Long live free and united Balochistan

Long live free and united Balochistan

Search This Blog

Translate

اعترافات اجباری از زندانیان سیاسی بلوچ در ایران

ما از ترس از اینکه اعدام این زندانیان به زودی اتفاق خواهد افتاد، از جامعه بین المللی و مدافعان حقوق بشری  درخواست  می کنیم  که برای نجات جان این زندانیان دخالت بکنند تا از اعدام و شکنجه آنها جلوگیری بکنند. از دولت ایران بخواهند که آنها به شکل علنی با دسترسی به وکیل مدافع محاکمه بشوند.
تلویزیون رسمی ایران اعترافات اجباری برخی از زندانیان سیاسی بلوچ  را پخش کرده که بسیاری از آنها در ماه مارس، آوریل و مه 2012 دستگیر شدند. آنها  زیر شکنجه مجبور به  اعتراف در دخالت خود در ترور آقای مولوی مصطفی جنگیزهی شدند.

بسیاری از مردم در این منطقه بر این باورند که مولوی جنگیزهی توسط نیروهای امنیتی رژیم به قتل رسیده،  و بقتل رساندن آن هم به منظور توجیه طرح رژیم برای دستگیری فعالان و بلوچ و تشدیت ارعاب  و وحشت مردم در بین مردم بلوچستان است. حتی اعضای خانواده مولوی مصطفی جنگیزهی دخالت این افراد در طرح ترور را رد کرده اند.

با توجه به ترس و وحشت رژیم از قیام مردم ملیتهای تحت ستم در برابر تبعیض های آشکار، رژیم دست به استفاده از بدترین ابزار خود یعنی شکنجه ,اعترافات و اعدام  را در مناطق ملیت های تحت ستم را گسترش داده است. در هفته های اخیر، این رژیم در سناریوهای مشابه  زندانیان سیاسی کرد و عرب  را مجبور به اعتراف در تلویزیون کرده است، متعابقا به اعدام محکوم کرده است. زندانیان کرد و عرب را نیز همانند زندانیان سیاسی بلوچ در تلویزیون نشان داده  شده اند که اعتراف می کنند که با کشورهای خارجی ارتباط داشتند و یا مرتکب قتل شده اند.
گرفتن اعترافات اجباری تلویزنوی از زندانیان سیاسی بلوچ  محکوم به اعدام عمل عادی، توسط رژیم در بلوچستان است. ما ترس از آن داریم که اعدام این افراد بزودی اتفاق بیفتد, از این نظر از جامعه بین المللی و مدافعان حقوق بشری در خواست برای دخالت و اعمال فشار به دولت ایران داریم , تا  اعدام این زندانیان را متوقف کند وآنها  علنی با دسترسی به وکیل مدافع عادلانه محاکمه بشوند.

حزب مردم بلوچستان
2013-01-25
1. Balochistn Peoples Party report from May 2012:
2. Link to the video:

Mutilated body of a Baloch activist found in Karachi

Adnan Baloch 26 - Jan - 2013Karachi: The tortured and mutilated body of a Baloch activist, who was abducted from Mand Balochistan, was found in Malir region of Karachi on Saturday (26 January 2013).
According media sources in Balochistan Adnan Baloch S/O Haji Akram Baloch was abducted by Pakistani security forces from Kehnek area of Mand, Balochistan on 30 June 2012.
Voice for Baloch Missing Persons has strongly condemned cold blooded murder of Adnan Baloch. The VBMP said Pakistani security forces are continuing their atrocities in Balochistan unabated and with international impunity.
Meanwhile the Baloch Student Organisation (BSO) has announced to stage a protest demonstration in Mand area of Balochistan against the murder of Adnan Baloch and other human rights violations in Balochistan.
Courtesy: Baloch Warna

همزمان با آغاز مراسم دولتی " هفته وحدت" مولوی عبدالحمید از دولت ایران خواست به " تبعیض علیه اهل سنت" پایان دهد


دبی – العربیه. نت فارسی
"مولوی عبدالحميد اسماعيل زهی" امام جمعه اهل سنت زاهدان، از دولت ايران خواست از "تبعيض‌ ها نسبت به اهل سنت" جلوگیری کند. او گفت: وحدت با شعار و آرزو محقق نمی ‌شود."

به گزارش سايت "سنی آنلاین" نزدیک به جامعه اهل سنت سیستان و بلوچستان ، مولوی عبدالحميد در خطبه ‌های نماز جمعه زاهدان گفت:" جامعه اهل سنت ايران از مسئولان نظام و دولت می‌خواهد تبعيض و تفاوتی ميان شيعه و سنی، از جمله در استخدام ‌ها و واگذاری مسئوليت‌ ها نباشد."

بر اساس این گزارش، مولانا عبدالحمید ضمن اشاره به سالگرد ولادت پیامبر اسلام (ص) خاطرنشان کرد:" وحدت اسلامی یک ضرورت و نیاز است."

او افزود:" دشمن تلاش می کند تا از تنوع قومی، مذهبی و افکار و اندیشه های مختلف که در اسلام وجود دارد برای ایجاد تفرقه استفاده کند و از طریق اختلافات مرزی و جغرافیایی اهداف خود را پیش ببرد؛ اما ملت‏های هوشمند، بافرهنگ و توسعه یافته هرگز تن به اختلاف نمی دهند. تفرقه و درگیری و آب به آسیاب دشمن ریختن نشانه درماندگی و عقب ماندگی برخی ملت‏ هاست."

مدیر حوزه علمیه دارالعلوم زاهدان اظهار داشت:" درخواست جامعه اهل سنت ایران از رهبران و مسئولان نظام، مراجع عالیقدر شیعه و دستگاه های دولتی این است که نگاه آنان نسبت به همه شهروندان و از جمله اهل سنت نگاهی یکسان باشد و تبعیض و تفاوتی میان شیعه و سنی وجود نداشته باشد؛ و در استخدام‏ ها و واگذاری مسئولیت‏ها تفاوتی میان شیعه و سنی قائل نشوند."

مولوی عبدالحميد اسماعيل زهی گفت:" وحدت با شعار و آرزو محقق نمی شود.
تکرار شعار وحدت و موعظه برای اتحاد مسلمانان تا زمانی که پشتوانه عملی نداشته باشد سودی نخواهد داشت. وحدت زمانی محقق می شود که ما در عمل در کنار یکدیگر قرار بگیریم و نگاه همه ما نسبت به یکدیگر عادلانه و یکسان باشد."

در ایران همزمان با سالروز ولادت پیامبر اسلام (ص) هر ساله مراسمی تحت عنوان " هفته وحدت" برگزار می شود و بر اساس آن دستگاه های تبلیغاتی دولتی از ایجاد وحدت بین اهل سنت و شیعیان سخن می گویند.

مستندی مسخره در راستای زمینه سازی اعدام علمای اهلسنت بلوچستان

مستندی مسخره در راستای زمینه سازی اعدام علمای اهلسنت بلوچستان


طراح ترور جنگی زهی به روایت مستند مسخره ساخت وزارت اطلاعات و شبکه هامون


شبکه خبری استانی هامون با همکاری وزارت اطلاعات با ناشی گری و بی سوادی عیان مستندی معیوب و مسخره تهیه  و پخش نموده است تا به زعم باطل خود زمینه اعدام تعدای از علمای اهلسنت را فراهم نماید غافل از اینکه در این مستند معیوب و مسخره اعترافات چند کودک که به سن قانونی نرسیده اند چنان به طرز بچه گانه ای  دیکته شده است که هر عاقلی را به خنده وا می دارد و ثابت می کند که وزارت اطلاعات بدبخت برای پیشبرد اهداف شوم و ضد سنی اش دست به  اقدامات بچه گانه ای می زند و حتی نمی داند که این کارهایش موجبات رسوائی اش را بیش از پیش فراهم می آورد و مردم منطقه بدان اندازه که ماموران اطلاعاتی و فاشیستهای زابلی تصور کرده اند بی درک و شعور نیستند و مسائل را خیلی بهتر از متجاوزان درک می کنند و به این زودی گول چنین مسخره بازی هائی را نمی خورند البته ممکن است که تعدادی از مزدورانشان مانند جنگی زهی ملعون و خبیث برای ماموران اطلاعات و دست اندرکاران شبکه هامون کف بزنند اما متن جامعه با دیدن این مستند مسخره نفرتش از نظام و اطلاعات چند برابر بیشتر میشود و زابلیها فکر نکنند با پخش یک سرود بلوچی مسخره در آخر مستند دل مردم را بدست می آوردند یا به تعبیر اذهان خودشان هندوانه زیر بغل جامعه اهلسنت و مردم بلوچ میگذارند که اندکی عسل اثر سم را نمی کاهد.
یکی از تروریستهای حرفه ای ساختگی در زیر شکنجه های وزارت اطلاعات 

این مستند به اندازه ای مسخره و خنده آور است که حتی کودکان دبستانی را به خنده وا میدارد و عمق ناشیگری دست اندرکاران زابلی شبکه هامون و ماموران اطلاعاتی را اثبات می نماید که حتی از سفر یک عالم دینی به کشورهای عربی جهت ملاقات با نزدیکان و جمع آوری اعانه برای بنا و ساخت مسجدی که مانند خاری در چشم نظام در سرباز بلوچستان میباشد را به ترور یک ملای مزدور بسیجی با نام غلام جنگی زهی ربط داده اند تا بدین طریق از مولوی نقشبندی که بانی مسجد جامع راسک است انتقام بگیرند.

یکی از تروریستهای حرفه ای ساختگی در زیر شکنجه های وزارت اطلاعات 



جهان و عالم می داند که علمای اهلسنت بلوچستان از دیر باز جهت جمع آوری کمک به کشورهای عربی رفته اند زیرا بسیاری از ساکنان کشورهای خلیج بلوچ هستند و نسبت فامیلی با مردم منطقه دارند و تاکنون هیچ سابقه نداشته است که هیچ یک از این کشورها به فکر مداخله در ایران باشند بر عکس نظام ستمخمینی که همیشه در فکر مداخله در همه کشورهای جهان بوده است و فکر میکند که شاید دیگران هم بی کارند که به جای رفاه و آسایش مردم خود برای دخالت در ایران هزینه کنند وسفرعلمای اهلسنت به این کشورها طبیعی بوده است و هیچ ربطی به وهابیت و شرق وغرب ندارد و وزارت اطلاعات اگر نمیداند خوب بداند که این تهمت هرگز نزد مردم پذیرفته نیست ومردم منطقه و علمای منطقه به خوبی می دانند که اخذ پول از قطر برای ترور جز در سیاه چالهای وزارت اطلاعات و تحت شکنجه و به صورت دیکته روی تخته سیاه که اعتراف کننده  تنها آن را می بیند و پشت دوربین قرار دارد در عالم واقعیت هیچ حقیقتی ندارد و اگر وزارت اطلاعات با همه شبکه های تلویزیونی اش تلاش کند نمی تواند این دروغ را در اذهان مردم و علمای اهلسنت بنشاند که مولوی نقشبندی برای دریافت پول از وهابیت به قطر رفته بود تا پولها را هزینه ترور یک مزدور بدبخت مثل غلام جنگی زهی کند.

یکی از تروریستهای حرفه ای ساختگی در زیر شکنجه های وزارت اطلاعات 


مستندی مسخره و خنده دار که چند کودک بیچاره و بی بس که آثار شکنجه از سر و صورتشان عیان است اعتراف می کنند  یک ترور دقیق را چگونه انجام داده اند در صورتی که شکل هیچ کدام از این بچه های خردسال به ترور نمی خورد بلکه ظاهرشان و سخنانشان وزارت اطلاعات و نظام را رسوا می کند که برای دستگیری چند کودک چه ژستی گرفته اند و بعدش هم چه مستند افتضاحی ساخته اند که فقط می تواند نشانگر شتابزدگی و بی خردی سرکردگان وزارت اطلاعات در بلوچستان باشد.
افراطیون و فاشیستهای زابلی با همراهی وزارت اطلاعات با ساختن چنین مستند بیهوده ای سعی کرده اند از یک سو جنایت علیه اهلسنت و علمای بزرگوار آن را توجیه نمایند و از سوئی سعی کرده اند با زیاده خواهی که مرامشان بوده است در علمای اهلسنت خصوصا در رهبری اهلسنت ایران ترس ایجاد کنند که نباید از حقوق اهلسنت سخن گوید و نباید از منبر که محل حق گوئی است حقوق اهلسنت مطالبه شود بلکه باید باطل بیان گردد و از ستمگران توصیف و تمجید به عمل آید که واقعا باید به جنایتکاران زابلی دست مریزاد گفت که همه چیز اهلسنت را در بلوچستان اشغال کردید و مالکان اصلی را بی دخیل کردید و الان می خواهید منبر اهلسنت را به اشغال خود در آورید اما بدانید ای بچه های صهیونیست که ما فرزندان فاروق هستیم و برای اینکه منبر ما را اشغال کنید باید از روی اجساد فرزندان اهلسنت عبور کنید و تا زمانیکه کودکان شیرخوار فاروقی در گهواره هستند فاشیستهای صفوی را جرات چنین اقدامی نیست.
دستگیری مولوی نقشبندی زنگ خطری است برای تمام علمای اهلسنت که باید بدانند ستمگران صفوی به هیچ کس رحم نمی کنند و هر وقت فرصت را مناسب بدانند دست به هر جنایتی می زنند و تصاویر امروز سوریه نشان می دهد که جنایتکاران صفوی در جنایت و قتل و درنده خوئی یاد نیاکان خود اسماعیل صفوی و دار دسته آدم خورش را زنده کرده اند و در جنایت علیه انسانیت تا جائی به پیش می روند که حتی درندگان از نظاره جنایات صفویان شرم می کنند لذا علمای اهلسنت که دیروز با اعدام مولوی محمد یوسف و مولوی عبدالقدوس سکوت کردند اگر امروز با دستگیری و تهدید به اعدام مولانا نقشبندی سکوت کنند خوب بدانند که این صفویان فردا به آنها هم رحم نخواهند کرد و این مارک وهابیت به آسانی به پیشانی مولوی عبدالرحمان چابهاری و دیگر علمای اهلسنت خواهد خورد و به چنین سرنوشتی دچار خواهند شد و به قول کسی:کسانی که در برابر زوال ونابودی ملت خود سکوت کنند روزی باید نظاره گر نابودی خود هم باشند.
این جنایتکاران هرگز با هیچ سنی دوستی ندارند بلکه کسانی که با اصحاب پیامبر دشمن هستند چگونه می توانند با ما دوست شوند جز اینکه برای بدست آوردن فرصت مناسب چند روزی تقیه می کنند و آنگاه که فرصت یافتند نه به پیر رحم می کنند و نه بر جوان و نه بر کودک و نه بر زن ، بلکه همه را از ته تیغ می گذرانند.
دستگیری مولوی نقشبندی و پخش مستندی رسوا در حقیقت حمله به مسجد مکی زاهدان و حمله 
به همه امامان جمعه اهلسنت ایران است که باید مزدور و خادم وزارت اطلاعات شوند ورنه به سرنوشت نقشبندی دچار خواهد شد زیرا نقشبندی به نظر همه مردم اهلسنت هیچ جرمی جز اینکه امام جمعه مستقل راسک بود ندارد ، آری جرمش این بود که نمی توانست مانند غلام جنگی زهی مخبر و مزدور وزارت اطلاعات و سپاه باشد و می خواست مستقل باشد و مسجد مستقل داشته باشد و با اینکه نظام را قبول داشت و از نظام هم تعریف می کرد ولی فقط به دلیل مزدوری نکردن دستگیر شده و وزارت اطلاعات با مستندی مسخره دارد برای اعدامش زمینه سازی می کند.
نقشبندی جرمی جز ساخت یک مسجد جامع بزرگ در راسک سرباز نداشت ، آری مسجد جامع راسک یک جرم نابخشودنی و بزرگ برای مولوی نقشبندی است ، مسجد اهلسنت با این بزرگی در راسک سرباز برای وزارت اطلاعات غیر قابل قبول است و نمی توانند کسی را که دست به چنین جرم و جنایتی زده و چنین مسجد بزرگی را برای اهلسنت ساخته است را تحمل کنند و باید چنین شخصی دستگیر شود و به خاطر دریافت کمک برای بنای مسجد محاکمه شود و البته اتهام تغییر کند و پولها به زور شکنجه در وزارت اطلاعات مسیرشان از مسجد به سوئی ترور غلام جنگی زهی ملعون تغییر یافت و نهایتا مولانا نقشبندی متهم شد و باید اعدام گردد.
علمای اهلسنت باید بپا خیزند و مردم را دعوت به قیام دهند در غیر این صورت ما باید همه روزه شاهد دیکته خوانی هائی از این  نوع باشیم که توسط وزارت اطلاعات و شبکه زابلی هامون به اجرا در می آید و نهایتا خنده های مسخره در حین پخش این مستندها به گریه های واقعی در صحنه اعدام بی گناهان بدل می شود.

