Long live free and united Balochistan

Long live free and united Balochistan

Search This Blog

Translate

جلال جلالی زاده: مطالبات اقوام آتش زیر خاکستر است

جرس: دکتر جلال جلالی زاده همچون مانند دوران نمایندگی اش در مجلس ششم بی پرده و صریح حرف می زند. عضو جبهه متحد کرد ایران سال ها قبل در مقام یک نماینده مجلس نسبت به عدم اجرای اصول قانون اساسی هشدار داده بود. او از مردم کردستان به خاطر این که نتوانسته تمام مطالبات آن ها را پیگیری کند و به نتیجه برساند عذرخواهی کرد و گفت کسانی هستند که مانع این مطالبات شدند و مردم خودشان می دانند.

به عقیده ی دکتر جلالی زاده، راه حل مساله کردستان و اقلیت ها در ایران "عذرخواهی از تمام شهروندان تحت ستم و تبعیض" و تن دادن به اجرای قانون اساسی است. عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت ایران، برخورد فیزیکی و سرکوب را راه حل مساله قومیت ها و اعتراض ها در ایران نمی داند؛ وی تاکید می کند که راه حل از مجرای گفت و گویی همگانی و تن دادن همگان به قانون می گذرد

به باور این نماینده پیشین مجلس، تنها در صورتی می توان امید به مشارکت همگانی در انتخابات داشت که حکومت به شرط های خاتمی تن بدهد و نظارت استصوابی را بردارد تا همه گروه ها و جریان ها امکان مشارکت در انتخابات را داشته باشند و یک مجلس ملی قدرتمند شکل بگیرد. اگر چه این گفت و گو قرار بود تنها در باره مساله کردها در ایران باشد اما پرداختن به وضعیت فعلی جامعه ، انتخابات مجلس، راه حل برون رفت از وضع فعلی و نقدی بر پیشینه اصلاح طلبان هم در این میان مورد بحث قرار گرفت.


گفت و گوی جرس با دکتر جلال جلالی زاده را در پی می خوانید.


جناب جلالی زاده در حالی که همچنان اعتراض به نتیجه انتخابات سال 88 ادامه دارد شاهد تشدید اعتراض های قومی و هویت طلبانه هم هستیم. حکومت نیز نسبت به همه اعتراض ها برخوردی سرکوبگرانه دارد. شما ریشه این برخوردهای هویت طلبانه را در چه می بینید و چرا حکومت همه معترضان را سرکوب می کند؟
من پیش از هر بحثی باید بگویم که با هیچ فرهنگ، مذهب و نژادی نمی توان برخورد فیزیکی داشت و راه حل هیچ مساله ای هم برخورد مسلحانه و فیزیکی نیست چرا که تجربه نشان داده است که برخوردهای فیزیکی و مسلحانه تنها بر افزایش هزینه ها تاثیر گذاشته است.
یک نمونه آشکار از عدم توان حکومت ها برای حذف هویت های متفاوت کردهای سوریه هستند. در حالی که حکومت اسد و سوریه این ها را به رسمیت نمی شناخت و حتی به آن ها شناسنامه هم نمی داد همه دیدند که در جریان اعتراض ها به دیکتاتوری اسد کردها هم به میدان آمدند و مطالباتشان را خواستند و امروز بعد از شهادت رهبر کردهای ترکیه مقامات امریکایی و سایر کشورهای جهان پیام تسلیت می دهند. می خواهم بگویم هیچ ملت و هویتی با تحت فشار قرار گرفتن، محرومیت، محاصره و حتی پاک کردن نشانه های آن از بین نخواهد رفت و در فرصت مناسب اعتراض هایش را علنی خواهد کرد.
اما در مورد ریشه این اعتراض ها باید بگویم که یک حس تحقیرشدگی شدید در میان معترضان وجود دارد. ما باید واقعیت ملت ها را بپذیریم و بدانیم که هر ملت و هویتی در طول تاریخ و پهنه جغرافیایی وجود داشته و خواهد داشت. مردم به دنبال حقوق خودشان هستند آن چه که در قانون هم مورد اشاره قرار گرفته و از این که در حقشان تبعیض روا داشته شود و نادیده گرفته شوند و حتی به خاطر هویت فرهنگی، قومی، مذهبی و نژادی اشان نه تنها در حاکمیت جایی نداشته باشند بلکه تحقیر هم شوند. وقتی برای هویت های غیر خودی احترام و حقوق شهروندی قائل نیستسم آن ها هم آستانه تحملی دارند که با سرکوب و برخورد نظامی و امنیتی نمی توان مانع بروز اعتراض هایشان شد.

