Long live free and united Balochistan

Long live free and united Balochistan

Search This Blog

Translate

معضل افسردگی در پیری و کهولت

تنهایی، ناتوانی و ضعف احساساتی هستند که افراد مسن باید پس از پشت سرگذاشتن مراحل پرتکاپوی زندگی خود با آن دست و پنجه نرم کنند. این روند گاه با افسردگی همراه می‌شود اما پزشکان برای این دوره توصیه‌هایی دارند.

تنهایی، ناتوانی و ضعف احساساتی هستند که افراد مسن باید پس از پشت سرگذاشتن مراحل پرتکاپوی زندگی خود با آن دست و پنجه نرم کنند. این روند گاه با افسردگی همراه می‌شود اما پزشکان برای این دوره توصیه‌هایی دارند.

همه پیر می‌شوند اما تجربه‌ی دوران کهولت به ندرت برای کسی نشاط آفرین است.  در دوران بازنشستگی تأثیر اجتماعی فرد از بین می‌رود. از دست دادن مسئولیت و نداشتن آینده، گاه برای  شخصیت افراد سالمندعواقب سنگینی  به بار می‌آورد.
کسانی که مجبورند  در دوران کهولت با مشکلات مالی دست و پنجه نرم کنند یا آنها که شریک زندگی خود را  از دست داده‌اند،  به طور میانگین  در معرض خطر جدی ابتلا به افسردگی قرار دارند.

تنهایی؛ یکی از دلائل بروز افسردگی
در آلمان دو سوم افراد بالای ۶۵ سال تنها زندگی می‌کنند. به عقیده متخصصان، این دسته بیشتر از دیگران در معرض خطر ابتلا به افسردگی هستند. 
نکته هشداردهنده‌ی دیگر این است که در این میان ۴۰ درصد از خودکشی‌ها در میان مردان بالای ۶۰ سال رخ می‌دهد و دقیقا همین گروه به ندرت حاضر به مراجعه به پزشک یا روانشناس برای درمان است. در بین زنان نیمی از آنها که بالای ۶۰ سال سن دارند به خودکشی دست می‌زنند. 

کمبود متخصص در زمینه طب سالمندی
در حال حاضر آلمان در جدول پیرترین ملت‌ها در جهان جایگاه دوم را دارد. با توجه به شمار روزافزون افراد مسن، تعداد کسانی هم که مبتلا به ناراحتی‌های روحی هستند در حال افزایش است. اما برای رسیدگی به اینگونه بیماران به اندازه کافی متخصص در زمینه طب سالمندی (Geriatrics) وجود ندارد.
راینهارد لیندنر (Reinhard Lindner) سال‌هاست به‌عنوان پزشک در مرکزی درمانی برای افراد مستعد خودکشی  به عنوان پزشک متخصص طب سالمندی کار می‌کند. او می‌گوید: « سالمندان معمولا در زمینه مراجعه به پزشک، احساس محذوریت بیشتری دارند و به همین دلیل به ندرت پیش می‌آید که خود تصمیم بگیرند برای درمان نزد روان‌شناس بروند.»
افرادی که بالای ۸۰ سال سن دارند و شخصیت آنها در دوران نازی‌ها شکل گرفته است، بیشتر از دیگران از بیماری‌های روحی می‌ترسند و آن را تهدید‌آمیز و خطرناک می‌دانند.
بنا به گفته لیندنر آنها گمان می‌برند که اینگونه مشکلات را هر کس باید خودش حل کند. آنها حتی در برابر پزشکان خود هم برخوردی کاملا متفاوت دارند.

برخی از آنها به لیندنر از ترس و نگرانی خود گفته بودند که مبادا با طرح مشکلات روحی‌شان به مناسبات خوبی که با پزشک ایجاد کرده‌اند، آسیب برسانند.
افراد سالمندی هم که تحت تأثیر تربیت رایج در دوران پس از جنگ آلمان هستند، به خود این اجازه را نمی‌دهند که درباره‌ی خودکشی صحبت کنند، حتی زمانی که مدت‌هاست به این قضیه فکر می‌کنند. لیندنر در مورد این دسته از سالمندان می‌گوید: «به آنها از دوران کودکی آموزش داده شده که هیچگاه تسلیم نشوند.»

احتیاط در تجویز داروهای ضد افسردگی برای سالمندان
پزشکان در مورد بیماران سالمند مبتلا به افسردگی  توصیه می‌کنند که تجویز دارو به خوبی مورد بررسی قرار گیرد، زیرا سالخوردگان به دلیل ناراحتی‌هایی مختلف ناشی از کهولت سن، معمولا روزانه مقادیر زیادی دارو مصرف می‌کنند.
الکساندر اشپاوشوس (Spauschus Alexander)، مدیر بخش روانپزشکی کلینیکی در هامبورگ می‌گوید: «گاهی اوقات از روی ناآگاهی، تأثیر داروهای مختلف روی یکدیگر نادیده گرفته می‌شود و همین نکته می‌تواند باعث بروز افسردگی شود.»
به عقیده او پزشکان دقیقا به همین دلیل باید هنگام تجویز دارو دقت بیشتری کرده و برای بیماران سالمند دوز کمتری از دارو را تجویز کنند.
مشکل دیگر این است که گاهی این بیماران بدون تشخیص ناراحتی، از سوی پزشک خانواده خود به انواع متخصصان معرفی می‌شوند. این بیماران تنها در موارد معدودی نزد متخصص اعصاب با قدرت تشخیص بالا در زمینه بیماری‌های روحی فرستاده می‌شوند.
لیندنر در این مورد می‌گوید: «پزشکان خانواده باید آگاه باشند که تنها مشاور افراد سالمند هستند»، زیرا آنها در بسیاری موارد تنها زندگی می‌کنند و کسی را ندارند که با او مشورت کنند.
AZ/MDM           


http://www.dw-world.de/dw/article/0,,15624605,00.html?maca=per-rss-per-all-1491-rdf

نامزد جمهوری خواه ریاست جمهوری آمریکا: "اگر انتخاب شوم گردن رژیم جمهوری اسلامی را قطع خواهم کرد" -- راديو فرانسہ

میت رامنی، نامزد انتخابات مقدماتی جمهوری خواهان برای حضور در انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحدۀ آمریکا رژیم حاکم بر ایران را شرور خواند و تأکید کرد که در صورت پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری سال 2012، گردن رژیم تهران را قطع خواهد کرد.

میت رامنی، فرماندار سابق ایالت ماساچوست درمصاحبه ای با روزنامۀ وال استریت جورنال که روز جمعه بیست و سوم دسامبر به چاپ رسید تأکید کرد که هنوز به مدارک محرمانۀ دولت آمریکا در ارتباط با برنامۀ هسته ای جمهوری اسلامی دسترسی ندارد تا بتواند سیاست خود را برای پایان بخشیدن به آرزوهای احتمالی ایران برای دستیابی به سلاح هسته ای بیان کند.
وی در ادامه خاطر نشان ساخت که با این حال، معتقد است راه حل مقابله با این معضل می تواند یا نوعی محاصره باشد و یا نوعی نابود کردن اهداف استراتژیک و یا ساقط کردن رژیم و در نهایت از بین بردن خطر نظامی ایران.
میت رامنی رژیم حاکم بر ایران را شرور خواند و افزود که به عقیدۀ وی باز هم جمهوری اسلامی سعی دارد بار دیگر یک امپراطوری شرارت را به کمک منابع خاور میانه بنا کند.
در ادامه میت رامنی به مخالفت با اظهارات باراک اوباما رئیس جمهوری آمریکا پرداخت که گفته است آمریکا با تمامی جهانیان منافع مشترکی دارد.
وی گفت: "آمریکا کشور مثبت و خوبی است، در حالیکه برخی افراد شرور هستند و هدفشان زیر سلطه بردن و سرکوب دیگران است."
شایان ذکر است که جرج دبلیو بوش رئیس جمهور پیشین آمریکا از میت رامنی حمایت کرده است و از وی به عنوان بهترین گزینه برای حضور در انتخابات ریاست جمهوری از طرف جمهوری خواهان یاد کرده است. به گفتۀ جرج بوش، میت رامنی انسان خوبی است و پختگی و خردمندی لازمه را دارد و بمب پرتاب کن نمی باشد.

چرا يهوديان نیرو مندند و مسلمانان ضعیف ؟

فکر کنید چرا ؟
از سناریوهای تحلیل توطئه دست بردارید ؟
این موقعیت را کسی به طور مصنوعی به آنها نداده است . نگویید کار انگلستان است و آمریکا . اگر هم انگلستان و آمریکا از آنان حمایت می کنند بپرسید چرا ؟ مگر آنها چه نفوذی در آمریکا و انگلستان دارند که دولت های آنها مجبور به حمایت هستند . چرا مسلمانان این نفوذ را در این دولتها ندارند ؟ تعداد مسلمانان در این کشورها کمتر از یهودیان نیست !! اما نفوذ مسلمانان مهاجر به آمریکا چرا کمتر از نفوذ یهودیان مهاجر به آمریکاست


اطلاعاتی جالب وآماری شاید نه ۱۰۰٪ قطعی اما قابل بررسی و قابل تامل

لطفا این مطلب را تا انتها بخوانید تا بدانید ما کجا هستیم و چه می کنیم .


یهودیان سراسر دنیا :
14 میلیون نفر
6/5 ميلیون نفر در آمریکا
5/5 ميلیون نفر در آسیا
2 ميلیون نفر در اروپا
یکصد هزار نفر در آفریقا


جمع کل مسلمانان در جهان :
5/1 ميلیارد نفر
1 میلیارد نفر در آسیا و خاور میانه
400 ميلیون نفر درآفریقا
44 ميلیون نفر در اروپا
5 ميلیون نفر در آمریکا


از هر پنج نفر جمعیت روی زمین ، یکی مسلمان است
در مقابل هر یک هندو ، دو مسلمان قراردارد
درمقابل هر پیرو بودا ، دو مسلمان قراردارد
درمقابل هر یهودی ، 107 مسلمان قراردارد


با این همه ، 14 ميلیون یهودی از یک میلیارد و نیم مسلمان نیرومند ترند !
فکر کنید چرا ؟
از سناریوهای تحلیل توطئه دست بردارید ؟
این موقعیت را کسی به طور مصنوعی به آنها نداده است . نگویید کار انگلستان است و آمریکا . اگر هم انگلستان و آمریکا از آنان حمایت می کنند بپرسید چرا ؟ مگر آنها چه نفوذی در آمریکا و انگلستان دارند که دولت های آنها مجبور به حمایت هستند . چرا مسلمانان این نفوذ را در این دولتها ندارند ؟ تعداد مسلمانان در این کشورها کمتر از یهودیان نیست !! اما نفوذ مسلمانان مهاجر به آمریکا چرا کمتر از نفوذ یهودیان مهاجر به آمریکاست ؟


نتیجه :
حمایت آمریکا و انگلستان و سایر قدرت ها علت قدرت یهودیان نیست ؛ بلکه معلول قدرت آنان است . هر چند در مراحل بعدی به قدرت بیشتر هم می انجامد .
چرا ؟
ببینیم چرا ؟


به چندین دلیل ، از جمله :


در تاریخ معاصر :
آلبرت انشتین : یهودی
زیگموند فروید : یهودی
کارل مارکس : یهودی
پل ساموئلسون : یهودی
میلتون فردمن : یهودی


در رشته پزشکی :
مخترع سوزن سرنگ ، بنیامن روبن : یهودی
کاشف واکسن فلج اطفال (پولیو) ، یوناس سالک : یهودی
کاشف داروی ضد سرطان خون ، گرترود الیون : یهودی
کاشف در مان یرقان (زردی) ، بروخ بلومبرگ : یهودی
کاشف داروی درمان مرض سفلیس ، پل الریخ : یهودی
کاشف درمان امراض عضلانی ، الیه متچینکوف : یهودی
کاشف درمان غدد ترشحی داخلی ، آنرو شلی : یهودی
شناخت تراپي درمانی ، آرون بک : یهودی
کاشف قرص ضد حاملگی ، جورج پیناکوس : یهودی
شناسائی چشم بشر ، ج. والد : یهودی
شناسائی بچه در شکم مادر ، استانلی کوهن : یهودی
دیالیز قلوه ها ، ویلیم کلوفکام : یهودی


برندگان جوایر نوبل :
در یک صد و پنجاه سال گذشته ، 14 ميلیون یهودی 180 جایزه نوبل را دریافت کرده اند در حالی که یک ميلیارد و نیم مسلمان تنها 3 جایزه گرفته اند .


