مقدمه
بیش از یک سال پس از انتخابات ریاست جمهوری و شکلگیری جنبش بزرگ ضدحکومتی، مهمترین پرسش ِ مطرح این است که چه آیندهای برای جنبش اعتراضی به نتایج انتخابات ریاست جمهوری، جنبشی که به جنبش سبز معروف شده است، قابل پیشبینی است و شاید پرسش مهم تراز پرسش اول این است که آینده نظام حکومتی موجود چه خواهد بود؟
برای پاسخگوئی به این دو پرسش کلیدی که پیوندی ناگسستنی با هم دارند، باید اجزای این دو مجموعه را شناسائی و در پیوند با دادههای سیاسی، ساختار نظامی، اقتصادی و مذهبی حکومت بررسی کرد.
جنبش اعتراضی به نتایج انتخابات در مرحله اول جنبشی خودجوش بود که در برگیرنده اقشار گوناگونی از مردم بود و در چند روز اول که فرصت کوتاهی برای عرض اندام سیاسی داشت، نشان داد که چه قدرت مند و رنگارنگ است. و همین هم دلیل برخورد سریع، خشونت بار و بی رحمانه حکومت با این جنبش بود.
نطفه جنبش موسوم به سبز در حقیقت درسه دهه گذشته بسته شده است و بروز آن در هفتههای پیش از انتخابات کم کم آشکارشد، زمانی که ظاهرا به نظر میرسید که میزان شرکت واجدین شرایط در انتخابات چندان چشمگیر نخواهد بود. اما بحثهائی که در چند سال گذشته و به ویژه در ماههای پیش از انتخابات بر سر شرکت و یا عدم شرکت در انتخابات در گرفته بود، ثمر داد و در روز انتخابات بیش از چهل میلیون نفر به پای صندوق رای رفتند و همه را و به ویژه آنهائی را که از موضع «چپ» انتخابات را تحریم کرده بود انگشت به دهان کرد. بگذریم از اینکه همان کسانی که مبلغ تحریم بودند و مینوشتند «من به احمدینژاد رای نمیدهم» پس از انتخابات بدون انتقاد از خود و گفتن اینکه تحریم انتخابات پرتوپلاگوئی و میوه تحجر فکریشان بوده است، تغییر جهت دادند و به مدافع جنبش تبدیل شدند.
حضور گسترده مردم در انتخابات، آموختن از پیامدهای تحریمهائی بود که پیش از آن در انتخابات شورای شهر و انتخابات پس از آن تجربه شده بود و مردم با گوشت و پوست خود لمس کرده بودند که به رغم همه کاستیها و ناپایداریهای جناح موسوم به اصلاح طلب در دفاع ازارزشهای دموکراتیک، ازجناح به اصطلاح اصولگرایان مذهبی که فرصت نفس کشیدن را هم از آنان گرفته، بهتر بودند.
More ---->
No comments:
Post a Comment