Welcome to the BC's blog. Here you will find the latest news and other information about Baloch people and Balochistan. You can also listen to Balochi music and watch films on our video bar section. Balochestan, the land of balochs, is occupied by Iran, Pakistan and Afghanistan and Baloch people are a victim of state terrorism carried out by the Islamic states of Pakistan and Iran. Thanks for visiting us. Pls contact us if you have any quation. E-mail: baloch.community.se@gmail.com
Long live free and united Balochistan
Search This Blog
Translate
Bomb kills 74 as Pakistani lawyers (Balochistani Lawyers) stage protest at hospital - The Boston Globe
The killings in Quetta were another devastating attack on civilians in a city that has become a byword for struggle.
BOSTONGLOBE.COM
مردان نان آوری که آب آور شدند
روستای کناردان در ۱۹ کیلومتری شهرستان نیکشهر در جنوب استان سیستان و بلوچستان در بحران بی آبی بسر می برد. به گزارش کمپین فعالین بلوچ، مردان روستای کناردان در ۱۹ کیلومتری شهرستان نیکشهر بجای نان آور آب…
BALOCHDEMOCRATIC.ORG
سازمان دیده بان حقوق بشر اعدامهای اخیر در ایران را تقبیح کرد
سازمان دیده بان حقوق بشر در گزارشی اعدام ۲۰ نفر در ایران به اتهام آنچه «عضویت در یک گروه تروریستی» خوانده شد را تقبیح کرد. به گزارش تارنگار حقوق بشر در ایران به نقل از فردا، سارا لی ویتسون،…
HUMANRIGHTSINIRAN.ORG
دہشتگردوں کی کمر ٹوٹ چکی ہے ،بلوچستان میں انڈین ایجنسی مصروف عمل ہے ،حاصل خان بزنجو
کوئٹہ : نیشنل پا رٹی کے سر برا ہ میر حا صل بزنجو نے کہا ہے کہ اس میں کو ئی دو ہرا ئے نہیں کہ بلو…
DAILYAZADIQUETTA.COM
Hyrbyair Marri launches Free Balochistan Movement
9 July, exiled pro-freedom Baloch leader Hyrbyair Marri announced his new political platform, Free Balochistan Movement’ (FBM) and a political campaign to expose Pakistan’s crimes in Balochistan. He said in a public statement that the first phase of the campaign will be a long march in Germany and then similar awareness campaigns will be organised in other western countries. People in Balochistan also welcomed the call by expressing their support with wall chalking and graffiti in different towns.
On 9 July, exiled pro-freedom Baloch leader Hyrbyair Marri announced his new political platform, Free Balochistan Movement’ (FBM) and a political campaign to expose Pakistan’s crimes in Balochistan. He said in a public statement that the first…
SUNDAYGUARDIANLIVE.COM
بربریت ملاهایی که جهاد و عملیات انتحاری را به ما هدیه دادند
واجه بلوچ
بربریت ملاهایی که جهاد و عملیات انتحاری را به ما هدیه دادند
٦٣ انسان امروز صبح در کویته پاکستان بعد از صبحانه با زن و فرزندان خود خداحافظی کردند تا مثل هر روز دیگر به سر کار خود بروند و عصر برگردند. اکنون ٦٣ خانواده (بلوچ و غیر بلوچ) بی سرپرست شده اند. اکثر آنها تحصیل کرده و وکیل دادگستری بودند. ٩٢ نفر دیگر زخمی شده اند. بسیاری از آنها هرگز سلامتی کامل خود را باز نمی یابند و برای همیشه علیل خواهند شد.
چرا؟
چون ما بی تفاوت از کنار جهل مطلق و بربریت ملاهایی که جهاد و عملیات انتحاری را به ما هدیه دادند می گزریم. و متوجه نیستیم که این پلیدصفت ها به نام دین دارند ما را از بین می برند. و متاسفانه ما به قاتلان و دروغگویان و شیادان احترام می گزاریم. این سرنوشت همه ما آدم های نادان و ساده لوح است
#آزادبلوچ
#AzaadBaloch
چرا؟
چون ما بی تفاوت از کنار جهل مطلق و بربریت ملاهایی که جهاد و عملیات انتحاری را به ما هدیه دادند می گزریم. و متوجه نیستیم که این پلیدصفت ها به نام دین دارند ما را از بین می برند. و متاسفانه ما به قاتلان و دروغگویان و شیادان احترام می گزاریم. این سرنوشت همه ما آدم های نادان و ساده لوح است
#آزادبلوچ
#AzaadBaloch
یونان بی آر پی چیپٹر تشکیل دی گئی ہے،شیر محمد بگٹی
کوئٹہ ( سنگر نیوز)بلوچ ری پبلکن پارٹی کے مرکزی ترجمان شیرمحمد بگٹی نے اپنے جاری کردہ بیان میں کہا ہے کہ بی آرپی کی جانب سے یورپی ملک یونان میں پارٹی چیپٹر تشکیل دی گئی ہے جس کی صدارت پارٹی…
DAILYSANGAR.COM|AV JAKE
This is #Quetta occupied Balochistan by Pakistan
This is #Quetta Balochistan
Head of top terrorist group Molvi Ramzan is roaming in protocol of#Pakistani army and innocents die mercilessly
#StopFundingPakistan United States
Head of top terrorist group Molvi Ramzan is roaming in protocol of#Pakistani army and innocents die mercilessly
#StopFundingPakistan United States
غارت وسایل زندانیان سنی مذهب اعدام شده با عنوان “غنیمت جنگی”
غارت وسایل زندانیان سنی مذهب اعدام شده با عنوان “غنیمت جنگی”
خبرگزاری هرانا –مسئولین زندان رجایی شهر کرج به زندانیان عادی این زندان اجازه دادند بند سابق زندانیان سنی مذهب اعدام شده در هفته گذشته را “غارت” کنند، مسئولان در پاسخ به اعتراض تنی از زندانیان بازمانده عنوان داشتند این وسایل بازمانده از اعدام شدگان “غنیمت جنگی” است و آنها مختار هستند نسبت به سرنوشت وسایل تصمیم گیری کنند این در حالی است که بر اساس قانون وسایل بازمانده از اعدام شدگان متعلق به ورثه آنان است.
ادامه مطلب>>>
https://hra-news.org/fa/prisoners/a-7055
https://hra-news.org/fa/prisoners/a-7055
.................
به کانال خبری #هرانا در تلگرام بپیوندید:
https://telegram.me/hranews
............................
تماس با ادمین #هرانا و ارسال اخبار:
https://telegram.me/hranews1
به کانال خبری #هرانا در تلگرام بپیوندید:
https://telegram.me/hranews
............................
تماس با ادمین #هرانا و ارسال اخبار:
https://telegram.me/hranews1
لزوم پلاککوبی 35 هزار شتر در بلوچستان تا پایان سال 95خبرگزاری فارس:
لزوم پلاککوبی 35 هزار شتر در بلوچستان تا پایان سال 95خبرگزاری فارس:
استاندار بلوچستان گفت: پلاککوبی 35 هزار شتر تا پایان سالجاری باید انجام شود و در این راستا اعمال محدودیت به نوعی فرار از مسؤولیت است.
ایده جدید استاندار سیستان و بلوچستان (لزوم پلاک شتر : راه حل نوین مشکلات استان)
استاندار بلوچستان گفت: پلاککوبی 35 هزار شتر تا پایان سالجاری باید انجام شود و در این راستا اعمال محدودیت به نوعی فرار از مسؤولیت است.
ایده جدید استاندار سیستان و بلوچستان (لزوم پلاک شتر : راه حل نوین مشکلات استان)
این ایده بکر، دکترین جدید تئوریسن های برجسته نظام (شامل سپاه و استانداری) برای مقابله با قاچاق است. در بسیاری از موارد و بعد از درگیری ها، قاچاقچیان، شتر و بار قاچاق را رها کرده و فرار می کنند. برنامه این است که بعد از دستگیری شتر، از طریق پلاک، صاحب شتر را شناسایی کنند.
