Long live free and united Balochistan

Long live free and united Balochistan

Search This Blog

Translate

باردیگر خبری خوشحال کننده برای زبان و ادبیات بلوچستان، کتاب «حماسه سرایی در بلوچستان» به عنوان کتاب فصل جمهوری اسلامی ایران برگزیده شد.
کتاب حماسه سرایی در بلوچستان
کتاب حماسه سرایی در بلوچستان
دکتر عبدالغفور جهاندیده با جمع‌آوری حماسه‌های بلوچی در یک کتاب گران‌سنگ نقش مهمی در معرفی ادبیات بلوچ به ایرانیان و جهانیان ایفا کرده است. کتاب «حماسه سرایی در بلوچستان» با پیروی از یک اسلوب علمی توانست نظر منتقدان زیادیی را به خود جلب کند. امید می‌رود این کتاب در رده کتاب سال قرار گیرد. هفته آینده در تهران مراسم این جایزه برگزار خواهد شد.
بنده این موفقیت را به دوست عزیز جناب دکتر جهاندیده تبریک عرض می کنم. به امید موفقیت‌های بیشتر او و کتبش در سطوح ملی و جهانی.
بدون پست مرتبط.

گزارش خبرگزاری فارس از فقر مطلق در بلوچستان (وطن یعنی کپر)+عکس ها

بلوچستان
به راستی دامنه تعریف انسانیت از کجا تا کجاست؟ هضم این حرف‌ها برای گوش‌هایمان سخت است، شاید چون واقعیت است. شنیده بودم واقعیت تلخ است، اما تلخی این زندگی باورنکردنی تمام زندگی را به کامم تلخ کرده است. تعارف که نداریم؛ همه در یک کشور زندگی می‌کنیم پس این همه فاصله چرا؟! چه بد است که برای من و تویی که از امکانات بیشتری برخورداریم، اسراف و اسراف و اسراف و خبر نگرفتن از احوال همنوع‌مان فخرفروشی‌مان شده و به خود می‌بالیم که در "شهر" زندگی می‌کنیم و فرهیخته‌ایم!
خبرگزاری فارس:   به راستی دامنه تعریف انسانیت از کجا تا کجاست؟ هضم این حرف‌ها برای گوش‌هایمان سخت است، شاید چون واقعیت است. شنیده بودم واقعیت تلخ است، اما تلخی این زندگی باورنکردنی تمام زندگی را به کامم تلخ کرده است. تعارف که نداریم؛ همه در یک کشور زندگی می‌کنیم پس این همه فاصله چرا؟! چه بد است که برای من و تویی که از امکانات بیشتری برخورداریم، اسراف و اسراف و اسراف و خبر نگرفتن از احوال همنوع‌مان فخرفروشی‌مان شده و به خود می‌بالیم که در "شهر" زندگی می‌کنیم و فرهیخته‌ایم!
 به گزارش خبرگزاری فارس از زاهدان:  بی‌ مقدمه سر اصل مطلب می‌روم چون چیزهایی که به چشم دیدم جایی برای مقدمه و تامل و آرامش نگذاشته است. اهل "گجک‌دردپ" بود. برای من و تویی که اهل تهران هستیم، تلفظ اسم روستایش هم سخت است. در "گجک‌دردپ سفلی" زندگی می‌کرد. روستایی که در منطقه هبودان، روستای برشک، دهستان چانف از بخش لاشار شهرستان نیکشهر است. حدود 200 کیلومتر تا نیکشهر فاصله دارد اما فاصله‌اش تا روستای محمدآباد، اولین روستایی که یک خانه بهداشت دارد، چهار کیلومتر است.
 می‌‌گفت نمی‌دانم چند ساله هستم! چون شناسنامه‌ای نداشت که از احوال خودش باخبر باشد. پیرزن، نحیف و لاغر بود و زانوهایش را در بغل گرفته بود. خیلی زبانش را نمی‌فهمیدم، دخترش کمک می‌کرد متوجه شوم چه می‌گوید. وقتی حرف می‌زد، دستانش می‌لرزید.
 در همان کپر پیرزن نشستیم و صحبت کردیم که به دنیا آمده بود، بزرگ شده بود، جوان شده بود، عمری گذرانده بود و حالا هم با چهره‌ای شکسته و چشمانی گود رفته به چشمان ما زل زده بود. تمام دارایی‌اش پتوی کهنه‌ای بود که زیر پایش پهن شده بود. برای من و تو حتی تصور زندگی‌اش هم محال است. معنی زندگی برای او یک دست لباس کهنه و خاکی‌اش بود. کفشی برای پوشیدن نداشت. از کودکی روی سنگ و خاک داغ روستایش راه رفته بود.
 * تقصیر کیست؟
  حالا جز پوستی تیره و چروک که زیر آفتاب داغ منطقه سوخته، چیزی برایش باقی نمانده و دوپاره استخوان است. مثل من و تو کرم ضد آفتاب ندارد که بزند، اصلاً در جایی که "آب" تمیز برای آشامیدن و شستشوی تن نداری، کرم چه معنی دارد! مردم این روستا از  روی همان آبی که تکه تکه در بین راه در چاله‌ها جمع شده است و گاهی هم چرخ ماشینی از روی آن رد می‌شود، عبور می‌کنند، گذرگاهشان، گذرگاه دام‌هایشان هم هست، در کل زندگی مجزایی از دام‌هایشان ندارند. خودشان هم از همان آبی می‌خورند که دام‌هایشان می‌خورند! باورش اما سخت است.
