January 9, 2014
نوری فخری
نوری فخری
وضعیت ایران با کشور یوگسلاوی سابق کاملا مشابه است. کشور یوگسلاوی از شش جمهوری سوسیالیستی، بوسنی و هرزگوین، کروات، مقدونیه، مونتنگرو، سلونیا، صرب و دو استان صرایوو و کوزوو تشکیل شده بود. در سال ١٩٩١، حکومت مرکزی یوگسلاوی درگیر جنگ داخلی و قیام ملتهای مختلف آن برای آزادی و استقلال شد که به فروپاشی آن در کمتر از ١٠ سال انجامید. با قیام مسلحانه ملیتهای مختلف این کشور، حکومت یوگسلاوی که در دست صربها بود دیگر قادر نبود مجددا کنترل مناطق مختلف این کشور را در دست بگیرد. جامعه بین المللی نیز ادامه حیات کشوری به نام یوگسلاوی را غیر ممکن دانست و پنج کشوری که از این فروپاشی زاده شدند را به رسمیت شناخت.
در مورد ایران نیز، تحلیلگران معتقدند سالها بعد حکومت این کشور با قیام گسترده ای از سوی ملیتهای تحت ستم ایران روبرو می شود به طوریکه کنترل تمامی مناطق کشور برای این حکومت امکان نخواهد داشت. با رشد ارتباطات و آگاهیهای مردم، ملی گرایی و هویت خواهی میان ملیتهای ایران رشد بیشتری کرده و جنبشهای ناسیونالیستی نیز قدرتمندتر خواهند شد.
اینکه ایران چه وقت با قیامی همه گیر روبرو خواهد شد، معلوم نیست! تنها یک ماه پیش از شروع تظاهرات در سوریه در سال ٢٠١١ هیچکس قادر به پیشبینی آن نبود. بسیاری بر این عقیده بودند که چون سوریه از پلیسی ترین و امنیتی ترین کشورهای جهان محسوب شده و حکومت بشار اسد کنترل کشور را کاملا در دست دارد امکان بروز تظاهرات عمده ای در آن تا سالها بعد امکان ندارد.
در ادبیات سیاسی ایران، چه قبل و چه پس از انقلاب همواره سعی شده است که واژه “ملت” تنها به “ایران” نسبت داده شود و هنگامی که سخن از کردها، عربها، بلوچها و آذریها شده است واژه “قوم” بر آنها نسبت داده شده است. این، ادبیات سیاسی مورد قبول مخالفان عمدتا فارس زبان حکومت جمهوری اسلامی نیز هست. در ادبیات سیاسی ایران در عین حال سعی شده است که از بکار بردن عباراتی همانند ملت یا قوم فارس نیز حتی الامکان پرهیز شود.
این در حالی است که حکومت مرکزی ایران در واقع تحت حاکمیت “فارسها” است. زبان رسمی ایران فارسی است و دیگر زبانها و فرهنگها سرکوب می شود. روشن است که موقعیتهای عمده سیاسی و اقتصادی به فارسها اختصاص داده شده و اگر مثلا یک ‘کرد’ یا ‘عرب’ صاحب این موقعیتها شده، در واقع این تنها موقعیت و امتیازی فردی محسوب و در بهبود وضعیت سیاسی و اقتصادی کردها و عربها تاثیری نداشته است. محمدرضا رحیمی، معاون بانفوذ احمدی نژاد رئیس جمهور پیشین ایران، کرد بود اما در دوران معاونت وی موج سرکوب کردها افزایش نیز یافت. این مسئله در مورد انتخاب استانداران کرد یا عرب نیز به طریق اولی صدق می کند.
انتخاب “ملت ایران” به دو هدف انجام شده است، اول: در ایران مردمان دارای زبان و فرهنگهای مخلتف فارس، کرد، عرب، بلوچ و ترکمن و … زندگی می کنند، با پرهیز از بکار بردن عبارت “ملت فارس” و در عین حال با تاکید بر عبارت “ملت ایران” سعی شده است از عبارتی استفاده شود که این اختلافات را پنهان کند و در عین حال از مسئله حساس تفاوتهای زبانی و فرهنگی در ایران بپرهیزد و در صورت لزوم نیز به انکار یا توجیه این تفاوتها بپردازد. حکومتهای ایران بدون در نظر گرفتن تعریف واقعی ‘ملت’ و عوامل تشکیل دهنده آن که همانا زبان، فرهنگ، مذهب و منطقه دائم زندگی هستند سعی دارد تعریفی از آن ارائه دهد که در جهت منافع سیاسی و اقتصادی ملت حاکم باشد.