این تئوری بر اساس این "فرضیه علمی" استوار است که عقل قاچاقچیان از عقل تئوریسن های نظام کمتر است و به عقلشان نمی رسد که جهت استفاده شتر در کار قاچاق، پلاک آن را به هر نحوی جدا کنند.
من پیشنهاد بهتری دارم که آن را مجانی در اختیار نظام می گزارم: بجای پلاک که قابل کنده شدن و بقول خودتان "امحاء" است، از اثر انگشت شتر استفاده کنید. چون شتر نفر حساب می شود. و اثر انگشت هر نفر منحصر به فرد است.
Nabi Dehghan
ایده جدید استاندار سیستان و بلوچستان (لزوم پلاک شتر : راه حل نوین مشکلات استان)
این ایده بکر، دکترین جدید تئوریسن های برجسته نظام (شامل سپاه و استانداری) برای مقابله با قاچاق است. در بسیاری از موارد و بعد از درگیری ها، قاچاقچیان، شتر و بار قاچاق را رها کرده و فرار می کنند. برنامه این است که بعد از دستگیری شتر، از طریق پلاک، صاحب شتر را شناسایی کنند.
این تئوری بر اساس این "فرضیه علمی" استوار است که عقل قاچاقچیان از عقل تئوریسن های نظام کمتر است و به عقلشان نمی رسد که جهت استفاده شتر در کار قاچاق، پلاک آن را به هر نحوی جدا کنند.
من پیشنهاد بهتری دارم که آن را مجانی در اختیار نظام می گزارم: بجای پلاک که قابل کنده شدن و بقول خودتان "امحاء" است، از اثر انگشت شتر استفاده کنید. چون شتر نفر حساب می شود. و اثر انگشت هر نفر منحصر به فرد است.
نجات از ستم نیازمند دفع ضربات ویرانگر دشمن با پرداخت بهایش که ممکن است مال و خون افراد بسیاری باشد.
نجات از ستم نیازمند دفع ضربات ویرانگر دشمن با پرداخت بهایش که ممکن است مال و خون افراد بسیاری باشد.
بلوچ در بلوچستان راهی جزء ایستادگی در برابر هجمات و حملات پی درپی و ویرانگری که دین ،هویت، حرمت، ملت و سرزمینش را نشانه رفته اند ندارد .
و این ستم دفع نخواهد شد تا ان زمان که ما مایع از جان نگذاریم وبرای تخریب این دیوار ستم شهدا و قربانیان بیشماری ارزانی نداریم.
در طول تاریخ ملت هایی که امروز در امنیت و رفاه هستند،پس از یک سلسله مبارزات سخت به وضعیت امروز رسیده اند،و چون خواسته اند به وضعیت مطلوب رسیده اند.
و خداوند پیروزی بر ظالم را پشت کردن به داشته ها و نگاه به پیروزی در فردا قرار داده است.و چنین است حال ما ملت بلوچ که چیزی برای باختن نداریم ،ولی در مقابل نسلی داریم که باید زندگی کنند،امید و اینده ما باشند.
پس برای نجات نسل های فردا و تغییر این سرنوشت ستم همه فرزندان بلوچ قدم در مسیر مبارزه بگذارید .مظلومینی که برای تغییر قدم بگذارند نتیجه خون و عرق آنان پیروزی بر ظالمین است.
چرا و تا کی باید در مقابل نابینایان اشک مظلومیت بریزیم انان ما را نمی بینند ندیده اند که ببینند ودرک کنند حال زار ما را،و خود بانی این همه ستم و رنج و فلاکت اند.تا که باید در مقابل ناشنوایان ناله و زجه بر بیگناهی خویش فریاد زنیم.
از امروز هر کدام از شما قلمی برای نگارش ظلم و راهکار،هر کدام از شما تیشه ای برای تخریب این دیوار ستم،هر کدام از شما تیری بسوی آن دژخیمی که سلاح را بسوی فرزندان ملتت نشانه رفته،هر کدام از شما تریبونی برای فریاد و تصویری از درد و رنج و ستم وارده بر ما باشد.
بس است تاوان سکوت را ما به هزاران فرزند این سرزمین دادیم،بس است که تاوان تخریب مدارس و مساجد را ما به آوار شدن دهها باب مدرسه و پلمب دادیبس است دیگر که تاوان سکوت را ما با گرفتار شدن نود درصد مردم بلوچ در گرفتار به دام فقر مطلق دادیم،بس است دیگر سکوت که تاوان آن را با به حاشیه راندن همه فرزندان سرزمین مادری از اداره امور آن دادیم،بس است دیگرسکوت که تاوانش را به کیمیا شدن یک بومی در راس اداره تمور سرزمینی دادیم،بس است دیگرسکوت که تاوانش را با تجزیه خاک مادری دادیم،بس دیگر سکوت که طمع آنان و سکوت تو این سرزمین و ملت را به قهقرای جهنم و بدبختی سوق می دهد.
و این ستم دفع نخواهد شد تا ان زمان که ما مایع از جان نگذاریم وبرای تخریب این دیوار ستم شهدا و قربانیان بیشماری ارزانی نداریم.
در طول تاریخ ملت هایی که امروز در امنیت و رفاه هستند،پس از یک سلسله مبارزات سخت به وضعیت امروز رسیده اند،و چون خواسته اند به وضعیت مطلوب رسیده اند.
و خداوند پیروزی بر ظالم را پشت کردن به داشته ها و نگاه به پیروزی در فردا قرار داده است.و چنین است حال ما ملت بلوچ که چیزی برای باختن نداریم ،ولی در مقابل نسلی داریم که باید زندگی کنند،امید و اینده ما باشند.
پس برای نجات نسل های فردا و تغییر این سرنوشت ستم همه فرزندان بلوچ قدم در مسیر مبارزه بگذارید .مظلومینی که برای تغییر قدم بگذارند نتیجه خون و عرق آنان پیروزی بر ظالمین است.
چرا و تا کی باید در مقابل نابینایان اشک مظلومیت بریزیم انان ما را نمی بینند ندیده اند که ببینند ودرک کنند حال زار ما را،و خود بانی این همه ستم و رنج و فلاکت اند.تا که باید در مقابل ناشنوایان ناله و زجه بر بیگناهی خویش فریاد زنیم.
از امروز هر کدام از شما قلمی برای نگارش ظلم و راهکار،هر کدام از شما تیشه ای برای تخریب این دیوار ستم،هر کدام از شما تیری بسوی آن دژخیمی که سلاح را بسوی فرزندان ملتت نشانه رفته،هر کدام از شما تریبونی برای فریاد و تصویری از درد و رنج و ستم وارده بر ما باشد.
بس است تاوان سکوت را ما به هزاران فرزند این سرزمین دادیم،بس است که تاوان تخریب مدارس و مساجد را ما به آوار شدن دهها باب مدرسه و پلمب دادیبس است دیگر که تاوان سکوت را ما با گرفتار شدن نود درصد مردم بلوچ در گرفتار به دام فقر مطلق دادیم،بس است دیگر سکوت که تاوان آن را با به حاشیه راندن همه فرزندان سرزمین مادری از اداره امور آن دادیم،بس است دیگرسکوت که تاوانش را به کیمیا شدن یک بومی در راس اداره تمور سرزمینی دادیم،بس است دیگرسکوت که تاوانش را با تجزیه خاک مادری دادیم،بس دیگر سکوت که طمع آنان و سکوت تو این سرزمین و ملت را به قهقرای جهنم و بدبختی سوق می دهد.
