Long live free and united Balochistan

Long live free and united Balochistan

Search This Blog

Translate

دوگانه باوری روشنفکران فارس و راه چاره ملیتهای غیرفارس

نگارنده: هلمت معروفی
همچنانکه اعتقادی عمومی بر مخرب بودن و منفور بودن جنگ وجود دارد، بهمان نحو نیز ممکن نیست انسان عاقلی را بتوان یافت که شرایط کنونی حاکم بر ایران و بویژه شرایط حاکم بر ملیتهای تحت ستم در ایران را مخربتر، ناسالمتر، منفورتر و مهربتر و لااقل همتراز و همسان با وجود جنگ و اثرات آن نیابد و نداند.
کوردها بمدت بیش از یکصد سال است تن به جنگی نابرابر با رژیمهای دیکتاتور و توتالیتر در ایران، عراق، ترکیه و سوریه داده اند اما کوردها برخلاف بیشتر ملل و کشورهای منطقه و جهان، برای برپایی صلح گام در این جنگ نهاده اند، هدفی که در طرف مقابل نه تنها موجود نمی باشد بلکه زیر پای سربازانی و تفنگدارانی که با اهدافی واهی همچون حفظ یکپارچگی جغرافیایی یک کشور یا رفتن به بهشت به جنگ کوردها، پای نهاده اند. نکته جالب توجه در این میان، نوپا بودن برخی از همین کشورها همچون عراق و سوریه و تغییرات دائمی در طول تاریخ بعضی از این کشورها همچون ایران و ترکیه می باشد که نام فعلی آنها، خود نامی نوپاست و در هیچ سفرنامه ای نیز قید نشده است و کشورهای کنونی ترکیه و ایران پس از چندین قرارداد فی مابین طرفین، محصول فروپاشی امپراطوریهای صفویه و عثمانی می باشند، امپراطوریهایی که خیال برپا نمودن و تولد دوباره شان، علل اصلی جنگهای امروز و ویرانگریهای موجود در خاورمیانه و بهره برداری کارخانجات سلاح غرب از آنها می باشد.
اما در این میان مسأله قابل بحث، اپوزیسیون فارس و یا افراد مشهور به روشنفکران آنها می باشند، اینان بشدت دچار “دوگانه باوری” در مقالات، مصاحبه ها و گفتمان خویش می باشند. اینان از یک سو، اصیل ترین گفتمانها و منشورات جهانی از جمله منشور حقوق بشر را به رهبران خیالی خویش نسبت می دهند و خود را مدافع و بانی حقوق بشر قلمداد می کنند و از سوی دیگر ابتدائی ترین حقوق ملیتهای تحت ستم محصور در مرزهای ایران از جمله ملت کورد را مردود اعلام می دارند که همانا حق طبیعی “تعیین سرنوشت” می باشد و آنرا به دلیل آنچه آنها “وحدت ملی” و “یکپارچگی جغرافیایی” ایران میدانند، مردود اعلام می نمایند. اما خود این “دوگانه باوری” اینان معلول تربیت سیاسی آنهاست که خود مسئله ای لازم به بررسی است اما در این نوشتار نمی گنجد.
دوگانه باوری اینان بخدی نابالغ است که چشم بر کشتار انسانی، محیط زیستی و حتی حیوانهای ین ملیتها نیز می بندند و این در حالیست که با هر اتفاق انسانی و محیط زیستی در هر جای این گیتی، همنوایی می کنند و ناله مرغ سحری سر می دهند. در حالیکه تاراج آب کارون، ویرانی دریاچه ارومیه و طرح شوم نابودی زریبار مریوان و سوزاندن انفال گونه جنگلهای کوردستان و نیز اعدامهای روزانه، دستگیریها و کشتار کولبران و ناچار به مهاجرت اجباری نمودن ملیتهای غیرفارس داخل ایران و دهها مورد دیگر در این زمینه برای آنها حتی ارزش خبری درج در وبسایتهایشان را که با هزینه های گزاف کشورهای غربی فراهم امده است را ندارد.
دقیقا اینجاست که باید به نوعی بیماری روانشناختی شایع و همه گیر در میان این سیاستزدگان خودشیدا، پی برد. اینان دیکتاتورانی بالقوه اند که در زمان حاضر قدرت اجرائی را از دست داده اند از اینرو گاها به قدرت سرکوب نظام کنونی که قدرت را از خود آنان نیز سلب نموده است، می بالند و وجود و ماندگاریش را ماندگاری و بقای خودشان می دانند و می ستایندش.
مساله محل دقت در اینجا نه خود اینان بلکه ملیتهای زیرستم محصور در ایران کنونی اند، سردادن شعارهای خودگردانی، خودمختاری، فدرالی و …غیره، تماما استراتژی و تاکتیکهایی است که لااق طی یکصد سال گذشته کاملا مشخص است که تنها مقصدشان سراب است. این ملیتها می بایست به بازگرداندن شوکت ازدست رفته خویش و پایان بخشیدن به اسثمار انسانی و ….در کشور خودشان بیندیشند.
سرزمین فارس نشین  که ایران اصلی دقیقا آنجاست، بر اثر عدم مدیریت صحیح و سوء مدیریت فارغ از مشکلات حکومتی و ازبین رفتن آزادیهای فردی و نیز درگیری در جنگهای برون مرزی و مسائل اجتماعی و تغییر بنیادی بنیانهای این جامعه، با مشکل بی آبی و کویرشدن روبروست، مشکلی که در صورت ماندگاری خاک ملیتهای غیرفارس با خاک آنها، در آینده تمامی منابع زیرزمینی و بویژه آب ملیتهای غیرفارس را به تاراج خواهد برد، چرا که راه دیگری برای ملت فارس باقی نخواهد ماند همچنانکه اکنون از کارون شروع شده است و بیش از 20 تن در این میان قربانی شدند، چرا که اصفهان با نابودی کامل روبروست.
سخن پایانی:
ما ملیتهایی استثمارشده هستیم که جدای از استثمار خاک و از بین رفتن استقلالمان اکنون با نابودی کامل نیروهای انسانی، منبع زیرزمینی و از بین رفتن بنیانهای بنیادیمان همچون خانواده مواجه هستیم، تنها راه محل اندیشه همانا استقلال است، استقلالی که با همنوایی ملیتهای غیرفارس می توان سهلتر بدان دست یافت که انجام این امر و انتخاب راهکارهای بهینه دست یازی بدان بر دوش سیاسیون احزاب این ملیتها می باشد، اما ملت کورد در کوردستان ایران باید بر این امر واقف باشد که چشم به استمداد دیگر قسمتهای کوردستان خود سرابی دیگر است و می بایست مستقلا در معادلات سیاسی و موجود در منطقه وارد شوند.
برای کوردها در سیاست، دیگر راهی برای تعارفات معمول باقی نمانده و اگر نیز مانده باشد، نارواست.

http://www.rojikurd.net/fa/2016/12/17/