اختراعاتی که تاریخ را دگرگون ساخت :
چیپ های کوچک دستگاه های الکترونیکی ، استانلی نزور : یهودی
رآکتور اتمی زنجیره ای ، نئو سزیلند : یهودی
کابل نوری ، پیطر شولتز : یهودی
چراغ های راهنمائی ، چارلز آلدر : یهودی
فولاد ضد زنگ ، بنو اشتراوس : یهودی
فیلم با صدا (ناطق) ، ایزادور کیس : یهودی
میکروفون تلفن ، امیل برلینر : یهودی
دستگاه ضبط تصویر متحرک (ویدئو) ، چارلز جینزبرگ : یهودی


نفوذ بر بازرگانی جهانی :
فرآورده های مارک مشهور "پولو" ، رالف لورن : یهودی
تولیدات نوشیدنی "کوکاکولا" : یهودی
لویس جین ، لوی اشتراوس : یهودی
استار بروک ، هوارد شولتز : یهودی
گوگل ، سرجی برین : یهودی
شرکت كامپيوتري"دل" ، میشل دل : یهودی
دنکی ، دونا کارن : یهودی
باسکینو رابینز ، ایرو رابینز : یهودی
دانکین دونات (نوعی تنقل آمریکائی) ، بیل روزنبرگ : یهودی
و ... .


نفوذ در سیاست بین المللی :
هنری کیسینجر : یهودی
ریچارد لوین ، رئیس دانشگاه یل : یهودی
الن گرینزپن ، رئیس فدرال رزرو آمریکا : یهودی
ژوزف لیبرمن : یهودی
مادلین البرایت ، یهودی
گاسپر واینبرگر ، وزیر دفاع آمریکا : یهودی
ماکزیم لیوینو ، وزیرخارجه شوروی : یهودی
داوید مارشال ، نخست وزیر سنگاپور : یهودی
اسحق اسحق ، استاندار کل استرالیا : یهودی
بنیامين دیزرائلی ، نخست وزیر انگلستان : یهودی
یوگنی پیرماکف ، نخست وزیر روسیه : یهودی
بری گلد واتر ، سیاستمدار آمریکائی : یهودی
جورج سمپائو ، رئیس جمهور پرتقال : یهودی
هرب گری ، معاون نخست وزیر کانادا : یهودی
میشل هوارد ، وزیر کشور انگلستان : یهودی
برونو کریسکی ، صدر اعظم اتریش : یهودی
رابرت روبین ، وزیر خزانه داری آمریکا : یهودی
و ... .


رسانه های گروهی جهانی :
سی ان ان ، ولف بلیتز : یهودی
باربارا والترز از اخبار (آ.ب.ث) : یهودی
اوجین مایر ، واشنگتن پست : یهودی
هنری گرونوالد ، مجله تایم آمریکا : یهودی
کاترین گراهام ، واشنگتن پست : یهودی
ژوزف لیلد ، نیویورک تایمز : یهودی
ماکس فرانکل ، نیویورک تایمز : یهودی
رابرت مرداک ، (صاحب گروه رسانه اي fox) : يهودي
و ... .


موسسات به ظاهر بشر دوستانه ولی برانداز :
جورج سوروس : یهودی
والتر اننبرگ ، یهودی
و ... .
تشکل های صنفی و مذهبی و اجتماعی یهودیان در آمریکا بالغ بر بیش از هفت هزار سازمان و موسسه است .
هر یهودی در چندین NGO و انجمن عضو است و فعالیت می کند .
هر مسلمان در چند تا انجمن و NGO عضو است ؟


دانش آموزان یهودی از همان ابتدا در مدارس خود کارکردن گروهی با هم را می آموزند ، نه رقابت درسی بی ثمر و حسادت به هم را !.


نتیجه :
ما کارکردن با هم را نیازموده ایم ، بلکه هر روزه درس های جدیدی از تکنیک های حذف همدیگر را می آموزیم !.


چرا يهوديان نیرو مندند و مسلمانان ضعیف ؟


دلیلش این است که ما رقیب اصلی را فراموش کرده ایم و در خودمان به دنبال رقیب می گردیم .
دلیلش این است که ما استعداد دانش آموختن را وانهاده ایم .


در سراسر جهان اسلام مشتمل بر 57 کشور ، تنها 500 دانشگاه موجود است .
در حالی که تنها در آمریکا 5758 دانشگاه به راه است .
در هندوستان ، 8407 دانشگاه موجود است .


حتی یک دانشگاه از میان کشور های اسلامی در زمره 500 دانشگاه اول جهانی جای ندارد .


سواد در دنیای مسیحیت 90% است .
سواد در جهان اسلام 40% است.


در پانزده کشور مسیحی مذهب ، درصد سواد 100درصد است .
درکشورهای مسلمان حتی 1 درصد هم نیست .


درکشورهای مسیحی 98 درصد دوره دبیرستان را تمام کرده اند .
درکشورهای اسلامی این رقم 50 درصد است .


40 درصد از مردم کشور های مسیحی دانشگاه را تمام کرده اند .
در کشورهای مسلمان این رقم تنها 2 درصد است .


درکشورهای مسلمان برای هریک ميلیون مسلمان تنها 230 عالم و دانشمند وجود دارد .
در آمریکا این رقم 5000 است .


در آمریکا برای هر یک ميلیون نفر 1000 تکنیسین موجود است .
در سراسر جهان عرب فقط 50 نفر تكنسين برای هر یک ملیون نفر موجود است .


دنیای اسلام فقط 02 /0درصد از درآمد ملی را برای تفحص و توسعه هزینه می کنند .
درکشورهای مسیحی این رقم 5 درصد از درآمد ملی است .


نتیجه :
وضعیت کنونی دنیای اسلام استعداد دانش پروری ندارد . مرحله دیگر آزمایش دانش ، کاربرد آن است . در پاکستان برای هر 1000 نفر 23 روزنامه موجود است . درسنگاپور این رقم 460 برای هر 1000 نفر است .
در انگلستان 2000 کتاب مختلف برای یک ميلیون نفر هر سال چاپ می شود . در مصر این رقم تنها 17 جلد است .


عاقبت :
دنیای اسلام در دانش پژوهی شکست خورده است . آزمایش کاربرد دانش راه دیگری بر عدم دانش پژوهی مسلمانان است .
صادرات صنعتی پاکستان فقط 9/0 درصد کل صادرات آن کشور است . در عربستان سعودی 2/0 درصد است . در کویت و مراکش و الجزایر 3/0 درصد است . درحالی که سنگاپور به تنهائی 68% صادرات صنعتی دارد .


نتیجتا :
جهان کنونی اسلام استعداد بهره گیری از دانش را فاقد است .


به چه نتیجه ای می رسیم ؟
کنکاش لازم نیست چون ارقام و شواهد فریاد مي کشند ، لکن ما گوشمان را بسته ایم .


نصیحت :
خود و فرزندانتان دانش بیاموزید ، میانبر وجود ندارد . به هیچ وجه نگذارید فرزندانتان از دانش آموزی منحرف گردند . و به خاطر خدا ، از نفوذ خود برای بدست آوردن نمره بیشتر برای فرزندان خود اجتناب کنید . به آنها کارگروهی بیاموزید . جلو زدن از هم و دیگران را پشت سرگذاشتن را به آنها نیاموزید . دست هم گرفتن و با هم جلو رفتن را بیاموزید . اگر موفق نشوند آنها را یاری کنید تا موفق شوند . واگر اکنون نمی توانند موفق شوند پس هرگز موفق نخواهند شد .
تنها چیزی که لازم داریم ، شناخت خودمان است . پیروزی ما بسته به دانش و خلاقیت و سوادآموزی و قدرت کار گروهی ماست و بس .


كِي بايد بیدار شويم !؟
برگرفتہ از ايران گلوبال


روستای گز گر شهرستان دلگان ۲۱سال در انتظار آبرسانی

روستای گز گر شهرستان دلگان ۲۱سال در انتظار آبرسانی

علت چیست که به مشکل این روستا رسیدگی نمی شود؟اهالی روستای گزگر طی نامه ای با ۳۰۱ امضاء به دفتر پایگاه اطلاع رسانی نیکشهر فکس و خواستار پیگیری مشکل آب این روستا شدند.بنده با توجه به وضعیت آن روستا شخصا در روستای گزگر دلگان حضور پیدا کردم و از نزدیک مسائل و مشکلات آن روستا را جویا شدم که گزارش به همراه عکس و مستندات به شرح زیر تهیه شده است.روستای گزگر با 320 خانوار در کنار جاده اصلی ایرانشهر دلگان و تا مرکز شهر دلگان فقط 15 کیلومتر فاصله دارد؟ به نظر شما حال وضع بقیه روستاهای شهرستان دلگان از نظر امکانات رفاهی چگونه است؟

http://maymakoran.wordpress.com/2011/12/24/3853/

واژگوني تانكر سوخت در سرباز


شب يكشنبه حدودا ساعت 5/8 شب در مسیر سرباز ایرانشهر در5 کیلومتری پل سرباز یک تانکر نفت کش حامل سوخت واژگون و آتش گرفت و متاسفانه 2نفر از سرنشینان آن در شعله های آتش سوختند و خاکستر شدند جاده غير استاندارد و پرپيچ وخم و عدم رعايت سرعت و خواب آلودگي از دلايل اصلي سوانح در جاده سرباز هستند.

http://farhan2010.blogfa.com/post-651.aspx

فراخوان پاپ به صلح و پرهیز از خشونت‌

«به مناسبت تولد مسیح و جشن عشق باید صلح و گفت‌وگو در کانون توجه قرار بگیرند». این بخشی از سخنان رهبر کاتولیک‌های جهان به مناسبت عید کریسمس بود. او همچنین به خشونت در سوریه، گرسنگان آفریقا و سیل‌زدگان تایلند اشاره کرد.

پاپ بندیکت شانزدهم روز یکشنبه (۲۵ دسامبر/ ۴ دی) به مناسبت تولد عیسی مسیح سخنرانی کرد. او بخش عمده‌‌ی پیام امسال خود را، با توجه به بحران‌ها و جنگ‌ها در مناطق مختلف جهان، به دعوت به صلح، ثبات و همدردی با آسیب‌دیدگان حوادث مختلف اختصاص داد.