 سخت‌تر اینکه اگر خودشان در یک کپر با همه فشردگی زندگی می‌کنند اما مجبورند برای دام‌هایشان چند کپر بسازند تا از بین نروند، آخر این بزهای لاغر و نحیف تنها سرمایه‌ این اهالی هستند.
 به صورتش نگاه کردم و دستان استخوانی‌اش را با دستانم لمس کردم، آخر این هم یک "زن" است، چه فرقی با من و تو دارد. من و تو اگر شامپوی مخصوص‌مان نباشد، حرف و حدیث داریم اما این زن شاید چند ماه یک بار به سختی از همان آب نزار حمام کند. تقصیر کیست که روزگارش این شده است؟! من، تو یا شما آقای مسئول ؟!!!
 * از نان خودم به دام‌ها می‌دهم که نمیرند!
 با همان سختی که کلمات را ادا می‌کند، می‌گوید دو فرزند دارد. یکی همان دختری است که ما را به خانه محقر اما پرمعنای مادر دعوت کرد. تعریفش از غذا خیلی فراتر از "آب و نان" نمی‌رود. نه؛ اصلاً فکرش را هم نکن که حتی اسم غذاهایی که می‌دانی، به گوشش خورده باشد. اینها آنقدر در فقر و محرومیت هستند که مجبورند از غذای خودشان بزنند و به دام‌هایشان بخورانند تا نمیرند! از سهمیه یک کیسه آردی که چند ماه یک بار نصیب‌شان می‌شود، نان می‌پزند و به بزها و گاوهایشان هم می‌دهند. دام‌هایشان هم مثل خودشان لاغر هستند. شیر و گوشت آنچنانی برای استفاده ندارند. اما من و تو بارها به تالارهایی دعوت شده‌ایم که منوی زیر 50 میلیون نداشته‌اند و به راحتی هر چه تمام‌تر، غذاهای دست نخورده شب‌ها به سطل آشغال رفته‌اند.
 هضم این حرف‌ها برای گوش‌هایمان سخت است، شاید چون واقعیت است. شنیده بودم واقعیت تلخ است، اما تلخی این زندگی باورنکردنی تمام زندگی را به کامم تلخ کرده است. تعارف که نداریم؛ همه در یک کشور زندگی می‌کنیم پس این همه فاصله چرا؟! چه بد است که برای من و تویی که از امکانات بیشتری برخورداریم، اسراف و اسراف و اسراف و خبر نگرفتن از احوال همنوع‌مان فخرفروشی‌مان شده و به خود می‌بالیم که در "شهر" زندگی می‌کنیم و فرهیخته‌ایم!
 * تک تک روستاها بهترین محل برای زندگی!
 به راستی دامنه تعریف انسانیت از کجا تا کجاست؟ دولت خدمتگزاری داریم که حداقل در سال‌های اول خدمتش تلاش کرد چهره فقر را از مناطق محروم پاک کند، به بسیاری از مناطق سر زد اما کافی نبوده و نیست. این قدم‌ها استقامت می‌خواهد. برادران مسئول، ما به این روستا و چند روستای دیگر در نزدیکی آن رفتیم تا زحمت شما را کم کنیم. می‌دانم که مسئولیت خطیر شما شاید فرصت‌ها را برای صحبت رو در رو با این مردم کم کند اما این قلم و این تصویر گویای همان چیزی است که بارها مشاهده کرده‌اید و دغدغه شما شده بود. اما راه تمام نشده و هنوز کسانی در نزدیکی ما زندگی می‌کنند که برای دیدن‌شان باید از زمین‌های پر از سنگ عبور کرد. راه آسفالت ندارند که به شهر بیایند تا شما مسئولان را ببینند و از مشکلات‌شان بگویند.
 به گفته مسئولان، می‌شود همه جای ایران را آباد کرد و تک تک روستاها و شهرها بهترین محل برای زندگی شود. نه در یک بازهی 50 ساله؛ بلکه در یک بازه چند ساله کوتاه." پس بسم‌الله، اهالی روستای "گجک دردپ" منتظرند...
 * شب‌های گجک دردپ تاریک تاریک است
  اما پیرزن می‌گوید حتی شناسنامه‌ای ندارد که یارانه‌ای بگیرد. هیچ مسئولی تاکنون پیدا نشده است که به زندگی این اهالی سر و سامانی بدهد؟! بخشداری؟ فرمانداری؟ استانداری یا رئیس جمهور، نمی‌دانم اما این را خوب می‌دانم که هر که هستی برای خدمت به همنوعت این شده‌ای. حقوقت نوش جانت برادر اما همان طور که زیر نور چراغ اتاق کارت نشسته‌ای، قدمی برای هموطنی بردار که وقتی ماه به آسمان می‌آید، دیگر چراغی ندارد که خانواده‌اش را ببیند! در همان تاریکی، شب را صبح می‌کند.
 ما رفتیم تا کار تو راحت شود، تا تو مجبور نباشی از وقت گرانمایه‌ات که باید صرف خدمت به مردم شود، هزینه کنی. اصلاً بیا تقسیم کار کنیم! رفتن و گذر از مناطق صعب‌العبور و شنیدن درد دل ‌ای این اهالی کار ما و لنز دوربین‌ها و نوک قلم‌هایمان در خدمت شما، اما شما هم این زنان و مردان پر از فقر و محرومیت را مثل خواهر و برادر و فرزندان خودت بدان، سنگر خدمت را خالی نکن و چشمان به راه مانده‌شان را بیش از این منتظر نگذار!

