اردشیر زاهدی-محمدرضا پهلوی
شاه آدم باهوشي بود اما متأسفانه ضعف كارآكتر داشت و اصلاً به درد موقعيتهاي مشكل و مواقع اضطراري نميخورد. او پادشاهي بود كه براي مواقع آرامش ساخته شده بود. به محض آنكه مشكلي پيش ميآمد خودش را ميباخت و سلسله اعصابش در هم ميريخت.تقريباً ده روز قبل از رفتن خميني به ايران آقاي پاكروان رئيس اسبق ساواك به من اطلاع داد كه شاه ميخواهد مملكت را ترك كند. او با اصرار از من ميخواست تا شاه را تشويق به ماندن در ايران كنم و ميگفت اگر شاه برود ارتش ماجراي 28 مرداد 32 را تكرار نخواهد كرد. من اين مطلب را به شاه گفتم و او گفت: «ارتش! ارتش ممكن نيست به من خيانت كند!»
توضیح ایران گلوبال: این نوشته از سایت «پارسینه » بر گرفته شده و احتمال دستکاری در خاطرات زاهدی را در بر دارد به ویژه اینکه «پارسینه »اصولا رفرانسی نمی دهد و مشخص نمی کند این نوشته زاهدی در کدام کتاب و یا مجله نوشته شده است .از این رو انتشار این نوشتار در راستای باور و احترام به آزادی اندیشه و بیان است و لزوما تائیدی بر محتوا و مضمون آن نیست و همواره نویسنده، مسئول و پاسخگو می باشد.همچنین از دوستانی که به اصل خاطرات زادهدی دسترسی دارند ، خواهش می کنم برای انتشار اینگونه خاطرات مارا یاری دهند .
اردشیر زاهدی، داماد محمدرضا پهلوی که تا آخرین لحظات عمر شاه سابق ایران در کنار او بود، در کتاب خاطرات خود" 25 سال در كنار پادشاه" به بیان وقایع آخرین هفته های عمر محمدرضا پرداخته است که نظر به اهمیت تاریخی این خاطرات، منتشر می شود، گفتنی است محمدرضا پهلوی 5 مرداد 1359 در مصر درگذشت و جسد وی در کنار جسد رضاخان در مسجد الرفاعی قاهره مدفون شده است.
من 25 سال تمام به انحاي مختلف در كنار شاه بودم، من هم داماد شاه بودم و هم دوست صميمي او. شايد كمتر مورد مشابهي را بتوان يافت كه يك نفر داماد حتي پس از جدايي و طلاق از همسرش همچنان دوست صميمي پدر همسرش باقي بماند!
شاه آدم باهوشي بود اما متأسفانه ضعف كارآكتر داشت و اصلاً به درد موقعيتهاي مشكل و مواقع اضطراري نميخورد. او پادشاهي بود كه براي مواقع آرامش ساخته شده بود. به محض آنكه مشكلي پيش ميآمد خودش را ميباخت و سلسله اعصابش در هم ميريخت.
دوست ندارم اكنون كه او در اين دنيا نيست و نميتواند پاسخگو باشد اين حرفها را بزنم اما بايد بگويم كه در جريان حوادث 25 تا 28 مرداد ماه سال 32 هم خود را به كلي باخته بود و به همين خاطر از كشور خارج شد.
هر وقت با هم تنها ميشديم ميگفت: «اگر مرا آزاد گذاشته بودند ترجيح ميدادم در آمريكا يك مزرعه بزرگ ميخريدم و كشاورزي ميكردم.» اشكال ديگر اعليحضرت اين بود كه به اطرافيانش اعتماد بيمورد داشت و حرفهاي دروغ اشخاص متملق و چاپلوس را ميپذيرفت.
تقريباً ده روز قبل از رفتن (آيتالله) خميني به ايران آقاي پاكروان رئيس اسبق ساواك به من اطلاع داد كه شاه ميخواهد مملكت را ترك كند. او با اصرار از من ميخواست تا شاه را تشويق به ماندن در ايران كنم و ميگفت اگر شاه برود ارتش ماجراي 28 مرداد 32 را تكرار نخواهد كرد. من اين مطلب را به شاه گفتم و او گفت: «ارتش! ارتش ممكن نيست به من خيانت كند!»
بعد كه در خارج شنيد قرهباغي اعلاميه بيطرفي ارتش را امضاء كرده است فوقالعاده عصباني شد و تا مدتي قرهباغي را فحش ميداد.
Donbaale matlab --->

No comments:
Post a Comment