و وزارت اطلاعات خوب بداند که حنایش رنگی ندارد و چنین مستندهای مسخره جز اینکه مردم را بیش از پیش در برابر نظام قرار دهد همانگونه که این روزها شاهد هستند سودی دیگر ندارد و دستگیری مولوی نقشبندی سبب شده است که جوانان سرباز گروه گروه به مبارزان بپیوندند و جهاد و مبارزه علیه نظام را آغاز نمایند و  به همین دلیل سرباز در چند ماه گذشته شاهد هلاکت دهها پاسدار نظام بوده است و طرح وزارت اطلاعات برای اخفای حقیقت با شکست مواجه شده است و اعدام علمای اهلسنت مردم را بیش از پیش بیدار خواهد کرد و به امید الله ما بزودی شاهد نابودی نظام سفیه خمینی خبیث خواهیم بود.

خالد صدیقی عضو شورای مرکزی سازمان جیش العدل

مستندی برای دفاع از ظلم و جنایت و دامن زدن به ناامنی های بیشتردر سیستان و بلوچستان

پس از پخش مستند نیرنگ که توسط وزارت اطلاعات که به طرز ابلهانه و احمقانه ای ساخته شده بود موجی از خوشحالی در سایت زاهدان پرس به راه افتاده و سعی در بزرگنمایی این مستند دارد .این سایت معاند وابسته به سپاه با نشر اراجیفی سعی بر آن دارد که به نوعی افکار عمومی را به سویی دیگری متوجه سازد و با جعل و دقل بازی بدنبال بزرگ نمایی این مستند است.این سایت معاند با نشر مطالبی به عنوان :
افزایش درخواست های مردمی برای مجازات عوامل ترورجنگی زهی/ بیانیه مهم خانواده های شهدای تروریستی استان
 و
رایزنی نزدیکان مولوی نقشبندی با مولوی عبدالحمید/ تحرک وهابیت برای ایجاد بی نظمی:
این سایت سعی دارد با تشویق به اعدام و ترور به استقبال وهم آغوشی وحدت بین شیعه و سنی که سالهاست در حد شعار بوده برود و بر دامن زدن به نا امنی بیشتر شعارهای واقعی آن را خصوصا در ایام و هفته های وحدت عملی گرداند.این سایت معاند با بی شرمی کامل از طرفی سالهاست که حقد و کینه خود را نسبت به اهل سنت و ملت بلوچ در این سایت تزریق می کند و از طرفی سعی دارد با توهین و تحقیر کسانی که اساس و پایه ایجاد وحدت هستند سعی در محقق شدن این شعاررا دارد که در راس آنها مولانا عبدالحمید رهبر اهل سنت ایران می باشد . 
زاهدان پرس و سایر عوامل ترور و ناامنی دراستان باید بدانند که کینه توزی واهمال فشار واستفاده از زور بر علیه ملت بلوچ به آخر رسیده و باید بپذیرید که سیستان و بلوچستان با یک بحران و انقلاب روبرو است و سالهاست که این انقلاب در قلب مردم ریشه دوانیده و فقط این مصلحت است که تاکنون مانع از خروش این انقلاب شده و دیر یا زود موجبات و بهانه های این انقلاب فراهم خواهد شد .هیچ حنایی دیگر نمی تواند پینه دستان رنجور این ملت را شفا بخشد جزءسلاح آزادی... 
ودیگر اتحاد و وحدت کلمه ای بین ما و شما نخواهد بود زیرا سالهاست که این وحدت سیاسی در پشت پرده با جنایت و خیانت رنگ خویش را بسته و تقیه شاه کلید این وحدت از دست وزارت اطلاعات در رفته و دیگر این من بیمیرم از اون تو بمیرم ها نیست.
روسیاهان را هم حیایی است ،این همه از وحدت نگویید ،وحدتی که ما تابع آن باشیم و شما خالق آن وضعیت و جو امروز را به وجود آورد. وحدت با عمل همراه است نه با شعارو ترور و بازداشت افراد بیگناه، در طی سی و چهار سال به چه تعداد از علمای سرشناس و فعال اهل سنت به طرز فجیع تری شهید شدند و بعضا افرادی مثله شدند و بر روی اجساد آنان اسید پاشیده شد و در میان زباله ها انداخته شدند تا شناسایی نشوند.
چرا وزارت اطلاعات دل به حال انها نسوزاند و پی گیر عاملین آن ترورها نشد.آیا ترور آن علما لطمه ای به شعار وحدت وارد نکرد.آیا ترور جوانان و اعدام فعالین فرهنگی و سیاسی بلوچ به شعار وحدت لطمه ای وارد نکردو باعث ایجاد تفرقه بین صفوف شیعه و سنی نشد.
آیا در عمد نگه داشتن این مردم در فقر و بی عدالتی کمتر از یک ترورسیاسی است.آیا تخریب و به شهادت رساندن مدارس و مساجد اهل سنت به شعار توخالی وحدت آسیب و لطمه ای نزد.آیا توهین و توقیف گذرنامه علمای این ملت و بازداشت علمای سرشناس اهل سنت و توهین به مقدسات و فرهنگ اهل سنت از طریق رسانه های جمعی و منابر آسیبی به شعار وحدت وارد نکرد.آیا فقط جنگی زهی مانع اصلی تفرقه و وحدت بود و ترور وی باعث شکاف و تفرقه بین شیعه و سنی شد. وآیا این وحدت با بازداشت بهترین علما و جوانان این ملت و یا اعدام آنها به حالتی که شما می خواهید برخواهد گشت.
 الحمدالله مردم منطقه سیستان وبلوچستان و ملت ایران با چهره مخوف و وحشتناک ولایت قبیح آشنا هستند و این گونه اعترافات تحت شکنجه در نزد افکار عمومی جایگاهی ندارد.اینکه جنگی زهی کی بود وبرای وزارت چقدرمهم بود تا برای انتقام ترور وی این همه تلاش نماید را مردم منطقه خوب میدانند ونیازی به این اعترافات نبود .
 به زودی مستند اعتراف گیری وزارت اطلاعات از طریق وبسایت عدالت نیوز پخش خواهد شد و چهره واقعی از اعترافات تلویزیونی به زور و تحت شکنجه وزارت مشخص خواهد گشت..
 برای وحدت و دوری از تفرقه و خشونت تنها یک راه وجود دارد و آن آزادی بدون قید و شرط تمامی زندانیان سیاسی و واگذاری حاکمیت و سرنوشت این ملت به صاحبان اصلی آن می باشد.
رژیم باید بداند که در سیستان و بلوچستان هرگز اعدام و ترور راه حل مثبتی برای برون رفت از وضعیت فعلی نیست .هم چنین رژیم باید بداند که با بازداشت ، اعتراف و اعدام امنیت و وحدت به منطقه برنخواهد گشت وتنها با خروج و عقب نشینی کامل نظامی و سیاسی خود از منطقه و احترام به ملت اهل سنت و بلوچ این امر ممکن است.
 سازمان جیش العدل نسبت به اعدام و بازداشت جوانان و علمای اهل سنت وجوخفقان و تروری که در منطقه حاکم است به رژیم هشدار داده وخواهان آزادی تمامی زندانیان سیاسی بلوچ است که بیگناه با هر عنوان و پسوندی بازداشت شده اند و خواهان واگذاری حاکمیت منطقه به اکثریت و صاحبان اصلی آن است و در صورت اعدام زندانیان سیاسی و عادی وهم چنین ادامه روند ظلم و تبعیض و ترورهشدار داده ودر صورت وقوع هرگونه حادثه ای در استان از طرف رژیم واکنش جدی نشان خواهد داد ورژیم مسئول هرگونه ناامنی و واکنشی خواهد بود.
عدالت نیوز:سایت وابسته به سازمان جیش العدل

Eastern Balochistan: Iranian security forces kill a Baloch man and critically injured a teenage boy

Posted on 2013-01-25 ( 510 reads )
<a href='http://balochwarna.com/features/articles.18/Pakistan039s-secret-dirty-war.html'>Pakistan's secret dirty war</a>

Zahidan :

Agents of Iranian security forces shot dead a Baloch youth resident of district Kech area of Balochistan on 11 January after he resisted his abduction.

Tanvir Ahmad Baloch, who worked in an oil deposit, was first abducted by the agents of Iranian security forces. They told him that they would sell him petrol at cheap price but when Mr Baloch set in their car, they drove toward Iran.

Tanvir was shot and critically injured after he resisted his abduction. He was handed over to Iranian forces in critically wounded but due to lack of medical care he succumbed to his injuries on the way to Zahidan, the capital city of Iranian occupied Balochistan. The Iranian forces kept his body in their custody for over a week claiming that he was one of the master minds in Chahbahar bomb attack.

However, the family of Tanvir Baloch have succeeded to prove he had nothing to do with Iran’s political issue. He was a poor Baloch working as a clerk at an oil deposit in Zamuran area of Balochistan. His body has been handed over to his family on 22 January.

Separately, a 16 years old Resident of Kros Thang area of Gwadar district, Nasrat son of Habib Omer, has been critically injured by Iranian border forces while crossing border. He was captured and kept in detention, in injured condition, without medical aid for hours.

According to report, after 16 hours of detention the Iranian forces returned injured person to his relatives in Guldan, bording area on the Iranian side of occupied Balochistan.

The relatives of Nasrat have gone to receive him and immediately admitted him to a hospital for treatment. He has been shot in the head. His condition remains critical.

According to Mr Miroo, a journalist from Eastern occupied Balochistan, such incidents are frequents on the arbitrary border between Eastern and Western occupied Balochistan. Residents of border areas often get killed by security forces of Pakistan and Iran. The border trade is the only sources of their income and to help their families to survive.
Balochwarna.com

حربه های ضدبشری فاشيسم تماميت خواه پارس قسمـت دوم

تاريخ خونيـن بلوچستـــان ، منابع مستنــد تاريخی و نقشـه های بلوچ گلزميــن در دوران قبل از اشغـال نشـان می دهند که حکومت فاشيستـی پهلــوی هــزاران کيلومتـر مربع از سرزميـن اشغالـی بلوچستــان را با توسـل به زور مطلق و شيـادی تجزيه کرده و به استانهای خراسان، کرمان و هرمزگـان الحاق کـرد.
 
حربه های ضدبشری فاشيسم تماميت خواه پارس

در بلوچستان اشغالی


قسمـت دوم
تجزيـه و تقسيــم بلوچستـان غربـی
تاريخ خونيـن بلوچستـــان ، منابع مستنــد تاريخی و نقشـه های بلوچ گلزميــن در دوران قبل از اشغـال نشـان می دهند که حکومت فاشيستـی پهلــوی هــزاران کيلومتـر مربع از سرزميـن اشغالـی بلوچستــان را با توسـل به زور مطلق و شيـادی تجزيه کرده و به استانهای خراسان، کرمان و هرمزگـان الحاق کـرد. اين عمل کينه توزانه و جنايت ضدبشـری برای کنترل و غارت بلوچستـــان غنــی ، قطـع ارتباطات صدها هــزاربلــوچ با ملـت بلوچ ، اداره مناطــق الحاقـی از مشهد، کرمان و گمبداں ( بندرعباس) و آسيميلــه کردن مردم بلــوچ صورت گرفت. اگـرچه سياسـت های فاشيستـی اشغالگـران در بخشهــای تجزيه شده بلوچستــان با کينـه تـوزی جاهـلانه و به خشـن ترين شيـوه ممـکن عملـی شده اند امـا اشغالگـران تمـدن ستيـــزهرگـز نتوانسته اند زبان بلوچــی و هويت ملـی بلوچ را از بيـــن ببرنـد.
جاشــک، مينــاب، گيابــان، رودبـار، درآگاه، رودا ں ، کناردان، جنــگان، تلنــگ، سرريـگان، تيـاب ، کنٹـکـــی، توک هــور، کهـورسـتان، کهنــو، کلاتو، کلا کمبــر، کرگوشکــی، سيريک، کلا گنـج، رمشـک، آهوگا ں ، درکـلات، تنگ کـلان، کئورســر، رستـم آباد، زيــرآپ، درزه، رزدرا ں ، مـُکان گرکا ں ، مورتـی، جـی هــل، سرتـلان، کهنــوج، گارکهــن، ريــگان،منوجــان، عنبـــر آباد، ده هـــوت، بلـــوچ آباد، گـِـروک، سـکوکا ں ، تهـــم زردا ں ، پيـش بـُرّ، تيگــآپ، شنـد، کهنـا ں ، زه آپ، کليــرک، بـورگان، دوزنگا ں ، بنــدان، سيســگـا ں ، ســورگ، دوشينــگا ں ، سرزه، گــورآپ، ماهــکان، چـَه کنــدوک و کليه مناطـــق تجـزيه شده که با زور سرنيزه و نيرنگ بازی فاشيستهای اشغالگـر به استانهای ، کرمان، خراسان و استان هرمـزگان الــحاق شده انـد اجــزاءِ جدايــی ناپذيـــر بلوچستـــان هستنـــد.


نــُه ( ۹ ) سال پــس از اشغـال بخشهای وسيعـی از بلوچستـــان غربی بوسيله قشون رضا ميرپنج به فرماندهــی قصاب کوردستان و قاتل مردم بلوچ جهانبانی وحشـی ، غارتگران پارس با حداکثـر کينه توزی نسبت به ملـت بلـوچ و بلوچستـــان اقدام به تکه پاره کردن سرزميــن ما کردند تا آنرا راحت تر کنترل کرده و هويت ملی ما را در معرض هجوم فاشيستـی قراردهنـد.
فاشيستهای خون به دندان در سـال ۱۳۱۶ هجـری شمسـی در کـرمان اعلام کردند که بلوچستان شامل سيستـان، ائيرآپ (دزآپ)، واش، شستون و چهبار است. همزمان مناطـقی وسيع از وطــن (بلوچستـــان ) ما را قلدرانه و با برنامه ای حساب شده تجزيــه کرده به استـان کرمان و خراسـان الحـاق کردنـد.
استـان هرمزگـان يا ساحلـی نيـزدر راستای سياست های فاشيستـی و بلوچ ستيزانه اشغالگـران پارس در سال ۱۳۴۶ هجری شمسی تاسيس شـد. باز هم برای ارضای غريزه تماميت خواهـی و زياده طلبی فاشيسم حاکم پارس استانی ديگر راه اندازی شد و مناطق بلوچ نشين الحاقـــی به هرمزگان را در همــان سال سياه از سرزميــن اجـــدادی ما به زور و نيرنگ تجزيـــه کردنــد.
ظلم و زورگويی های آشکار، تبعبض های اقتصادی و اجتماعی، کينه توزيهای بيمار گونه بر عليه مردم بلوچ و ناهمگونيهای آشکار بين اشغالگران و جامعه بلوچ در هرمزگان بعنوان اجزا سيستم فرسوده اداری و حکومتی در آمده اند. سيستمـی انسان ستيز و بدور از ارزشهای بشری که باعث شده تا اشغالگران تماميـت خـواه پارس پولدارتــر و مـرفه تر شـوند و مردم بلـــوچ فقير تر از قبــل.
 