تا پیروزی قدمی همراه با عزم و اراده ای آهنین باقی مانده است. و تو باید همت کنی
امروز همه فریادها ی مظلومیت در سرزمینم تورا می جویند .
تا که باید تاوان سکوت داد.اگر مرگ در میدان مبارزه بود،هرگز دنیا و مردمان آن رنگ پیرزوی را نمی دیدند زیرا مرگ در میدان همه مبارزان را می بلعید و دیگر کسی نبود که مبارزه کند،این مبارزان بوده اند که دیواهای ستم را تخریب و کاخ طالمان را بر سر آنان اوار و پیروزی را رقم زدند و شادی را بر لبان مظلوم ملت وسرزمینشان نشاندند و امروز روز جشن پیروزی آنان است .
مرگ با مبارزه نیست مرگ آن سکوتی است که در توست.
محمود بلوچ
#بلوچ_وبلوچستان_مظلوم
امروز همه فریادها ی مظلومیت در سرزمینم تورا می جویند .
تا که باید تاوان سکوت داد.اگر مرگ در میدان مبارزه بود،هرگز دنیا و مردمان آن رنگ پیرزوی را نمی دیدند زیرا مرگ در میدان همه مبارزان را می بلعید و دیگر کسی نبود که مبارزه کند،این مبارزان بوده اند که دیواهای ستم را تخریب و کاخ طالمان را بر سر آنان اوار و پیروزی را رقم زدند و شادی را بر لبان مظلوم ملت وسرزمینشان نشاندند و امروز روز جشن پیروزی آنان است .
مرگ با مبارزه نیست مرگ آن سکوتی است که در توست.
محمود بلوچ
#بلوچ_وبلوچستان_مظلوم
اعدام محمد عبداللهی فعال سیاسی کرد و پنج نفر دیگر در زندان مرکزی ارومیه
EDAALATNEWS.BLOGSPOT.COM|AV عدالت نيوز
کوئٹہ حملہ انٹیلی جنس کی ناکامی نہیں۔ ثناء اللہ زہری ہم بھی تو یہی کہہ رہے ہیں ایجنسیوں نے کامیابی سے یہ حملہ کیا
کوئٹہ حملہ انٹیلی جنس کی ناکامی نہیں۔ ثناء اللہ زہری
ہم بھی تو یہی کہہ رہے ہیں ایجنسیوں نے کامیابی سے یہ حملہ کیا
ہم بھی تو یہی کہہ رہے ہیں ایجنسیوں نے کامیابی سے یہ حملہ کیا
دریغ است بلوچستان افغانستان شود! (بازنشر مطلب 5 سال پیش به بهانه انفجار تحجر در بلوچستان پاکستان)
دریغ است بلوچستان افغانستان شود! (بازنشر مطلب 5 سال پیش به بهانه انفجار تحجر در بلوچستان پاکستان)
توضیح: انفجار تحجر در بلوچستان پاکستان، کابوس سالهای پیشم که دو روز پیش متاسفانه به حقیقت بدل شد. این مطلب را با بغض نوشتم. نه الان، پنج سال پیش درهمان دوران وب نویسی و نقد از درون. بغضم از این بود که سر شب یک عزیز وب نویس همفکر تماس گرفت گفت که بعضیها فکر میکنند تو مامور دولت هستی که جامعه را نقد میکنی. نیمه شب بغض امان نداد. حاصلش این مطلب شد که در کمال تعجب خیلی هم مورد استقبال و بازنشر مکرر واقع شد. ولی افسوس کابوس نهفته در آن امروز در انفجار کویته پاکستان شراره کشید و به ریش خوشباوریهای مان خندید:
دریغ است بلوچستان افغانستان شود!
چرا فکر می کنم؟ چرا می نویسم؟ چرا وب می نویسم؟ چرا حرف هایی متفاوت می زنم؟ دردم چیست؟ دغدغه ام چیست؟ بیکارم و برای وقت گذرانی می نویسم؟ می نویسم که قجر خوشش بیاید و انعامم دهد و یا که بلوچ ها به قدرت قلمم بنازند و مدحم کنند؟ نمی ترسم از قهر و غصب قجر؟ و یا از خشم و کینه بلوچ؟ بخدا می ترسم. به خدا می ترسم. ولی ترسی بزرگتر هم دارم. همان است که وا می داردم به ساعت ها فکر کردن و نوشتن و گذشتن از لذات زندگی و خیر و شر روزمره.
این ترس مگر چیست؟ ترس نه، یک کابوس واقعی. کابوسی که هم در بیداری و هم در خواب با من است. هم در بیداری و هم در خواب می بینم که بلایی به جان بلوچستانم افتاده است. بلایی تازه نیست. بیماری مزمن دیرپایی است که قرن ها چون خوره بر تن نحیف آن افتاده و آن را ضعیف و افلیجش کرده است. سخت تان شد؟ به غیرت تان برخورد؟ غیرت بسیاری از ما اکثرا اینگونه بوده است. آنجا که باید فوران کند خاموش مانده و آنجا که جایش نیست طغیان می کند.
گفتن از درد برای بسیاری آنچنان درد آور است که پوشاندنش را سزاوار تر می دانند. آن چنان که مشت بر دهان آن کس خواهند کوفت که راز رنجوری شان را افشا کند. تهمتش می زنند که مامور قجر است و آمده که غیرت مان را محک زند. یا دشمنی که آمده از درون خورد و خمیر مان کند. یا دیوانه ای است که افتاب بر سرش خورده و چون کودکی لایعقل جا و بیجا رازگشایی می کند. باشد، باک نیست.
همه حرف من این است که یاد آوری کنم ما هم در این دنیا باید سهم و جایگاهی می داشتیم. سهم و جایگاهی که به دست آوردنش لزوما جدال نمی خواهد. تفنگ نمی خواهد. "خواستن" می خواهد. همه راه ها لزوما بسته نیست. گاهی این ما بوده ایم که نخواسته ایم. دنیا تولید دانش می کند، ما گوشه ای خزیده ایم و تازه یادمان آمده که دست کم چهار مدرک دار برای شهر و طایفه خود تربیت کنیم. دنیا ستاره های سینما و موسیقی و فوتبال و ورزش و هنرهای جورواجور پرورش می دهد. هر روز هزارها مدال زرد و سفید به گردنها آویخته می شود، گردن هیچ بلوچی برای برای مزین شدن به مدال و گل خم نمی شود. جوانان ما فقط باید عکس های گلاسه و رنگ وارنگ این و آن را پشت و روی مجلات ببینید و نام قهرمانان شان را به تفاخر بلغور کنند. از خود نمی پرسند راستی قهرمان شهر من کجا است.
دیگران ایده پروری می کنند. طرح و نقشه فنی می کشند، خط تولید به پا می کنند؛ دانه دانه می فروشند و ذره ذره سود جمع می کنند. ما با امتیاز پمپ بنزین و نانوایی که قجر با هزار منت بهمان می دهد دوکابین سفیدی زیر پا انداخته و جولان می دهیم که دنیا زیر پای ما است.
فیلم های اکشی و دات و ایشوریا و بچن را می بینیم و با ذوق و شوق می خندیم و می گرییم، سریال های آب بسته وطنی را هم هر روز و شب همینطور، ولی یادمان می رود بپرسیم چرا ما همیشه فقط این سوی صحنه نشته ایم و فقط تماشاگریم؟ چرا نقش ما راهم باید دیگران بازی کنند و نتیجه اش تحریف حقایق شود، که مدام از آن می نالیم؟
در رادیو و تلوزیون اخیرا گاه گاهی راه مان می دهند. ولی آیا بر صندلی شق و رق کارشناس و مدیر و مسئول؟! خیر! به عنوان " بومی"! مثل بومی های استرالیایی که محققان و مستند سازان برای نمایش و مطالعه زندگی عقب مانده شان می روند. بهانه شان هم این است که داریم فرهنگ تان را زنده می کنیم و نمایش می دهیم. ما هم باور می کنیم و خوش به حال مان می شود که سواس و سفال مان را دارند نشان می دهند. ولی چرا فقط همین؟ یادمان می رود که بپرسیم از میان شاید ده هزارنفر مجری و کارشناس و امثالهم یک نفر از ما نیست؟ همان ابتدا نگوئیم نگذاشته اند و نمی گذارند. شایدهم نگذارند. ولی چقدر این دغدغه مان بوده است؟ چقدر برای آن تلاش کرده ایم؟!