U.S. losing patience with Pakistan, says Panetta

U.S. Defense Secretary Leon Panetta …

KABUL (Reuters) - Defense Secretary Leon Panetta said on Thursday the United States was reaching the limits of its patience with Pakistan because of the safe havens the country offered to insurgents in neighboring Afghanistan.

It was some of the strongest language used by a U.S. official to describe the strained ties between Washington and Islamabad.

"It is difficult to achieve peace in Afghanistan as long as there is safe haven for terrorists in Pakistan," said Panetta, speaking in the Afghan capital Kabul where he arrived for talks with military leaders amid rising violence in the war against the Taliban and a spate of deadly attacks, including a NATO air strike said to have killed 18 villagers.

"It is very important for Pakistan to take steps. It is an increasing concern, the issue of safe haven, and we are reaching the limits of our patience," he told reporters.

The United States has long pushed Pakistan to do more to help in the war against militancy, but the relationship has received a series of blows, not least by a unilateral U.S. raid into Pakistan to kill Osama bin Laden last year that humiliated Islamabad.

Panetta also urged Pakistan to go after the Haqqani militant network, one of the United States' most feared enemies in Afghanistan, and said Washington would exert diplomatic pressure and take any other steps needed to protect its forces.

"It is an increasing concern that safe havens exist and those like the Haqqanis make use of that to attack our forces," he said.

"We are reaching the limits of our patience for that reason. It is extremely important for Pakistan to take action to prevent (giving) the Haqqanis safe havens, and for terrorists to use their country as a safety net to conduct attacks on our forces."

The comments came as Washington appears to be looking to other allies in the region for help in the face of Pakistan's foot-dragging. Panetta arrived in Kabul after a visit to India, Pakistan's old enemy, where he urged New Delhi to take a more active role in Afghanistan.