رهبر آلمانی کاتولیک‌های جهان نطق خود را از فراز بالکن کلیسای سن‌پیترو در میدان سن‌پیترو در واتیکان رم برای ده‌ها هزار هوادار حاضر خود ایراد کرد. این مراسم توسط فرستنده‌های تلویزیونی ۶۰ کشور مختلف جهان به صورت زنده نمایش داده شد.

پاپ در پیام خود به گرسنگان شاخ آفریقا اشاره کرد و از نهادهای بین‌المللی خواست تا به کمک هزاران آواره در این مناطق بشتابند. او در بخشی دیگر از پیام‌اش بار دیگر برای «سرزمین مقدس» صلح و ثبات آرزو کرد و اسرائیل و فلسطینیان را به بازگشت بر سر میز مذاکره فرا خواند.

انتقاد از ادامه خشونت در سوریه
بالاترین مقام کلیسای کاتولیک در پیام سالانه‌ی خود به مناسبت میلاد مسیح هم‌چنین به بحران سوریه اشاره کرد. بندیکت شانزدهم ادامه خشونت و خونریزی در این کشور را محکوم و برای «آشتی فراگیر و ثبات در عراق و افغانستان» دعا کرد.

بندیکت شانزدهم ابراز امیدواری کرد که پس از سالی مملو از تغییر و انقلاب «توان دوباره‌ای برای بازسازی رفاه عمومی» فراهم شود.

پاپ مخاطبان خود را به همدردی با سیل‌زدگان فیلیپین و تایلند فرا خواند که از بلایای طبیعی سال ۲۰۱۱ آسیب‌های فراوان دیده‌اند.

انتقاد از تجاری‌شدن کریسمس

رهبر مذهبی بیش از یک میلیارد و ۲۰۰ میلیون کاتولیک در سراسر جهان نسبت به «غرور و خودبزرگ‌بینی» و «رقابت با خدا و نشستن بر جایگاه او» هشدار داد. وی تصمیم در مورد خوبی و بدی و مرگ و زندگی افراد را در "حیطه‌ی اختیارات خدا" خواند.

پاپ دعای خیر موسوم به "Urbi et Orbi" (به شهر و به دنیا) که در میلاد مسیح، عید پاک و پس از گزینش پاپ جدید خوانده می‌شود را هم در مراسم یکشنبه به ۶۵ زبان مختلف خواند.

پاپ ۸۴ ساله شامگاه شنبه در مراسم شب تولد عیسی مسیح از تجاری‌شدن عید کریسمس انتقاد کرده بود: «امروزه کریسمس به جشن بازار و تجارت بدل شده که زرق و برق آن راز فروتنی خداوند را پنهان می‌کند».

رهبر کاتولیک‌های جهان در مراسم برگزاری شب کریسمس در واتیکان مخاطبانش را فراخواند تا روح و ذهن خود را از خشونت، مادیات و تکبر دور کنند.

شهر بیت‌لحم در کرانه باختری رود اردن، روز شنبه میزبان ده‌ها هزار زائر مسیحی بود. بنا بر روایات مسیحیت، این شهر محل تولد عیسی مسیح است. ارتش اسرائیل تعداد حاضران در مراسم شنبه در این شهر را حدود ۱۰۰ هزار تن و بدین ترتیب بسیار بیشتر از ۷۰ هزار زائر سال ۲۰۱۰ اعلام کرده است.

محمود عباس، رئیس تشکیلات خودگردان فلسطینی هم در مراسم شنبه حضور داشت. اسرائیل در مراسم امسال اشتثنائا به ۵۵۰ مسیحی از نوار غزه اجازه‌ی ورود به بیت‌لحم را داده بود.

PB/DK
http://www.dw-world.de/dw/article/0,,15626373,00.html?maca=per-rss-per-all-1491-rdf

حملات تبلیغاتی علیە احزاب و شخصیتهای سیاسی و حقوق بشری ملت عرب احواز را محکوم می کند

اخیرا تلویزیون پرس تی وی، یکی از کانال های ماهوارەای وابستە بە جمهوری اسلامی کە توسط بخش رسانەای نیروی قدس سپاه پاسداران، بە زبان انگلیسی برنامەهای خود را پخش می کند، طی برنامەای موسوم بە " گروه تروریست الاهواز در ایران"، بە سبک دیگر رسانەهای دولتی جمهوری اسلامی، با تحریف و وارونە کردن حقایق، حملاتی را علیە شماری از احزاب و سازمانها و شخصیتهای سیاسی و حقوق بشری ملت تحت ستم عرب احواز پخش نمود. آنچە کە در اکاذیب پخش شدە ارگان رسانەای نیروی قدس سپاه پاسداران، قابل درک و استنباط بود، عمق تنفر شوینیستی از مبارزین ملتی است کە برای رهایی از سلطە اشغالگرانە حاکمیتی ناخواستە و کسب حق تعیین سرنوشت سیاسی برای ملت خود و افشای جنایاتی کە توسط آدمکشان جمهوری اسلامی بطور روزمرە علیە آن انجام می گیرد، بە پا خواستەاند.

ماشین تبلیغاتی تهران، با گسترش روز افزون آگاهی ملی و اعتلای مبارزات رهایی بخش ملتهای تحت ستم در ایران، طی یک سال گذشتە بە آماج حملات مذبوحانە و سراسر کذب علیە رهبران سیاسی این ملت ها بە طور چشمگیری افزودە است. از جملە پخش و نشر اکاذیبی کە هر از چند گاهی علیە رهبری پارت آزادی کوردستان، در سایتهای وابستە بە نهادهای امنیتی جمهوری اسلامی مانند تابناک، بولتن نیوز، خبر فارسی کدوم نیوز، عنوان نیوز و رادیو کوچە درج و نشرمی گردد.

پارت آزادی کوردستان، حملات اخیر رسانەای جمهوری اسلامی علیە شخصیتها و سازمانهای سیاسی و حقوق بشری ملت عرب احواز را قویا محکوم می کند و بار دیگر با ملت و مبارزین عرب احواز اعلام همبستگی می نماید.

پارت آزادی کوردستانPAK

کمیتە اطلاع رسانی

٣دیماه ١٣٩٠

٢٤دسامبر٢٠١١

Parti Azadi Kurdistan
Kurdistan Freedom Party
Representation in Europe
tel:0031263252693
fax:0031263252157
mobil:0031641693364
info.pak_europa@yahoo.com
info.pak.europa@gmail.com
info.pak_europa@betuwe.net
www.pak-eu.com
www.pazadik.org+com
www.www.pak-de.org

هخامنشيان يا سلسله سگ پروردگان!! نوشته : دکتر حسين فيض‌الهي وحيد

هخامنشيان سلسله‌اي از اقوام وحشي و بيابانگرد به اصطلاح آريايي بودند كه توسط جوانكي دزد و فاسدالاخلاق بنام كوروش در سال 550 ق.م درايران تاسيس و با حمله اسكندر مقدوني و كشته شدن آخرين پادشاه جنايتكار اين سلسله بنام داريوش سوم در سال 331 ق.م همچون جرثومه‌هايي از فساد از روي زمين برافتاد و به زباله داني تاريخ سپرده شد.

اعمال و افكار و حركات و سكنات اين جوانك دزد در دهه‌هاي اخير مورد تقليد و سرمشق و «ايدئولوژي» رژيمي فاسدتر از رژيم هخامنشي گرديد و احمقي از حُمقاي تاريخ كه «عقيده خودبزرگ بيني» داشت خواست كشور ايران را به «دروازه‌هاي تمدن بزرگ» برساند، تمدني كه خطوط اصلي آن از «دروازه غار» و «ميدان تير» و «ميدان اعدام» تهران مي‌گذشت و به زندانهاي «قزل قلعه» و «قزل حصار» و «قصر» منتهي مي‌شد.

«گريمورهاي تاريخ شاهنشاهي» از اين جوانك دزد و فاسد‌الاخلاق سعي داشتند چهره «منجي ايران» را ترسيم نمايند غافل از اينكه انوار آفتاب حقيقت از زير پرده آهنين جهل‌هاي شاهنشاهي نيز گذشته و جهان حقيقت را نور باران كرده و خفاشان شب‌پرست را مجبور خواهند كرد در مقابل عزم آهنين تاريخ حقيقي اين ملت سر خم كرده و بساط شارلاتاني و شاه‌بازيهاي خود را جمع نمايند ولي آنها مزبوحانه مي‌كوشند تا جلو روشنگريهاي اصيل تاريخي را با پولهاي به غارت برده و با ساختن فيلم چندين ميليون دلاري «كورش كبير» بگيرند.

اين فيلم مضحك كه امروزه با همكاري چهار فيلمساز سوئدي و با پشتيباني و ساپورت كامل«رضا پهلوي» - پالاني سابق- تهيه مي‌شود قرار است بغير از آمريكا در بيشتر شهرهاي بزرگ اروپا از طريق تلويزيون پخش شود.(1) و هدف از آن «تحريف تاريخ واقعي ايران» و چهره انساني دادن به جوانكي دزد و فاسدالاخلاق بدخوي و سگ پرورده‌اي است كه مورد افتخار «لايقان» خود مي‌باشد و بر جوانان اين آب و خاك است كه در مقابل تحريف‌هاي اين ورشكسته‌گان به تقصير «پهلوي گرا» با نوشتن مقاله‌هاي روشنگر از متون صحيح يوناني و اسلامي برآيند تا فاجعه «دروازه تمدن بزرگ» بار ديگر گريبانگير اين مردم نشود و بدبختي‌ها و «آريا بازيهاي» عاري از مهري از نو تكرار نگردد.

حال با اين مقدمه كوتاه در مورد فيلم «كوروش كبير» - كه دهن كجي آشكار به تاريخ واقعي اين مردم است - به بررسي سلسله هخامنشي مي‌پردازم تا ريشه‌هاي اين كج انديشي نمايان گردد.
«كتزياس» مورخ و طبيب مشهور يوناني كه بمدت 17 سال از سال 415 - 398 قبل از ميلاد «پزشك دربار هخامنشي» بود و حدود 23 جلد كتاب در تاريخ ايران و جهان تاليف كرده است چون خود از نزديك با خاندان فاسد هخامنشي آشنا بود در حقيقت توانسته پرده از روي بعضي از «اسرار مگوهاي» اين رژيم فاسد برداشته و بويژه در مورد كوروش به اصطلاح كبير حقايقي را در حد امكان و موقعيت خويش بيان نمايد.