من نمی گویم ما مقصریم. من نمی گویم کس دیگری هم لزوما مقصر است. اصلا قرار نیست دنبال مقصر باشیم. من می گویم چرا برای مان جای سوال پیدا نمی شود؟ سوالی که بتواند به حرکت مان وادارد. چرا دغدغه مان چیزهای دیگری شده است؟ اگر ساختن مسجد را زیر سوال برده ام و هنوز هم می برم منظور همین است. اگر جماعت تبلیغ را زیر سوال برده ام که می برم منظور همین است. ذهن آدمی اینگونه است. یک چیزی اگر به شدت مشغولش کرد از همه چیز غافل می شود. حافظه اش از دست می رود. زندگی اش نامتوازن می شود. اختیار امورات و روزمره از دستش در می رود. می شود همینی که ما هستیم. کراک و شیشه دو ثلث جوانان مان را به باد داد یک خیر نیامد یک مرکز بازپروری بزند. یک گروه جماعت تبلیغ راه نیفتاد که بگوید امروز دیگر وقت تکرار شش نمبر نیست، امروز باید جار زد که اهای دولت، مردم، قدرتمندان، شغل ایجاد کنید. در استخدام ها عدالت را رعایت کنید و جهاد کنید که قاچاقچیان محله را از شهر مان به در کنیم. روانشاس بفرستید، جامعه شناس بفرستید، مرکز بازپروری بسازید که شش نمبر واقعی امروز این است!
خلاصه بگویم. من یک کابوس دیده ام . کابوسم این است بلوچستانم مثل افغانستان شود. افغانستانی که بگذارید قصه اش را از زبان و قلم مخملباف بشنویم. بخوانید مقاله معروفش را که " بودا در افغانستان تخریب نشد؛ از شرم فرو ریخت"! باز هم سخن خواهم گفت. هرچه بادا باد. هر که هر فکری می کند آزاد است. زمان همه چیز را روشن می کند. تا سیه روی شود هر که در او غش باشد
مخملباف در کتاب کوچک جیبی اش که حاصل اقامتش در افغانستان در خلال ساختن فیلم سفر قندهار است از نقل خاطره ای آغاز می کند با این نتیجه گیری که مردم یک کشور آسیایی مانند کره هم نام افغانستان را چندان نشنیده اند. و اضافه می کند که البته مردم خاورمیانه و اروپا و آمریکا خوب می شناشندش اما با چه تصویر ذهنی ای؟! تصویر ذهنی یک کشور ویران و درگیر جدال خارجی و داخلی دائمی؛ مواد مخدر، افراطیون اسلامگرایی چون طالبان. و سپس می پرسد چرا چنین نباید کشوری فراموش شود برای دنیایی که اسم و رسم را در صلح و ثبات، توریسم و تجارت می دانند.
این را مخملباف نمی گوید و خود از جای دیگر خوانده ام: افغانسان سرزمینی است که حالا دیگر همه نامش را می دانند ولی هیچکس هوس ندارد مسافر آنجا باشد.
مخملباف افغانستان را کشوری بی تصویر می داند. چرا بی تصویر؟ دلایلش را بر می شمرد: اولا نصف جمعیتش که زنان باشند امکان دیده شدن ندارند. اصلا در جائی حضور ندارند که دیده شوند. تلوزیون ندارند ( در زمان طالبان و طبق فتوای شرعی شان)؛ نشریه ای ندارند جز دو نشریه سیاه و سفید فاقد هر گونه عکس و تصویر. عکاسی و نقاشی حرام است. هیچ خبرنگاری حق ورود ندارد و اگر هم به طور خیلی محدود داشته باشد حق برداشت تصویر ندارد. سالن سینما و نمایش فیلم که کجای خود.
در کل دنیا که سالانه دو سه هزار فیلم تولید دارد ناچیزترین سهم مربوط به افغانستان است. سپس اشاره می کند به فیلم معروف "رامبو در افغانستان" که تمامی آن هالیوود و بدون حضور حتی یک بازیگر افغان ساخته شده است.
مخملباف سپس به "لویه جرگه" احمد ابدالی اشاره می کند و می گوید از آن زمان تا امروز شکلی منصفانه تر و متناسب تر با جامعه افغانستان مطرح نشده است. اما وجود و ماندگاری همین طرح لویه جرگه را خود دلیل درجا زدن و عقب ماندگی آن جامعه دانسته که به معنای عدم گذر آن از فرهنگ دامداری است.
می گوید در درون افغانستان همه اول پشتونند یا هزاره یا ازبک و تاجیک. حتی گروه های مجاهد افغان نه به عنوان یک ملت یکپارچه در مقابل دشمن خارجی بلکه هر قوم از منطقه خود در برابر هجوم بیگانه دفاع می کرده است. و دشمن خارجی که می رفته، هر یک به دره خود برگشته و آن دره را مرکز جهان می پندارد.
هنوز افراد اقوام افغان با هم ازدواج نمی کنند و بر سر کوچکترین نزاعی خونریزی های دستجمعی بروز می کند. هر قوم افغان گرفتار در دره و دیواره های جغرافیایی و به تبع آن اسیر دیواره های فرهنگی ناشی از جغرافیای کوهستانی و اقتصاد دامداری خویش است. باور به قومیت چون دره های افغانستان عمیق است.
مخملباف در جایی دیگر زنان را زیر برقع اسیر می داند و می گوید آنجا شنیده است که بسیاری از همین زنان خود معتقدند که اگر از برقع در آمده و چادر بپوشند، سنگ سیاه خواهند شد!
مخملباف کوهستانی بودن افغانستان و نبوده و جاده و راه را دلیل مهمی برای این اوضاع دانسته و می گوید این کوه ها همانطور که چون دژی علیه دشمن متجاوز خارجی عمل می کنند مانع داد و ستد وتبادل فرهنگی بین اقوام هم هستند. و می گوید همین کوه های صعب العبورند ند مبارزین واقعی و تسلیم ناپذیرافغانستان، نه مردمی گرسنه آن . همین کوه ها کافی هستند برای این که افغانستان هیچگاه به طور کامل دست هیچ دشمن خارجی و یا دوست داخلی نیفتد.
او سپس در باره طالبان می گوید:
وقتی از دور به طالبان می نگری، آنها را یک جریان بنیادگرای خطرناک بی منطق می بینی { یا از دید درونی خودشان مومنان مجاهدی در راه احیاء شرع اسلام } اما وقتی از نزدیک به هر طالب می نگر، یک بچه یتیم پشتون گرسنه می بینی که حالا دیگر طالب بودن شغل او است و گرسنگی علت درس طلبگی خواندنش. و وقتی به انگیزه طالبان می نگری منافع ملی پاکستان را می بینی. افغان پشتو زبان که به پاکستان می رود چون اشتغالی نمی یابد و سرپناهی، به سرعت جذب دوهزار و چند صد مدرسه طلبگی می شود که پانسیونی آماده است برای سیر کردن گرسنگان پشتونستان.