شما نگاه کنید در همه سال های گذشته کدام نماینده مجلس یک وزیر را به خاطر نقض قانون اساسی و نادیده گرفتن اصول قانون اساسی به مجلس کشانده است؟ چرا تا به حال هیچ وزیر و مسوولی در کشور به خاطر نقض قانون اساسی استیضاح نشده و جواب گو نبوده است؟ متاسفانه نقض قانون اساسی در کشور تبدیل به یک رویه شده و برخوردها هم با این نقض صریح عادی شده است.
اگر این اعتراض ها شدت گرفته به خاطر این است که اعتراض های قبلی این ها پاسخی درخور نیافته و تجربه نشان داده که در نهایت تنها راه چاره این است که همه دور یک میز بنشینند و گفت و گو کنند. چه حکومت و چه اقوامی که به دنبال حقوق خود هستند پیش از این که باعث افزایش تلفات انسانی و مادی در بین طرفین شوند از شیوه های منطقی و قانونی کار را پیش ببرند.


شما در صحبت هایتان چند بار از هویت های مذهبی متفاوت صحبت کردید و با توجه به این که خود شما هم هویت قومی و هم هویت مذهبی متفاوتی دارید نقش هویت یابی مذهبی را در اعتراض ها و سرکوب اعتراض ها چگونه می بینید؟
متاسفانه باید بگویم این یک واقعیت است که در کشور ما اگر کسی به لحاظ هویت قومی و مذهبی متفاوت باشد باید مشکل را مضاعف تحمل کند. هم اکنون مذهب وسیله ای شده است برای توجیه بی عدالتی ها و تبعیض هایی که از سوی حکومت روا داشته می شود.
و باز هم متاسفانه باید بگویم این نگاه تبعیض گونه حتی در بین بخشی از نیروهایی که خواهان اصلاحات هستند هم وجود دارد. به عنوان نمونه در مجلس ششم ما با آقای تاج زاده دیدار کردیم و نسبت به عدم استفاده از نیروهای اهل تسنن در پست های مدیریتی اعتراض کردیم. ایشان این موضوع را با یکی از معاونان وزیر که در جلسه بودند در میان گذاشت. پاسخ معاون وزیر که اصلاح طلب هم بود تاسف برانگیز بود. وی جواب داد اگر معاون و مدیر اهل تسنن به کار بگیرم در آن دنیا جواب فاطمه زهرا را چه بدهم.

این رفتار نشان دهنده رسوبات مذهبی ضد بشری است که در این افراد نهادینه شده است. چگونه می توان با یک شهروند ایرانی که تازه مسلمان هم هست این گونه برخورد کرد و از وحدت و عدالت سخن گفت؟
من می خواهم بگویم که توسعه در یک کشور بدون هماهنگی و همراهی و همدلی همگان ممکن نیست. وقتی جامعه ای یک چهارم از شهروندانش را به خاطر هم مذهب نبودن از عرصه مدیریتی حذف می کند و از مشارکت اجتماعی و سیاسی کنارشان می گذارد نمی توان امیدی به همدلی و همراهی و به تبع آن توسعه داشت.