«كتزياس» بر خلاف بعضي از مولفين جيره خوار و مورخين خيانتكار كه سعي در اختفاي حقايق تاريخي دارند به صراحت در مورد سر سلسله‌ هخامنشي و حيات كثيف دوره جواني او مي‌نويسد: «كوروش پسر چوپاني بود.... كه از شدت احتياج مجبور گرديد راه زني پيش گيرد»(2)
خطيب مشهور جناب «آيت ا...صادق خلخالي» در كتاب «كوروش دروغين و جنايتكار» به استناد اين نوشته كتزياس كه مي‌نويسد : «كوروش در ايام جواني بكارهاي پست اشتغال ميورزيد و از اين جهت مكرر تازيانه [مي]خورد»(3)
استنباط كرده است كه كوروش گاه - گاهي مجبور بود كه «لواط بدهد»(4) او كوروش را جزء آن منحرفين اخلاقي مي‌داند كه «در تمام عمر خويش هميشه مبتلا به انحراف اخلاقي بوده و از تن دادن بذلتها كه لواط هم جزو آنها است مضايقه نداشته‌اند»(5)
«كتزياس« كه در مدت هفده سال طبابت در دربار هخامنشي به اسرار دروني اين سلسله فاسد از نزديك آگاهي داشت در مورد رابطه خاندان پادشاهي ماد با خاندان كوروش به صراحت مي‌نويسد كه برخلاف شايعه پراكني‌هاي رژيم هخامنشي كه مي‌خواهد خود را از اقوام خاندان پادشاهي ماد قلمداد كرده و كوروش را نوه آستياك جلوه دهد تا تصاحب پادشاهي ماد را «قانوني» جلوه دهد، كوروش با آستياك - آخرين پادشاه ماد «هيچگونه قرابتي نداشت و از راه حيله و تزوير بمقام سلطنت رسيده بود»(6)
علاوه بر تاكيد بر فاسدالاخلاق بودن كوروش، مورخيني غير از كتزياس نيز كه قبل از ميلاد مي‌زيستند از بخش‌ ديگري از اسرار زندگي كثيف او پرده برداشته و حتي به «سگ پروردگي» كوروش هم اشاره كرده‌اند.

«تروك پومپه» - مورخ اهل گل (فرانسه) - كه معاصر اوگوست امپراتور روم بود (31 ق.م - 14 م
) و چهل و چهار جلد كتاب در تاريخ علم نوشته است كه «ژوستن» يا «يوستي نوس» مورخ رومي آنها را خلاصه كرده در كتاب «تاريخ عمومي، كتاب اول، بند4 » راجع به كودكي كوروش مي‌نويسد كه وقتي كوروش را براي به هلاكت رساندن بدست چوپاني سپردند «چوپان، كوروش را در جنگلي گذارد، يك سگ ماده او را شير ميداد و از حيوانات ديگر حفظ مي‌كرد بعد كه چوپان ديد حيواني پرستار و پاسبان طفل است حس ترحم بر وي غلبه كرد و بخواهش زنش پسر نوزاد خود را در جنگل گذارد و كوروش را به پسري پذيرفت.»(7)
ماجراي «سگ پروردگي كوروش» علاوه بر منابع يوناني در منابع قديم اسلامي نيز تاييد و تاكيد شده منتهي با توجه به بعد فاصله زماني از هخامنشيان تا اسلام مفسران اسلامي هسته اصلي زندگي او را در آثار خود حفظ كرده ولي در نام او اختلاطي با سايرين پيش آوردند مثلا «ابوبكر عتيق نيشابوري» معروف به «سورآبادي» مفسر بزرگ اسلام در هزار سال پيش در تفسير خود به مناسبتي از «كيكوروش» (كي كوروش) نامبرده و مي نويسد : «گويند بكودكي بد خو بود مادر وي با وي درماند و دايگان درماندند وي را ببردند در بن درختي بنهادند ماده سگي بدان موضع بچه داشت بچگان را شير ميداد...تا آنكه كودك به شير سگ برآمد نيكو روي و زيرك و ناپاك [شد]«(8)
شايد واژه هاي «نيكوروي» و «ناپاك» به نوعي افاده كننده استنباط جناب «آيت ا...خلخالي» باشد و بنوعي هم افاده‌گر همين معني «كتزياس» - طبيب دربار هخامنشي - باشد كه به صراحت مي‌نويسد : «كوروش در ايام جواني بكارهاي پست اشتغال ميورزيد و از اين جهت مكرر تازيانه [مي]خورد»(10) البته احتمال اينكه واژه كنايه‌دار سورآبادي در رابطه با «نيكوروي» بودن كوروش در ارتباط با واژه «كارهاي پست» ذكر شده از سوي كتزياس باشد بعيد نيست.

جالب اينكه رواياتي نيز در مورد كوروشي بنام «كوروش سگ دهان» وجود دارد كه ارتباط نزديكي با گفته «ابوبكر عتيق نيشابوري» در مورد «بدخو» بودن «كي كوروش» دارد. اين «كوروش سگ دهان»، در واقع اولين حكمران پارسي است كه دستور بستن در دانشگاهها و دانشكده‌ها را صادر كرده و دانشگاه بزرگ حكمت و فلسفه يونان در شهر اوس را بكلي تعطيل كرده از كار انداخته است.
البته لازم به يادآوري ايت كه هروردوت - پدر تاريخ - نيز نام مادر كوروش را «سپاكو» (اسپاكو) ذكر كرده كه معني «سگ ماده»(10)
دارد و نشان مي‌دهد كه روايت «سگ پروردگي كوروش» در آثار هردوت نيز بنوعي منعكس بوده است ولي يكي از مترجمين خوش ذوق ايراني در ترجمه تاريخ هرودوت كه بين «وجدان مترجمي» و «وجدان آريايي‌گري» قرار گرفته است در صفحه 46 ترجمه خود سپاكو را «كه به يوناني كينو مي‌باشد زيرا بزبان مادي كلمه سپاكو يعني سگ ماده»(11) در صفحه 54 ترجمه‌اش بناگهان «شرم آريايي‌گري» بر «وجدان مترجمي‌اش» غلبه كرده و «كينو» را «گرگ« ترجمه ميكنند تا بنمايد كه «گرگ ماده‌اي او (كوروش) را شير داد»(12) البته اين شعبده بازي و «تبديل سگ به گرگ» فقط در فاصله هشت صفحه انجام مي‌گيرد نه بيشتر!!
جالب اينكه يكي از مورخين معاصر بعد از ذكر اين سه واقعه مربوط به «سگ‌ها» مي‌نويسد : «در واقع يك روايتي در باب سگ شير دادن كي كوروش و اسپاكوي هرودوت و كوروش سگ دهان روزگارهاي بعد وجود داشته كه با هم تخليط شده است و چون صحبت ما از جو و نان جو است به گوشتخواران فعلا نمي‌پردازيم فقط مقصودم اشاره به نام خانوادگي اين سگ‌ زاده‌هاست»(13)
به هر حال آنچه از تعابير و تفاسير يوناني و اسلامي برمي‌آيد اين است كه كوروش به اصطلاح كبير سگ پرورده با هر دوز و كلكي بود امپراتوري تركان ماد را از پاي درآورد و آستياك آخرين پادشاه ماد را در تبعيد كشت.

«كتزياس» - مورخ و طبيب دربار هخامنشي - در مورد عاقبت كار آستياك با عنايت به «سگ پروردگي» كوروش مي‌نويسد وقتي كه به جستجوي نعش پادشاه ماد در كويري كه كوروش دستور داده بود او را در آنجا بكشند برآمدند به واقعه‌ي حيرت آور برخوردند «چيزيكه باعث حيرت شد اين بود [كه] شيري نعش شاه [ماد] را از درندگان ديگر حفظ كرده بود و وقتيكه فرستادگان سر نعش رسيدند شير كناره‌ كرده ناپديد گشت نعش شاهرا با احترامات زياد دفن كردند»(14)
گويا از همان زمان است كه تركان آذربايجان ضرب‌المثل «ايت سوتو امميش» (شير سگ خورده) را بعنوان ناسزا وارد فرهنگ و زبان خود كرده و به افراد پست و فرومايه اطلاق كرده‌اند.

به هر حال همانطوريكه ورود اولين پادشاه هخامنشي به صحنه تاريخ در ارتباط با سگ و سگ پروردگي آغاز گرديد از عجايب تاريخ اين كه پايان اين سلسله ننگين‌ نيز در ارتباط با سگ به پايان رسيد. بنابه روايتي وقتي داريوش سوم هخامنشي در جنگ با اسكندر مقدوني در ميدان جنگ كشته شد و سربازان پارسي پا به فرار گذاشتند و پيدا كردن جسد پادشاه پارس با مشكل بزرگي مواجه شد چون وسعت ميدان جنگ از طرفي و تغيير قيافه كشته‌شدگان در اثر ضربات كشنده آلات جنگي و متلاشي شدن قيافه‌ها از طرف ديگر شناسايي اجساد را مشكل كرده بود اسكندر براي پيدا كردن جسد داريوش سوم از مغ ها كمك خواست. مغ‌ها كه وضعيت بلاتكليف اسرا و مجروحين و مقتولين خاكسپار نشده را ديدند براي سرعت بخشيدن به پيدا كردن جسد پادشاه هخامنشي به اسكندر گفتند چون شالوده خاندان هخامنشي با «شير سگ» برآمده و «محافظين» اين خاندان «سگان» مي‌باشند لذا هر كجا سگي را ديديد كه در بالاي سر جسدي پرسه مي‌زند بدانيد كه جسد متعلق به پادشاه هخامنشي است و بدين ترتيب يونانيان بزودي با همان علايم مذكور جسد داريوش سوم هخامنشي را پيدا كرده پيش اسكندر آوردند.

در روايت ديگري آمده است :
«آخرين فرد سلاله هخامنشي نيز داريوش ناميده مي‌شد : داريوش سوم.
در زمان او ايران از اسكندر شكست خورد. در اول ماه اكيم سال 331 [قبل از ميلاد] وقتي داريوش سوم شكست خود را از اسكندر مشاهده كرد به تنهايي راه گريز در پيش گرفت. تعقيب بمدت يازده روز ادامه يافت. اسكندر صيح روز يازدهم از دور جسدي مشاهده كرد. در اطراف جسد تنها يك سگ پارس كنان به نگهباني از آخرين پادشاه پارس مشغول بود و كسي ديگر در اطراف او نبود. اين منظره به همان قدر كه تاسف آور بود براي امپراتوري ايران نيز فاجعه آميز بود و عاقبت نكبت‌بار آن را نشان مي‌داد»(16)
بدين ترتيب يك سلسله كه سگ پرورده بودند و تاريخ پر از فجايع جانگداز آنها از بريدن و دريدن و شكنجه و شكستن و فسق و فجور و ظلم و جور بود همچون فيلمي كه با «پارس سگي» شروع گردد با زوزه سگي نيز به پايان رسيد و از اعمال ننگين آنها سناريويي باقي ماند تا‌ «سگ پرستان شاهپرست» به ياري «توله سگ پهلوي دوم» فيلمي با ميليون‌ها دلار هزينه با نام «كوروش كبير» بسازند و دهن كجي بيشرمانه‌اي به تاريخ واقعي اين مردم شريف بنمايند.