او می گوید بعد از عقب نشینی شوروی گروه های مجاهد { از سر کینه و عدم تفاهم دائمی } چنان به جنگ داخلی مشغول شدند که نا امنی سراسر افغانستان را فراگرفت و طالبان با شعار امنیت جلو آمد و توانست نظر همه راجلب کند. امنیتی ظاهری که در ان می توان اجرای حدود شرعی در مورد آرایشگران را هم دید که چرا مدل موی فلان جوان را به شیوه کفار سلمانی کرده اند! { و پلیس ریش! با چشمانی غضب آلود در خیابان ها به گشت ارشاد مشغول است و ای اگر نگاه شان به نگاهت گره خورد که حال و روزت واویلا است}
و می گوید موافقان طالبان نقد آنها را از دیدگاه آزادی و توسعه بی مورد می دانند چرا که ملت بی امنیت و گرسنه در پی امنیتن و شکم سیری است و چه می داند ازادی و توسعه چیست.
راز انتخاب ملا عمر به نظر مخملباف:
او می گوید در قهوه خانه کنار مرز تلوزیونی را دیده که به برف پاک کن کنترل دار مجهز بوده است! دلیلش را چنین به او می گویند که اینجا هر شخصیتی در تلوزیون ظاهر می شود چون به هرحال متعلق به یک قوم است، بینندگان اقوام دیگر و حتی گاهی از اقوام خودی از سر کینه و نفرت فورا بر صفحه تلوزیون تف می اندازند. و چون همیه شان ناس بر دهان دارند صفحه تلوزیون از شدت رنگ ناس دیده نمی شود! وقتی رهبران شان تا به این حد مورد نفرت باشند پس یافتن کسی که مقبول همه باشد ساده نیست. لذا فرد گمنامی بی ادعا و بی تصویر که هرگز عکسی از او منتشر نشده (احتمالا مگر یک مورد) بهتر ین گزینه برای پاکستان بود که سرمایه گذاری اش را روی او کرده و بدین وسیله از پیش قضاوت و نفرت عمومی به رهبر منتخب پیشگیری کرده باشد.
او می گوید از دانشجو در هرات می پرسد کل افغانستان چند نفر دانشجو دارد او می گوید هزار نفر. می گوید چه رشته هایی؟ می گوید فقط پزشکی و مهندسی. می پرسد تو چه می خوانی؟ می گوید پزشکی تئوری! می پرسد پزشکی تئوری دیگر چیست؟ می گوید ملا عمر تشریح کالبد انسان را گناه می داند!
او از خاطراتش در اردو گاه مرزی می گوید که مردان افغان حاضر نشدند زیر برقع هم زنان به عنوان صرفا سیاهی لشکر فیلمش ظاهر شوند. می گوید وقتی از او پرسیدم مگر زیر برقع کسی آنهار ا می بیند می گفت ولی می تواند تجسم کند زیر برقع یک زن وجود دارد و از این بی ناموسی بالاتر؟!
همبن بود که اندک مدارس دخترانه موجودبه کلی تعطیل شد. حمام های زنانه در اردوگاه در کشور ایران هم تعطیل شد. چرا ممکن است مردی از پشت دیوار عبور کرده و تجسم کند زنی آن پشت است!
***
حال به خود برگردیم. ما فرسنگ ها پیش تریم و احوال مان مطلوب تر. اگر چه مغصوب روزگاریم اما شکر خدا دیگر نه اینچنین که در قصه های شنیدنش هم کابوس خواهد آورد. اما یک تلنگر به خود بزنیم. چیزهایی از یان قصه تلخ برای مان اشنا و ملموس نیست؟ بعضی از درد ها و درماندگی های مان یکسان نیست؟ نکند ویروسی که به تن آن ها افتاده و چنین افلیج شان کرده در تن ما هم باشد؟ پس نباید هوشیار و برحذر و بود و کاری کرد؟ نباید پی طبیبانی بود که اسرار و امراض مان را خوب می دانند و غصه مان را در سینه پرورده اند؟
اکبر رئیسی- رازگو بلوچ آذر 1390
توضیح: انفجار تحجر در بلوچستان پاکستان، کابوس سالهای پیشم که دو روز پیش متاسفانه به حقیقت بدل شد. این مطلب را با بغض نوشتم. نه الان، پنج سال پیش درهمان دوران وب نویسی و نقد از درون. بغضم از این بود که سر شب یک عزیز وب نویس همفکر تماس گرفت گفت که بعضیها فکر میکنند تو مامور دولت هستی که جامعه را نقد میکنی. نیمه شب بغض امان نداد. حاصلش این مطلب شد که در کمال تعجب خیلی هم مورد استقبال و بازنشر مکرر واقع شد. ولی افسوس کابوس نهفته در آن امروز در انفجار کویته پاکستان شراره کشید و به ریش خوشباوریهای مان خندید:
دریغ است بلوچستان افغانستان شود!
چرا فکر می کنم؟ چرا می نویسم؟ چرا وب می نویسم؟ چرا حرف هایی متفاوت می زنم؟ دردم چیست؟ دغدغه ام چیست؟ بیکارم و برای وقت گذرانی می نویسم؟ می نویسم که قجر خوشش بیاید و انعامم دهد و یا که بلوچ ها به قدرت قلمم بنازند و مدحم کنند؟ نمی ترسم از قهر و غصب قجر؟ و یا از خشم و کینه بلوچ؟ بخدا می ترسم. به خدا می ترسم. ولی ترسی بزرگتر هم دارم. همان است که وا می داردم به ساعت ها فکر کردن و نوشتن و گذشتن از لذات زندگی و خیر و شر روزمره.
این ترس مگر چیست؟ ترس نه، یک کابوس واقعی. کابوسی که هم در بیداری و هم در خواب با من است. هم در بیداری و هم در خواب می بینم که بلایی به جان بلوچستانم افتاده است. بلایی تازه نیست. بیماری مزمن دیرپایی است که قرن ها چون خوره بر تن نحیف آن افتاده و آن را ضعیف و افلیجش کرده است. سخت تان شد؟ به غیرت تان برخورد؟ غیرت بسیاری از ما اکثرا اینگونه بوده است. آنجا که باید فوران کند خاموش مانده و آنجا که جایش نیست طغیان می کند.
گفتن از درد برای بسیاری آنچنان درد آور است که پوشاندنش را سزاوار تر می دانند. آن چنان که مشت بر دهان آن کس خواهند کوفت که راز رنجوری شان را افشا کند. تهمتش می زنند که مامور قجر است و آمده که غیرت مان را محک زند. یا دشمنی که آمده از درون خورد و خمیر مان کند. یا دیوانه ای است که افتاب بر سرش خورده و چون کودکی لایعقل جا و بیجا رازگشایی می کند. باشد، باک نیست.
همه حرف من این است که یاد آوری کنم ما هم در این دنیا باید سهم و جایگاهی می داشتیم. سهم و جایگاهی که به دست آوردنش لزوما جدال نمی خواهد. تفنگ نمی خواهد. "خواستن" می خواهد. همه راه ها لزوما بسته نیست. گاهی این ما بوده ایم که نخواسته ایم. دنیا تولید دانش می کند، ما گوشه ای خزیده ایم و تازه یادمان آمده که دست کم چهار مدرک دار برای شهر و طایفه خود تربیت کنیم. دنیا ستاره های سینما و موسیقی و فوتبال و ورزش و هنرهای جورواجور پرورش می دهد. هر روز هزارها مدال زرد و سفید به گردنها آویخته می شود، گردن هیچ بلوچی برای برای مزین شدن به مدال و گل خم نمی شود. جوانان ما فقط باید عکس های گلاسه و رنگ وارنگ این و آن را پشت و روی مجلات ببینید و نام قهرمانان شان را به تفاخر بلغور کنند. از خود نمی پرسند راستی قهرمان شهر من کجا است.