تا هنگامی که ما خودمان را در رسوبات مذهبی ضد بشری، ضد حقوق انسانی و شهروندی رها نکنیم و از این دام و حصاری که ساخته ایم بیرون نیایم و اصرار داشته باشیم که همچنان قالبی فکر کنیم نباید انتظار مشارکت و همدلی دیگران را هم داشت. وقتی که ما دیگران را به خاطر عقاید و هویت های متفاوتشان محدود و منع می کنیم چه انتظاری داریم که آن ها حامی و همراه ما باشند؟


یک نگاه دیگر به این اعتراض ها شکاف زبانی است و برخی علت این تبعض را در این می دانند که چون حکومت مرکزی فارس زبان است به خودش اجازه می دهد که دیگر اقوام را نادیده بگیرد یا همسان سازی کند. آیا واقعا دلیل این تبعیض ها به دلیل هویت زبانی است؟
ببینید وقتی مسوولان توسعه نیافته اند و به خاطر این که ضعیف النفس بودن و ناشایستگی خود را بپوشانند و مقام خود را حفظ کنند مدام علاقه دارند که همه مسائل را امنیتی و مهم جلوه دهند و خطرهای تجزیه و امنیتی را به اطلاع مسوولان بالاتر برسانند، این تبعیض ها و نابرابری ها هست و فضای سرکوب هم از سوی حکومت تشدید می شود.


جناب جلالی زاده من پاسخ سوالم را نگرفتم. شما نقش زبان را در این تبعیض ها چگونه ارزیابی می کنید؟ آیا حکومت مرکزی فقط به خاطر این که فارس زبان است و زبان رسمی را فارسی می داند این تبعیض ها را اعمال می کند؟
من حرفم این است که اجرای قانون اساسی چه خطری می تواند داشته باشد. همه حرف ما این است که بیایید قانون اساسی را اجرا کنید. در قانون اساسی هویت ها و مذهب ها را به رسمیت شناخته اید. اگر اجرای این اصول معطل مانده خطر تجزیه دارد به خاطر نالایقی مدیران است.
در باره نگاه نژاد پرستانه هم متاسفانه باید بگویم که این رسوبات در ذهن برخی از شهروندان و مدیران جامعه هست و همین رسوبات نژاد پرستانه سبب شده است تا آن ها علاقه ای نداشته باشند که دیگران هم از حقوقی برابر برخوردار شوند.

در این راه گروهی به خاطر حفظ منافع شخصی و در امان ماندن از این تبعیض ها دست از هویت قومی خود کشیده اند و به نوعی الینه شده اند. آن ها چون نمی خواهند از امکانات مالی، شغلی و سیاسی و اجتماعی محروم شوند هویت خودشان را انکار می کنند. این یک ورشکستگی اجتماعی است و نشانه بدی از بی هویت شدن شهروندان و اقوام را به ما ارائه می دهد.

ارزش های انسانی و اجتماعی هنگامی قابل دفاع هستند که یک فرد با غرور هویت و شخصیت خود را نمایان کند و بدون هیچ گونه ترسی از سلب حقوق اجتماعی هویتش را با هر تفاوتی حفظ کند اما اگر وضعیت به گونه ای شد که من ناچار شدم فارسی حرف بزنم، لباس کردی نپوشم، تفاوت مذهبی ام را پنهان کنم تا در یک جا مقام و مسوولیتی به دست بیاورم نمی توان از ارزش های اجتماعی و انسانی، دفاع از حقوق انسانی و همبستگی اجتماعی و مشارکت همگانی صحبت کنم.


با این صحبت ها شما عدم توسعه اقتصادی را هم به خاطر همین نگاه های نابرابر گرایانه می دانید؟

توسعه نیافتگی اقتصادی هم یکی ازمشکلات مردمان هویت طلب است که در رژیم پهلوی بوده و بعد از انقلاب تبعیض های مذهبی هم به آن اضافه شده است. در سیستان و بلوچستان از هر 350 معلم یک نفر بلوچ است. این را در کنار نامگذاری خیابان ها، شعار نویسی بر دیوارها و سردادن شعارها بگذارید که نوعی اهانت و تهاجم به فرهنگ بومی و مذهبی مردم این منطقه است.
این عدم استفاده از مدیران بومی که هویت قومی و مذهبی دارند به رده های پائین تر هم سرایت کرده و شما می بینید که مردم بومی این مناطق ناچار به کوچ اجباری برای کار می شوند و کارکنان و مدیران از سایر مناطق می آیند و امکانات بیشتری هم می گیرند.