با در نظر گرفتن معنی واقعی ملت، روشن است که تاکید بر بکارگیری واژه “ملت ایران” تنها در جهت منافع “ملت فارس” است. بر همین اساس، شماری از تحلیلگران برجسته خارجی عمدتا واژه امپراتوری فارس (Persian Empire) و نه ایران را برای تحلیل سیاستهای کنونی این کشور برگزیده اند. به عنوان نمونه یک ناظر سیاسی می گوید: “در کنار امپراطوریها، کردستان، سرزمین کردها واقع شده است. سرزمینی ناهموار که سالیان دراز صحنه تجاوز امراطوریهاست. برای قرنها، ترکها، فارسها، عربها، روسها و اروپائیها، با محروم کردن ساکنان آن از اظهار وجود، به این منطقه کوهستانی به عنوان حائل دستاوردهای ارضی دور از صحرای خود نگریسته اند.” یا در جایی دیگر بیان می دارند: “پس از اینکه امپراتوری فارس، کردها، عربها، آذریها را تحت فرمان خود درآورد …”.
دوم: با نسبت دادن واژه قوم به کردها، عربها، آذریها، ترکها و بلوچها در ادبیات سیاسی ایران، سعی می شود که این مردمان به حاشیه رانده شده و از آنان به عنوان افرادی با زبان محلی و بومی یاد شود. برای به چالش کشاندن ادبیات سیاسی ایران و اثبات سفسطه آمیز بودن آن به نظر نمی رسد که نیاز به مباحث طولانی باشد.
چندین کشور عربی در خاورمیانه، کشورهای آذربایجان، ترکیه، ترکمنستان، حکومت اقلیم کردستان، و جدیدا غرب کردستان (روژآوا)، که از صاحبان زبان و فرهنگهایی تشکیل شده اند که در مرزهای کنونی ایران نیز زندگی می کنند، کافیست که نشان دهد که کردها، عربها، آذریها، ترکمنها و بلوچها ملت هستند نه قوم و بوم. سخنان مسعود بارزانی رئیس اقلیم کردستان که یک بار گفته بود: “اتحاد کردها، به نفع ملت عرب، ترک و فارس است.” با واکنش شدید مقامات و دانشگاهیان ایرانی در واقع فارس زبان مواجه شد. خسرو معتضد، تاریخدان، در مقاله ای تحت عنوان “ملت فارس نه، ملت ایران!” در این زمینه نوشت: “اینکه اتحاد کردها به نفع ملت عرب یا ملت ترک است، به خود عربها و ترکها مربوط است، ولی متوجه نشدم منظور آقای بارزانی که به سبک و سیاق پان تورانیستهای باکو دم از ملت فارس می زند چیست؟ ما ملتی به نام «فارس» نداریم و قوم پارس یکی از اقوامی است که اکثریت ملت ایران را تشکیل میدهند و نام پارس به این دلیل در ادواری از تاریخ به ایرانیان گفته میشده که امپراتوری پارس هخامنشی یا امپراتوری پارس ساسانی فرمانروای ایران بودهاند!”
اگر فارسها واژه ملت را نیز صراحتا برای خود بکار ببرند، این امر نه تنها نابربریها در ایران را برجسته تر نشان می دهد، بلکه زمینه ای را در ادبیات سیاسی ایران ایجاد می کند که صاحبان دیگر زبان و فرهنگها نیز بر همان اساس درخواست حقوقی برابر کنند. همانطور که در سطرهای بعد می آید فاکتور مرزهای سیاسی که برخلاف اراده مردم کشیده شده اند، نه تنها ملتی را نمی سازد، بلکه مهمترین عامل اشتعال جنگهای داخلی به منظور آزادی و استقلال ملیتها نیز هست. برای ایجاد یک ملت معیارهای بسیار عمیقتری چون زبان و فرهنگ مشترک، زندگی در منطقه ای معین و گاهی مذهب مشترک لازم است.
یک ملت بر اساس قوانین بین المللی دارای حق تعیین سرنوشت و استقلال است، حق تعیین سرنوشت ملیتهای ایران همواره از سوی حکومت مرکزی سرکوب، منابعشان غارت و هویتشان انکار شده است. با مقایسه وضعیت اقتصادی اعراب خوزستانی که، با وجود نفت، در فقر شدید به سر می برند با کشورهای عربی خاورمیانه که سرشار از ثروت هستند و همچنین با مقایسه شرق کردستان (کردستان ایران) که با وجود منابع عظیم در محرومیت است، و بهبود چشمگیر وضعیت جنوب کردستان، پس از استقلال نسبی اش از عراق، استثمار این مناطق توسط حکومت مرکزی کاملا محرز می شود.
در مبارزات آزادیخواهانه ملیتهای گوناگون ایران هر جنبش بسته به اهداف، موقعیت و شاید آگاهی سیاسیش ادبیات سیاسی مختلفی را بکار برده است. جنبشهای گوناگون در شرق کردستان ضمن تاکید بر حقوق ملی کرد همانند حقوق زبانی و فرهنگی و سیاسی کمتر به صراحت خواستار استقلال شده اند.
احزابی همانند حزب دمکرات کردستان و حزب کومله، کردستان واقع شده در مرزهای ایران را “کردستان ایران” نام نهاده و خود را کرد ایرانی می نامند. این درحالی است کە حزب حیات آزاد کردستان، کردستان ایران را بسته به موقعیت جغرافیایی اش “شرق کردستان” و دیگر بخشها نیز به همین ترتیب جنوب، غرب و شمال کردستان نامیده است. این مفاهیم عبارت “ملت ایران” را نفی می کند و با تاکید بر حق تعیین سرنوشت ‘ملت کرد’ مرزهای سیاسی ایران را به رسمیت نمی شناسد. مفاهیمی کە امروزه میان مردم کرد رواج گسترده ای یافته اند.