دیگران ایده پروری می کنند. طرح و نقشه فنی می کشند، خط تولید به پا می کنند؛ دانه دانه می فروشند و ذره ذره سود جمع می کنند. ما با امتیاز پمپ بنزین و نانوایی که قجر با هزار منت بهمان می دهد دوکابین سفیدی زیر پا انداخته و جولان می دهیم که دنیا زیر پای ما است.
فیلم های اکشی و دات و ایشوریا و بچن را می بینیم و با ذوق و شوق می خندیم و می گرییم، سریال های آب بسته وطنی را هم هر روز و شب همینطور، ولی یادمان می رود بپرسیم چرا ما همیشه فقط این سوی صحنه نشته ایم و فقط تماشاگریم؟ چرا نقش ما راهم باید دیگران بازی کنند و نتیجه اش تحریف حقایق شود، که مدام از آن می نالیم؟
در رادیو و تلوزیون اخیرا گاه گاهی راه مان می دهند. ولی آیا بر صندلی شق و رق کارشناس و مدیر و مسئول؟! خیر! به عنوان " بومی"! مثل بومی های استرالیایی که محققان و مستند سازان برای نمایش و مطالعه زندگی عقب مانده شان می روند. بهانه شان هم این است که داریم فرهنگ تان را زنده می کنیم و نمایش می دهیم. ما هم باور می کنیم و خوش به حال مان می شود که سواس و سفال مان را دارند نشان می دهند. ولی چرا فقط همین؟ یادمان می رود که بپرسیم از میان شاید ده هزارنفر مجری و کارشناس و امثالهم یک نفر از ما نیست؟ همان ابتدا نگوئیم نگذاشته اند و نمی گذارند. شایدهم نگذارند. ولی چقدر این دغدغه مان بوده است؟ چقدر برای آن تلاش کرده ایم؟!
من نمی گویم ما مقصریم. من نمی گویم کس دیگری هم لزوما مقصر است. اصلا قرار نیست دنبال مقصر باشیم. من می گویم چرا برای مان جای سوال پیدا نمی شود؟ سوالی که بتواند به حرکت مان وادارد. چرا دغدغه مان چیزهای دیگری شده است؟ اگر ساختن مسجد را زیر سوال برده ام و هنوز هم می برم منظور همین است. اگر جماعت تبلیغ را زیر سوال برده ام که می برم منظور همین است. ذهن آدمی اینگونه است. یک چیزی اگر به شدت مشغولش کرد از همه چیز غافل می شود. حافظه اش از دست می رود. زندگی اش نامتوازن می شود. اختیار امورات و روزمره از دستش در می رود. می شود همینی که ما هستیم. کراک و شیشه دو ثلث جوانان مان را به باد داد یک خیر نیامد یک مرکز بازپروری بزند. یک گروه جماعت تبلیغ راه نیفتاد که بگوید امروز دیگر وقت تکرار شش نمبر نیست، امروز باید جار زد که اهای دولت، مردم، قدرتمندان، شغل ایجاد کنید. در استخدام ها عدالت را رعایت کنید و جهاد کنید که قاچاقچیان محله را از شهر مان به در کنیم. روانشاس بفرستید، جامعه شناس بفرستید، مرکز بازپروری بسازید که شش نمبر واقعی امروز این است!
خلاصه بگویم. من یک کابوس دیده ام . کابوسم این است بلوچستانم مثل افغانستان شود. افغانستانی که بگذارید قصه اش را از زبان و قلم مخملباف بشنویم. بخوانید مقاله معروفش را که " بودا در افغانستان تخریب نشد؛ از شرم فرو ریخت"! باز هم سخن خواهم گفت. هرچه بادا باد. هر که هر فکری می کند آزاد است. زمان همه چیز را روشن می کند. تا سیه روی شود هر که در او غش باشد
مخملباف در کتاب کوچک جیبی اش که حاصل اقامتش در افغانستان در خلال ساختن فیلم سفر قندهار است از نقل خاطره ای آغاز می کند با این نتیجه گیری که مردم یک کشور آسیایی مانند کره هم نام افغانستان را چندان نشنیده اند. و اضافه می کند که البته مردم خاورمیانه و اروپا و آمریکا خوب می شناشندش اما با چه تصویر ذهنی ای؟! تصویر ذهنی یک کشور ویران و درگیر جدال خارجی و داخلی دائمی؛ مواد مخدر، افراطیون اسلامگرایی چون طالبان. و سپس می پرسد چرا چنین نباید کشوری فراموش شود برای دنیایی که اسم و رسم را در صلح و ثبات، توریسم و تجارت می دانند.
این را مخملباف نمی گوید و خود از جای دیگر خوانده ام: افغانسان سرزمینی است که حالا دیگر همه نامش را می دانند ولی هیچکس هوس ندارد مسافر آنجا باشد.
مخملباف افغانستان را کشوری بی تصویر می داند. چرا بی تصویر؟ دلایلش را بر می شمرد: اولا نصف جمعیتش که زنان باشند امکان دیده شدن ندارند. اصلا در جائی حضور ندارند که دیده شوند. تلوزیون ندارند ( در زمان طالبان و طبق فتوای شرعی شان)؛ نشریه ای ندارند جز دو نشریه سیاه و سفید فاقد هر گونه عکس و تصویر. عکاسی و نقاشی حرام است. هیچ خبرنگاری حق ورود ندارد و اگر هم به طور خیلی محدود داشته باشد حق برداشت تصویر ندارد. سالن سینما و نمایش فیلم که کجای خود.
در کل دنیا که سالانه دو سه هزار فیلم تولید دارد ناچیزترین سهم مربوط به افغانستان است. سپس اشاره می کند به فیلم معروف "رامبو در افغانستان" که تمامی آن هالیوود و بدون حضور حتی یک بازیگر افغان ساخته شده است.
مخملباف سپس به "لویه جرگه" احمد ابدالی اشاره می کند و می گوید از آن زمان تا امروز شکلی منصفانه تر و متناسب تر با جامعه افغانستان مطرح نشده است. اما وجود و ماندگاری همین طرح لویه جرگه را خود دلیل درجا زدن و عقب ماندگی آن جامعه دانسته که به معنای عدم گذر آن از فرهنگ دامداری است.
می گوید در درون افغانستان همه اول پشتونند یا هزاره یا ازبک و تاجیک. حتی گروه های مجاهد افغان نه به عنوان یک ملت یکپارچه در مقابل دشمن خارجی بلکه هر قوم از منطقه خود در برابر هجوم بیگانه دفاع می کرده است. و دشمن خارجی که می رفته، هر یک به دره خود برگشته و آن دره را مرکز جهان می پندارد.
هنوز افراد اقوام افغان با هم ازدواج نمی کنند و بر سر کوچکترین نزاعی خونریزی های دستجمعی بروز می کند. هر قوم افغان گرفتار در دره و دیواره های جغرافیایی و به تبع آن اسیر دیواره های فرهنگی ناشی از جغرافیای کوهستانی و اقتصاد دامداری خویش است. باور به قومیت چون دره های افغانستان عمیق است.
مخملباف در جایی دیگر زنان را زیر برقع اسیر می داند و می گوید آنجا شنیده است که بسیاری از همین زنان خود معتقدند که اگر از برقع در آمده و چادر بپوشند، سنگ سیاه خواهند شد!
مخملباف کوهستانی بودن افغانستان و نبوده و جاده و راه را دلیل مهمی برای این اوضاع دانسته و می گوید این کوه ها همانطور که چون دژی علیه دشمن متجاوز خارجی عمل می کنند مانع داد و ستد وتبادل فرهنگی بین اقوام هم هستند. و می گوید همین کوه های صعب العبورند ند مبارزین واقعی و تسلیم ناپذیرافغانستان، نه مردمی گرسنه آن . همین کوه ها کافی هستند برای این که افغانستان هیچگاه به طور کامل دست هیچ دشمن خارجی و یا دوست داخلی نیفتد.