وقتی مردم بیکار هستند، امنیت اقتصادی و معیشت ندارند، هویتشان به خطر افتاده، هیچ امکاناتی به آن ها داده نمی شود باید چه کار کنند؟ یا مهاجرت می کنند و این مناطق از مردمان بومی خالی می شود و جایشان را مهاجران جدید می گیرند یا به قاچاق کالا و مواد مخدر روی می آورند که هم خطرات جانی دارد وهم خطر اعتیاد و یا به مشاغل کاذب و غیرواقعی. علاوه بر این به خاطر شرایط روحی نامناسب بسیاری از آن ها معتاد می شوند و خودکشی می کنند. برای همین من معتقدم عدم تامین معاش و امنیت اقتصادی مردم این مناطق هویت قومی و مذهبی آن ها را هم تهدید می کند.

واقعا چرا یک حکومت حتی اصلاح طلبانش هم نتوانستند علیرغم تمام برنامه های اصلاح طلبانه ای که برای رفع تبعیض ها داشتند از نیروهای اهل تسنن استفاده کنند؟ چون مراجع اشان اجازه ندادند. شما حکومت مدعیان علوی را با حکومت امام علی مقایسه کنید. واقعا این چنین بود و امام علی با مخالفانش این گونه رفتار نکرد که این ها با شهروندان این جامعه رفتار کردند.چرا یک قوم به نام مذهب باید شاهد این همه بی عدالتی باشد؟

کسانی که فکر می کنند با تحت فشار قرار دادن و بی توجهی و محرومیت می توانند هویت مردم را بگیرند سخت در اشتباهند و باید بدانند این هویت اکتسابی نیست که از دست برود و یک امر محال را دنبال می کنند. اما این تبعیض ها و نابرابری ها به عنوان لکه ننگی در تاریخ بشریت باقی خواهد ماند.


به باور شما اگر حکومت به مطالبات اقتصادی این اقوام پاسخ بدهد می توان امیدی به کاهش اعتراض ها داشت؟

من ابتدای بحث هم گفتم مطالبات این ها اقتصادی نیست. مطالبات این اقوام انسانی، فرهنگی، حفظ کرامت انسانی شهروندان و رعایت اصول اساسی زندگی مدرن است. شما وقتی یک انسان را با تمام امکانات مالی و رفاهی در یک فضای بسته قرار دهید و به او اجازه خروج از آن فضای بسته را ندهید زندگی برایش مناسب نیست.

برای همین می گویم مطالبات اقوام ایرانی تنها اقتصاد نیست و راه حلش هم توسعه اقتصادی نیست. اگر چه توسعه اقتصادی هم باید بدون تبعیض و برای همه باشد. اما مهم تر حفظ فرهنگ و میراث فرهنگی این اقوام است که باید مورد احترام قرار بگیرد.

باید به مقدسات و فرهنگ آن ها احترام گذاشت نه این که به تمسخرشان گرفت. شما نگاه کنید سی و دو سال است که از انقلاب می گذرد، صدا و سیمایی که با پول مالیات و عوارض مردم اداره می شود تا چه حد در خدمت اقوام بوده است؟ تلویزیون کردستان یا بلوچستان برای فرهنگ اقوام آن جا چه کرده است؟ چرا از ابتدای انقلاب تا به حال حتی در همین مناطق که اکثریت با اقوام و اهل تسنن است ما نباید یک رئیس صدا و سیما، یک رئیس دانشگاه، یک استاندار کرد یا بلوچ اهل تسنن داشته باشیم؟

به باور من توسعه اقتصادی لازم است اما کافی نیست. وقتی مردم یک منطقه ای تبعیض اقتصادی، مذهبی و ملی را با هم و همزمان تجربه می کنند و دیدگاه مسوولان به آن ها انسانی نیست و حتی در برخورد با آن ها به عنوان مراجعه کننده به خاطر زبان و پوششان زبان تحقیر و تمسخر به کار می گیرند، امید بستن به توسعه اقتصادی برای حل این مشکلات و اعتراض ها بیهوده است و با توسعه اقتصادی نمی توان پاسخ اعتراض ها را داد.