جالب اينكه دو سلسله خالص به اصطلاح «آريايي نيز كه خود را دنباله «سگ پروردگان» هخامنشي مي‌دانستند يعني «ساساني» و «پهلوي» نيز به همان «آخر و عاقبت سگي» دچار شدند و آنها نيز در ارتباط با سگ تاريخ ايران را از لوث وجود خود پاك كردند.
«حمزه اصفهاني» در كتاب «تاريخ سني ملوك‌الارض و الانبياء» در مورد فرار يزدگرد سوم آخرين پادشاه سياه پوست!! ساساني مي‌نويسد كه او «آنچه گوهر و زرينه و سيمينه داشت با پسر و زنان خود و حشم خويش برداشت و چون رفت هزار طباخ(آشپز) و هزار سگبان و هزار يوزبان و هزار بازيار همراه داشت»(17)
نويسنده كتاب «آسياي هفت سنگ» با اظهار تعجب از اين «عمل سگي يزدگرد» مي‌نويسد : «او رفت و سپاه [ايران] و رستم فرخزاد [(فرمانده سپاه ساساني در جنگ قادسيه)] و همه ايرانيان را در برابر سپاه عرب، بي‌پناه و بي استمداد باقي گذاشت من نمي‌دانم در آن وقت كه هواپيما نبود آن همه سگ و سگبان چطور از تيسفون خود را به مرو رسانده‌اند كه سه هزار كيلومتر بيشتر فاصله است»(18)
آخر و عاقبت سلسله پهلوي نيز كمتر از پيشينيان سگي‌اش نبود. شاه وقتي از پناهندگي به كشورهاي مختلف خسته شد و همه كشورها عذرش را خواستند با واسطه «هاميلتون» و به سفارش «كارتر» - رئيس جمهور آمريكا - رئيس جمهور پاناما قبول كرد كه شاه به كشور پاناما پناهنده شود. آنها به قدري از عظمت 2500 ساله شاهنشاهي و ديكتاتوري پهلوي در گوش رئيس جمهور پاناما خواندند تا رئيس جمهور پاناما نديده تحت تاثير عظمت پادشاه ايران قرار گرفت ولي وقتي شاه را ديد به تمسخر در مورد عظمت شاهنشاهي پهلوي به هاميلتون گفته بود «دو هزاروپانصد سال سلطنت [شاهنشاهي] و پنجاه سال سلطنت پهلوي به دوازده نفر آدم و مشتي بار و بنديل و دو سگ منحصر شده » است.(19)فاعبترو يااوالابصار (عبرت بگيريد اي صاحبان بينش).

مركز اطلاع رسانى جبهه دمكراتيك مردمى احواز

www.alahwaz.com

19/12/2011

بلـوچستــــان ءِ پـُـلّيـــــں شهيـــدان ءَ هـــزاراں ســــلام

دومـاه پيســـرا پنچ نوک ورنائيـں زانت دربـر ( شاگـرد ) ءِ سوچـگ ءِ درد يگيـــن ءُ جگـرسندوکيـں هــال بلوچ گلزميــن ءَ جسکينــت ءُ اوپارکشيـــں بلوچانـی ٹپـّـان ءُ دلــی دردان ءَ گيشتــرکـُــت. چهبــارءِ دريايی زانت ءِ وانگجـاه ءَ پنــج نوک ورنائيــں واننـده شيرکنيــں واب ءِ تها زندکا سهـت انت ءُ پيلشـت انـت. دو نپـر چــرے معصوميـــں زانت دربـراں کمبـر غريـب ءُ قاسم حيرتـی هما جاه ءَ بزاں زالمانـی روک کتگيـــں آس ءِ ته ءَ ستــک ءُ شهـيــد بوتنــت. سئـے سوتکگيــن ءُ پيلوشتگيــں بلــوچ نوک ورنـا چـه آس ءِ شماله يـاں زندکـا در کنـگ بوتنـت. بلئـے ماں چهبــارءَ الکاپيــــں درمانجاهـے وَ نيسـت اَت تنکـه بلــوچ ورناياں اوداں دوا ءُ درمــان به بنت. ٹپـی ءُ سوتکگيــں ورنا گـوں وتی سيـاد ءُ لـوگ مردمانی کوشسـتاں چه چهبـارءَ ديـم په دزآپ ( ايرآپ ) برگ بوتنـت ءُ رنـدا تهــران ءِ نادراهجاهـے ءَ په دوا ءُ درمان کنـگ ءَ برگ بوتنـت. اگاں چـه اے ورناياں چه زالمانـی روک کتگيـں‎آس ءَ رکينـگ بوتنـت بلئـے سوچـک ءِ ٹپّانـی مزنـی ءُ په وهــدا دوا ءُ درمان نه بيـگ ءِ سبـب ءَ دو نوک ورنا بـزاں فرشيـــد درزاده ءُ برهــان الدين بليده ای مـاں تهــران ءَ شهيــد بوتنــت. بلــوچ راج يکرنــدے پــدا چه فاشيســـم ءِ دوار سوچيـــں آسءَ سوگيـــگ بــوت.

ايرانــی زرپرستيــں‎ واکـداراں‎ که تهنــا وتی نـپ ءُ سيــت ءِ پگــر ءُ هيال ءَ انـت چـه بلوچانی سوچگ ءَ هـچ پـرواه اِش نيسـت ءُ آهانی گـوشـاں ءَ مـورے هـم نه وارت.
وهــدے کـه گـوں زاری ءُ پريات په ستکگيـــں‎ بلـوچ ورنايانــی بـَرَگ ءَ ديـم پـه ايـرآپ ( دزآپ ) چه تهـران ءِ واکــداراں يـک بالـی آمبولانســے ( آمبولانس هوايــی ) لوٹــگ بـوت گـڑا پـه تـهــروز ءَ جــواب اِش دات : « به مــا چـه مربوطــه!» تـن تـن ايرانی «هــلال احمــر» هـم وتا را پيـش داشت ءُ په بلـوچ ورنايانـی رکينـگ وتـا را نه سرينــت! رنـد چـه پنـچ پـُردرديـں ساهــتانـی ودار بلـوچ نـوک ورنايانـی ستکگيــں جاناں هـپت ســد ءُ پنجــاه (۷۵۰) کيلومتــر گـوں يک هرابيـں آمبولانســے ايرآپ (دزآپ) ءَ برگ بوتنـت.

آوارجتگيــں بلوچستـــان ءِ‎ مــال ءُ مـــڈی ءُ هاســکار چهبـــارءِ آمدنـــی، بلوچستــان ءِ زر ءِ پـل ءُ پانــچ بيوکيـں نيامــت سالـے ميليونان ڈالر ( دلار) انت ءُ اے پدريـں گــپ ءَ تاں انــدازه اے وَت هـم مــنّ انــت ءُ همــک ســال ءَ جار جننــت که آهــان چه چهبار ءُ بلوچستـــــانءِ زِرءَ چنکه ڈالر ( دلار) رسيـت.

اے زالميـــں زَرپرستــاں که بلــوچ راج ءِ کينگــی دژمـــن انــت يک الکاپيــں‎ درمانجاهـے گـوں استاندارديـــں ازباب ءُ وسيلـه مه چهبـــارءَ اڈ نه کتـگ تنکه بلــوچ اوداں دوا درمان به بنـت ءُ يـک بالـی آمبولانسـے په ٹپـی يـں بلــوچ ورنايانی رکينـگ ءَ هـم ماں چهبــارءُ سجئيــں تياب ءَ نيسـت اَت ! بلوچستــــان ءِ بندنــان ءُ لنجيـں زر ءِ پل ءُ پانچ بيوکيـں آمدنــی که باز گيشتــر چه هکومتـی زرپرستانی هســاب کتـاب انـت شـپ ءُ روچ بلــوچ دژمنيـں واکـدارانی کيسگ ءُ بانکــی شمــاره هسابــان رُمبـــان انت ءُ ايردستيــں‎ بلــوچ چـه گُلُمبـے ورگـی آپ، دوا درمان ءُ نادراهجـــاه زبهــر، مهتــاج ءُ چمــدار دارگ بوتگنــت.

همے بلـــوچ دژمنيـں هکـومــت چنت ميليون دلار حزب ... لبنان ءَ همک ماه دنت؟ چنکه دلار شـــام ءِ زورانسر ءُ هونواريـں بشار اسد ءَ دنت؟ چنکه دلار همک سال اوگانستان ءِ هزاره يان ءُ عراقی جيش مهدی ءَ دنـت؟ چنکه ميليارد دلار اِش ماں يوروپــی ءُ آسيايــی بــورس ءُ بانـکان، وتی ءُ وتی تـِــرّن ءُ نازگليــں چکانی نام ءَ ايــر کرتگ؟ بوليـوی، ونزوئلا ءُ آرام مزن هـور ( اقيانوس آرام ) سئـے جزيره ياں چــنت سـد ميليـون دلار ريچگايـنـت تنکه چنت واريـں مــردم ءَ شيهــه بکنائيــن انــت؟
ترکيـه، روس، چيـــن ءُ اروپايـی مـکاریں دلّاراں سالـے چنـت سد ميليون دلار جــول ءُ رشـوت ديگاينــت؟
زانان پـه چهبــار ءَ يک بالــی آمبولانـس (هوايی آمبولانس) ءِ راه ديــگ ءِ بهــا چنکــرانــت؟
پـه جـوانــی ءَ پـــدر انـت که ايرانــی رستريـں واکــدار بلوچانــی وهديگيــں هونــی دژمــن انت. پميشکا نئے تياب ءِ مردمانی ورگی آپ ءِ گم اِش هست ءُ نئيکه دوا درمان ءُ بلوچانی گهبودی ءِ پگر انــت.

اگاں همـے واکدارانـی چکـےءَ کلـگ ( جـَکگ) ءُ پشـّانکـے ( لمپوشک) به گيپت گـڑا آيی ءَ تهران ءِ گـِهتریں نادراهجاهــاں برت کننــت. آ که باز نازگـَـل انــت په انچنائيــں نادراهيانـی ا لاج کنــگ ءَ لنــدن، پاريس ءُ فرانکفـورت ءَ بال ديگ بنـت! بلئـے بلوچ ءِ نوک بروتيـں ورناياں زندکا سوچنت ءُ رندا گـوں بـے دردی ءَ نندانـت ءُ چارنــت. يا کـه اوشتنت ءُ وتی بگـلاں گـوات دينــت ءُ چه مئـے ورنايانی زوال بيگ ءَ بچکندانـــت! البـت وتــی دراهـیں واک، رسانککاری ءُ هالرساناں کارمرز کننت تانکه هاله ئيـں مجرمانی نيمــگ ءَ هچ کـس دلگــوش گـور مه کنـت ءُ گــوں پاتـرپ، پلينــڈی ءُ زبردستــی اے پـدريـں جــرم ءَ چيــر ديگ لوٹنــت.
اے چيريــں گپـے نهنــت که ايرانــی واکدارانـی سياسـت ءُ انسان دژمنــی کارکــرداں ماں بلــوچ گلزميــن ءَ گوستگيــں هشتــاد سـالاں چـے بوتـگ انــت. آهانی انسان دژمنيــں کينگــی کار دگنيــاءِ هچ ملکـے ءَ گــوں ايردستيــں راجاں‎ نه بيــت. بلـوج ءِ هــزاراں چـک، نـوک ورنــا، ورنـا ، کمـاش ءُ پيريــں مــردم اشانی رستری سياسـت ءُ کارکردانـی آماچ بوتگنــت. بلوچستــان ءِ شهيدانـی کاروان هنچــو دراج انت که چـه شمــار ءُ هساب ءَ درانـت. بلــوچ ورنايانی تير جنــگ، درنجــگ، زندکا سوچــگ ءُ شهيــد کنـگ ءِ دليل ايشنــت کـه آ بلـــوچ راج ءِ اوبادگان انــت. بلـوچ راج وتـی شاهگـــان ءُ بـے درويـــنءُ پر نيامتيــــں وتـــن ( بلـوچستـان ) ءِ واهنــد ءُ مالـک انت. ايرانـی ءُ پاکستانـی زرپرستيـــں‎ واکــداراں پـه همـے آوارجتگيــں ملـک ءِ مدامــی وتيگی کنــگ ءَ سـَگـُــرک ( هاريں سگ ءُ گـُرک ءِ ... ) پيمـا بلــوچ ءُ بلوچستــان پاکيـــں سرزميــن ءِ ســرا رستـــری کنگاينــت.
ما را زانگـي انــت که رستريـں واکــداراں مـا را مـاں مئـی وتــی هنکيـــن ءُ بـُن پيـرُکـی مُلک درآمــد زاننـــت! مئـے ملـک ءَ پــل ءُ پانچ کننـت، مـا را چه مئـے وتی راجـی سرمايه هاں زبـهر کننـت. مـا را وتـی مدامـی چمــدار کنگ ءِ کوشسـت کننـت.
بلوچستـــان اِش ويران کـتــگ ءُ چـه لاهـور، اســلام آباد، تهــران ءَ اسپـهـان ءَ بازپـدتـرا داشتــگ. مــاں وتــی هـَـند ءُ دمگاں په پارس ءُ پنجـاپ ءِ مردمـانءِ زندجاورانــی گهبــودی ءُ آهانـی آسراتــی ءَ بے هسـاب کتـاب زر هــرچ کنگاينــت. همـا زر که چه بلوچستــان ءِ راجــی مال ءُ سرمايه گــوں مکـّاری ءُ زبر دستــی ءَ پل ءُ پانــچ بوتگنــت.