طرح تقسيم بلوچستـــان و استان سازی جاهلانه فاشيستها به شکست خود بسيار نزديک شده است. تا آنجائيکه تئوريسـن های دانشگاه ديده و تنگ نظر پارس نيز بدان اعتراف می کنند. برخی از تئوريسين ها تا بدانجا درتاييد ورشکستگی استان هرمزگان بعنوان يک واحد سياسی و جغرافيايی پيش رفته اند که به فکر چاره جويی نيز افتاده اند. « ....این امر ما را برآن میدارد تا مرزهای استان را از نوترسیم کنیم چه مرزهایش با سایر استانها و چه مرزهای داخلی که از مرزهای شهرستان تا مرز بخشها را شامل می شود امری که اگر امروز صورت نگیرد فردا متواجه خواهیم شد که ديــــر است.» ( روزنامه دریا - شنبه ۱ تیرماه ۱۳۸۷ هجری شمسی )
چنين بنظر می رسـد که شکست طرحهـای فاشيستـی تهران در تجزيه بلوچستان باعث شده تا اشغالگـران وحشيانه تر وهار تــر از قبـل به جـان ملت بلوچ و بلوچ گلزميــن بيفتنــد.

پس از گذشت دهها سال از اين عملکرد مخـرب، بدور ازتمدن و بلــوچ ستيزانه زندگی مردم بلـــوچ در قسمتهای الحاقی به خراسان، کرمان و هرمزگان تاسف بار تر و فقيرانه تراز زندگی مردم در سودان جنوبی است. نود (۹۰) در صد مردم بلوچ در خراسان جنوبی، جنوب کرمان و در هرمزگان عمدا از آب آشاميدنی سالـم و زندگـی عادی محـروم نگه داشته شده انـد. مردم بلوچ در مناطق بلوچ نشين و الحاق شده به خراسان، بخشهای شرقی و جنوب شرقی کرمان و مناطق الحاقی به هرمزگان قربانيان طرحهای ضدانسانی و کينه توزانه فاشيسم کور پارس هستند. مردم بلوچ بطور کل و بلوچهای مناطق الحاقی بطور خاص در معرض تبعيضات چندگانه هستند. آنچه با ملت بلوچ در بلوچستان و مناطق جدا شده از بلوچستان می گذرد چيزی جز جنايت برعليه بشريت نيست.

گسترش دادن فقر و عقب نگه داشتن اقتصادی مناطق الحاقی بوسيله اشغالگـران تماميت خواه چنان فاجعه آور است که برخی از نويسندگان سفرنامه نويس پارسی زبان اين مناطق بلوچ نشين را « آفريقای ايران» نام نهاده اند. فاشيستهــای غارتگـر در نتيجـه اين اعتراف آشکار هارتر شده و غرايز انتقام جويی و کينـه توزی شان نسبت به بلــوچ و بلوچستــان ابعـاد تازه ای بخود می گيـرد کـه بدور از دنيای انسانی اســت. ايـن اسـت «رسـم همزيستی و عرف همسايگـی» در قامـوس فاشيسم تمـدن ستيز پارس. همين است آن « فـرهنگ و تمدن» غلط اندازی که بدان ادعا دارنــد. تا کی ملـت متمدن بلوچ و ديگر غيرپارسها بهای عيش و نوش اشغالگـران و پولدارتر شدن تماميــت خواهان بدور از انسانيت را بپردازنـــد؟
مردم بلــوچ در بخشهــای بزرگی از بلوچستان اشغالی از آب آشاميدنی محروم نگه داشته شده اند در حاليکه ميليونهــا دلار از سرمايه های ملی هميـن مردم برای تبليغ خرافات آخوندی حيف و ميل می شونـد. محـروم نگهداشتن مردم بلوچ در حاليکه سالانه ميلياردها دلار از بلوچستان اشغالی به يغما می برند ضدبشری ترين ترفندی است که با توسل به آن می خواهند استدلال کنند که بلوچ محتاج و نيازمند به پـارس و حکومت خودکامه و تمدن ستيز تهران است. در حاليکه قضيه کاملا بر عکس است.

بلــوچ و بلوچستــان نيازی به فاشيسم چپاولگــــرپارس و اشغالگـــران بی تمدن ندارند. ما به آزادی و استقــلال کامـل که حق مسلم ماست نياز داريم. هـدفی والا که در نتيجه مبارزات طولانی ملت بردبار بلـوچ تحقـــق خواهد يافـــت. با رسيـــدن به استقـلال سياسی ـ اقتصادی دستهـــای دراز و ناپاک اشغالگــران را می توان از سفـــره بلـــوچ قطــع کرد۰ در عين حال می توان به آنان فهمانــد که بلـــوچ گلزميـــن چه از نظر تاريخــی و چه از نظر حقــوق بين المللی به ملــت بلـــوچ تعلـــق دارد.
زمـان آن فرا رسيـده است که ملت ستمگــر پارس به موازيــن و ارزشهای انسانـی ، حقوق بشـر و دين اســـلام احتـرام گذاشتـه و با آشنايـی به شيوه متمـــدن زيستـــن حقــوق ديگـران را بيش از ايـن پايمـال نکند زيـرا کـه تماميـت خواهــی، غصــب امـوال و دارايی غير پارسهـا ، اشغــال و تصرف خانه و کاشانه همسايگان عملی ضد بشـــری و نشانه توحــش و دوری از تمدن بشری است.

فاشيستهای طمعکار و تماميت خواه پـارس بايد به آنچه در بـلاد پارس يا فارسستان دارند بسنده کنند و از سرسفره بلوچ و از سرزمين غنی بلوچستان برای هميشه گم شونـد.
ادامه دارد

پروشـت ءُ پروش باتنـت ايران ءُ پاکستـان
آزات ءُ آباد بات گنجيــــں بلـوچستــــــــان
محمــد کريــم بلـــوچ
بيسـت و پنجـم جنــوری ۲۰۱۳
           
                http://baluchistan47.blogspot.no/2013/01/blog-post.html

5 کشته و زخمی در درگیری مسلحانه دلگان

فرمانده انتظامی دلگان خبر داد
5 کشته و زخمی در درگیری مسلحانه دلگان
خبرگزاری فارس: فرمانده انتظامی شهرستان دلگان از درگیری مسلحانه که منجر به کشته و زخمی شدن پنج نفر شده بود خبر داد
 
به گزارش خبرگزاری فارس از زاهدان به نقل از پایگاه خبری پلیس سیستان و بلوچستان، عباس اشتیاق در تشریح این خبر اظهار داشت: عصر روز چهارشنبه چهارم بهمن‌ماه سا‌ل‌جاری در پی اعلام خبر به مرکز فوریت‌های پلیسی 110 مبنی بر یک فقره درگیری مسلحانه بین سرنشینان دو دستگاه خودروی سواری زانتیا و پژو 405 در بخش مرکزی جلگه چاه هاشم شهرستان دلگان بلافاصله مأموران به محل اعزام شدند.
وی افزود: در بررسی‌های به عمل آمده و کسب اخبار اولیه از مطالعان مشخص شد، سرنشینان خودروی زانتیا به محض مشاهده خودروی پژو که قبلا به سرقت رفته بود بلافاصله با سرنشینان خودروی سرقتی پژو به صورت مسلحانه درگیر شدند.
این مقام انتظامی گفت: در اثر این درگیری مسلحانه، دو نفر از سرنشینان خودروی زانتیا به نام‌های «موسی و شهدوست.ب» به همراه دو نفر دیگر از سرنشینان خودروی پژو با هویت نامعلوم بر اثر اصابت گلوله در دم فوت کرده و یک نفر دیگر از منازعان نیز مجروح که بلافاصله به بیمارستان منتقل شد.
اشتیاق در ادامه خاطرنشان کرد: درگیری مسلحانه با حضور قاطعانه پلیس و با همکاری ناحیه مقاومت بسیج منطقه از ادامه روند درگیری در محل جلوگیری شد.
وی گفت: مأموران از محل درگیری تعداد یک قبضه سلاح جنگی کلاش کشف و دو دستگاه خودرو طرفین درگیر توقیف شد و تحقیقات پلیس در این ارتباط ادامه دارد.

Forced Confession Of Baloch Political Prisoners In Iran

Iranian official television has broadcasted forced confession of some Baloch political Prisoners most of them were arrested in March, April and May 2012. They confess of their involvement in assassination of Mr. Mulavi Mostafa Jungozahi.

Most of the people in the region believe that Mulavi Janguzahi has been assassinated by the regime’s own security forces, in order to justify their plan for arresting Baloch activists and terrorizing people in Balochistan. Even Mulavi Mostafa Jangozahi's family members have rejected these people’s involvement in the assassination plot.

Given the regime’s fear of uprising by oppressed nationalities people against open discriminations, it is using its most fearful instrument of forceful confession and execution in the regions of oppressed nationalities. In the recent weeks the regime has convicted to death also Kurdish and Arab political prisoner in Iran. They also have been shown in TV where they have confessed their connection to foreign countries and assassinations.

It is the Iranian authorities’ normal practice in Balochistan to execute political prisoners after their forced televised confessions. We fear their execution will happen soon, thus asking international community and human rights defenders to intervene and put pressure on the Iranian government to halt the prisoners’ execution and provide them open and fair trial with access to their own defense lawyers.

 
Balochistan Peoples Party
2013-01-25

1. Balochistn Peoples Party report from May 2012:

http://www.ostomaan.org/articles/human-rights/12897


2. Link to the video:  http://www.rajanews.com/detail.asp?lang_id=&id=148859
 

تجزیه و تقسیم بلوچستان برای جلوگیری از "تجزیه" کشور بلوچ زاهدانی

پروژه شهرستان سازی دولت در بلوچستان که باعث شادی و شعف طبیعی بسیاری از بلوچها شده است، نیمه پنهان دیگری نیز دارد.
 
"كه تو آن جرعه آبي
كه غلامان
به كبوتران مي‌نوشانند
از آن پيشتر
كه خنجر
به گلوگاه‌شان بنشانند."
(احمد شاملو از کتاب مرثیه های خاک)

پروژه شهرستان سازی دولت در بلوچستان که باعث شادی و شعف طبیعی بسیاری از بلوچها شده است، نیمه پنهان دیگری نیز دارد. طرح تجزیه و تقسیم استان های قومی نظیر سیستان و بلوچستان بعنوان راهکرد پیشگیرانه راهبردی در راستای مهار رشد احساسات و انسجام قومی ـ جغرافیایی و جلوگیری از گرایش های قومی ـ مذهبی و چالش های جدایی طلبانه منبعث از آن، از سالها پیش توسط دولت احمدی نژاد آغاز شده است. هدف از تجزیه استان سیستان و بلوچستان در آینده ای نه چندان دور، پیشگیری از خطر تجزیه گربه نشسته بر فلات ایران می باشد. اگرچه گربه را بر موش هرگز نبوده است مهر مادری، اما تسریع صوری این پروژه به بیش از ٢٢ شهرستان در استان، علیرغم عدم ایجاد زیر ساختارهای اداری، سازمانی، تاسیس نهادهای مربوطه و فراهم نمودن امکانات لازمه حتی برای شهرستانهایی که بیش از ده سال پیش به این افتخار نایل آمدند، نشانگر عزم عاجلی است برای افزایش تعداد شهرستانها، و تقسیم استان به بهانه حذف بروکراسی، تقلیل مساحت، تسریع توسعه پایدار منطقه ای و جوابگویی به خواسته های مردم و غیره. این همانند فربه کردن قربانی می ماند که آن را برای عید قربان آماده می کنند. بی آنکه حیوان بی زبان از انگیزه بذل و بخشش گونه "صاحب" خویش خبر داشته باشد.

در زمان رضا خان بلوچستان بین سه استان تقسیم شد. بسیاری از بلوچ های کرمان و هرمزگان نه تنها پیوند و ارتباط خود را با بلوچ و بلوچستان از دست دادند بلکه نسل های بعدی آنها زبان بلوچی که بـُن مایه هویتی یک قوم و یا ملت می باشد، را نیز از دست دادند. بسیاری از آنها حتی مذهب سـُنی خود را از دست دادند و با افتخار شیعه اثنی عشری شدند. فرهنگ و سنن بلوچی نیز در گذر زمان فقط در بقچه خاطرات پدر بزرگها و مادربزرگهای آنها باقی ماند و بس. در نتیجه در طی هشتاد سال گذشته بخشی از بدنه بلوچ و بلوچستان از پیکره اصلی آن جدا شد و به تدریج مــُـرد و یا در حال مـُـردن است. این یعنی مرگ تدریجی یک ملت به شیوه انشقاق تاریخی ـ جغرافیایی.

یکی از اهداف ظاهری دولت "بومی سازی می باشد". یعنی فرماندار و مسئولین شهرستان های جدید بلوچ خواهند بود. این امر باعث هورا کشیدن بسیاری شده است. غافل از اینکه به مصداق شعر "وقتی که تبر به جنگل آمد، درختان با شعف فریاد برآوردند: دسته اش از خود ماست"، باید پرسید این حکومت چرا و چگونه حاضر است فرماندار و استاندار بلوچ منتسب کند در حالیکه حتی از استخدام بلوچ بعنوان کارمند دون پایه، نگهبان، واحد گارد و انتظامات در اداره کل بنادر و دریانوردی بندر چابهار امتناع می ورزد؟ متاسفانه هیچکس نپرسید چــرا؟ چــرا تنها امکانات شغلی برای بلوچها بر تن نمودن لباس بسیج عشایری و گرفتن تفنگ سپاه بر علیه برادر خودی می باشد؟

اکنون ظاهرا گفتمان غالب این است که استان فعلی به چند استان باید تقسیم شود؟ دو (سیستان و بلوچستان)؛ سه ؟ و یا حتی چهار استان یعنی سيستان (زابل، زهك ، هيرمند ، هامون، نیمروز، محمد آباد)؛ سرحد (زاهدان، خاش ، ميرجاوه)؛ مكران (ايرانشهر، سرباز ، سراوان ، سيب سوران، مهرستان، دلگان، فنوج)، و ساحلي (چابهار، كنارك ، نيكشهر ، دشتياري، قصرقند، راسك). این یعنی اضمحلال قریب الوقوع اسم بلوچستان و سپس اسیمیلاسیون و ذوب تدریجی ملت بلوچ. و اینگونه خواهد بود که در سه نسل بعد نه از تاک نشان خواهد بود و نه از تاکنشان. بنا به گفته آقای حاتم نارویی در حال حاضر گروهی از کارشناسان تقسیمات کشوری در مناطقی از استان برای بررسی و کار کارشناسی حضور دارند. این کارشناسان بجز مشورت با مسئولین دولتی، هرگز به آراء و خواسته مردم بلوچ اعتنایی ندارند. متاسفانه نمایندگان مجلس نیز از ترس رد صلاحیت و ایجاد دردسر و از دست دادن امتیازات اقتصادی خود و حامیان خود، حاضر نیستند بپرسند: چــــرا؟ آنها حتی زره ای جسارت ندارند تا بپرسند چرا باید دولت علیرغم هزاران بیکار و واجد شرایط بومی، حتی نگهبان و گارد و انتظامات ادارات از استانهای دیگر وارد کند؟ در هر حال تا دیر نشده باید این پرده ترس یاس و بی تفاوتی و سکوت و سیاهی را درید و پرسید، و اعتراض کرد، و برای خاک بلوچستان مرثیه ای اعتراض گونه خواند زیرا وسوسه افزایش تعداد شهرستانها، بودن و یا نبودن بلوچستان را برای نسل های آینده به زیر سوال خواهد برد. بقول احمد شاملو:

"بودن
يا نبودن...
بحث در اين نيست
وسوسه اين است.
#
شراب زهرآلوده به جام و
شمشير به زهر آب ديده
در كف دشمن
همه چيزي
ااز پيش
روشن است و حساب شده
و پرده
در لحظه معلوم
فرو خواهد افتاد."
(احمد شاملو از کتاب مرثیه های خاک)

https://www.facebook.com/baloch.balochistan.zahedan

دولت آلمان خواهان لغو حکم اعدام شهروندان عرب ایرانی شد

پلاکاردی مبنی بر دعوت از مردم برای شرکت در مراسم اعداممسئول حقوق‌بشر دولت آلمان با انتشار بیانیه‌ای خواستار لغو حکم اعدام ۵ شهروند عرب اهوازی شد. مدافعان حقوق‌بشر نیز با اشاره به فعالیت‌های مسالمت‌آمیز این افراد از قوه قضاییه ایران خواستند اجرای احکام را متوقف کند.
مارکوس لونینگ، مسئول حقوق‌بشر وزارت امورخارجه آلمان، روز پنجشنبه (۵ بهمن/۲۴ ژانویه) با انتشار بیانیه‌ای خواستار لغو فوری حکم اعدام ۵ شهروند عرب ایرانی در اهواز شد.
لونینگ در این بیانیه می‌نویسد: «تهدید ۵ شهروند عرب اهوازی به اعدام سبب نگرانی شدید شده است.» به گفته مسئول حقوق‌بشر دولت آلمان احکام اعدام در پی "محاکماتی غیرشفاف" صادر شده‌اند.
به گفته این مسئول آلمانی تایید این "احکام شبهه‌برانگیز" از سوی دیوان عالی جمهوری اسلامی در تناقض آشکار با مبانی دولت قانون‌مدار بوده و بیانگر تحقیر انسان است و به‌هیچ‌وجه قابل پذیرش نیست.
در این بیانیه همچنین تصریح شده که این افراد بطور مسالمت‌آمیز تنها برای تحقق "حقوق فرهنگی و سیاسی" خود فعالیت کرده‌اند و حتی "شکایت" از این افراد نیز کاملاَ غیرقابل قبول است. به گفته لونینگ قوه قضاییه ایران با صدور این احکام حقوق‌بین‌الملل و حتی قانون اساسی جمهوری اسلامی را نیز زیر پا می‌نهد.
لونینگ در این بیانیه خبری می‌افزاید: «ایران بجای سرکوب شهروندان خود باید از حقوق آنان پشتیبانی کند.»
در پایان این بیانیه، مسئول حقوق‌بشر دولت آلمان از جمهوری اسلامی خواستار لغو احکام اعدام این افراد و آزادی سریع آنان شده است. به گفته لونینگ "ایران باید حقوق‌بشر را در مورد شهروندان خود جدا از وابستگی‌های قومی و مذهبی آنان رعایت کند."
 
در بیانیه مسئول حقوق‌بشر آلمان درباره فعالیت اقلیت عرب در ایران آمده است:«به عرب‌های اهواز در عرصه‌هایی همچون تحصیل، کار، مسکن مناسب و در امور سیاسی و فرهنگی تبعیض روا داشته می‌شود. فعالان فرهنگی و سیاسی عرب اهوازی بطور مستمر از سوی قوه قضاییه ایران به اعدام یا حبس‌های طولانی مدت محکوم می‌شوند.»
محمد‌علی عموری‌نژاد، جابر آلبوشکه، مختار آلبوشکه، هاشم شعبانی‌نژاد و هادی رشیدی همگی از فعالان کانون فرهنگی رامشیر هستند که در بهمن و اسفند سال ۱۳۸۹ دستگیر شدند.
بیانیه مدافعان حقوق‌بشر
سی شخصیت و نهاد مدافع حقوق‌بشر نیز با امضای بیانیه‌ای مشترک خواهان لغو حکم اعدام شهروندان عرب خوزستان شدند.
 
در بیانیه مدافعان حقوق‌بشر آمده است: «عرب‌های اهوازی، یکی از اقلیت‌های اتنیکی هستند که تحت شدیدترین انواع سرکوب از سوی دولت مرکزی هستند. در ماه ژوئن سال گذشته میلادی (۲۰۱۲) چهار فعال عرب اهوازی که سه تن از آنان برادر بودند نیز به اتهامات مشابه، اعدام شدند.»
محمدعلی عموری‌نژاد، یکی از محکومان به اعدام، در سال ۱۳۸۹ در زندان بصره به سر می‌برده و از طرف مقامات عراق به ایران تحویل داده شده است. بنا به گفته مدافعان حقوق‌بشر در ایران "متهمان این پرونده پس از اینکه ماه‌ها در بازداشتگاه وزارت اطلاعات تحت شکنجه شدید بوده‌اند، به محاربه و انجام عملیات تروریستی متهم شدند.»
تمامی متهمان در جلسه دادگاه اعلام کرده‌اند "اعترافاتی که از آنان اخذ شده تحت شکنجه بوده و به هیچ‌وجه صحت ندارد."
به گفته مدافعان حقوق‌بشر: «نیروهای امنیتی روز جمعه ۲۹ دی پنج زندانی عرب اهوازی اهل رامشیر را از زندان کارون اهواز به مکان نامعلومی انتقال داده‌اند و خانواده‌های آنها بیم دارند که این افراد را جهت اجرای حکم اعدام از بند عمومی زندان کارون خارج کرده‌اند.»
در بیانیه مدافعان حقوق‌بشر تصریح شده که "احکام اعدام این افراد قریب‌الوقوع است، در حال حاضر بیش از ۳۰ زندانی وابسته به گروه‌های اتنیکی و مذهبی در زیر حکم اعدام هستند."
 

پاسخ به چند پرسش دربارهء "تشکیل دولت فارسستان از کدامین راه"؟

من هرگز مشکلات کشور بویژه بی حقوقی ملیتهای غیرفارس در ایران را به فارسها نس
بت نداده ام. بلکه ملت یا ملیت فارس را هم یکی از قربانیان دولت استبدادی و استعماری حاکم بر ایران میدانم. چه تا زمانیکه دولت حاکم بر ایران ماهیت استبدادی و استعماری داشته باشد، خلق فارس نیز ضرر و زیان غیرقابل جبرانی را از قبل این سیاست متحمل خواهد شد. اما من ساختار دولت ایران و تیپولوژی اتنیکی آن را فارسی میدانم. درست مثل دولت اردون یا سوریه که دولتهای استبدادی هستند، اما تیپولوژی اتنیکی آنها عربی است و معمولا آنها را دول عربی میخوانند. دولت ایران نیز یک دولت فارسی است. اما این به معنی دولت منتخب فارسها نیست، بلکه مقصود تکیه گاه اتنیکی و سیاست دولتی در سمت و سوی منافع ملت فارس است. حالا این منافع تا چه حد تامین میشود، بحث دیگری است. اما در هر صورت زبان رسمی کشور، زبان تحصیل و زبان رادیو، تلویزیون، سینما، مطبوعات و خلاصه تنها زبان مورد ترویج و تبلیغ فارسی است. بنابراین خلق فارس تحت سیطره استبداد جمهوری اسلامی یک موضوع است و دولت جمهوری اسلامی و سیاستهای بغایت ضدی مردی و در دشمنی با تمامی خلقها نیز موضوع دیگری است
بعد از انتشار مقالهء"تشکیل دولت فارسستان از کدامین راه؟" کامئنت های مختلفی از سوی دیدگاههای مختلف نسبت به این نوشته در بخش انتهایی مقاله درج شده است. برای اجتناب از آوردن نام کامئنت نویسان که معمولا مستعار هم هست، من سعی کرده ام به بعضی از سوءتفاهمات و پرسشها مطرح در آن کامئنت ها پاسخ بدهم. ذیلا این پرسشها و این سوءتفاهمات را در زیر تیترهای متفاوت بصورت کوتاه توضیح داده ام.

تاریخ ایران و ارتباط آن با فارس
در یکی از کامئنت ها میخوانیم: "ايران در درازاي تاريخ خودش هماره پارسي گرا بوده است. (و)... سلاطين ترك تبار به هر وسيله مي‌خواستند خود را پارسي جلوه دهند" پایان نقل قول

در پاسخ به چنین سخنی باید گفت که؛
 اولا واژه "ایران" متعلق به سرزمینی است که امروز افغانستان نام دارد و دقیقا به همین دلیل هم رضا شاه برای انتخاب این نام به کشوری که امروز ایران نامیده میشود، کتبا از پادشاه وقت افغانستان کسب اجازه کرده است و پادشاه وقت افغانستان علیرغم مخالفت مشاورینش این اجازه را به  رضا شاه داده است که بتواند از این واژه  برای نام کشور خود استفاده کند. این کشور در سال 1935 رسما نام ایران را به خود گرفته است.

ثانیا قبل از رضا شاه نزدیک به هزار سال خاندان های حاکم بر ایران ترک بوده اند. در این هزار سال برای پادشاهان و یا وابستگان دربار ترک غیر ضروری و غیرلازم می آمده است که پارسی جلوه کنند؟! این در حالیست که اکثریت جمعیت ساکن این سرزمین در آن دوره نیز ترک بوده است. حتی همین امروز هم بعد از نود سال سیاست آسیمیلاسیون علیه خلق ترک، جمعیت ترک در ایران اگر از جمعیت فارس بیشتر نباشد کمتر نیست. اما من نمونه های بارزی که عکس گفته فوق را تصدیق میکند برایتان یادآوری میکنم. آنچه تاریخ دولتمداری فارسی که از زمان رضا شاه شروع میشود، به ما نشان میدهد اینست که رضا خان میرپنج برای ارتقاء موقعیت اجتماعی و سیاسی فرودست خود (با تاریخ زندگی شخصی و موقعیت بسیار فرودست وی) بایستی با یکی از دختران ترک نزدیک به دربار (آیراملوها) ازدواج میکرد تا بتواند در مسندی که اربابان انگلیسی بعدها برای وی در نظر گرفته بودند جای بگیرد. و یا پسرش محمد رضا پهلوی نیز در نهایت ضمن ازدواج با یک ترک (فرح دیبا) موفعیت خود را در جامعه ایران تثبیت میکرد. برای اطلاع شما باز بگویم که رضا پهلوی (دوم) نیز با یک ترک آذربایجانی مزدوج است و شاید این هم تاثیر آموزه های پدر و پدربزرگش برای وی باشد. چه میدانیم؟

موقعیت پست اجتماعی امروز در اثر استبداد سیاسی و نژادی شاه و شیخ و در مجموع دولتمداری فارسی در ایران به خلق ترک تحمیل شده است. امروز البته سخنی که فوقا مطرح شده است، در هشتاد و اندی سال گذشته، در مورد شخصیت هایی که تبار ترکی دارند اما در خدمت دولت مداری شاه و شیخ بوده اند بسیار صادق است. چون این عناصر برای کسب موقعیت اجتماعی و سیاسی در زمان سیطره و انقیاد قدرت دولتی و در عین حال استبدادی و استعماری فارسی، البته که بایستی راه خیانت و حتی جنایت را علیه خلق خود و حتی خلقهای دیگر در پیش میگرفتند تا میتوانستند پست و مقامهای مهمی را نسیب خود سازند. حتی امروز نیز عناصری مثل علی خامنه ایی، یا حتی خود حسین موسوی و تعداد بسیاری از این اسامی که مقامات مهمی در جمهوری اسلامی داشته و دارند (والبته تعداد ترکان در دستگاه دولتی و مقامات بالای ایران با سرعت خیلی بیشتری در حال کاهش است)، حتی کاسه داغتر از آش نیز هستند و خودشان را تنها فارس جلوه نمیدهند، بلکه  بطور کامل تغییر ملیت داده و فارس شده اند.  چه خوب که این خیانتکاران حتی خودشان نیز خودشان را ترک نمیدانند و مهمتر اینکه (اگر میدانستند نیز) هیچ ربطی  به خلق ترک و مبارزهء این خلق برای رهایی ملی در ایران ندارند.

فارسستان سرزمین خلق فارس در ایران
در همان کامئنت مذکور باز میخوانیم که:
"مگر ايرانيان مانند شما شوونيست نژادپرست هستند كه مانند تركيه نام نژادي براي خود انتخاب كنند؟ شما به چه حقي نام براي ايراني‌ها انتخاب مي‌كنيد؟" پایان نقل قول

درپاسخ بایستی عنوان کنم که من برای ایرانیها نام انتخاب نکرده ام. بلکه من "فارسستان" را به عنوان سرزمین خلق فارس خوانده ام. ایران اسم  یک کشور است و شهروندان ایرانی به دور از تعلقات اتنیکی، تبعه  آن کشور بحساب می آیند و به اصطلاح "ایرانی" تلقی میشوند. ایران و یا ایرانی نماد و یا نمود هیچ گونه هویت ملی و یا اتنیکی نیست. هویت ملی در ایران از آن خلقهای ساکن آن (فارس، ترک، کرد، بلوچ، عرب، ترکمن و...) است. همه این مردم با هویت های اتنیکی متفاوت هم کشوریهای همدیگر هستند.  
در عین حال بایستی بگویم که خود نام "ایران" یک اسم نژادی است و براساس فهم دولتی و غیردولتی جامعه فارس در ایران واژه ایی وابسته به "ایر" و یا "آریا"ست و بیان اینکه ایرانیها آریایی نژاد هستند، گوش جهان را کر کرده است. بنابراین نویسنده کامئنت خود از یک نام نژادی دفاع میکند. اما من اسم "فارسستان" را برای سرزمین مادری خلق فارس انتخاب کرده ام. این نام پیش از این نیز در جاهای مختلف استفاده شده است. انتخاب من بر اساس عنوان تاریخی آن منطقه یعنی "فارس" استوار بوده است. همچنان که میدانید فارس یک منطقه جغرافی و منطقه زیست (عموما) مردم فارس است و امروز بخشی از این سرزمین استان فارس خوانده میشود. اما از آنجا که تقسیمات استانی و نامهای انتخاب شده بر آن از سوی دولت ایران با معیارهای نادرست و ناهنجار انجام گرفته است. من  کل منطقه ایی را که اکثریت ساکنان آن را فارسها تشکیل میدهند بر اساس همان نام "فارس" فارسستان نامیده ام. و قبل از من نیز این نام به آن منطقه، یعنی منطقه جغرافیایی فارس اتنیکی "فارسستان" خطاب شده است. چون ایران با فارسستان یکی نیست. ایران مجموعه ایی از آذربایجان، فارسستان، کردستان، بلوچستان، عربستان، لرستان، گیلان و طبرستان (مازندران) و... است. لازم نیست اگر من از ترکیب "ستان" و "فارس" یعنی فارسستان استفاده کرده ام، آن را به نژادپرستی ربط داد. این انتخاب هیچ ربطی به نژاد و یا نژادپرستی ندارد. همچنانکه می بینیم سرزمین کردها هم "کردستان" نام دارد. همچنان که مناطق ملی در ایران اسمشان با پسوند "ستان" تمام میشود، مثل "بلوچستان"، "عربستان"، "لرستان"، "لکستان" و حتی کشورهایی هستند که نامشان با پسوند "ستان" مزین است، مثل پاکستان، افغانستان، ترکمنستان، اؤزبکستان و الآخر. موضوع سخن بسیار روشن و دقیق است. بحث ما هیچ ارتباطی با ترکیه ندارد و من هم در مورد ترکیه چیزی نگفته ام که بحث به آنجا کشیده شود.