شما در بخش قبلی گفته هایتان به اصلاح طلبان اشاره کردید و این که این جریان هم در اجرای رفع تبعیض ها ناکام ماند. با توجه به این که خود شما هم در مجلس ششم بودید و رابطه نزدیکی با اصلاح طلبان داشتید علت این ناکامی را در چه می بینید؟
این را بگویم که در دوره اصلاح طلبان خود آقای خاتمی و بسیاری از مدیرانش که به دنبال حل مساله و ایران برای همه ایرانیان بودند تلاش های خوبی صورت گرفت که دستاوردهایی هم داشت. به عنوان نمونه شما در این دوره هیچ تروری در سیستان و بلوچستان نمی بینید. امنیت کامل تقریبا برقرار شده بود مردم هم منتظر تحقق این شعار ها بودند. وگرنه دلیلی ندارد که دست به اسلحه ببرند و جنگ راه بیاندازند. اما متاسفانه به خاطر برخوردهای احتیاط آمیزی که از سوی آقای خاتمی و بخشی از اصلاح طلبان شکل گرفت شاهد یک عقب نشینی در این حوزه بودیم.

به عنوان مثال من خودم عضو هیات رئیسه موقت مجلس ششم بودم، نه این که عضویت در هیات رئیسه مهم باشد نه، به خاطر این که یک کار نمادین بود برای این که این پیام را به جامعه بدهند که ما می خواهیم این تبعیض ها را برداریم. وقت انتخاب هیات رئیسه دوستان مجلس گفتند که آقای وحید خراسانی تلفن کرده اند و گفته اند که اگر یک سنی در هیات رئیسه بالاتر از اهل تشیع بنشیند من فرمان عدم مشروعیت می دهم و کفن پوش با پای برهنه به خیابان می آیم. متاسفانه این تهدید از سوی دوستان اصلاح طلب بدون هیچ واکنشی برای توضیح این که این فرمان به استناد کدام آیه و حدیث نبوی صادر می شود پذیرفته شد. دوستان به من گفتند که به خاطر مصالح کشور این فرمان را بپذیر. من تنها برای این که ثابت کنم که این حق من است به عنوان یک شهروند که رای مردم را دارد به عضویت هیات رئیسه درآید در انتخابات هیات رئیسه ماندم و رای خوبی هم آوردم اما عقب نشینی از همانجا شروع شده بود.


به گمان شما این عقب نشینی ها به خاطر این بود که اصلاح طلبان اراده ای برای رفع تبعیض ها نداشتند یا اراده ای فراتر از اراده اصلاح طلبان و دولت و مجلس مانع پیشبرد این برنامه های اصلاح طلبانه شد؟

شخصیت آقای خاتمی و بعضی از اصلاح طلبان به جای خود این ها هم محترم و هم پیگیر بودند. اما متاسفانه باید بگویم که اراده جدی و قوی هم برای رفع این تبعیض ها وجود نداشت. و یا اگر هم بود عوامل اقتدارگرا و انحصار طلب خارج از دولت که غیر از خودشان برای هیچ فرد و گروهی شان و منزلت قائل نیستند متصور نبودند که یک دولت و مجلسی در این کشور قانون اساسی را آن گونه که هست و عدالت و ایران برای همه ایرانیان را به اجرا بگذارد. برای همین از هیچ تلاشی برای مانع ایجاد کردن کوتاهی نکردند و همین طور که گفتم دوستان اصلاح طلب هم بخشی به خاطر آن رسوبات مذهب ضد بشری عقب نشینی کردند.


با این تفسیر که شما گفتید آیا می توان عدم همراهی اقلیت های قومی با جنبش سبز را به این ناکامی ها نسبت داد؟

قطعا پیشینه اصلاح طلبی و وعده هایشان در میان مردم موثر بود. مردم بلوچستان دو دوره بیشترین رای را به آقای خاتمی دادند. با این که قانون شوراها به اجرا درآمد و شهرداران سنی سرکار آمدند اما یک استاندار اهل تسنن به کار گرفته نشد. چطور ممکن است که ما در همه این سالها یک فرماندار اهل سنت نداشته باشیم. مگر الان احمدی نژاد برای مدیرانش به حرف کسی گوش می کند یا اجازه می گیرد که آقای خاتمی اجازه می گرفت؟ آن هم با آن پشتوانه مردمی که دولت آقای خاتمی داشت.
همین احتیاط ها و همین تن دادن به مصلحت ها باعث شد که مردم فاصله بگیرند و در انتخابات سال 88 هم یک دوری میان آن ها و انتخابات و اصلاح طلبان به وجود آمد. وگر نه هر قوم و اقلیتی در ایران می داند که اصلاحات به نفع او است.