گـوں ايردستيــں مردمانــی راجـی مال ءُ ملـی سرمايه يانی پــل پانچ کنـگ ءَ همـے واکدارانی چک ءُ چک زاتـکاں مـاں کانادا ءُ اروپايـی مزن شهــراں چـوش که تورنتـو، پاريس، لنــدن، رُم، مادريــد، هامبــورگ، فرانکفــورت ءُ مونيـخ ءَ گرانيـں لوگجاه ءُ مـِلک په بها رزتـگ ءُ ميلياردانی دلار ماں يوروپی بورسی بازاراں ءُ بانکاں چير داتـگ ءُ اير کتگ انـت. اے دُزکـی مالاں هنــّـون اوشتارينـگ بوتگنـت ءُ آهيريـں ايرانی واکــدار اِش چه آ ملکاں در کت نکننت. بوت کنـت انت که گڈسـرا صدام حسين، کرنل قذافی، حسنی مبـارک ءُ بن علــی ءِ دُزُکــی ميلياردانـی پيمــا بے پَــد ءُ بے نشــان بـه بنــت!

ايرانی ءُ پاکستانی رستريــں واکـداراں هنچــو چه انســان ءُ انسانيـت ءَ دور بوتگـنـت که په مئی وتــن ( گلزميــن ) ءِ زوربرد کنگ ءُ پـه وتی سياسـی ـ زرّی نــپ ءُ پاـئدگ ءِ هاتــرا مـا را لـٹ کـٹ کننــت، لنگ ءُ لچ کننت، کارچ ءُ تـيــر جننـت، زدگ ءُ ٹپـّی کننــت، گرنت ءُ بندی کننت، لوپ ءُ لونج کننـت، ازاب دينت، کشـنت، درانڈيه کننت يا که لوٹنت ما را مــدامـی چمــدار ءُ ايردست بدارنــت ءُ آرام آرام بلوچستـــان ءَ وتيگــی بکننـت. اشــاں وتا را مسلمــان هم زاننــت!

بلـے فاشيستانـی اے شوميــں واب ءُ بلوچ دژمنيـں مکســداں پوره نه بنــت. بلــوچ ورنايانی سهريـں هونــان ءُ جهدانی برکــت ءَ اـے گلامــی دؤر هــلاس بيــت ءُ اوپارکشيـں بلــوچ راج ءُ بلوچانـی بـُن پيرکی گلزميــن آزات بنــت.
مئی پهـــرآوريــں‎ راجدپتــر پــيش داريــت کـه بلــوچ راج ءُ بلوچستــــان هـــچ واکــے ءِ ايردستــی ءَ نه مـنّ اِتــگ ءُ هنونيــں فاشيستانــی گلامــی ءَ هـم هــچ بـر نه مـــنّ ايـــت.

بلوچستـــان ءِ پليــــں شهيـــدان ءَ هـــزاراں ســــلام

پروشت ءُ پـروش باتنـت ايران ءُ پاکستـان
آزات ءُ آباد بات گنجيــــــں بلـوچستــــــــان

محمــد کريــم بلــوچ

بيســـت ءُ چار دسمبـــر ۲۰۱۱


http://baluchistan47.blogspot.com/

ارائه درس اختیاری زبان‌های محلی در دانشگاه‌های ایران

محمدرضا مخبر دزفولی، دبیر شورای عالی انقلاب فرهنگی در ایران اعلام کرد که دانشگاه های ایران می توانند با نظارت فرهنگستان زبان و ادب فارسی دو واحد اختیاری برای آموزش زبانهای محلی داشته باشند.
آقای مخبر دزفولی روز شنبه سوم دی (۲۴ دسامبر) در گفت و گو با خبرگزاری مهر گفت: "تدریس زبان های محلی از جمله زبان های کردی و آذری به صورت دو واحد اختیاری در چهارچوب مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی به دانشگاهها ابلاغ شده و هیچ مانعی برای اجرای آن وجود دارد."
آقای دزفولی گفت که دانشگاهها پس از آنکه برنامه خود را برای دو واحد ارائه دادند می توانند آن را اجرا کنند.
شورای عالی انقلاب فرهنگی در خرداد ۱۳۸۸ مصوبه آموزش زبان های محلی و قومی در برخی از دانشگاه های این کشور را تصویب کرد.
بر اساس این مصوبه به وزارتخانه های علوم، تحقیقات و فناوری و بهداشت، درمان و آموزش پزشکی و دانشگاه آزاد اسلامی اجازه داده می‌شود که دو واحد درسی زبان و ادبیات مربوط به زبان‌ها و گویش‌های بومی و محلی ایران مانند آذری، کردی، بلوچی و ترکمنی در دانشگاه‌های مرکز استان های ذیربط به صورت اختیاری ارائه و تدریس کنند.
به اعتقاد کارشناسان مسائل قومی، مصوبه تدریس زبان های محلی در دانشگاههای مرکز استانهای مربوطه یکی از مهمترین اقداماتی است که طی ۳۰ سال گذشته، برای احقاق حقوق قومیت ها و اجرای اصل پانزدهم قانون اساسی انجام شده است.
اما برخی از صاحب نظران در امور مسائل قومی می گویند که این مصوبه فاصله زیادی با این اصل از قانون اساسی دارد.
به اعتقاد این گروه، این اصل قانون، حق آموزش زبان مادری در "مدارس" را مطرح کرده، در حالی که مخاطب مصوبه جدید شورای عالی انقلاب فرهنگی "دانشگاه ها" هستند.
بر اساس اصل پانزدهم قانون اساسی ایران "زبان و خط رسمی و مشترک مردم ایران فارسی است. اسناد و مکاتبات و متون رسمی و کتب درسی باید با این زبان و خط باشد ولی استفاده از زبانهای محلی و قومی در مطبوعات و رسانه‏های گروهی و تدریس ادبیات آنها در مدارس، در کنار زبان فارسی آزاد است."
با اینکه ایران در سراسر تاریخ خود زیستگاه اقوام مختلف بوده اما کودکان آن در سده اخیر همواره به زبان فارسی در مدارس تحصیل کرده اند.
زبان های ترکی و کردی تنها در دوره ای یک ساله در سالهای۴۶- ۱۹۴۵ میلادی در مدارس تحت اداره دولت های خودمختار فرقه دموکرات در آذربایجان و قاضی محمد در مهاباد تدریس شده است.
به اعتقاد برخی از تحلیلگران، حکومت ایران چه پیش و چه پس از انقلاب اسلامی از آن بیم داشته که تحصیل قومیت ها به زبان های قومی خود آغازی برای تنش های قومی و جدایی طلبی در ایران باشد.
طی چند سال اخیر که ایران صحنه نا آرامی های قومی در آذربایجان، کردستان، بلوچستان و خوزستان بوده، این موضوع به دامنه نگرانی های دولت نسبت به تحرکات قومی و افزایش وابستگی های محلی آنها افزوده است.

حکم یک دادگاه آمریکایی در مورد نقش ایران در حمله ۱۱ سپتامبر

دادگاهی در آمریکا جمهوری اسلامی ایران را در کنار تروریست‌های القاعده و طالبان مسئول انفجار برج‌های دوقلوی مرکز تجارت جهانی در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ معرفی کرد. ایران همچنین متهم شده به تعدادی از اعضای القاعده پناه داده است.

یک دادگاه فدرال ایالات متحده آمریکا در نیویورک با حکمی که روز پنج‌شنبه (اول دی‌ماه، ۲۲ دسامبر) به وقت محلی صادر شد جمهوری اسلامی را به مشارکت در عملیات تروریستی ۱۱ سپتامبر متهم کرده است. این دادگاه برای بررسی درخواست یک صد میلیارد دلاری غرامت از سوی بازماندگان این واقعه تشکیل شده است.

اتهام همکاری با عاملان انفجار ۱۱ سپتامبر

با رای دادگاه نیویورک انتظار می‌رود روابط تهران و واشنگتن تیره‌تر از پیش شود. وکیلان پرونده‌ی یاد شده هفته‌ی گذشته در جریان طرح شکایت خود، ایران را متهم به حمایت از تروریست‌هایی کرده بودند که عاملان حمله به برج‌های مرکز تجارت جهانی شناخته می‌شوند. تهران همچنین به همکاری با شبکه تروریستی القاعده متهم شده است.

مسئولان ایران هنوز واکنشی به رای دادگاه نشان نداده‌اند، اما پیشتر هر گونه ارتباط با تروریست‌های شبکه القاعده را تکذیب کرده‌اند. در یک دهه‌ی گذشته خبرها و گزارش‌های فراوانی در مورد حضور برخی از نزدیکان بن لادن، رهبر القاعده که در ماه مه سال جاری میلادی در یک عملیات کماندویی در پاکستان کشته شد، و اعضای ارشد این شبکه در ایران منتشر شده که همواره با انکار تهران روبرو بوده است.

ایران متهم است دست‌کم امکان رفت و آمد آزاد برخی از مهره‌های مهم القاعده را فراهم کرده و یکی از همسران و چند فرزند بن‌لادن را پناه داده است. چند ماه پیش پناهنده شدن یکی از دختران بن‌لادن به سفارت عربستان سعودی در تهران برخی از شایعات در این رابطه را تقویت کرد. دختر بن‌لادن ادعا کرده که با مادر و چند عضو خانواده‌اش در خانه‌ای نزدیک تهران که به وسیله ماموران امنیتی جمهوری اسلامی تحت نظر بوده زندگی می‌کرده است.

جایزه‌ی ده میلیون دلاری برای دست‌گیری همکار القاعده در ایران

همزمان با اعلام رای دادگاه نیویورک، دولت ایالات متحده برای کسانی که با دادن اطلاعات دستگیری یاسین السوری، از رهبران شبکه تروریستی القاعده را میسر کنند ده میلیون دلار جایزه تعیین کرد. آمریکا این فرد را ساکن ایران و از تامین‌کنندگان پول برای القاعده معرفی می‌کند.


تجمع مردم آمریکا به مناسبت دهمین سالگرد فاجعه ۱۱ سپتامبر در سال ۲۰۱۱ میلادی

رابرت هرتینگ، یکی از کارشناسان برجسته‌ی امنیتی وزارت خارجه ایالات متحده، روز پنج‌شنبه، اول دی‌ماه در واشنگتن ضمن تایید خبر تعیین پاداش برای دستگیری السوری گفت، او مسئولیت امور مالی القاعده را بر عهده دارد و از نام مستعار عبدالعزیز خلیلی نیز استفاده می‌کند.