او سپس در باره طالبان می گوید:
وقتی از دور به طالبان می نگری، آنها را یک جریان بنیادگرای خطرناک بی منطق می بینی { یا از دید درونی خودشان مومنان مجاهدی در راه احیاء شرع اسلام } اما وقتی از نزدیک به هر طالب می نگر، یک بچه یتیم پشتون گرسنه می بینی که حالا دیگر طالب بودن شغل او است و گرسنگی علت درس طلبگی خواندنش. و وقتی به انگیزه طالبان می نگری منافع ملی پاکستان را می بینی. افغان پشتو زبان که به پاکستان می رود چون اشتغالی نمی یابد و سرپناهی، به سرعت جذب دوهزار و چند صد مدرسه طلبگی می شود که پانسیونی آماده است برای سیر کردن گرسنگان پشتونستان.
او می گوید بعد از عقب نشینی شوروی گروه های مجاهد { از سر کینه و عدم تفاهم دائمی } چنان به جنگ داخلی مشغول شدند که نا امنی سراسر افغانستان را فراگرفت و طالبان با شعار امنیت جلو آمد و توانست نظر همه راجلب کند. امنیتی ظاهری که در ان می توان اجرای حدود شرعی در مورد آرایشگران را هم دید که چرا مدل موی فلان جوان را به شیوه کفار سلمانی کرده اند! { و پلیس ریش! با چشمانی غضب آلود در خیابان ها به گشت ارشاد مشغول است و ای اگر نگاه شان به نگاهت گره خورد که حال و روزت واویلا است}
و می گوید موافقان طالبان نقد آنها را از دیدگاه آزادی و توسعه بی مورد می دانند چرا که ملت بی امنیت و گرسنه در پی امنیتن و شکم سیری است و چه می داند ازادی و توسعه چیست.
راز انتخاب ملا عمر به نظر مخملباف:
او می گوید در قهوه خانه کنار مرز تلوزیونی را دیده که به برف پاک کن کنترل دار مجهز بوده است! دلیلش را چنین به او می گویند که اینجا هر شخصیتی در تلوزیون ظاهر می شود چون به هرحال متعلق به یک قوم است، بینندگان اقوام دیگر و حتی گاهی از اقوام خودی از سر کینه و نفرت فورا بر صفحه تلوزیون تف می اندازند. و چون همیه شان ناس بر دهان دارند صفحه تلوزیون از شدت رنگ ناس دیده نمی شود! وقتی رهبران شان تا به این حد مورد نفرت باشند پس یافتن کسی که مقبول همه باشد ساده نیست. لذا فرد گمنامی بی ادعا و بی تصویر که هرگز عکسی از او منتشر نشده (احتمالا مگر یک مورد) بهتر ین گزینه برای پاکستان بود که سرمایه گذاری اش را روی او کرده و بدین وسیله از پیش قضاوت و نفرت عمومی به رهبر منتخب پیشگیری کرده باشد.
او می گوید از دانشجو در هرات می پرسد کل افغانستان چند نفر دانشجو دارد او می گوید هزار نفر. می گوید چه رشته هایی؟ می گوید فقط پزشکی و مهندسی. می پرسد تو چه می خوانی؟ می گوید پزشکی تئوری! می پرسد پزشکی تئوری دیگر چیست؟ می گوید ملا عمر تشریح کالبد انسان را گناه می داند!
او از خاطراتش در اردو گاه مرزی می گوید که مردان افغان حاضر نشدند زیر برقع هم زنان به عنوان صرفا سیاهی لشکر فیلمش ظاهر شوند. می گوید وقتی از او پرسیدم مگر زیر برقع کسی آنهار ا می بیند می گفت ولی می تواند تجسم کند زیر برقع یک زن وجود دارد و از این بی ناموسی بالاتر؟!
همبن بود که اندک مدارس دخترانه موجودبه کلی تعطیل شد. حمام های زنانه در اردوگاه در کشور ایران هم تعطیل شد. چرا ممکن است مردی از پشت دیوار عبور کرده و تجسم کند زنی آن پشت است!
***
حال به خود برگردیم. ما فرسنگ ها پیش تریم و احوال مان مطلوب تر. اگر چه مغصوب روزگاریم اما شکر خدا دیگر نه اینچنین که در قصه های شنیدنش هم کابوس خواهد آورد. اما یک تلنگر به خود بزنیم. چیزهایی از یان قصه تلخ برای مان اشنا و ملموس نیست؟ بعضی از درد ها و درماندگی های مان یکسان نیست؟ نکند ویروسی که به تن آن ها افتاده و چنین افلیج شان کرده در تن ما هم باشد؟ پس نباید هوشیار و برحذر و بود و کاری کرد؟ نباید پی طبیبانی بود که اسرار و امراض مان را خوب می دانند و غصه مان را در سینه پرورده اند؟
اکبر رئیسی- رازگو بلوچ آذر 1390
اسامی بیش از 300 تن از قربانیان نسل کشی سیستماتیک در بلوچستان
اسامی بیش از 300 تن از قربانیان نسل کشی سیستماتیک در بلوچستان
اسامی 317 تن از افراد طایفه نارویی که توسط نیروهای دولتی تیرباران و اعدام گشته اند.
عدالت نیوز:در ادامه گزارشات مربوط به قتل عام مردم بلوچ توسط نیروهای دولتی و پس از افشای قتل عام چندین خانواده و قتل عام روستائئیان بلوچ در ادامه می پردازیم به گزارش جمعی مربوط به قتل عام مردان طایفه نارویی _البته لازم به یادآوری است که این تعداد از اسامی که ما در این گزارش ذکر می کنیم 20%از مجموع کشته شدگان این طایفه می باشند و 80%درصد دیگر از کشته شدگان این طایفه همچنان باقی است>در مجموع میتوان گفت بیش از دو هزار تن از اعضای طایفه ای نارویی توسط نیروهای دولتی کشته و تیرباران گشته اند و اسامی را که ما جمع آوری کردیم برمیگردد به اطلاعاتی که کمتر از ده نفراز شاهدین و کسانی که در این رابطه اطلاعات جزئی داشتند و استناد به گزارشاتی که از اعدام بسیاری در رسانه های اجتماعی و خبرگزرایها نشر شده بود.
همچنین در رابطه با جمع آوری اسامی کشته شدگان طایفه شه بخش نیز بدین صورت می باشد که ما در مجموع فقط به 5%پنج درصد از آمار کشتار افراد این طایفه دست یافته ایم.امید است مردم عزیزدر این مورد همکاری نمایند و اسامی کشته شدگانی را که در لیست نیست برای ما ارسال نمایند.
همچنین سازمانهای حقوق بشری وفعالان رسانه ای می توانند در راستای اینکه به آمار کلی کشتار در بلوچستان دست یابیم،همکاری نمایند. اتهام اکثر اعدامیان و کسانی که بصورت صحرایی در بلوچستان کشته شده اند مربوط به اتهامات واهی مواد مخدرو اشرار است (اتهاماتی که جهت کشتار مردم بیگناه بلوچ صورت قانونی می دهند) است و این در حالی است که در بسیاری از این جنایات قربانیان بدون اثبات جرم و ادله کافی اعدام گشته اند و بسیاری که بصورت صحرایی تیرباران گشته اند هیچ گونه پرونده قضایی نداشته و دولت نیز از افشای اسامی آنان خودداری نموده است. پس از اذعان خانم مولاوردی معاون رئیس جمهوری در امور زنان در رابطه با قتل عام مردان یک روستا در بلوچستان ، فرصت آن پیش آمد تا اسناد مربوط به جنایات دولتی در بلوچستان را موشکافی و رسانه ای گردانیم.در میان اسامی این قربانیان خانواده هایی هستند که به تمامی اعضای آنها کشته شده و یا حداقل بیش از نیمی از افراد خانواده کشته شده اند.