و همین دوری باعث شد که در اعتراضات به نتیجه انتخابات هم ما شاهد سکوت و عدم مشارکت هویت طلبان و قومیت ها در ایران باشیم؟

این که اقوام مشارکت نداشتند را قبول ندارم. شما همین حالا نگاه کنید خیلی از افرادی که بعد از انتخابات زندان رفته اند و یا قبل از انتخابات از اقوام و اقلیت ها هستند. منتها این که در مناطق قومی و اقلیت نشین شاهد اعتراض نبودیم به خاطر آسیب پذیری بیشتر این مناطق است. هر چند این را هم نمی توان نادیده گرفت که پیشینه اصلاحات در میان اقلیت ها نوعی دلسردی به وجود آورده بود وگر نه باز هم تاکید می کنم که وضعیت اقلیت ها در دولت های اصلاح طلب بهتر از وضع کنونی بوده است.


با این حال شما ویراست دوم منشور جنبش سبز را در برآوردن مطالبات حقوق اقلیت های قومی و مذهبی در ایران چگونه می بینید؟

منشور مکتوب خوبی است اما تا زمانی که به مرحله عمل در نیاید و جامه عمل نپوشاند ما نمی توانیم به آن اعتماد کنیم و آن را فصل الخطاب مطالبات هویت طلبانه یا اقلیت ها بدانیم. اما این را باید در نظر داشته باشیم که هر اقدامی که در ایران صورت بگیرد باید مطالبات اقلیت ها و اقوام را در نظر داشته باشد. این اعتراض ها یک آتش زیر خاکستر است که با پوشاندن از بین نمی رود و بهترین راه برای حکومت ها واقع بینی کامل دولت و قانونگذار برای پاسخ گویی به این مطالبات است.


یک مشکل که وجود دارد این است که خواست های هویت گرایانه معمولا به بهانه تجزیه طلبی تهدید امنیت ملی به شمار می آیند. به نظر شما این خواست های هویت طلبانه تهدید امنیت ملی هستند یا می توان از آن ها راهی برای امنیت پایدار گشود؟

این که هویت طلبی با تجزیه طلبی یکسان است یا به تجزیه طلبی می انجامد یک بحث کهنه ای است که الان طرفداری ندارد. جهان هم اکنون به سمت دنیای واحد می رود و مرزهای فرضی زمینی در حال از بین رفتن هستند. هم اکنون شما شاهد ملت ها و دولت های دموکرات مدافع حقوق انسانی از ملت های تحت ستم هستید. مثل اتفاقی که در لیبی و یا پیش از ان در کوزوو رخ داد.

حالا ما در کشوری زندگی می کنیم که شهروندان آن به خاطر هویت متفاوت و این که مثل ما حرف نمی زنند یا فکر نمی کند از حقوق اساسی خود محروم شده اند. همه این ها به خاطر بی عدالتی هایی است که صورت گرفته و مسوولان باید از همه کسانی که حقشان به خاطر این تفاوت ها و عدم اجرای قانون اساسی ضایع شده است عذرخواهی کنند. همانطور که می بینیم الان کشورهای استعمارگر بعد از گذشت پنجاه سال از ملت هایی که تحت استعمار بوده اند عذرخواهی کنند . مسوولین ما هم بایدهر خواست هویت طلبانه ای را به بهانه این که ممکن است به تجزیه طلبی بیانجامد سرکوب نکنند. به جای این سرکوب ها و اتهام زنی ها از اهل تسنن و سایر اقلیت های مذهبی و از اقوام مختلف و مردمی که به خاطر عدم اجرای قانون اساسی حقشان ضایع شده عذر بخواهند در راه جبران این تضییع حقوق کوشش جدی و مضاعف کنند.