به گزارش اشپیگل آنلاین واشنگتن السوری را متهم می‌کند که از ایران به سازمان‌دهی امور مالی القاعده و جذب منابع برای فعالیت‌های تروریستی مشغول است. ظاهرا این فرد در تامین هزینه‌ی انتقال دواطلبان همکاری با القاعده از کشورهای خاورمیانه به پاکستان نقش مهمی بر عهده دارد.

«ایران، گذرگاه مالی القاعده»

دولت آمریکا می‌گوید به منظور جلب همکاری مردم در مبارزه با تروریسم برای دستگیری شماری از رهبران القاعده جایزه تعیین کرده است. در صدر این فهرست امین الظواهری، رهبر جدید القاعده قرار دارد. برای اطلاعاتی که به دستگیری او منجر شود ۲۵ میلیون دلار جایزه تعیین شده است.

ابتدای مرداد ماه سال جاری نیز وزارت خزانه‌داری ایالات متحده آمریکا با انتشار بیانیه‌ای ایران را یکی از گذرگاه‌های مهم انتقال پول برای القاعده معرفی کرده بود. در این بیانیه ایران متهم شده است که از سال ۲۰۰۵ میلادی به السوری امکان داده در این کشور اقامت و فعالیت کند. بنابر این گزارش السوری با جمع‌آوری پول برای رهبران القاعده آن را از طریق ایران به پاکستان منتقل می‌کند. وزارت خزانه‌داری آمریکا ادعا می‌کند عطیه عبدالرحمن، یکی از فرماندهان برجسته‌ی القاعده نیز از سال ۲۰۱۰ میلادی به دستور مستقیم شخص بن‌لادن به عنوان فرستاده‌ی این شبکه تروریستی به ایران اعزام شده است.

جمهوری اسلامی هرگونه همکاری با فعالیت‌های تروریستی بین‌المللی را به شدت تکذیب می‌کند و خود را قربانی فعالیت‌های تروریستی می‌خواند. واشنگتن در مقابل ادعا می‌کند شواهد و مدارکی در اختیار دارد که نشان می‌دهد تهران بزرگترین حامی تروریسم در جهان است.

BK/SI


http://www.dw-world.de/dw/article/0,,15622498,00.html?maca=per-rss-per-all-1491-rdf

Balochistan will not remain with Pakistan: Top Baloch leader


ISLAMABAD: A senior Baloch nationalist leader warned that Balochistan would not "remain with" Pakistan if extra-judicial killings and excesses by security forces in the restive province were not stopped immediately.

If steps were not taken immediately to halt the extra-judicial killing of Baloch nationalists and to engage them in a dialogue, then "Balochistan will not remain with you" (Pakistan), said Sardar Ataullah Mengal, a senior leader of theBalochistan National Party.

He made the remarks while addressing a televised news conference with PML-N chief Nawaz Sharifin Karachi. Sharif said he met Mengal to discuss ways to address the grievances of the Baloch people and to strengthen democracy in the province.

In unusually blunt remarks, Mengal said the violence and killings by security forces had taken "Balochistan to the point of no return" and steps have to be taken to engage youths "who have been driven into the mountains by the army".

Criticising the powerful Pakistan Army, Mengal question why the security forces only acted in response to killings and political violence in Balochistan and not in places like Karachi and Khyber-Pakhtunkhwa province.

"I don't understand why our beloved army doesn't react to killings in those places as it does in Balochistan," he said. "This army only takes up the issues of Punjabis. This is Punjab's army and not Pakistan's army," he said.

At the same time, Mengal acknowledged that the killing of Punjabi settlers by Baloch groups was "wrong". He said he was part of Pakistan but was not accepted as a Pakistani. "I have no objection, they made the decision for me. They decided, not the people of Balochistan," he added.

Mengal also dismissed claims that a "foreign hand" was backing the violence in Balochistan.

Balochistan has been racked by violence over the past two years. Baloch national groups demanding autonomy and a greater say in the utilisation of the province's natural resources have carried out numerous attacks on security forces and infrastructure.

The bodies of over 200 Baloch activists have been found across the province since last year. Rights groups have alleged the activists were victims of extra-judicial killings by security forces. The army and intelligence agencies have denied these charges.

Former premier Nawaz Sharif said his PML-N party would fight for Balochistan and its people's rights. "We love Balochistan and it is a precious part of Pakistan," he said. Those responsible for rights violations and excesses in Balochistan should be held accountable, he said.
http://timesofindia.indiatimes.com/articleshow/11170510.cms

دوپا سدار از نيروهای اشغالگررژيم ايران دربلوچستان در سقوط هلی کوپتر درخاش به درک واصل شدند


در سقوط یک فروند هلی کوپتر متعلق به نیروی انتظامی جمهوری اسلامی در شهر خاش، واقع در شرق استان سیستان و بلوچستان، خلبان و کمک خلبان این هلی کوپتر کشته شده اند.
فرماندار خاش به خبرگزاری فارس گفته است که این حادثه حدود ساعت ۱۲ ظهر روز جمعه، ۲ دی (۲۳ دسامبر) و هنگامی روی داد که هلی کوپتر که برای انجام ماموریت به منطقه اعزام شده بود در حال کم کردن ارتفاع، با دکل بی سیم محوطه سپاه پاسداران برخورد کرد و متلاشی شد.



The Swedish 'julbord': a beginner's guide

No Swedish-style Christmas is complete without a julbord buffet. Food blogger Maia Brindley Nilsson takes a look at what goes into making the perfect Swedish Christmas meal.The Swedish julbord is an extensive spread that has evolved from a variety of traditions.

If you didn’t grow up with the julbord tradition it may appear to simply be a buffet of everyday foods, but the julbord (literally Christmas table) is near and dear to many a Swede’s heart.

Understanding the history of some of the more common dishes sheds some light on how the Swedish julbord came to be.

Although there is some variation from household to household as to what appears on the julbord there are several standard dishes that are usually tackled in three courses.

Click here for a look at some staple julbord foods.

The first generally includes a variety of pickled herring and cured salmon, the second is bread, ham, liver pâté, red beet salad, and cheese, and the final course is comprised of the warm dishes with Janssons frestelse, dopp i grytan, meatballs, sausages, pork ribs, and cabbage.

It wasn’t until the 10th century that Christianity began to take hold in Sweden and naturally many of today’s customs surrounding holidays emerged from those initial Catholic beliefs.

These traditions had a strong hold on society by the time of The Reformation under Gustav Vasa in the 16th century and they often continued despite the break from the Catholic church.

The flood of food on Christmas Day is reminiscent of the celebration after a period of fasting from the beginning of Advent until midnight on Christmas Eve.

Pork is a significant element in the julbord. The obligatory julskinka, or Christmas ham plays a starring role despite the fact it didn’t become common on the julbord until the end of the 1800s.

Pigs were important domesticated animals historically since they produce large litters in a short gestation period, grow quickly, and can be fed relatively inexpensively on a wide variety of food options.

Historically the slaughter of animals began in the fall and salt pork was the typical year-round meat ration. What was cured in the fall had to last until the following fall.

But a couple of pigs were always saved as close to Christmas as possible.

Their slaughter traditionally took place in the dark, often on December 13th or Lucia Day, which was long considered the darkest day of the year.

The Christmas feast was particularly special because it was the time of year when people ate fresh meat such as revben (ribs), boiled pork sausage, liver pâté, brawn, and even pig’s feet in aspic.

The broth in which the meats were cooked even became part of the festivities with dopp i grytan or “dipping in the pot.” Although you couldn’t eat the meat until the end of the fast, dipping bread into the cooking broth was allowed and it helped to soften hard bread.

The dopp i grytan tradition was so widespread that Christmas Eve became known as ”dopparedagen” or ”dipping day.”

Although they no longer play a significant role in daily life, homage to the pig can be seen at this time of year from marzipan creations in pastry shops to a variety of Christmas ornaments and decorations.

Lutfisk is a notorious Swedish Christmas dish and another remnant of the fasting tradition. It was common fare during the Christmas fast when meat was replaced by fish at a time when fresh fish was hard to come by.

The dried ling or sathe was alternately soaked in water and lye to make it edible again (although some people would say that doesn’t help).

Slathering it with a white sauce, melted butter, and even ground mustard in the southern part of Sweden helps to make the gelatinous, reconstituted fish more palatable.

Once only considered food for the poor, pickled herring has regained respect on holiday tables in Sweden. It has long-standing importance in Swedish culture providing valuable protein during the cold, dark Scandinavian winters.

Red beets and cabbage were standard winter fare and have earned their place on the Christmas table. Pickled red beets were a typical accompaniment to pork and today a red beet salad mixed with herring and whipped cream is often found on today’s julbords.

The importance of cabbage in the Swedish diet pre-dates the potato which didn’t become popular until the end of the 18th century.

Whether the spread includes white, red, or green cabbage often depends on geography with the white cabbage being more common in southern Sweden and red more common in the central part of the country.

Since the potato is a relatively late arrival to Sweden, Janssons frestelse is a more modern addition to the spread.

The recipe wasn’t published until 1940 but the casserole made-up of julienned potatoes, sliced onions, anchovy fillets and cream is a well-loved favorite at Christmas as well as other festive occasions throughout the year.

Meatballs are another standard dish and everyone has their own family recipe. Although meatballs are found in many different world cuisines Swedish meatballs are arguably the most well-known with the world-wide phenomenon of Ikea.

Initially they were a dish that was only enjoyed by the upper classes but the increased availability of wood stoves and meat grinders in the 1850s made meatballs accessible to the middle classes.

And just when diners are about to pop, rice pudding rounds out the julbord meal.

Historically it was the principal Christmas and harvest feast dish because it was easy to make in large quantities. For about 200 years, rice has been the main grain but prior to that it was barley.

Every culture has their own traditions and customs and understanding their background is key to getting the most out of them.

If you are new to the julbord tradition embrace it on Christmas Eve and share your new-found knowledge of the julbord with your hosts.

If you still aren’t feeling the julbord love and are in a bind because you will be staying with Swedish relatives over the Christmas holiday, consider offering to be the chef for Christmas Day.

It’s the best of both worlds; a chance to share your own culture as well as provide a well-deserved break from the kitchen for your hosts.

Happy holidays!

Maia Brindley Nilsson is a designer and food enthusiast based in Malmö, Sweden. Her food blog semiswede is "sort of about Sweden, and sort of not."
External link: Maia Brindley Nilsson' semiswede food blog »
What do you think? Leave your comment below.

ادامه جنایت معلم کشی و نخبه کشی در ایران




*******************

کلیپ تصادفات شدید منجر به فوت در شهر تهران +18

Mengal vows to take killers of Baloch people to International Court of justice

QUETTA: Former Balochistan chief minister and Balochistan National Party (BNP) President Sardar Akhtar Mengal on Tuesday vowed to bring the killers of Baloch people to justice on priority basis. Talking to reporters on telephone, he said participating in the general elections was not the priority of his party and he would prefer to bring the killers of Baloch youth to book by knocking the doors of the International Court of Justice in the Hague regardless of whether the killers were in uniform or in civil dress. “The rulers believed that they will cow down the Baloch people by unleashing terror against them,” he said. “We will never surrender to barbarism,” he said, adding that the rulers did not consider Balochs as human beings. Without an end to killing of Baloch youth in official custody and recovery of all the missing persons, there will be no chance of any talks with the people in the hills. Even the people on the political front will not hold talks with the government leave aside the people in the hills fighting the security forces, Mengal said. The meeting between Sardar Ataullah Mengal and Nawaz Sharif was not a big political event, he said. Sardar Mengal had welcomed his honourable guest according to the Baloch traditions, he said. The Balochistan issues could not be resolved by expressing solidarity with the Baloch people by Nawaz Sharif and other politicians, he said. He said that the people of Punjab take to streets in protest against gas load shedding and not against the killing of innocent Baloch people in custody. “They had not raised their voice against brutal actions in Balochistan.

http://www.dailytimes.com.pk/default.asp?page=20111221story_21-12-2011_pg7_23

Pakistan’s neo-colonial rule in Balochistan by Peter Tatchell

complete demilitarisation of occupied Balochistan, as a precondition for a negotiated political settlement to end six decades of economic neglect, ethnic persecution and military repression by Islamabad.

