستان جامعه ای قبیلوی است که خان قبیله را در آنجا (سردار) می نامند و نقش سردار را هم در گسترش امنیت و هم در برهم زدن امنیت نمی توان منکر شد. بیابانهای بلوچستان هم با بدویت و هم با منابع انرژی خویشاوندی دارند. بیابانهای جهان اسلام دو چیز متفاوتی را در دو استقامت مختلف تولید می کنند که یکی بدویت است و دیگرش نفت و گاز. دانشمندان جیولوجی معتقد اند که گرما وخشکی بیابان در پیدایش نفت و گاز در دل زمین کمک می کند، و جامعه شناسان را باور براین است که صحرا گهوارۀ اساسی بدویت و قبیله می باشد، و دانشمندان علوم سیاسی بر این اند که ساختار قبیلوی و ذهنیت بدوی زمینۀ مساعدی برای دامن زدن جنگها و کینه ها و خصومتها به شمار می رود. نظام قبیله بر مبنای خصومت استوار است - اگر دشمنی پیدا نشد باید با پسرعم در جنگ شد- و ماشین تمدن معاصر با انرژی نفت می چرخد و امتزاج نفت و خون در موزائیک جوامع مسلمان قبیلوی شمال افریقا و دارفور و عراق و افغانستان و بلوچستان چیزی جز نتیجۀ تعامل همین دو عنصر آتشزا نیست.


نتیجه
ایالات متحدۀ امریکا امروز نه تنها سیطره بر منابع بزرگ انرژی جهان را مد نظر دارد بلکه تلاش می ورزد تا گذرگاه های استراتیژیک انرژی را نیز در قبضۀ خویش داشته باشد. سیطره بر منفذ های گاز و نفت این قدرت را به امریکا خواهد بخشید تا تصمیم بگیرد که چه کسی، چه مقدار انرژی ، از کدام کشور و در کدام زمانی به دست آرد.
آنچه می توان پیشبینی نمود اینست که برای امریکا دشوار خواهد بود تا اجازه دهد پروژۀ خط لولۀ صلح در فضای صلح جامۀ عمل بپوشد. پرسشی که مطرح می شود اینست که آیا ایالات متحدۀ امریکا خواهد توانست تا سیطرۀ خویش را به کمک تکنالوژی جنگی و ابزار ویرانگر نظامی و نیروی مارینز بر بازار های جهانی و شاهرگهای اقتصادی و استراتیژیک جهان تضمین نماید؟
پروژۀ خط لولۀ صلح تا هنوز توانسته است سه رقیب جهانی امریکا را که چین، ایران و روسیه اند در کنار هم قرار داده و راه را برای خط لولۀ ترکمنستان - افغانستان - پاکستان ببندد. با پایان یافتن کار این خط لوله، افغانستان در میان دایره ای از لوله های انرژی که همسایگان آن را به هم پیوند می دهند قرار خواهد گرفت. اگر امنیت پیش شرط هر پروژه ای باشد، این مسئله برای ایجاد خط لوله های گاز و نفت مهمتر از دیگر پروژه ها می باشد. وخیم شدن روز افزون اوضاع امنیتی افغانستان از یکسو و فساد بی سابقۀ حکومتی که از فقدان مشروعیت رنج می برد از سوی دیگر راه را برای خط لولۀ امریکا در افغانستان خواهد بست، وشاید هم برای همیشه.
اگراین پروژه موفق گردد واعضای آن بتوانند از موانع دشواری که هر روز فرا راه شان گذاشته می شود عبور نمایند و ایرانی ها بتوانند پای هند را نیز بکشانند و این خط لوله را به ترکمنستان در آسیای میانه وصل نمایند، ایران شاهرگ انرژی چهل فیصد جمعیت روی زمین را در چنگ خواهد گرفت، امری که هیمنۀ امریکا بر جنوب آسیا و خلیج را تضعیف نموده و زمینه را برای سیطرۀ روسها بر منابع انرژی در آسیای میانه آماده خواهد نمود.
اگر پاکستانیها نتوانند خواستهای مردم بلوچستان را پاسخی حکیمانه و عادلانه دهند، و اگر ایرانیها نخواهند مشکل شان را با بلوچهای خود شان در پرتو حق وعدالت حل نمایند، بلوچستان بستر مناسبی برای هرگونه شورش باقی خواهد ماند. پروژۀ خط لولۀ صلح تحول بزرگی را در میزان روابط بین الدول به وجود خواهد آورد، ولی چنین پروژه ای نمی تواند بر روی خاک سرزمینی اجرا شود که مردم آن آن با موسیقی توپخانه از خواب بیدار می شوند و با نوحه وفریاد بیوه های پسر مرده به خواب می روند.
چنین می نماید که بازی خط لوله ها این بار با پیروزی ایران، پاکستان، چین و سازمان همکاری شانگهای و شکست امریکا، هند و افغانستان انجامیده است. نتیجۀ نهایی این بازی مربوط به متغیرات گوناگون دیگری خواهد بود که قرار است بر روی شطرنج انرژی صورت گیرد؛ شطرنجی که به خون فرزندان قبایل در حال جنگ ما رنگین بوده؛ و قبایلی که پیوسته نقش پیاده را بازی نموده اند.

http://www.bashiransari.com/farisi/index.php?art=show_articles&id=152