Long live free and united Balochistan

Long live free and united Balochistan

Search This Blog

Translate

دوستان عزیز این مقاله رو وقت بگذارید بخوانید. خلاصه ای از تجزیه های مختلف بلوچستان تا جاییکه چرا بلوچستان شد بلوچستان و سیستان و در پایان چرا شد سیستان و بلوچستان و اینکه چرا می خواهد بشود سیستان؟؟

دوستان عزیز این مقاله رو وقت بگذارید بخوانید.
خلاصه ای از تجزیه های مختلف بلوچستان تا جاییکه چرا بلوچستان شد بلوچستان و سیستان و در پایان چرا شد سیستان و بلوچستان و اینکه چرا می خواهد بشود سیستان؟؟خلاصه ای از تجزیه داخلی بلوچستان پس از اشغال
چند سال پس از آغاز حاکمیت رضاخان پهلوی در پارس (ایران امروزی) وی در سال 1305 هجری شمسی به بلوچستان لشکرکشی کرد و پس از درگیری با نیروهای حکومت بلوچستان برای مدتی بسار کوتاه بلوچستان را در اشغال خود گرفت .اما در این زمان نتوانست ان را در کنترل نگه دارد و شکست خورد و مجددا در سال 1307 حمله ای وسیع به بلوچستان کرد .بطور خلاصه بلوچستان در سال 1307 ه ش برابر با سال 1928 م به اشغال ارتش رضاشاه درآمد.بلوجستان در این تاریخ مورد هجوم ارتش رضاخان به پشتیبانی انگلیسی ها ومورد اشغال قرار گرفت.و حاکم بلوچستان سردار دوست محمدخان بارکزیی توسط ارتش رضا شاه(گجر) پس از یک سلسه مقاومت های اسیر گشت و به تهران تبعید شد.رضاخان سعی در تطمیع وی برامد تا پروسه اشغال بلوچستان را قانونی کند ولی دوست محمد خان از امضای قرداد الحاق خاک بلوچستان سرباز زد و در تاریخ 26 دیماه سال 1308 اعدام شد..عاقبت حکومت دوست محمد خان مانند حکومتهای محلی دیگر در سال 1928 از هم پاشیده شدپس از قشون کشی رضاخان به بلوچستان و تصرف آن مرحله دیگری از تجزیه وتقسیم سرزمین بلوچستان آغاز شد. در نخستین تقسیمات سیاسی در زمان رضاخان در سال1307 شمسی کل کشور پارس (ایران) به چهار ایالت(استان) و 12 ولایت تقسیم شد، چهار ایالت عبارت بودند از: 1-آذربایجان 2-فارس و بنادر 2-خراسان و سیستان 4-بلوچستان و کرمان. ده سال بعد در دومین تقسیمات سیاسی در16 آبان سال 1316 حکومت پهلوی منطقه کرمان را از بلوچستان جدا کرده و منطقه بلوچستان از جنوب نهبندان تا تنگه هرمز استان مَکُّران نامیده شد.نه سال بعد در سال 1326 در طی برنامه تقسیمات سیاسی تجزیه بلوچستان توسط حکومت پهلوی آغاز شد و قسمت های زیادی از مناطق بلوچستان توسط حکومت پهلوی به استان های همجوار ضمیمه شد.مناطق بلوچ نشین نرمانشیر ، ریگان وبم و جیرفت ... را به استان کرمان و مناطق جاسک،میناب،جگین،بشاگرد و اطراف آن که همگی بلوچ نشین و جز بلوچستان هستند به استان جدیدالتاسیس "بنادر ساحلی جنوب" که بعدها به عنوان هرمزگان تغییر نام داده شد ضمیمه شدند.در سال 1336 شمسی نام سیستان از انتهای استان خراسان حذف و به انتهای نام بلوچستان اضافه شد و نام استان بلوچستان به "بلوچستان و سیستان" تغییر داده شد اما سرزمینهای تجزیه شده دوباره به بلوچستان الحاق نشد و فقط نام سیستان برگشت خورد.!این در حالیست که قبل از سال1336 سیستان به مناطق نهبندان و قائنات اطلاق می و منطقه حسین آباد (زابل امروزی) جزیی از بلوچستان بود با توجه به تقسیمات رضاشاهی..اما همانگونه که یاداور شدیم سرزمین سیستان که بخش اعظمی از قائنات و نهبندان و ...است همچنان در بخش خراسان باقی ماند و فقط نام سیستان را به بلوچستان با عنوان پیش وند نامی برگرداندند..و سرانجام در سال 1358 نام بلوچستان به انتها برده شد و نام سیستان به ابتدای نام سرزمین بلوچستان آورده شد و نام "بلوچستان و سیستان" تبدیل به "سیستان وبلوچستان" شد..با این حال و اوضاع کماکان طرح ها برای پاک نمودن حافظه مردم بلوچ ادامه دارد .می گوییند برای پاک کردن حافظه تاریخی یک ملت به پنجاه سال زمان نیاز است وپس از گذشت پنجاه سال خودبخود حافظه کسانی که در این سن قرار می گیرند ضعیف و نهایتا دلیت (پاک)میشود.درست اگر نگاه بکنیم نسل فعلی از این حقایق کاملا بی خبر است و اصلا به یاد ندارد که کسی از مردم بلوچ از تاریخ پر فراز و نشیب بلوچستان چنین صحبت هایی کرده باشد .چرا که حافظه نسل های گذشته ضعیف و پاک شده است و نسل جدید نسلی از دهه هشتاد و نود است.الان هشتاد و هشتمین سال از اشغال و هفتادمین سال از شروع تجزیه های گام به گام بلوچستان می گذرد و طبعا نسل فعلی با توجه به اینکه مستندات کافی در خود بلوچستان و در کتب درسی و دانشگاهی وجود ندارد از این امر غافل اند.