Echoing the criticisms of Baloch national leaders, the HRCP says the Pakistan government’s current  peace and reconciliation package is undermined by on-going military operations and human rights abuses.  

It points out that 4,000 Baloch people have been arrested and then disappeared. Only a handful have been released since the western-backed military dictator, Pervez Musharraf, was replaced by a democratically-elected civilian government in 2008.

The torture of Baloch rights campaigners also remains routine. Promises of military de-escalation are contradicted by continued army incursions and air strikes, which have resulted in many civilian casualties.

Successive Pakistani attacks on Balochistan are estimated to have in resulted in 3,000 people killed and up to 200,000 displaced.  

Baloch human rights groups report that the kidnapping and torture of peaceful, lawful Baloch activists continues unchecked. Indeed, the Pakistani government has admitted that in 2009 over 1,100 Baloch people were seized by the security forces and disappeared.

These crimes against humanity are still happening in Balochistan, despite Pakistan’s ostensible transition to democratic government. They are well documented by Pakistani and international human rights groups, including the Human Rights Commission of Pakistan, the  
Asian Human Rights Commission, the International Crisis Group and Amnesty International. 

These abuses were also recounted to me in 2007, when I interviewed Mehran Baluch, the Baloch representative to the UN Human Rights Council, for my Talking With Tatchell internet television series. You can watch the interview here.

In response to national and international criticism, on 1 May 2008 the then newly-elected Prime Minister of Pakistan, Syed Yousaf Raza Gilani, publicly apologised for the persecution of the Baloch people and pledged to halt military assaults in Balochistan:

"It has been decided that no army action will be carried out in the province (of Balochistan) until a strategy is formulated in consultation with representatives of the provincial government to deal with the issue of law and order in the province,” he said.

Despite Gilani’s assurances, military attacks have continued. The attacks have been aided and abetted by military supplies from the UK, such as small arms, artillery, helicopter components and military communications equipment. The US has sold the Pakistani military $10 billion in arms, including F-16 attack aircraft, and Bell and Cobra attack helicopters. These have been used to
indiscriminately strafe and bomb Balochistan, killing civilians and also livestock, with the aim of intimidating the population and starving them into submission.

A 2006 report by the Human Rights Commission of Pakistan documented arbitrary arrests and detention, torture, extra-judicial and summary executions, disappearances and the use of excessive and indiscriminate violence by Pakistan’s police, military and intelligence forces. These findings are corroborated by Amnesty International. Typical tortures include being hung upside down, sleep deprivation, electric shocks and cigarette burns.

Many nationalist leaders have been jailed or assassinated.
Akhtar Mengal, a former Chief Minister of Balochistan, was jailed without trial from 2006-2008, on trumped up charges. Nawab Akbar Khan Bugti and 26 of his colleagues were  
killed in 2006 by the Pakistani army. Two years later, in November 2008, another Baloch national leader, Balach Marri, was murdered.

The killing has continued without respite, even as the government of Pakistan was talking peace and reconciliation. In April 2009, the body of Ghulam Mohammad, chair of the Baloch National Movement (BNM), was found semi-decomposed in a vat of toxic chemicals. Four months later, in August, Rasool Bux Mengal, joint secretary of the BNM, was
abducted. His tortured dead body was discovered hanging from a tree. The intention of these assassinations is clear: to decapitate the Baloch nationalist leadership and to terrorise the Baloch people.

To cover up its human rights abuses, Islamabad restricts media access to Balochistan and refuses to allow the UN and international aid agencies to provide humanitarian assistance to most parts of the region.  

The historic territory of the Baloch people was carved up by the Great Powers in the nineteenth century. Parts of it ended up in Afghanistan and Iran, as well as in Pakistan.

Pakistani Balochistan comprises nearly the whole south and west of the country, bordering Afghanistan and Iran in the west and the Arabian Sea in the south. It accounts for nearly half Pakistan’s land mass and is immensely rich in natural resources, including oil, gas, coal, silver, copper, gold and cobalt. Despite this huge mineral wealth, Balochistan is the poorest region of Pakistan. Much of the population is malnourished, illiterate and semi-destitute; living in squalid housing with no electricity or clean drinking water.

According to the Asian Human Rights Commission’s 2009 report:

“88% of the population of Balochistan is under the poverty line. Balochistan has the lowest literacy rate, the lowest school enrolment ratio, educational attainment index and health index compared to the other provinces. 78% of the population has no access to electricity and 79% has no access to natural gas.”

How did this oppression of the Baloch people come to pass?

From 1876, part of what is now Balochistan was a self-governing British Protectorate, the Kalat. It was never part of the British Indian Empire. In response to representations from Baloch leaders, in the late 1940s the British government agreed the Kalat state should become an independent nation and include other adjacent regions such as the Marri and Bugti tribal areas. In August 1947, coinciding with India’s and Pakistan’s independence, Balochistan also declared independence.

Soon afterwards, Pakistan's founder, Mohammed Ali Jinnah, who had previously supported a separate Baloch state, began strong-arming Balochistan into joining Pakistan. But both houses of the Baloch parliament rejected incorporation.

Balochistan’s independence was, alas, short-lived. Less than a year later, on 1 April 1948, Pakistani soldiers invaded and annexed the territory. At gun-point, the arrested Baloch leader, Mir Ahmedyar Khan, surrendered and was forced to sign an Instrument of Accession to merge with Pakistan. Khan was not mandated by the Baluch people to sign. They never voted to be part of Pakistan.

To pacify the resentful Baloch, Jinnah promised semi-autonomy. But genuine self-government never happened. In response to a nascent insurgency, the 1973 Pakistan constitution pledged provincial autonomy for Balochistan. Again, it never materialised. Moreover, ‘troublesome’ democratically-elected Baloch Chief Ministers have been dismissed from office and jailed by Islamabad.

The Pakistani military have remained in Balochistan continuously since the 1948 invasion, blanketing the country with military garrisons to suppress the people. In recent years, there has been a 62% increase in police stations and a 100% increase in paramilitary checkpoints.

If the Balochs are happy and free, as Islamabad claims, why is there a need for this pervasive, suffocating military presence? And why has Pakistan always refused Balochistan a referendum on independence? 

Despite 60-plus years of subjugation, the Baloch people have never given up their quest for self-rule. They are demanding an end to Pakistani military operations, the release of political prisoners, a fair share of the natural resources in their own country, and the restoration of self-government.

In 2007, a Baloch grand jirga (assembly) decided to petition the International Court of Justice at The Hague, in a bid to get Pakistan to honour its autonomy commitments under the 1948 Instruments of Accession. Although their legal case is strong, realpolitik may deny the Baloch the justice they deserve. 

Ever since its annexation in 1948, Balochistan has been subjected to a quadruple whammy of military occupation, political domination, economic exploitation and cultural hegemony. Pakistan is an oppressed nation turned oppressor nation. It now adopts the imperialist tactics of its former colonial overlords to subjugate and exploit the Baloch – and the people of other victim provinces such as Sindh and North West Frontier.

Just like Israel’s settlement programme on the West Bank, Islamabad has a settler scheme to colonise Balochistan. It encouraging Punjabis, the largest and dominant ethnic group in Pakistan, to move to the region. The aim is to make the Baloch people a minority in their own homeland, as happened to the Native Americans in the US. This goal has already been achieved in major cities like Quetta, where colonist settlers now predominate.

Cultural imperialism is another weapon. Punjabi supremacists believe they have a sacred duty to ‘civilise’ the Balochs. Accordingly, they have imposed an alien language, Urdu, on the Balochi-speaking people. Borrowing from the tactics of the apartheid regime in South Africa, which forced black children to be schooled in Afrikaans, Islamabad has dictated that Urdu is the compulsory language of instruction in Baloch educational institutions.

The cultural conquest of Balochistan also involves the radical Islamification of the traditionally more secular Baloch nation. Large numbers of religious schools have been funded by Islamabad, with a view to imposing Pakistan’s harsher, more narrow-minded interpretation of Islam. This is fuelling fundamentalism.

The Pakistani contempt for the Baloch people is evident in the way they have used Balochistan - not the Punjab - as their nuclear testing ground, staging atomic tests at Chagai. Since then, there have been an unusually high number of deaths of livestock and nomads, and a significant increase in skin diseases and physical deformities in new-born infants.

The West’s attitude towards the plight of the Baloch is less than honourable. Because Britain and the United States want Pakistan as an ally in the so-called “war on terror,” they have armed Pakistan and acquiesced with its suppression of the Baloch people. This is foolish, as well as unprincipled.

Pakistan’s war against Balochistan is strengthening the position of the Taliban, who have exploited the unstable, strife-ridden situation to establish bases and influence in the region. From these bases, the Taliban terrorise the mostly more liberal, secular Baloch people and enforce the Talibanisation of Balochistan. They are also increasingly using these Baloch base areas to launch terrorist bombings in cities across Pakistan.

The Pakistani military often tolerates the Taliban, on the grounds that its presence acts as a second force to crush the Baloch people and weaken their struggle for independence. In other words, the Taliban are used as a proxy force by Islamabad.

The bases in Balochistan are also hide-outs from where Taliban fighters mount military operations to overthrow the flawed but democratically-elected government of Afghanistan. This campaign to usurp power in Kabul and reimpose a fundamentalist regime seems to be taking place with the tacit collusion of the Pakistani military and intelligence services. They are talking no serious action to stop the Taliban using Balochistan as a base for their Islamist war against democracy and human rights in Afghanisatan.

If Britain and the US want to strike a blow against the Taliban and fundamentalism, they should seek an end Pakistan’s repression in Balochistan and support the Baloch people’s right to self-determination. Baloch secular nationalism could act as a powerful bulwark against the Talibanisation of the country, which ultimately threatens all the people of Pakistan – and the wider region.  

Whether self-determination means the restoration of independence or full regional autonomy within a federal Pakistan is a matter for the Baloch people. The best way to resolve this issue would be for the government of Pakistan to authorise an internationally supervised and monitored referendum to allow the people of Balochistan to freely and democratically determine their own future. The Baloch people, like all people everywhere, have a right to self-determination, democracy, human rights and social justice.

* More information on the Baloch freedom struggle: www.balochvoice.com and www.balochwarna.org

To learn more about Peter Tatchell’s human rights campaigns, see here: www.petertatchell.net

Further articles on the oppression of the Baloch people:

Balochistan mourns 60 years of Pakistani annexation and occupation – August 2007

Pakistan launches another military offensive – December 2007

More Pakistani military raids in Balochistan – February 2008

Baluch leader Akhtar Mengal remains in prison on trumped up charges – March 2008

Pakistan army burns Baloch prisoners alive – August 2008