رابطه آذربایجان و ایران
باز هم در کامنئی نوشته شده است که:
"آذربايجان را هم نمي‌توانيد جدا كنيد، ... آمريكا و اسراييل هم به ايران حمله نخواهند كرد كه از اين ارهگذر به خواسته‌تان برسيد"

من از فکر جدا شدن آذربایجان جنوبی از ایران دفاع نمیکنم، من از حق تعیین سرنوشت خلقها و از آن جمله خلق ترک در آذربایجان جنوبی و ایران دفاع میکنم. من طرفدار یک نظام دمکراتیک فدرالیستی در ایران هستم که در آن خلقها با حقوق برابر در عرصه سیاسی اجتماعی بتوانند سرنوشت خود را خودشان ورق بزنند. ما به ازای حق تعیین سرنوشت جمعی برای خلق ترک در ایران نیز تشکیل دولت ملی در آذربایجان جنوبی است. همچنانکه دیگر خلقها و از آن جمله خلق فارس نیز حق دارند در منطقه ملی خود (فارسستان) دارای دولت ملی و ایالتی باشند. اما دولت ایران بایستی از انتخاب آزادانه ملیتهای ساکن آن و از ترکیب تمامی این ملیتها و دولتهای (ملی- ایالتی) آنان شکل بگیرد. دولت ایران باید که نماینده واقعی تمامی خلقها ساکن در ایران باشد. از طریق این نوع فدرالیسم  و نظام غیر متمرکز همه مردم در ایران به یک دمکراسی حقیقی دست پیدا میکنند و در عین حال تمامی خلقها با تشکیل دولتهای ایالتی خود، بصورت مساوی و عادلانه به حق تعیین سرنوشت خود دست می یابند. این راه، به نظر من، دمکراتیک و مناسب حال ایران برای گذر از این ناهنجاریهاست. اما اگر کسانی چون مطرح کننده فکر و پرسش فوق بخواهند در مقابل خواست اکثریت مردم ایران مقاومت کنند، آنگاه تجربه هولناک یوگسلاوی، آنچنانکه در مقاله ""تشکیل دولت فارسستان از کدامین راه؟" به آن اشاره کرده ام، دامنگیر مردمان ما در این کشور خواهد شد. و مسئولیت این تجربه خونین با همین آقایان و کسانیست که با اندیشه تمامیت خواه و سیطره جویی استعماری بر ملیتهای غیرفارس در نظر دارند همچنان سیاست فعلی دولت ایران را بعد از جمهوری اسلامی نیز دنبال کنند و ضمن پشت کردن به حقوق برابر خلقها، در ضدیت با عدالت و منشور جهانی حقوق بشر عمل نمایند.

دربارهء حمله نظامی آمریکا به ایران
 در عین حال گویا نویسنده کامنت به این مهم آگاهی دارند که اگر آمریکا و اسرائیل ایران را اشغال کنند خلقهای غیرفارس به حقوقشان دست پیدا خواهند کرد (آمريكا و اسراييل هم به ايران حمله نخواهند كرد كه از اين ارهگذر به خواسته‌تان برسيد). این بیان در واقع یک اعتراف آشکار بر زورگویی و استعمار موجود علیه  ملیتهای غیرفارس در ایران است. تجربه دهه گذشته نیز چیزهایی برای تجربه اندوزان دارد. کامئنت نویس حتما مقصودش تجربه عراق است که با اشغال این کشور توسط آمریکا خلق کرد توانست در اقلیم کردستان عراق دولت ملی خود را برپا دارد. همین تجربه این ترس را نیز برای تمامیت خواهان فارس بوجود آورده است که اگر نیروهای خارجی بر ایران حمله کنند تجربه عراق و تشکیل دولتهای ایالتی و ملی برای خلقهای غیرفارس در ایران نیز تکرار خواهد شد.

اما بایستی اذعان کنم که من طرفدار حمله نظامی خارجی به ایران نیستم. اما اگر روزی قدرتهای خارجی چنین تصمیمی داشته باشند، نه مخالفت من و نه موافقت کسی، حمله نظامی دول خارجی به ایران را نه به عقب خواهد انداخت و نه آن را تسریع خواهد کرد. در واقع دول خارجی منتظر تایید و یا رد کسی نسبت به تصمیم آنها برای حمله نظامی به ایران نخواهند نشست. بنابراین بایستی بحث در این حوزه را به مجراهای عقلانی بکشانیم و به دور از تشویش اذهان و اتهام چسباندن به این و آن، مسائل اساسی را به جد مورد نقد و بررسی قرار دهیم.

در عین حال بایستی دانسته باشیم که مهمترین فرصتی که به یک یا چند دولت خارجی برای حمله نظامی به یک کشور شرایط فراهم می آورد وجود یک دولت استبدادی و یا استعماری و نارضایتی عمومی حاصل از سیاستهای آن دولت است. بنابراین مهمترین عامل تجاوز خارجی به یک کشور دولت استبدادی و استعماری حاکم در کشور است. چرا که امروز بسیار سخت مینماید که دول خارجی بتوانند به یک دولت دمکرات تثبت شده که از سوی مردم بصورت فعال حمایت میشود، دفاع میشود حمله کنند. لذا انداختن مسئولیت حمله دول خارجی به یک کشور به گردن این یا آن مخالف سیاسی، خاک پاشیدن به چشم مردم و دور کردن آنان از واقعیت های تلخ جامعه و در واقع خدمت به جمهوری اسلامی است. و حتما هر کسی نیک میداند که هر دولت خارجی حمله به یک کشور را براساس منافع سیاسی ، نظامی  و یا اقتصادی انجام میدهد و با دعوت این یا آن فرد و یا خواهش این حزب و یا آن رهبر سیاسی  هرگز حمله ایی به یک کشور صورت نمیگیرد.

ملت فارس و دولت فارسی دو پدیده کاملا متفاوتی هستند
در کامئنت دیگری چنین میخوانیم:
"این افراد بدون هیچ استدلال منطقی همه مشکلات را به فارس ها نسبت میدهند" پایان نقل قول

پاسخ چنین تفکری روشن است. اولا  بیان کردن سخن نادرست از زبان کسی کار بسیار زشت و غیراخلاقی و در عمل برای تخریب وی است  و در واقع خاک باشیدن به چشم مردم تلقی میشود. من هرگز مشکلات کشور بویژه بی حقوقی ملیتهای غیرفارس در ایران را به فارسها نسبت نداده ام. بلکه ملت یا ملیت فارس را هم یکی از قربانیان دولت استبدادی و استعماری حاکم بر ایران میدانم. چه تا زمانیکه دولت حاکم بر ایران ماهیت استبدادی و استعماری داشته باشد، خلق فارس نیز ضرر و زیان غیرقابل جبرانی را از قبل این سیاست متحمل خواهد شد. اما من ساختار  دولت ایران و تیپولوژی اتنیکی آن را فارسی میدانم. درست مثل دولت اردون یا سوریه که دولتهای استبدادی هستند، اما تیپولوژی اتنیکی آنها عربی است و معمولا آنها را دول عربی میخوانند. دولت ایران نیز یک دولت فارسی است. اما این به معنی دولت منتخب فارسها نیست، بلکه مقصود تکیه گاه اتنیکی و سیاست دولتی در سمت و سوی منافع ملت فارس است. حالا این منافع تا چه حد تامین میشود، بحث دیگری است. اما در هر صورت زبان رسمی کشور، زبان تحصیل و زبان رادیو، تلویزیون، سینما، مطبوعات و خلاصه تنها زبان مورد ترویج و تبلیغ فارسی است. بنابراین خلق فارس تحت سیطره استبداد جمهوری اسلامی یک موضوع است و دولت جمهوری اسلامی و سیاستهای بغایت ضدی مردی و در دشمنی با تمامی خلقها  نیز موضوع دیگری است. اما کسانیکه میخواهند فریبکارانه افکار مردم را نسبت به فعالین ملی در آذربایجان و یا دیگر مناطق ملی مغشوش کنند، تنها منافع جمهوری اسلامی را تامین میکنند. وگر نه برکناری جمهوری اسلامی در هر صورت به مبارزات همبسته تمامی مردم در ایران نیاز دارد و گریزی از این نیست.
2013-01-21

جاسوسان جمهوری اسلامی در آلمان - با زیر نویس فارسی

عمر کشون در ایران قتل عام شیعه در پاکستان

اگر برای جان شیعه ارزش قائلیم، از قید این جشن‌ها بگذریم!
کاشان نیوز: حرکت‌هایی چون برگزاری سالیانه جشن برای کشته شدن عمر بن خطاب، خلیفه دوم اهل تسنن در دامن زدن به این اختلافات و سوءاستفاده از احساسات اهل تسنن میانه‌رو که نسبتی با افراطی‌گری ندارند، مؤثر واقع شده و زمینه‌ساز برخی حرکت‌های خطرناک در دهه‌های اخیر شده است. رهبر معظم انقلاب اسلامی سال‌ها پیش ضمن نهی برگزاری چنین مجالسی، در فتوایی توهین به خلفای راشدین را حرام اعلام کردند که بنا بر آن، بسیاری از هیأت‌ها برگزاری چنین مجالسی را که عموماً تا یک دهه به طول می‌انجامد، متوقف ساختند.
هر ساله در عصر روز شهادت امام حسن عسکری(ع) و با پایان عزاداری‌های روز شهادت، از سوی برخی شیعیان جشنی، به مناسبت کشته شدن خلیفه اهل تسنن برگرفته از برخی وقایع تاریخی برگزار می‌شود. جشنی که هرچند در سال‌های اخیر، بسیار محدود و غیرعلنی شده، همچنان برخی گروه‌های کوچک بر برگزاری‌اش اصرار می‌ورزند. اما آیا برگزاری این جشن‌ها به سود تشیع و در مقیاسی وسیع‌تر در راستای مصلح امت واحده مسلمان است؟
 با درگذشت ختم رسل حضرت محمد مصطفی(ص)، به رغم ثبت واقعه غدیر، شورایی تشکیل شد و ابوبکر، پدرزن پیغمر خدا را نخستین خلیفه مسلمین معرفی کرد، مسأله‌ای که طبیعتاً با همراهی اهل‌بیت پیامبر اسلام همراه نشد و همین باعث شد تا ابوبکر، عمر را راهی خانه علی(ع) کند تا او را برای بیعت گرفتن اجباری به دارالحکومه بیاورد که در جریان این واقعه، با ضربه عمر به در خانه حضرت علی که حضرت فاطمه(س) در پشت آن بود، منجر به درگذشت فرزند سوم امام اول شیعیان می‌شود.
طبیعتاً با شکل‌گیری جریان شیعی و به واسطه آنچه بعد‌ها در تاریخ از سوی خلفای راشدین و منتصبین و منتسبین و جانشینانشان بر سر شیعیان آمده و حتی از قرار دادن شیعیان در میان دیوارهای شهر‌ها و دفن ایشان در این وضعیت در دوران برخی حکام ضدشیعی نیز گزارش شده، این وقایع تاریخی شکاف میان شیعه و سنی را افزایش داد.
در چنین اقتضائات زمانی، عمر پس از انتخاب به عنوان خلیفه دوم به دست یک آسیابان زرتشتی یا مسیحیِ ایرانی به نام «ابولؤلؤ» یا «فیروز» کشته شد که علی‌الظاهر در جدل بر سر میزان پرداخت مالیات بوده و البته پسر عمر بن خطاب، این را بهانه کرده و کشته شدن پدرش را یک دسیسه خواند و از این جهت به یکباره «ابولؤلؤ»، دو هم‌دستش و زن و فرزندان خردسالش را در جا کشت که در ‌‌‌نهایت به مرور و با استقرار حکومت شیعه در دوره آل بویه، بنایی در کاشان ساخته شده که به مقبره «ابولؤلؤ» شهرت یافته است.
هرچند نمی‌توان بر تاریخ چشم فرو بست؛ اما واقعیت این است که استعمار در سده‌های اخیر به شدت در دامن زدن به شکاف اعتقادی میان تشیع و تسنن نقش‌آفرین بوده و تلاش کرده تا نقاط اشتراک دو جریان اصلی اسلام را که مایه وحدت است، کمرنگ و کمرنگ‌تر سازد تا در آتش این اختلاف، منافع خود را که قطعاً در راستای مصالح وحدت مسلمانان نیست، برداشت کند؛ آنچه در جریان شیعه کشی‌های در کشورهای سنی‌نشین رخ داده و هنوز نیز بعضاً در قالب بمب‌گذاری در پاکستان و عراق و افغانستان به وقوع می‌پیوندد، در راستای دامن زدن به همین شکاف است.
در این سو نیز حرکت‌هایی چون برگزاری سالیانه جشن برای کشته شدن عمر بن خطاب، خلیفه دوم اهل تسنن در دامن زدن به این اختلافات و سوءاستفاده از احساسات اهل تسنن میانه‌رو که نسبتی با افراطی‌گری ندارند، مؤثر واقع شده و زمینه ساز برخی حرکت‌های خطرناک در دهه‌های اخیر شده است. رهبر معظم انقلاب اسلامی سال‌ها پیش ضمن نهی برگزاری چنین مجالسی، در فتوایی توهین به خلفای راشدین را حرام اعلام کردند که بنا بر آن، بسیاری از هیأت‌ها برگزاری چنین مجالسی را که عموماً تا یک دهه به طول می‌انجامد، متوقف ساختند.
با این حال هنوز برخی مجالس خصوصی با نام «عید الزهرا» برگزار می‌شود که بعضاً اخبار، اصوات یا تصاویری از آن‌ها منتشر شده و باعث خشم برخی اهل تسنن می‌شود. نکته تاسف‌آور‌تر آنکه در بیشتر این مجالس، عموماً مطالب غیرمؤدبانه و توهین‌آمیز حتی خطاب به حاضرین برای مجلس‌گرمی بیان می‌شود و اصولاً چنین مجالسی فضای مناسبی نیز ندارند و علی‌القاعده کلیتشان منکر است.
با این شرایط چه ضرورتی برای اصرار در برگزاری چنین مجالسی حتی در خفاست و چرا باید دست‌اندازی در مسیر تحکیم وحدت شیعه و سنی ـ که دشمنان اسلام به شدت از آن می‌ترسند ـ شود؟ آیا برپایی چنین مراسمی، کمکی به حرکت رو به جلوی مسلمان جهان و وحدتی که در این مسیر یک ضرورت است، می‌کند؟
در پایان باید گفت، آن عده اندک بانی چنین مراسمی، حتی اگر برای وحدت شیعه و سنی ارزش قائل نیستند و برای جان شیعه ارزش قائلند، از قید این جشن‌ها بگذرند و اجازه ندهند یک مجلس غیرضروری، باعث ریخته شدن خون شیعیان در صد‌ها یا هزاران کیلومتر آن سو‌تر در سایر کشورهای شیعه‌نشین شود. تشیع به اندازه کافی در تاریخ و هم‌اینک مظلوم است؛ بنابراین، با خطاهای اینچنین بر این مظلومیت نیفزاییم.
منبع: تابناک

خامنه ای:اگر این مسائل ادامه پیدا کند، من برخورد می‏کنم.مافیاهای حکومتی:هیچ غلطی نمی کنی