شما پایگاه طرفداران تجزیه طلبی در ایران را چگونه می بینید؟ آیا این گفتمان در میان هویت طلبان و ساکنان مناطقی که اقلیت قومی یا مذهبی هستند پایگاهی دارد؟
بگذارید راحتتان کنم لعنت بر کسی که تجزیه طلب است و لعنت بر آن کسی که زمینه تجزیه طلبی را فراهم می آورد. این چه حرفی است ما حقوق یک بخش از شهروندان را تضییع کنیم بعد اعتراض کردند بزنیم توی سرشان که شما تجزیه طلب هستید. وقتی فردی از حقوق اساسی خود محروم است و در جامعه گویی از کره دیگری آمده و کاری کرده ایم که او احساس حقارت و شهروند درجه چندم کند چه اصراری داریم که بماند.
این احساس حقارت که به وجود می آید و تحمیل می شود بسیار آزار دهنده است و از هر تبعیض و بی عدالتی شدید تر ناگوار تر است. در این احساس حقارت شایستگی ها و توانایی های فردی اقلیت ها به خاطر هویتشان زائل می شود و راه چاره را در فرار از این وضع می بینند. این گفتمان و میل به تجزیه طلبی طرفدار زیادی ندارد اما این رفتارهای تحقیر آمیز و تبعیض گونه هر روز بر توان این گفتمان می افزاید.


آیا فدرالیسم می تواند به عنوان یک الگوی حل مساله در کردستان به طور اخص و ایران به طور عموم مورد توجه قرار گیرد؟
فدرالیسم هم یک تجربه است که جهان آن را آزموده و ما می توانیم از این تجربه و دیگر تجربه های کشورهای مختلف استفاده کنیم. در حال حاضر بهترین و موفق ترین تجربه جهانی برای اداره کشورها فدرالیسم است و ما هم می توانیم و باید از این تجربه بهره بگیریم تا هویت های مختلف در چارچوب یک محدوده جغرافیای با حفظ استقلال و هویت خودشان برای توسعه در کنار هم قرار بگیرند.


با این وضعیت می توان چنین نتیجه گرفت که شما راه حل نهایی مساله کردستان و اقوام در ایران را فدرالیسم می دانید؟
مهم تر و پیش تر از فدرالیسم آن چه که مهم است دموکراسی است. اما دموکراسی نه به معنای دموکراسی و دیکتاتوری اکثریت بر اقلیت، بلکه ما از دموکراسی سخن می گویم که در آن حقوق اقلیت هم رعایت شود. شما نگاه کنید ما در قانون اساسی آورده ایم که اهل تسنن و اقلیت های مذهبی ما نمی توانند رئیس جمهور شوند یعنی خود به خود بخشی را که با مذهب اکثریت همسان نیستند خود به خود از حقوق اساسی و اولیه اشان محروم کرده ایم.
به نظر من راه حل نهایی این است که آزادی بدهیم به همه گروه ها بیایند حرفهایشان را بزنند و پیشنهاداتشان را بدهند و به رای مردم بگزاریم. هر چه مردم رای دادند البته در شرایط آزاد و برابر همه تن بدهند.


بسیار سپاسگزارم آقای جلالی زاده! در انتها با توجه به سابقه شما در مجلس نظر شما را در باره مجلس بدانیم. آیا مجلس هشتم توانسته است به وظایف قانونی خود عمل کند؟
آن چه که عیان است چه حاجت به بیان است. متاسفانه مجلس نتوانسته است از استقلال کافی برخوردار شود و استقلال مجلس زیر سوال است دیگر مجلس نمی توان نشان دهد که واقعا در راس امور است. البته استقلال مجلس پیش از تشکیل آن زیر سوال است وقتی شورای نگهبان با نظارت استصوابی مانع حضور نمایندگان منتقد و متفاوت با اندیشه حاکم می شود ریشه استقلال مجلس را زده است. حالا همین مجلس هر چه تصویب می کند باید شورای نگهبان هم تائید کند دیگر چه از استقلال باقی مانده است. حالا این هم بماند که مجلس با توصیه و رایزنی و بده بستان خیلی از طرح ها و استیضاح ها را پس می گیرد و اجرا نمی کند.