همچنین این افراد ساکن روستاهایی هستند که بتمامی مردان آن روستاها کشته شده اند و روستاهایی نیز وجود دارد که بمباران و خالی از سکنه گشته اند. امید است سازمانهای حقوقی و سازمان ملل متحد و سازمان عفو بین الملل، خصوصا جناب احمد شهید گزارشگر ویژه حقوق بشر در رابطه با قتل عام مردم بلوچ توسط رژیم تهران بصورت جداگانه تشکیل پرونده داده و بصورت شفاف این موضوع را پیگیری و رژیم آخوندها را بابت نسل کشی سیستماتیک ملت بلوچ مورد بازخواست و محاکمه قرار داده و مانع از جنایت نسل کشی بیش از این گردند.تمامی این افراد که ما اسامی آنان را در این لیست جهت افشای جنایات در اختیار شما می گذاریم توسط نیروها و ارگانهای دولتی کشته شده و حتی یک تن از این قربانیان بصورت قانونی وشفاف در یک دادگاه عادلانه محکوم نگشته و محروم از حق داشتن وکیل بوده اند.
بعلت تحقیقات محلی که از افراد صورت گرفته است بسیاری از مردم تاریخ دقیق اعدام و کشتار را بیاد نداشته ،و بدین خاطر در گزارش ذکر نشده است اما جهت صحت و سقم گزارش ،طایفه نارویی تمامی این گزارش را از سوی هر ارگان و نهادی که صورت گیرد تائید می کنند.زیرا بسیاری از این افراد از اعضای یک خانواده و یک روستا می باشند و این لیست بیشترین امار افراد قربانی را در منطقه نصرت اباد و حصارونیه در بر می گیرد که محل زیست طایفه نارویی می باشد.
این لیست به همکاری کمپین جمع آوری اسامی کشته شدگان بلوچ تهیه شده است و امید است مردم بلوچ اسامی کشته شدگان را برای ما به ادرس کمپین جمع آوری اسامی کشته شدگان بلوچ در فیسبوک ارسال نمایند به همراه تصاویری اگر از قربانیان موجود می باشد.
کپی گزارشات مربوط به قتل عام هایی که ارئه می دهیم تنها با ذکر منبع آزاد است.
به لینک زیر مراجعه نمایید جهت مشاهده اسامی و گزارشات قتل عام بلوچها توسط رژیم فاشیست تهران
اینجا کلیک کنید
#بلوچ_وبلوچستان_مظلوم
عدالت نیوز:در ادامه گزارشات مربوط به قتل عام مردم بلوچ توسط نیروهای دولتی و پس از افشای قتل عام چندین خانواده و قتل عام روستائئیان بلوچ در ادامه می پردازیم به گزارش جمعی مربوط به قتل عام مردان طایفه نارویی _البته لازم به یادآوری است که این تعداد از اسامی که ما در این گزارش ذکر می کنیم 20%از مجموع کشته شدگان این طایفه می باشند و 80%درصد دیگر از کشته شدگان این طایفه همچنان باقی است>در مجموع میتوان گفت بیش از دو هزار تن از اعضای طایفه ای نارویی توسط نیروهای دولتی کشته و تیرباران گشته اند و اسامی را که ما جمع آوری کردیم برمیگردد به اطلاعاتی که کمتر از ده نفراز شاهدین و کسانی که در این رابطه اطلاعات جزئی داشتند و استناد به گزارشاتی که از اعدام بسیاری در رسانه های اجتماعی و خبرگزرایها نشر شده بود.
همچنین در رابطه با جمع آوری اسامی کشته شدگان طایفه شه بخش نیز بدین صورت می باشد که ما در مجموع فقط به 5%پنج درصد از آمار کشتار افراد این طایفه دست یافته ایم.امید است مردم عزیزدر این مورد همکاری نمایند و اسامی کشته شدگانی را که در لیست نیست برای ما ارسال نمایند.
همچنین سازمانهای حقوق بشری وفعالان رسانه ای می توانند در راستای اینکه به آمار کلی کشتار در بلوچستان دست یابیم،همکاری نمایند. اتهام اکثر اعدامیان و کسانی که بصورت صحرایی در بلوچستان کشته شده اند مربوط به اتهامات واهی مواد مخدرو اشرار است (اتهاماتی که جهت کشتار مردم بیگناه بلوچ صورت قانونی می دهند) است و این در حالی است که در بسیاری از این جنایات قربانیان بدون اثبات جرم و ادله کافی اعدام گشته اند و بسیاری که بصورت صحرایی تیرباران گشته اند هیچ گونه پرونده قضایی نداشته و دولت نیز از افشای اسامی آنان خودداری نموده است. پس از اذعان خانم مولاوردی معاون رئیس جمهوری در امور زنان در رابطه با قتل عام مردان یک روستا در بلوچستان ، فرصت آن پیش آمد تا اسناد مربوط به جنایات دولتی در بلوچستان را موشکافی و رسانه ای گردانیم.در میان اسامی این قربانیان خانواده هایی هستند که به تمامی اعضای آنها کشته شده و یا حداقل بیش از نیمی از افراد خانواده کشته شده اند.
همچنین این افراد ساکن روستاهایی هستند که بتمامی مردان آن روستاها کشته شده اند و روستاهایی نیز وجود دارد که بمباران و خالی از سکنه گشته اند. امید است سازمانهای حقوقی و سازمان ملل متحد و سازمان عفو بین الملل، خصوصا جناب احمد شهید گزارشگر ویژه حقوق بشر در رابطه با قتل عام مردم بلوچ توسط رژیم تهران بصورت جداگانه تشکیل پرونده داده و بصورت شفاف این موضوع را پیگیری و رژیم آخوندها را بابت نسل کشی سیستماتیک ملت بلوچ مورد بازخواست و محاکمه قرار داده و مانع از جنایت نسل کشی بیش از این گردند.تمامی این افراد که ما اسامی آنان را در این لیست جهت افشای جنایات در اختیار شما می گذاریم توسط نیروها و ارگانهای دولتی کشته شده و حتی یک تن از این قربانیان بصورت قانونی وشفاف در یک دادگاه عادلانه محکوم نگشته و محروم از حق داشتن وکیل بوده اند.
بعلت تحقیقات محلی که از افراد صورت گرفته است بسیاری از مردم تاریخ دقیق اعدام و کشتار را بیاد نداشته ،و بدین خاطر در گزارش ذکر نشده است اما جهت صحت و سقم گزارش ،طایفه نارویی تمامی این گزارش را از سوی هر ارگان و نهادی که صورت گیرد تائید می کنند.زیرا بسیاری از این افراد از اعضای یک خانواده و یک روستا می باشند و این لیست بیشترین امار افراد قربانی را در منطقه نصرت اباد و حصارونیه در بر می گیرد که محل زیست طایفه نارویی می باشد.
این لیست به همکاری کمپین جمع آوری اسامی کشته شدگان بلوچ تهیه شده است و امید است مردم بلوچ اسامی کشته شدگان را برای ما به ادرس کمپین جمع آوری اسامی کشته شدگان بلوچ در فیسبوک ارسال نمایند به همراه تصاویری اگر از قربانیان موجود می باشد.
کپی گزارشات مربوط به قتل عام هایی که ارئه می دهیم تنها با ذکر منبع آزاد است.
به لینک زیر مراجعه نمایید جهت مشاهده اسامی و گزارشات قتل عام بلوچها توسط رژیم فاشیست تهران
اینجا کلیک کنید
#بلوچ_وبلوچستان_مظلوم
Subscribe to:
Posts (Atom)


