محسن رضائی دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام فاسد اسلامی در همایش اقتصاد مقاومتی سخنانی گفت که عمق فساد در نظام و نیز خشم دیکتاتور از سرپیچی مافیاهای حکومتی از نعلین لیسی را بنمایش نهاد. رضائی از قول خامنه ای گفت:اگر این مسائل ادامه پیدا کند، من برخورد می‏کنم و مافیاهای حکومتی در عمل پاسخ رهبر را دادند که:هیچ غلطی نمی توانی بکنی.
محس رضائی در سخنان خود فساد حکومتی را به سوء مدیریت تقلیل داده و اظهار داشت که: «در بیانی ساده، اگر در زمان مشابه سال گذشته شما یک‌هزار تومان پول داشتید، حال قدرت خرید آن یک‌هزار تومان در ماه مشابه سال‏جاری به 300 تومان رسیده، پس بحث بسیار جدی است.وی اضافه کرد: اما حال پرسش این‏جاست که آیا همه این مسائل زیر سر تحریم‏ها است؟ آیا تحریم‏ها توانسته ‏اند به این صورت اقتصاد ما را از پای دربیاورند؟ او افزود: پاسخ این است که خیر؛ ما این را قبول نداریم، البته اینکه ریشه از تحریم‏ها بوده قبول است، اما سوء ‏مدیریت نیز بسیار مؤثر است.» درآمد نفتی ما نیز نصف شده است. بسیاری از کشتی‏ها با وجود مشتری بودن برای نفت ایران، نمی‏آیند و این محصول در چاه‏ها باقی می‏ماند. کاری کردند که مقام معظم رهبری فرمود اگر این مسائل ادامه پیدا کند، من برخورد می‏کنم. رضائی برای رهبر خوشرقصی کرده و ادامه داد: این منازعات خیانت است؛ حال چرا باید در شرایط تحریم، کارهایی صورت گیرد که بالاترین مقام کشور به مسئولان چنین سخنی بگوید.
*******


Donbale --->

http://www.iranglobal.info/node/14936

محمدعلی عموری فعال دانشجويى و فرهنگی عرب اهوازی در خطر اعدام قریب الوقوع

مهندس "محمد علی عموری" متولد ۱٣۵۶ (۱۹۷٨ میلادی)، بلاگ نویس و فارغ التحصیل رشته مهندسی منابع طبیعی - شیلات و
 آبزیان از دانشگاه صنعتی أصفهان و فعال دانشجویی و یکی از موسسان نشریه دانشجویی "التراث" در دانشگاه صنعتی اصفهان که به عربی و فارسی منتشر می شد . دبیر دبیرستانهای خلفیه (رامشیر) و از موسسان موسسه فرهنگی " الحوار " به معنای " گفتگو " که نام آن برگرفته از سیاستهای اصلاح طلبانه دولت خاتمی درباره گفتگوی تمدنها بود که از موسسات حزب وفاق در شهر خلفیه به شمار می رفت
مهندس "محمد علی عموری" متولد ۱٣۵۶ (۱۹۷٨ میلادی)، بلاگ نویس و فارغ التحصیل رشته مهندسی منابع طبیعی - شیلات و آبزیان از دانشگاه صنعتی أصفهان و فعال دانشجویی و یکی از موسسان نشریه دانشجویی "التراث" در دانشگاه صنعتی اصفهان که به عربی و فارسی منتشر می شد . دبیر دبیرستانهای خلفیه (رامشیر) و از موسسان موسسه فرهنگی " الحوار " به معنای " گفتگو " که نام آن برگرفته از سیاستهای اصلاح طلبانه دولت خاتمی درباره گفتگوی تمدنها بود که از موسسات حزب وفاق در شهر خلفیه به شمار می رفت .
بعد از انتفاضه آوریل ۲۰۰۵ ( فرودین ۱٣٨۴) تظاهراتی مسالمت آمیز در اعتراض به نامه ابطحی رئیس دفتر خاتمی در خصوص سیاستهای دولت مرکزی درباره تغییر بافت جمعیتی مردم عرب اهواز صورت گرفت که این اعتراضات مردمی با کشت و کشتار و قلع و قمع سرکوب شد و جوی از خفقان و رعب و وحشت در سرتاسر استان برقرار شد ، محمد علی عموری نژاد همانند سایر فعالان عرب و دوستان و همفکرانش بارها به مراکز امنیتی و ستاد خبری وزارت اطلاعات در شهر رامشیر (خلفیه) احضار شد و در مورد فعالیتهایش مورد بازجوهایی مکرر قرارگرفت. فعالیتهای موسسه الحوار نیز توقیف شد . این موسسه، یک گروه ثبت شده در سازمان ملی جوانان بوده که در سالهای ۱٣۷٨ تا ۱٣٨۴، همایش و شب های شعر عربی و کلاسهای آموزشی و هنری برای جوانان عرب شهر رامشیر (خلف آباد) برگزار می کرده است. به دلیل عضویت تعداد قابل توجهی دبیر آموزش و پرورش در الحوار، کلیه شبهای شعر و جشن های آن در محل کانون، که یک تالار متعلق به آموزش و پرورش بوده برگزار می شده است. فعالیتهای این موسسه در پی اعتراضات وسیع مردمی فرودین و اردیبهشت ۱٣٨۴ ( انتفاضة آوريل ) به تبعیض علیه مردم عرب و امنیتی شدن فضای اقليم اهواز غیرقانونی اعلام شد و موسسان و اعضا و وابستگان به این موسسه، تحت تهدید و خطر قرار گرفتند. محمد علی بعد از بازجويايى هاى مكرر و تهدید و وعید از کارش به عنوان معلم در دبیرستانهای رامشير ( خلف اباد)اخراج شد تا او را وادار به توقف از فعالیتهای فرهنگی کنند . در دانشگاه صنعتی اصفهان نیز بارها توسط حراست دانشگاه و نیز اداره اطلاعات اصفهان به دليل فعاليتهايش احضار و از او بازجویایی شده بود و این فشارها و تهدید به حبس به مدت ۲ سال ادامه داشت تا اینکه موج سرکوبها و گسترش اعدامها در اقلیم اهواز او را مجبور به خروج از کشور كرد و در سال ۲۰۰۷ به عراق پناهنده شد و از سوی کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل ( UNHCR) به عنوان پناهنده سیاسی پذیرفته شد ولی دولت عراق او را به دلیل ورود غیر قانونی از مرز دستگیر کرد و به مدت ۵ سال به زندان محکوم شد که بعد از اتمام محکومیتش در زندانهای عماره و بصره علی رغم داشتن مدارک پناهندگی به مقامات دولت ایران در تاریخ ۱٣ ژانویه ۲۰۱۱ تحویل داده شد که اين امر با توطئه مسوول دفتر کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل متحد که یک شهروند عراقی بنام دکتر " براق جواد الحامدی " بود و با همکاری دولت عراق امر تحویل دادن محمد علی عموری به مقامامات ایرانی صورت گرفت.
محمد علی عموری عضو هیچ حزب یا گروه یا سازمان سیاسی نبود ، اما او یکی از برجسته ترین فعالان فرهنگی و اجتماعی و هویت طلب و بود و نقش اساسی در برگزار کننده مراسم ملی و مذهبی مانند همایش عید فطر موسوم به " المعایده الکبری " در شهر خلفیه و نیز برپایی شبهای شعر عربی و سمینارهای و همایشهای فرهنگی مانند همایش قومیتهای ایرانی در دانشگاه صنعتی اصفهان در سال ۱٣۷٨ درباره ابراز هویت مردم عرب اهواز، همچنین در رابطه با توسعه شهر و مشاركت در انتخاب نماينده هاى عرب مجلس و نيز اعضای شورای شهر و حمایت از عناصر هویت خواه که به مردم مظلوم عرب در جهت بهبود امکانات و خدمات به شهروندان فعالیت می کرد . محمد علی و سایر دوستانش مانند رحمان عساکره (دبیر شیمی) با برگزاری دوره های آموزشی رایگان در شهر خلفیه (رامشیر) سعی در کمک به دانش آموزان بی بضاعت می کرد، او یکی از برجسته ترین و بانفوذترین جوانان شهر خلفیه بوده و با توجه و اخلاق و منش والا و عشق به مردم و وطنش از محبوبیت مردمی خاصی در شهر برخوردار بود .
محمدعلی عاشق مطالعه بود . کتاب و قصه و رمان و کتابهای تاریخی زیادی را مطالعه کرده بود . در زندان بصره ما هر روز کتابهای جدید می خواندیم و شب بعد از خاموشی درباره مطالب کتابها بحث و جدل و گاهی دعوا و مجادله می کردیم و این امر باعث می شد تا جو وحشتناک زندان بصره را احساس نکنیم . در مدت ٣ سال بسیاری از کتابهای علمی و قصه و رمان های عربی و ترجمه شده که اکثرا از "احلام مستغانمی" و "حیدر حیدر" و "کاتب یاسین" و کافکا و کوندرا و یا کتابهایی فلسفی و فکری از علی حرب و الجابری و میشل فوکو و غیره مطالعه کردیم که البته او بسیاری از آنها را قبلا مطالعه کرده بود و حتی از نقد ادبی با تأثر از امبرتو ایکو و دریدا و سایر ناقدان ادبى سخن به میان می آورد .
حال دیوان عالی کشور در تاریخ ۹ -۱-۲۰۱٣ حکم اعدام محمد علی عموری و ۴ فعال عرب اهوازی را که از موسسان یا فعالان موسسه علمی- فرهنگی الحوار (گفت و گو) بودند، به اتهام محاربه تایید کرده است. هادی راشدی (فوق لیسانس شیمی کاربردی و دبیر شیمی)، هاشم شعبانی (شاعر و دبیر ادبیات عرب و دانشجوی کارشناسی ارشد علوم سیاسی دانشگاه اهواز)، جابر آلبوشوکه (فوق دیپلم کامپیوتر و سرباز وظیفه) و مختار آلبوشوکه (شاغل در یک شرکت سنگ شکن)، از موسسان و اعضای فعال الحوار، در حالی به اتهام محاربه و انجام عملیات مسلحانه و اقدام علیه امنیت ملی، از سوی شعبه ٣۲ دیوان عالی کشور به ریاست قاضی رضا فرج اللهی به اعدام با چوبه دار محکوم شده اند که در جلسات متعدد دادرسی، صریحا اعلام کرده اند که پس از ماهها شکنجه شدید، مجبور به انجام اعترافات دروغین درباره دست داشتن در عملیات مسلحانه و براندازی نظام جمهوری اسلامی شده اند.
حال سوال حیرت بر انگیز این است که چطور ممکن است یک مهندس و فرهیخته و فعال فرهنگی همچون محمد علی عموری که سلاحی جز دانش و معرفت و قلم در دست نداشته است متهم به تشكيل اعمالی مسلحانه برای براندازی نظام بشود و به اعدام محکوم گردد؟ و در زمانی این اتهامات به او نسبت داده شده است که وی در کشور عراق به عنوان پناهنده سیاسی و عبور غیرقانونی از مرز در زندانهای عراق بوده است؟
اینگونه اتهامات باطل و دروغین و تحمیلی به محمدعلی عموری و همفکرانش و اتهام موسسه فرهنگی " الحوار " به عنوان يك تشيكلات نظامى و برانداز چیزی جز نمایان شدن چهره آشکار ستم ملی و تبعیض نژادی و اعمال سیاستهای شووینیستی علیه ملت عرب اهواز و تلاش جهت از بین بردن طبقه روشنفکر و آگاه این ملت و اعمال ژنوساید قومی نمی تواند باشد.
صالح حمید - سوئد
22 ژانویه 2013

 

Eight persons including a woman and a child killed during Pakistan military offensives in Balochistan

<a href='http://balochwarna.com/xnews/articles.199/Eight-persons-including-a-woman-and-a-child-killed-during-Pakistan-military-offensives-in-Balochistan.html'>Eight persons including a woman and a child killed during Pakistan military offensives in Balochistan</a>At least eight innocent Baloch including a child and a woman have been killed by Pakistan’s armed forces in different areas of Balochistan on Monday.

Sources reported that Pakistani forces raided and attacked a house in Besima area of Balochistan. Two occupants, Mr Qasum Baloch and his sister Rozina Baloch, were killed due indiscriminate firing and shelling on their house.

Meanwhile, in another incident two men have reportedly been killed in Panjgur in a gun battle against Pakistani Army. Unconfirmed sources reported that a number of Pakistan military personnel have also been killed in the clash. The bodies of the two men are said be still in the custody of military and their identity could not ascertained until the filing of this report.

Separately, two bullet-riddled bodies have been discovered, in Haidari canal, from the Pir Koh area of Dera Bugti on Monday. The bodies were taken to the PPL hospital in Sui for autopsy where the deceased were identified as Bahian S/O Arz Mohammad Bugti and Raza Mohammad (Razzu) S/O Gul Mohammad Bugti. According to hospital sources the victims were shot multiple times in the head and upper torso.




http://www.balochwarna.com/

Governor Rule— Unfair Rule --- by Malik Siraj Akbar

By Malik Siraj Akbar
President Asif Ali Zardari has officially signed a decree for the imposition of the governor rule in Balochistan under article 234 of the Constitution.

The decision to bring Balochistan under a state of emergency for the next 60 days was made by Prime Minister Raja Pervez Ashraf in consultation with this coalition partners. The government had to take this extraordinary decision of terminating its own party’s rule in the wake of widespread criticism on Raisani and his cabinet over their complete failure to end lawlessness in the province. The killing of more than 100 people on January 10 in Quetta in three powerful bomb blasts proved to be the turning point which led the Prime Minister to rush to Quetta and declare a state of emergency.

That said, the democratically elected Balochistan government has been dismissed and Governor Nawab Zulfiqar Ali Magsi, who had previously served as the chief minister for two terms in 1990s, has been empowered to serve as the chief executive of the province. Under the Governor rule, the federal government will make all of Balochistan’s key decisions while the Frontier Corps (F.C.) has been granted complete policing powers which means it can now issue arrest warrants, conduct search operations, detain alleged criminals and investigate people. The commander of the Southern Command in Quetta, who is the senior-most military officer stationed in Quetta, has been asked to closely monitor F.C.’s performance. If the situation does not improve, the government says it may call the army to move in Quetta city.

Since the Supreme Court ruling on October 12, 2012 ruled that the Balochistan government had lost constitutional validity to run the province, a number of developments indicated that C.M. Raisani’s days were numbered. The apex court judgement was immediately followed by a confrontation between Raisani and the (former) Speaker of the Balochistan Assembly Mohammad Aslam Bhoothani which culminated in the ouster of the latter following a vote of no-confidence by most members of the Balochistan Assembly. It seemed that the former Speaker was acting on the behalf of the Pakistani security establishment and the judiciary to derail the civilian government. On its part, the government made an immediate come back and showed temporary signs of stability after the election of a new Speaker and a Deputy Speaker for the Balochistan Assembly. They were further assured of the continuity of their power by the Balochistan High Court that rejected an appeal filed by Bhoothani against his expulsion. President Asif Ali Zardari went public to extend complete support to the Chief Minister and his government but now he has clearly betrayed Raisani and signed an orders for the imposition of governor rule.

The imposition of governor rule is extremely disappointing and despicable . The way a democratic government, although corrupt and incompetent, has been dismissed clearly shows that Islamabad treats Balochistan as a colony where it does not respect the public mandate. The brazen derailment of the democratic process brings back the old memories of 1973 when Balochistan’s first elected government headed by Sardar Attaullah Mengal was ousted in an undemocratic fashion. While Raisani and his cabinet can justifiably be blamed for bad governance, there failure does not validate the imposition of governor rule in Balochistan. This is a political and constitutional invasion of Balochistan by the central government that has already been engaged in military actions in certain parts of the province.

Here is why we believe the dismissal of the Balochistan government is deeply outrageous.
First, the P.P.P. should have encouraged a change within the government through a democratic process by electing a new chief minister. Calling Raisani’s failure as the failure of democracy is absurd.
Second, President Zardari and the Prime Minister did not take major stakeholders in Balochistan into confidence while taking this decision. It is further disturbing that the top P.P.P. leadership acted on the advice and demands of Mian Mohammad Nawaz Sharif, Iltaf Hussain, the London-based head of the Muthida Quomi Movement and opposition leaders Dr. Tahir-ul-Qadri and Imran Khan. All of these leaders are outsiders with very limited public support in Balochistan. Therefore, these outside leaders are nobody to decided Balochistan’s fate.