چندی قبل نمایندگان یک طرح تصویب کردند که در واقع نظارت بر نمایندگان مجلس را تشدید می کرد. این را چگونه ارزیابی می کنید؟

نماینده مجلس نماینده یک ملت است و باید خواست آن ملت را اجرا کند. این که بخواهیم با تهدید و فشار یک نماینده را از پیگیری خواست مردم و حرف زدن باز داریم دیگر او نماینده ملت نیست. وکیل تنها در برابر موکل مسوول است و باید از حقوق او دفاع کند. با این طرح نظارتی که به تصویب رسیده دیگر این ها نماینده و وکیل ملت نیستند. مگر مجلس تا به حال چه مشکلی داشته که حالا می خواهند بر آن نظارت کنند. اگر تفکیک قوا هست و قوه قضائیه واقعن مستقل وجود دارد نماینده ای که از چارچوب قانونی و وظایفش خارج شد، قوه قضائیه رسیدگی کند. این که با خط و نشان کشیدن و تهدید نماینده های مجلس را از انجام وظایفشان باز داریم زیبنده نیست. مردم وقتی به نماینده ای رای می دهند از او انتظاراتی دارند این چه کاری است که می خواهیم برای نمایندگان مشکل ایجاد کنیم تا خواست ملت و کسانی که به آن ها رای داده اند را دنبال نکنند.


با این شرایط به نظر شما انتخابات مجلس نهم چگونه خواهد بود؟ آیا اجازه حضور به اصلاح طلبان و بقیه گروه ها داده خواهد شد یا باز هم شاهد انتخاباتی با نظارت استصوابی شدید روبرو خواهیم شد؟
سالی که نکوست از بهارش پیداست. با این فضایی که در ماه های باقی مانده تا انتخابات وجود دارد و حاکم است فکر می کنم مردم امیدی به انتخابات ندارند و ما شاهد مشارکت مردم نخواهیم بود. طبیعی است که با این فضا و خط و نشان کشیدن هم اجازه حضور نه تنها به اصلاح طلبان که به نیروهای اصول گرای منتقد هم داده نخواهد شد.


آقای خاتمی چندی قبل شرط هایی چون آزادی رهبران درحصر، آزادی زندانیان سیاسی، فضای آزاد برای احزاب و مطبوعات و بازگشت به قانون اساسی را به عنوان شرط های اصلاح طلبان برای حضور در انتخابات اعلام کرده بود، به نظر شما حاکمیت به این شرط ها تن خواهد داد؟ و اگر حاکمیت این شرط ها را بپذیرد می توان امید به انتخابات آزاد داشت؟
اگر از من می پرسید می گویم نه حاکمیت به هیچ وجه به این شرط ها تن نخواهد داد. برای همین فکر می کنم انتخابات بسته ای در پیش خواهد بود.


با این تفاسیر و وضعیتی که شما توصیف کردید آینده ایران را چگونه ارزیابی می کنید؟
ما هم اکنون شاهد یک سری تحولات در منطقه هستیم که تاثیر مستقیم بر سرنوشت ایران دارد. مساله سوریه و آینده سوریه از آینده ایران جدا نیست.


به عنوان آخرین سوال شما راهکار برون رفت از این وضعیت را چه می دانید؟

بهترین راهکار این است که این شیوه حکومتی انحصارطلبانه تغییر کند. من شرط های آقای خاتمی را راهکار خوبی برای برون رفت از این وضعیت می دانم. نظارت استصوابی برداشته شود و احزاب و گروه های سیاسی نیروهای خود را برای انتخابات معرفی کنند تا یک مجلس ملی قدرتمند شکل بگیرد و از دل این مجلس قدرتمند راهکار های حل مساله و بهبود اوضاع بیرون می آید. وقتی که همبستگی باشد و همه بدانند که از سوی حکومت محترم شمرده می شوند و حکومت واقعن به دنبال پاسخگویی به مطالبات آن هاست همدل و همراه می شوند و به توسعه و آبادانی کشور کمک می کنند.





No comments:

Post a Comment