و نکته دیگر اینکه مسئله کسانی که ما امروز انها را زابلی خطاب می کنیم حقیقتا کولی های دوره گردی بودند که از استانهای دیگر منجمله خراسان و اطراف ان در زمان رضا شاه به ریگزار بلوچستان در زابل فعلی که قبلا منطقه حسین آباد بود کوچانده شدند تا بابت مشکلاتی که برای حکومت مرکزی آنوقت بوجود آورده بودند در این ریگستان تنبیه و هلاک شوند.اما مردم بلوچ که مردمانی خدا دوست و مشهور به مهمان نوازی و عرف و اخلاق انسانی هستند این خدازدگان را مورد اکرام و احترام قرار دادند و برای اینکه تلف نشوند مشغولشان کردند در مزارع و امورات بنایی تا حداقل بتوانند زنده بمانند و حقیقتا همانگونه که در تواریخ بالا اشاره کردم سیستانی که از بلوچستان جدا شد همان قائنات و مناطق نهبندان هستند که هنوز در جغرافیای خراسان قرار دارند و به بدنه مادر بلوچستان برگردانده نشدند.
و اما اینکه این کولی ها چطور رشد کردند و چطور اداره امور بلوچستان را در دست گرفتند و چطور برای خود تاریخ و هویتی بلوچستانی یا همان سیستانی ساختند بر می گردد به اینکه این کولی ها شیعه مذهب بودند وبا روی کار امدن دولت مذهبی و با چاپلوسی ملموسی مورد لطف حکومت شیعی مذهب خمینی قرار گرفتند وبدین سان مذهبی بودن و مذهبی شدن باعث شد تا اداره امور بلوچستان سنی بدست این جنایتکاران و نمک به حرامان بی افتد و امروز بجایی رسیده اند که بدون توجه به خواست و احترام به اراده و نظر مردم بلوچ جدا از اینکه همه چیز را سلب کردند و بردند نام بلوچستان را هم در نظر دارند حذف کنند واین دیار مادری را که قدمتی به ازل بودن تا ابد بودن دارد را می خواهند وارد حوزه منطقه ای بلوچستان کنند و نام منطقه ای از مناطق بلوچستان را جایگزین ان نمایند.و تازه به این هم کفایت نمی کنند و خواهان تجزیه این سرزمین به سه الا چهار استان مجزا از هم هستند و زاهدان و بخش هایی از شهر خاش را زیر سلطه و مستعمره خویش در آورند.در رابطه با تاریخ کوچاندن اینها به بلوچستان در زمان رضا شاه و علایل و دلایل کوچاندن اجباری کولی ها قبلا در همین فیس در قسمت هایی پایانی مطالب سال 94 و 93 بنده با دلایل و براهین مشخص کردم که هیچ تعلقی به بلوچستان ندارند و نداشته و نخواهند داشت جز اینکه نمک خوردند و نمکدان بلوچستان را هم شکستند و به امر خیانت وجنایت در بلوچستان و بر علیه مردم بلوچ و اهل سنت پرداختند و هر انچه از سیاهی و ستم در بلوچستان صورت گرفته از بابت و زیر دست همین کولی هاست که ما و شما انان را زابلی قلمداد می کنیم، در حالی که زابلی اصیل یک بلوچ اصیل است و سیستانی اصیل بک بلوچ اصیل است و خاک سیستان بخشی از خاک بلوچستان هست .سیستان نه سرزمینی جدا از بلوچستان بوده و نه مردمانش از کره ای دیگر هستند سرزمین بلوچی با مردمانی بلوچ بوده و خواهدماند.آنچه که به تاریخ ربط می دهند وبرای خودشان تاریخ و تفسیری طولانی بوجود اورده اند جعلی و من درآوردی است.زیرا جمعیت کولی ها خود گویای قدمت آنهاست .کولی ها هویت پنج هزار ساله برای خود تراشیده اند که با این حال باید امروز نزدیک به پنجاه میلیون الی کمتر سی میلیون و همچنان کمتر حداقل ده میلیون و اگرکمتر و کمتر در نظر بگیریم پنج میلیون نفر جمعیت می داشتند ولی ما شاهدیم که از کودک تا پیرمرد این قشر کولی به دویست و پنجاه هزار نفر می رسد و البته این دویست و پنجاه هزار بامجموع تمام شیعیان در بلوچستان می باشد و با اضافه ان عده از بلوچهایی که شیعه شدند.بنابراین وظیه تک تک مردم بلوچ است تا این تواریخ را حفظ و نسبت به هویت این کولی زادگان دیگران را اگاه و اطلاع رسانی نمایند.بیداری شما در مورد واقعیت های بلوچستان خود بخشی از مبارزه ای بر علیه این کولی ها و رشد سیاسی در بلوچستان خواهد انجامید.پس در محاورات در نوشتارهای خود اینها را زابلی نگویید و ننویسید بلکه همان هویت واقعی شان را که کولی بودند و درست هفت دهه پیش به بلوچستان توسط رضا شاه کوچانده شدند بگویید و بنویسید.سکوت شما و عدم اظهار بیداری شما باعث جنایت و خیانت بیشتری خواهد شد .زیرا کولی ها هرگز از طمع و چاپلوسی دست بردار نیستند زیرا طبعیت وسرشت یک کولی به کولیگری و چاپلوسی بنا نهاده ویا افریده شده است.
محمود بلوچ