Third, the Lashkar-e-Jhangvi is based in the south of Punjab. It is nobody’s creation in Balochistan. This terrorist organization continues to exist without any action by the federal and the Punjab governments. Thus, Balochistan has to, ironically, sacrifice its public mandate for what a Punjab-based terrorist organization does in Balochistan. This is the most undeserving punishment awarded to our provincial government.
Fourth , the pro-government media outlets are airing only the views of those leaders (such as former prime minister Mir Zafar-ullah-Jamali and ex-Speaker Bhootani) who appreciate Raisanis’ removal. They still think this whole emergency is about the removal of one corrupt chief minister but they don’t realize that how big a damage the emergency has caused to our fledgling democratic system.

Fifth, while sectarian attacks routinely occur in Karachi and other parts of Pakistan, the government does not impose a state of emergency over there. Why should then Balochistan solely qualify for governor’s rule?
Sixth, , the latest developments in Quetta are a major setback for the moderate, pro-Pakistan political parties. It provides hardliner Baloch nationalists a unique opportunity to cite the dismissal of Raisani’s government to question the significance of contesting elections. They will use this government’s example to tell their supporters that if Islamabad does not allow a government with 98% majority complete its term then how can the rest of the Baloch trust Islamabad? This is a serious blow to those Baloch nationalists who boycotted the previous elections and have this time indirectly showed an interest to participate in the polls.
Finally, granting police rights to the F.C. is like a bull in a China shop. National and international human rights groups have blamed the F.C. for carrying out widespread human rights abuses in the province. It is believed to be involved in enforced disappearances, torture, and murder of Baloch political workers. Even the Balochistan Police provided the Supreme Court of Pakistan an authentic video footage which showed F.C. personnel kidnapping some political activists. The F.C. is a part of the problem instead of the solution. Its assumption of police powers is certain to cause mistrust and confrontation between the local residents and the F.C.

 Originally published in The Baloch Hal on January 13, 2013

http://gmcmissing.wordpress.com/2013/01/22/governor-rule-unfair-rule/

همزمان با به دار آویختن داود توتا زهی زندانی سیاسی بلوچ

همزمان با به دار آویختن داود توتا زهی زندانی سیاسی بلوچ در روز شنبه ۳۰ دی ماه در زندان مرکزی زاهدان، خبر تائید احکام اعدام پنج زندانی سیاسی خلق عرب توسط دیوان عالی به اتهام "محاربه" و "فساد فی الارض" و "اقدام علیه امنیت ملی" منتشر می شود و این در شرایطی است که حکم اعدام رضا ملازاده  از اهالی روستای آشناک شهرستان سلماس به بهانه همکاری با پژاک به خانواده اش داده شده و زانیار و لقمان مرادی نیز به اتهام "محاربه" در انتظار اجرای حکم اعدام خود می باشند.رژیمی که در پرونده سیاهش تنها در سال گذشته نام 578 زندانی اعدام شده درج گشته حال با توسل به موج جدیدی از اعدام قصد دارد رکورد تازه ای در وحشیگری و جنایت به نام خود ثبت نماید، تا کسی فراموش نکند که جمهوری اسلامی دیکتاتوری لجام گسیخته ای است که از هیچ جنایتی جهت حفظ سلطه ضد مردمی اش ابائی ندارد. این رژیم ددمنش در حالی که زندانیان را به دار می کشد، با سبعیتی حیرت انگیز این وحشیگری زور سازمان یافته دولتی را جهت ایجاد فضای هر چه خشونت بارتر و ایجاد رعب و وحشت هر چه بیشتر در جامعه به نمایش می گذارد؛ تا جائی که اخیراً در شهر سبزوار دو تن از زندانیان را در ورزشگاه شهر و در مقابل چشم مردمی که به شیوه های گوناگون برای مشاهده  این نمایش مرگ جمع شده بودند به دار آویختند.

http://www.ostomaan.org/

تشدید نا امنی ها در شهرستان سرباز موجب نگرانی مردم شده است

به گزارش خبرنگار بلوچ پرس،تعدادی از شهروندان شهرستان سرباز در گفتگو با وب سایت مردمی استان سیستان و بلوچستان خواستار پیگیری سریع مسئولین سیاسی و امنیتی و ارائه راهکارهای مناسب و بلند مدت جهت توقف نا امنی ها شده اند.

یکی از شهروندان شهرستان سرباز که خود را یاسین بر معرفی کرد به خبرنگار بلوچ پرس گفت:متأسفانه با وجود نا امنی های شدید در منطقه سرباز مسئولین سیاسی و امنیتی این شهرستان همچنان نسبت به مسایل بی تفاوت بوده و سکوت اختیار کرده اند.

وی افزود:انتظار مردم،ریش سفیدان و معتمدان شهرستان سرباز این است،در صورتی که مسئولین مربوطه قادر به برقراری امنیت در شهرستان سرباز نیستند بیش از این به مردم مظلوم منطقه ستم نکرده و استعفا دهند.

یکی از ریش سفیدان شهرستان سرباز که خواست نامش فاش نشود ادامه داد:یکی از دلایل اصلی نا امنی در شهرستان سرباز نبود مدیریت درست و کار آمد توسط مسئولین ارشد این شهرستان است و کسانی که تاکنون نتوانسته اند در ایجاد امنیت مؤثر باشند بیش از این نیز نمی توانند موجبات ایجاد امنیت را در منطقه سرباز فراهم کنند.

وی اظهار داشت:متأسفانه برخی از مسئولین شهرستان سرباز به دلایل نا معلومی از مشورت و نظرات معتمدان و ریش سفیدان استفاده نکرده و ترجیح می دهند که نظرات و اعتقادات خود را در منطقه تحمیل کنند.

لازم به ذکر است پس از شهادت لقمان اریش در منطقه کیشکور،حوالی ظهر دیروز اتفاق مشابه دیگری در روستای گنج آباد روی داده است که بر اثر آن تعدادی از نیروهای نظامی مجروح شده اند.

اطلاعیه سازمان جیش العدل: انفجار مین در سرباز و کشته و زخمی شدن چندین پاسدار

به نام عدل سازمان جیش العدلبه اطلاع عموم مردم اهلسنت ایران می رساند که فرزندان ایمان و حماسه در گردان نظامی شهید مولوی عبدالملک ملازاده رحمه الله متعلق به سازمان جیش العدل در یک عملیات انفجار کنار جاده دیروز دوشنبه برابر با دوم بهمن ماه 1391 ساعت 30 :12 بعد از ظهر چندین تن از پاسداران نظام ستمخمینی را به هلاکت رساندند.
گردان نظامی شهید مولوی عبدالملک ملازاده با ارسال پیامی به روابط عمومی سازمان جیش العدل اعلام نمودند که دلیرمردان این گردان موفق شدند در شهرستان سرباز در مسیر نصیرآباد _ هیت یک بمب کنار جاده ای کار بگذارند که در نتیجه این بمبگذاری یک خودروی متعلق به مرصاد منهدم گردیده و تعدادی از سرنشینان آن به هلاکت رسیده و تعدادی دیگر به شدت مجروح شدند.
سازمان جیش العدل به پاسداران نظام هشدار می دهد که منطقه را ترک کرده و از ظلم و ستم علیه مردم بی دفاع و مظلوم دست بردارند در غیر این صورت بدانند که فرزندان این خطه تا رسیدن به عزت و آزادی و عدالت و برابری هرگز آرام نخواهند نشست و دشمنان و متجاوزان را جز هلاکت و نابودی راهی دیگر در پیش نیست.
زنده باد عدالت و برابری
سازمان جیش العدل
سه شنبه سوم بهمن ماه 1391

ملت بلوچ در پاکستان و سال 2012 میلادی - بقلم؛ ح.د.سدیچ

سال 2012 میلادی سالی بود که در آن، مبارزان خستگی ناپذیر و جنگجویان راه آزادی و استقلال بلوچستان شرقی، دولت و ارتش اشغالگر پاکستان را در آن خطه در پیشبرد اهداف شومش بیش از سالهای گذشته ناکامتر و مستاصلتر و مردم بلوچ را به بسوی آزادی و استقلال سرزمینشان بس نزدیکتر کردند.

آنچه که درماه 8 فوریه سال 2012 برای ملت بلوچ و خصوصا مردمان بلوچستان اشغالی پاکستان تازگی داشت و امید نوید داد، و لرزه و ترس را بر دولت پاکستان مستولی نمود، و در کنارش رضایت و نگرانی ها و بحث هایی را بدنبال آورد، موضوع به میان آوردن کمک به ملت بلوچ در پاکستان برای حصول استقلال و جدایی از این کشور، در مجلس سنای ملی ایالات متحده آمریکا بود.
http://balochliberationmovement.wordpress.com/2012/04/30/us-move-and-its-impact-on-the-baloch-national-struggle/

موازی با مبارزات بلوچ ها ربودن و کشتن آنان توسط پاکستان در سال گذشته، در عمل سازمانهای مخوف اطلاعاتی- نظامی پاکستان در سال 2012 هر آنچه را که در توان داشتند بکار بردند و به کشتن مردم شیعه قوم "هزاره" که در بلوچستان سکونت دارند پرداختند، تا بدین نحوء این جنایات را به مبارزان مسلح بلوچی نسبت دهند و جهت سرکوب کردن بلوچ ها اشغالگری خود را توجیه نمایند.

بنا بر آمارهای ناموثق نزدیک به نیم میلیون مردم هزاره که اکثر آنان در طی سی و اندی سال گذشته از وطن خویش به خاطری بد رفتاری مردمان درّی زبانان و پشتون ها و تاجیک ها با این قوم در افغانستان، آنها جلای وطن کرده اند، و بیشترشان در ایالت بلوچستان زندگی می کنند.

متاسفانه در طی سال گذشته چندین مرتبه به اتوبوس های حامل مردمان هزاره که برای زیارت مراقد شیعه، عازم ایران و یا در حال بازگشت از ایران، به شهر شال (کویته) بودند، بطرز فجیعی، بدون تردید توسط تروریست های دولتی پاکستان کشته شده اند، اما نیروهای نظامی و انتظامی این کشور حتی یک نفر را نتوانستند و یا نخواستند به جرم ترور و آدمکشی دستگیر کنند، چرا؟
زیرا قاتلان از بین خود ماموران و مزدبگیران آشکار و پنهان إشتبلمینت پاکستان هستند، که به جنگ و نزاع های مذهبی دامن زده و آمال پلید این اشتبلمینت را در ایالت بلوچستانء رام نشدنی، جامه عمل می پوشانند، و گرنه چطور ممکن هست که در آن کشور روزانه دهها نفر به قتل میرسند و هیچ احدی در این خصوص دستگیر نمی شود!

دولت و ارتش آنروز پاکستان غربی" پاکستان فعلی" در اوایل 1970 در پاکستان شرقی (بنگلادیش فعلی)، به هدف به زانو درآوردن استقلال طلبان و شکستن روحیه مبارزه و استقلال طلبانه بنگلادیشی ها در حین جنگ نظامی با بنگلادیش، به کشتن نخبگان بنگلادیش از طریق ترور و تجاوز جنسی به صدها هزار زن بنگلادیشی در آن جنگ استقلال طلبی، به اعمال غیر انسانی و غیر اسلامی دست زده اند.
http://www.spiegel.de/spiegel/print/d-43243059.html

گمان به یقین بیشتر نزدیک هست اگر بگوئیم، که کشتن مردمان شیعه مذهب هزاره توسط سازمان های اطلاعاتی و نظامی و گروههای مذهبی و گروههای تبهکار همکار دولت، که در دولت های پاکستان ائتلاف دارند، صورت می گیرد،اشتباه گمان نکردید.

این موضوع را چندین تن از جوانان مردم هزاره که جهت گرفتن پناهندگی به اروپا آمده اند با حقیر نگارنده این مقاله در میان گذاشتند، آنان می گفتند که بلوچ ها با مردم شیعه مذهب بخصوص با هزاره ها هیچگونه خصومتی ندارند، یکی از آنها می گفت «این بلوچ ها نیستند که هزاره ها را به قتل میرسانند، بلکه این اعمال ناانسانی توسط نظامیان و مامورین مخفی و مخوف پاکستان صورت می گیرند، زیرا عاملین مزدور این کشور خصومتی تاریخی با مبارزان بلوچ دارند و در این راه آنان دست به کشتار هزاره ها می زنند، تا اینگونه جنایات را به گردن بلوچها بیندازند».

آخرین نوع از چنین دست جنایتی، در هفته دوم ماه ژانویه سال جاری 2013 بوقوع پیوست که در آن دهها تن از مردم هزاره کشته شدند، در ضمن مردم هزاره خود واقفند که دولت ایالت بلوچستان به دلیل عدم اراده و تصمیم گیری مستقل نمی تواند و فاقد قدرت است، تا با آن بتواند از بوقوع پیوستن چنین جنایاتی جلوگیری نماید.

زیرا هر آنچه امور و سیاستی که در خصوص ایالت بلوچستان صورت میگیرد، تصمیمات آن از اسلام آباد گرفته و به دولت ایالت بلوچستان دیکته می شوند (فدرالیسم از نوع پاکستانی اش).

به عنوان نمونه دولت مرکزی پاکستان بعد از کشته شدن اخیر هزاره ها، نخست وزیر بلوچستان آقای اسلم رئیسانی و هیئت دولت وی را با وجود به اصطلاح سیستم فدرالی که در پاکستان حاکم است، از کار بر کنار کرد و حکومت "گورنر راج" (فرمانداری) به سبک دوران استعمار انگلیس، در این ایالت را برقرار نمود!

اگر چه این عمل دولت مرکزی پاکستان بر اساس قانون آن کشور عملی غیر قانونیست و پارلمان ایالتی بلوچستان نیز اجرای این عمل را رد کرده و نپذیرفته است، اما دولت مرکزی هیچ اعتنایی به رای اعتراضی نمایندگان مجلس ایالتی نکرد و خواسته خود را بر کرسی نشاند، نظام حکومتی فرمانداری (همچون فرمانداران دوران استعمارگری انگلیس بر هند، انگلیس در هند، خودش حاکم هندوستان را انتخاب میکرده است) در بلوچستان حاکم نمود.

با این اوصاف دولت این کشور قوانین فدرالیسم مندرج در قانون اساسی را زیر پا نهاده، در ضمن بی اعتمادی نسبت به پاکستان در این بابت بر آقایان اسلم رئیسانی و دیگران که طی نزدیک به پنج سال اخیر به میمنت اسلام آباد و سران احزاب پنجابی و غیره، صدر (رئیس جمهور) و وزیر ایالت بلوچستان بودند، و در اواسط ماه ژانویه 2013 از سوی دولت مرکزی برکنار گردیند را، از همه کس بیشتر این نکته بیهوده را درک کرده باشند «که در نزد و نظر و دیدگاه اسلام آباد، بلوچ ها نوکرانی هستند که مغلوب شده و به اسارت این کشور در آمده اند و هر چه پاکستان بر سر آنان و سرزمین مادریشان بیاورد، را برای خود برحق و عدالت محسوب مینماید»؟

از سویی پاکستان با پرداختن پول و ریاست و صدارت به گروه اندکی از بلوچ های سرسپرده خودش، بدین طریق به آسانی بلوچ های مبارز و حق طلب را سرکوب میکند و از توسعه علمی و تحصیلی و آگاهی و رشد فرهنگ بومی او جلوگیری می نماید.

با این توصیف هر بلوچی در ایالت بلوچستان به صدارت و ریاست برسد، بدون تردید دست نشانده ای بیش نیست از سوس آسلام آباد، که در وقت دلبخواه اسلام آباد بسادگی میتواند او و یا آنها را از ریاست جمهوری و وزیر و وزرایی ایالت، بر کنار نماید.