اما جنبشی مانند جنبش عربی آزادیبخش الاحواز در استان خوزستان دارای صراحت بیشتری است. این جنبش از حاکمیت ایران به عنوان رژیم اشغالگر فارس نام می برد و خواهان استقلال از ایران است.
جنبشهای بلوچ نیز عمدتا دارای دو جنبه ملی و مذهبی بوده و از رژیم شیعی ایران خواسته اند که نیروهای خود را از بلوچستان خارج کند و خواستار حکومت سنی بلوچ در بلوچستان هستند.
وضعیت ایران با کشور یوگسلاوی سابق کاملا مشابه است. کشور یوگسلاوی از شش جمهوری سوسیالیستی، بوسنی و هرزگوین، کروات، مقدونیه، مونتنگرو، سلونیا، صرب و دو استان صرایوو و کوزوو تشکیل شده بود. در سال ١٩٩١، حکومت مرکزی یوگسلاوی درگیر جنگ داخلی و قیام ملتهای مختلف آن برای آزادی و استقلال شد که به فروپاشی آن در کمتر از ١٠ سال انجامید. با قیام مسلحانه ملیتهای مختلف این کشور، حکومت یوگسلاوی که در دست صربها بود دیگر قادر نبود مجددا کنترل مناطق مختلف این کشور را در دست بگیرد. جامعه بین المللی نیز ادامه حیات کشوری به نام یوگسلاوی را غیر ممکن دانست و پنج کشوری که از این فروپاشی زاده شدند را به رسمیت شناخت.
در مورد ایران نیز، تحلیلگران معتقدند سالها بعد حکومت این کشور با قیام گسترده ای از سوی ملیتهای تحت ستم ایران روبرو می شود به طوریکه کنترل تمامی مناطق کشور برای این حکومت امکان نخواهد داشت. با رشد ارتباطات و آگاهیهای مردم، ملی گرایی و هویت خواهی میان ملیتهای ایران رشد بیشتری کرده و جنبشهای ناسیونالیستی نیز قدرتمندتر خواهند شد.
اینکه ایران چه وقت با قیامی همه گیر روبرو خواهد شد، معلوم نیست! تنها یک ماه پیش از شروع تظاهرات در سوریه در سال ٢٠١١ هیچکس قادر به پیشبینی آن نبود. بسیاری بر این عقیده بودند که چون سوریه از پلیسی ترین و امنیتی ترین کشورهای جهان محسوب شده و حکومت بشار اسد کنترل کشور را کاملا در دست دارد امکان بروز تظاهرات عمده ای در آن تا سالها بعد امکان ندارد.
روزنامه نیویورک تایمز اخیرا با توجه به تزلزل کشورهای خاورمیانه از سال ٢٠١١، طی مقاله ای تحت عنوان چگونه پنج کشور به ١٤ کشور تبدیل می شوند آورده است، سوریه در کمتر از دو سال به سه قسمت عمده تقسیم شد؛ رۆژآوا (غرب کردستان)، منطقه سنی نشین و منطقه شیعه نشین. تسلط مجدد حکومت بشار اسد بر کل سوریه نه تنها امکان ندارد، بلکه در بقای طولانی حکومت وی نیز شک و گمان جدی وجود دارد.
این روزنامه همچنین می گوید، به تدریج کشور عراق به سه بخش (جنوب) کردستان، منطقه شیعی نشین و منطقه سنی نشین تقسیم خواهد شد. در همین حال جنوب و غرب کردستان نیز به هم ملحق خواهند شد. کشورهای لیبی به دو بخش، یمن به دو بخش و در دراز مدت عربستان سعودی نیز به پنج بخش تقسیم خواهند شد.
با احتساب ملیتهای مختلف ایران از جمله کردها، بلوچها، آذریها، عربها و ترکمنها، این کشور نیز دستکم به شش کشور تبدیل خواهد شد. موجودیت یک کشور را قدرت حکومت مرکزی آن کشور تضمین می کند. با قیام گسترده ملیتهای مختلف و ناتوانایی حکومت در کنترل و اداره تمامی مناطق، جامعه بین المللی دیر یا زود ناچار خواهد شد کشورهای متولد شده از ایران را به رسمیت بشناسد. تجربه نیز نشان داده است که تا کشوری کوچکتر باشد، اداره آن آسانتر است و عدالت و رفاه اجتماعی نیز درآن بیشتر امکان دارد.
همانطور که روبرت امرسون، یک حقوقدان برجسته آمریکایی می گوید: “مسئله واقعی هنوز این نیست که آیا ملتی حق تعیین سرنوشت خود را دارد یا نه، بلکه این است که آیا این ملت دارای قدرت سیاسی و در واقع قدرت نظامی هست که ادعایش را به اثبات برساند؟”
به روز شده در 1/6/2014 | دوشنبه ۱۶دی۱۳۹۲/ ۲۰:۳۹
No comments:
Post a Comment