رئیس جمهور آصف علی زرداری و هئیت دولتش که در نقش سیاستمدار، پادوی پیشبرد اهداف نظامیان و«إلیت پنجاب و اشتبلیمنت» و تاجر و پول در آوری در پاکستان را بازی میکنند، در طی پنج سال گذشته بنام جمهوری و آئین جمهوریت تا آنجاییکه در توانشان بوده، بیشترین و بزرگترین ضربه ها و خسارات مالی و جانی را به مردم بلوچ وارد کردند.

در سال گذشته متأسفانه ملت بلوچ در پاکستان بیش از پیش از سوی دولت و نهادهای مخوف اطلاعاتی و سازمانهای آدمربای آدمکش که از مزایای مصونیت آهنین بهره مندند، مورد سرکوب و تهاجم و ترور دولتی و قتل و کشتار قرار گرفت.

در این راه چندین تن از رهبران و هواداران احزاب سیاسی و دهها نفر از فعالان و مبارزان بلوچ توسط نهادهای آدمکش دولت پاکستان در سال 2012 کشته شدند، یا اینکه تا به امروز از زنده بودن و نبودن آنها کسی (خانواده و دوستداران این افراد) خبری ندارد و آنان شده اند فعلأ مفقودالاثران ملت بلوچ!

"إلیت پنجاب و اشتبلشمینت پاکستان" یا به اصطلاح همان نخبگان پنجابی و اداره کنندگان و مدعیان وجود پاکستان، و در کنارشان گروهی از سِندئ ها و پشتون های طمعکار، بهمراه بخش کوچکی از بلوچ هایی که سرسپردگی و سربزیری را با سرفرازی ملت بلوچ عوضی و اشتباهی گرفته اند، در کشتن و به غارت بردن منابع ملی و طبیعی و جان و مال مردم بلوچ، این بلوچ های سرسپرده در سرکوب کردن هم قومان خودشان، گوی سبقت را از سه گروه نامبرده فوق (پنجابی ها و سَندی ها و پشتون ها) ربوده اند.

این إلیت اشتبلشمنت پنجاب و همدستان آنها از میان بلوچ ها و سِندئ ها و پشتون ها، فرزند و نواده گان همان اشغالگران سال 1958 اقلیم آزاد بلوچستان میباشند، که دستانشان به انواع و اقسام جنایت و تضییع حقوق ملت بلوچ در طی 64 سال گذشته آلوده شده است.

صرفنظر از پایمال کردن حقوق بنیادین و اساسی شهروندی پاکستانی مردمان بلوچ، که حکمرانان بر آنها روا داشته و میدارند، یک جنایت دیگری که دولتمردان این کشور بر سر بخشی از مردم بلوچ آوردند و مطبوعات پاکستان و جهان نیز از تشریح و انتشار مضرات و زیانهای آن بر طبیعیت و جانوران و مردمانی که در آن توابع زندگی می کنند، بی تفاوتند.

منظور از این یک جنایت دیگر، همان آزمایش بمب اتمی پاکستان بود، که در محدوده سرزمین بلوچستان، پاکستانی ها به انفجار آن دست زدند و هزاران نفر را از خانه و کاشانه، دهات و روستاهای آباء و اجدادیشان با زور سرنیزه به دیگر مناطق بلوچستان نقل مکان دادند، و با این عمل خویش، هستی و منبع درآمد زندگی (کشاورزی و احشام داری) آنان را نیست و نابود نمودند.

همه حکمرانان پاکستان از روز تأسیس این کشور تا به امروز، با بی اعتنایی بر محترم شمردن حقوق شهروندی بلوچها، در این فکرند، تا هر چه میتوانند بیشتر به غارت منابع طبیعی و خدادادی بلوچستان دستبرد بزنند، و بُنمایه آن را برای آبادانی و پیشرفت ایالت پنجاب و بعد از آن ایالت های سَند و خیبر پشتنخواه، یا در طرفداری و حمایت مالی و نظامی از جدایی طلبان کشمیری تحت کنترل هندف  و یا کمک به تروریستها و گروههای آدمکش تبهکارانی که نیمه فرمانبردار آنها هستند، سرازیر و خرج کنند.

حکمرانان پاکستان، ایالت بلوچستان را فقط بعنوان یک خاکریز و سنگری که از آنجا، آنها بتوانند دفاع و پایداری این کشور را حفظ کنند، بحساب میآورند و بس!

در آنروزگاران که نوازشریف رئیس دولت وقت پاکستان بود، در 28 ماه مئی 1998 در ارتفاعات کوه «چاغی»در اقلیم بلوچستان، بمب ویرانگر اتمی خودشان را آزمایش کردند، از آنروز تا بحال، با آن انفجار اتمی و مواد رادیواکتیوی و دیگر ذرات زیانبار و بیماری زایی که در فضای آن منطقه رها شده اند، مرض های گوناگون و زاد و ولد فرزندان معلول جسمی و روحی را، نصیب مردمان و جانوران و احشام و ویرانی محیط زیست کردند.

اربابان و صاحبان قدرت در دولتهای گذشته و فعلی پاکستان و گماشتگان احزاب سرتاسری مانند «پی پی پی و مسلم لیگ (نواز و قاعد و تنظیم و فنکشنل)،ایم کیو ایم (جنبش قومی مهاجر) و انصاف تحریک، عوامی لیگ و دیگر احزاب سیاسی- مذهبی مانند حزب جماعت اسلامی و جمعیت علماء اسلام و لشکر جهنگوی پاکستان و دیگر گروههای دینی و مذهبی این کشور، طی شش و نیم دهه گذشته با همراهی و ائتلاف با حکومت های نظامی و غیرنظامی این کشور به هدف گرفتن یک منصب دولتی، بزرگترین ضربه را به بلوچ و بلوچستان وارد آوده اند.

کمتر کس و کمتر دولت بیگانه و غیر منطقه ای در طول تاریخ، اینقدر ظلم و جفاء و ناحقی بر ملت بلوچ روا داشته اند، که دولتهای پاکستان با بلوچ ها آنچنان ظلم و ستم هایی را کرده و میکند.

از سال 2008 که آصف علی زرداری کرسی ریاست جمهوری این کشور را اشغال کرده است، دولتش و قوه قضائیه و یا همان دادگستری این کشور مُدام قول تهی میدهند و میگویند، که آنها (دولت پاکستان) «لاپته بلوچ افراد اور نواب اکبر بگتی قتل اور بلوچستان مسائل کو پارلیمینت میی أتها ئینگی».

اما تا به امروز نه تنها از افراد لاپته (بلوچ های مفقودالاثر که توسط مامورین اطلاعاتی و نظامی پاکستان طی ده سال ربوده شده اند) خبری نیست، برعکس ارتش پاکستان در همین چند روز اخیر، به بعضی از مناطقی که خانواده و زن و فرزندان مبارزان مسلح بلوچ در آنجاها ساکنند، با یورش وحشیانه و شب هنگام به محل سکونت آنها، دهها نفر بلوچ بیگناه را به طرز فجیعی کشته و دستگیر کردند.

تازه ترین نوع از این یورش های وحشیانه شبانه مقامات نظامی و اطلاعاتی پاکستان به شهر "مِشکی" از توابع منطقه "آواران" در 24 دسامبر 2012 بود.

  

اینکه نزدیک به پنج سال است که نمایندگان به اصطلاح مردم پاکستان هر از گاهی، در پارلمان ملی آن کشور مسائل بلوچستان و مسئله قتل شهید میرنواب اکبر بـُـگـٹـی و شهید بالاچ مری و مقوله بلوچ های مفقودالاثر را مطرح می کنند، ره به جایی نخواهد برد و مشکل بلوچستان را هرگز و هرگز نمیتوان در چارچوب این پاکستان فعلی حل کرد.!

زیرا دولتمردان پاکستان و به یقین میتوان گفت، که تقریبأ همه وکلاء و قضات و سیاسی کاران از روز تاسیس این کشور، تمام اهم و غم خودشان را در راه رسیدن و تکیه زدن به یک کرسی و به هدف رسیدن به مال و منالی، معطوف کرده اند تا بتوانند از این طریق پول و ثروتی باز آورده (زیرا کشور پاکستان را نیز باز آورده است) برای خود دست و پا کنند

حقیقت تلخ این هست که، تقریبأ همه سیاستمداران پاکستان دارای آن ظرفیت سیاسی و توان شخصیتی، اخلاقی و مذهبی نیستند، که در حال یا در آینده، با آن همه قتل و جنایتهایی که ارتش و دولتهای این کشور و افراد بانفوذ سیاسی در حواشی دولت ها، فقط طی ده سال گذشته علیه مردمان بلوچ انجام داده اند، بتوانند بر اساس قانون اساسی فعلی پاکستان، که پس مانده همان قانون اساسی دوران استعمار انگلیس هست، مسائل و معضل بلوچ ها را به نفع بلوچها و در کنار آن به نفع درازمدت پاکستان، با گفتگو و بدون لشکرکشی به بلوچستان، حل و فصل نمایند.؟

به فرض واهی دستگیری و محاکمه کردن پرویزمشرف و همدستان و همقطارانش و سران دولت های گذشته و فعلی این کشور، بخاطر جنایاتی که آنان در دوران حکمرانی خویش، بر علیه مردم بیدفاع بلوچ انجام داده اند، جامه عمل گیرد، آنهنگام باید اینرا بمنزله باز شدن زخمهای کهنه ای، که آن کشور بدلیل نالایقی های سیاستمداران و حکام خود، بر پیکر خویش دارد، محسوب کرد.
وانگهی، اگر چنین عملی که نواز شریف ها و چوهدری ها، زرداری ها و عمران خان ها، فلان و فلان مولانا و فلان مولوی ها میگویند، یعنی تلاش برای پیداکردن راه حلی و پیگیری مسائل سیاسی و اجتماعی و حقوق شهروندی و معیشتی بلوچها و آشکار کردن چهره جنایتکاران ارتشی و سازمانهای اطلاعاتی و بپای میز محاکمه کشاندن قاتلان بلوچ ها (ارتش و قوای نظامی و اطلاعاتی آن کشور) صورت گیرد، در آن هنگام چنین روندی فروپاشی و تجزیه پاکستان را که فعلا این کشور در چنین مسیری دارد به جلو میرود، را سرعت می بخشد.

قول و قرار و نویدهای دولتمردان پاکستان در رابطه با محترم شمردن حقوق شهروندی و حل مسائل و مشکلات بلوچ ها، از یک دروغ و فریبکاری سیاسی مضاعف، برای گول زدن کسانی از میان بلوچهایی که بنفع پنجابی ها سرسپردگی خودشان را حفظ کنند، چیز دیگری بیش نیست.

هدف دولتمردان پاکستان از بیان نمودن چنین مواردی، چیزی نیست جز از اینکه چند نفری از آن شخصیت های بلوچ را، که به چند روپیه سرفرازی ملت بلوچ را به پاکستان میفروشند و نسبت به خونهای ریخته شده به ناحق بلوچ ها بدست ارتشی ها و اطلاعاتی های آن کشور طی 64 سال گذشته بی تفاوتند ، و به آمال و آرزوهای استقلال طلبانه نیاکان خودشان بی اهمیتی نشان میدهند را، در قبال گرفتن پول و مقام دولتی، برای نجات پاکستان از فروپاشی، کمر خویش را به یاری پنجابی ها بسته اند، را برای به غارت بردن ثروتهای خدادادی و منابع زیرزمینی ملت بلوچ، در پاکستان همراه نمایند.

دولتمردان پاکستان هدفشان فقط این هست که چنین شخصیت های بلوچی، که در حیطه و چارچوب قدرت پنجابیها با آنان همکاری می کنند، را در دیدگاه ملت بلوچ نقش همان مصداق، شریک دزد و رفیق قافله وانمود سازند، و پاکستان در خفا و آشکار راه اهداف غارتگری خود را به پیش ببرند.

آن سبویی که اشغالگران پاکستانی در11 اکتوبر1958 با حمله همه جانبه نظامی به مرکز بلوچستان آزاد یعنی شهر کلات و روستاهای توابع منطقه، با دستگیری و نقل مکان دادن خان کلات، میر احمدیارخان به شهر لاهور در ایالت پنجاب، سقوط حکومت بلوچستان مستقل را با دادن بهای جان یک کشته سرباز پاکستانی، به انجام رساندند و بلوچستان را ضمیمه خاک پاکستان کردند.
در سال 1962 با تعهدی که دولتمردان پاکستان با گذاشتن دست بر روی جلد قرآن مجید و قسم خوردن به قرآن، با میر نوروزخان و همقطاران مبارزش، که مسلحانه برای استقلال و جدایی و احیای دوباره بلوچستان آزاد مبارزه میکردند، متعهد شده بود، بر سر وقت دولت پاکستان این قسم و تعهد خود را که با بلوچ ها قرار و منعقد کرده بود، را بشکست.
زیرا بعد از تسلیم شدن و کنار گذاشتن مبارزه مسلحانه بلوچ ها به رهبری میر نوروزخان، دولتمردان پاکستان به عهد خویش وفا نکردند و احترام کتاب الله را نگه نداشتند و آنان را دستگیر و همه همراهان دستگیر شده میرنوروزخان را به حبس ابد و چند تن دیگر را به جرم خیانت به پاکستان به اعدام محکوم و اعدام کردند.
 
تصویر؛ شهید میر نوروزخان، وی در 25 دسامبر 1965 در زندان حیدرآباد چشم از جهان فرو بست، اما با درگذشت او مبارزه مسلحانه  بلوچ ها برای استقلال نه که خاتمه نیافت، بلکه جنگ مسلحانه را علیه پاکستان شعله ورتر کرد.

بلوچ های جدایی طلب و یا خودمختار طلب و مدافع حق و حقوق مردم بلوچستان، از آنروز به بعد، بر نااسلامی و ناحق بودن این کشور و دولتمردانش پی بردند و دیگر اعتمادی به وعده و وعیدهای دولتمردان پاکستان ندارند.

امروز نه دوران میرغوٍث بخش بیزنجو (بابای قوم بلوچ) و نه دوران میر نوروزخان است، امروز جوانان بلوچ از هر قشر و طایفه و قبیله ای خودشان بهتر میدانند که چطور آینده بلوچستان را با سیاست ها و مبارزات و تلاش های مدنی و در کنار آن با استفاده از مبارزه مسلحانه، جهت احقاق حقوق به پیش ببرند.

باید از دولتمردان پاکستان و خصوصأ از رئیس جمهور آقای آصف علی زرداری در این باب پرسیده شود، شما که ریاست دولت پاکستان را بر عهده دارید، چرا نتوانستید و موفق نشدید طی این 5 سال گذشته قاتلان همسرت خانم محروم بینظیر بوتو، را دستگیر و به پای میز محاکمه به کشید؟
اما در خصوص بلوچ ها چطور میتوانید در آن کشوری که قانون جنگل و ترور و قتل و تروریسم دولتی و فساد مالی و اداری لانه نموده، در جامعه ای که در آن مردمانش، با دیدن ازدحام جمعیتی در جایی از این کشور، بدون هیچ اطلاعی به پشت سر ازدحام روان میگردند، میخواهد با استفاده از آن سمت دولتی و قدرت قانونی ریاست جمهوری خویش، قاتل (ارتش و سازمانهای اطلاعاتی آن کشور) نواب اکبر بـُـگـٹـی و میر بالاچ مری و دیگر کشته شدگان بلوچ، را پیدا کرده و به دست عدالت بسپارید!؟

          تصویر؛ در یکی از شهرهای ایالت پنجاب مردم مسلمان! بر روی دو نفر مواد اشتعالزا ریختند
 و زنده زنده آنان را آتش زدند و 
 در کنار این بخت برگشتگان که دارند میسوزند،
 آن مسلمانان در حال رقص و پایکوبی هستند!
   
  ح.د.سدیچ
 
http://makoranbelutschistan.blogspot.ch/2013/01/2012.html