NATO has signed an agreement with three countries to the north of Afghanistan for land routes as the U.S.-led alliance begins a withdrawal of its forces from the country next year.
NATO chief Anders Fogh Rasmussen said earlier this week the "reverse transit" deal was signed with Uzbekistan, Kazakhstan and Kyrgyzstan.

Pakistan closed the shorter and cheaper routes through its territory last year to protest a cross-border NATO air attack that killed 24 Pakistani soldiers. Discussions to reopen the Pakistan routes have stalled.

Other irritants in U.S.-Pakistan ties include drone attacks in the lawless areas of Pakistan near the Afghan border where several militant groups operate but seen by many Pakistanis as a violation of sovereignty.

Washington says the attacks are crucial to attack militants and four days ago, a U.S. drone strike in northwest Pakistan killed al Qaeda's second-ranking leader, Abu Yahya al-Libi. It was the biggest blow to the militant group since the killing of bin Laden.

Tensions between Washington and Islamabad have also flared because a Pakistani doctor accused of helping the CIA find bin Laden was jailed for 33 years for treason last month.

FULL-SCALE
The United States wants Pakistan to launch a full-scale offensive in the North Waziristan border region to go after the Haqqani group, which is close to the Afghan Taliban and al Qaeda.
"We have made that clear time and time again, and will continue to make clear that it is an intolerable situation to have those people attacking our people, our forces and to have the convenience of being able to return to safe havens in Pakistan," Panetta said.

"We intend obviously to take whatever steps necessary to protect our forces. That's a principle we always stand by. For that to happen, we have to have Pakistan cooperation to take steps to control the Haqqani threat from their side of border."

Pakistan has strong traditional links with the Afghan Taliban and other militant groups. Islamabad denies allegations it uses them as proxies to gain leverage in Afghanistan ahead of any settlement to the war, or in case a civil war breaks out after most foreign combat troops leave in 2014.

The South Asian nation has said its military is too stretched fighting homegrown Taliban militants to take on the Haqqanis, and it alone would decide when to take action.

Islamabad's cooperation is considered critical to U.S. efforts to stabilize Afghanistan before most foreign combat troops withdraw. But Washington will find it difficult to persuade Pakistan to both go after the Haqqani network and re-open the supply routes.

Anti-American feelings runs deep over issues like drones, and with a general election expected in early 2013, no politician will want to be seen as soft on the Americans.

U.S. President Barack Obama, for his part, will have to look tough against militancy during an election year in the United States, where many people may ask why the United States backs a country where bin Laden was said to have lived for years.

(Writing by Michael Georgy; Editing by Raju Gopalakrishnan)


http://news.yahoo.com/panetta-afghanistan-talks-amid-rising-violence-042354880.html

Balochistan: Multinationalism Through Non-Violence

On a seminar in Punjab University, Baloch leader Abdul Hayee Baloch stressed on practicing non-violence and multinationalism as means to resolve the issues Balochistan is currently facing.  
Below is an article published by Business Recorder:

Renowned Baloch leader Abdul Hayee Baloch said on Tuesday [5 June 2012] that Balochistan issue should be resolved through dialogue and negotiations with the stakeholders and real leadership of Balochistan. He also said that the use of force is not the solution to the problems. He was addressing the seminar Balochistan: Problems and Solutions organised by Department of History, Punjab University in collaboration with Pakistan Study Centre. 

"We need to take concrete steps for the early recovery of missing persons, end to violence on sectarian and ethnic basis, and streamline the Baloch society, he stressed. He further said that the most of the leaders of the movement are all young people and even women have come out to participate in it. 
"We can come out of this crisis if the establishment realises that Pakistan is a multinational state in which every unit has its own culture, language and lifestyle," Hayee said. He was of the view that only the people should be given the right to choose their own representatives. Dean Faculty of Arts & Humanities, Professor Dr Syed Qalb-i-Abid, while introducing the topic, pointed out that the present government lacked innovation, creativity and vision; the governance part of the government is almost nonexistent. 

انتقاد پانه‌تا از پاکستان؛ کاسه صبر ما لبریز شده است

پانه‌تا برای دیدار با مقام‌های افغان و فرماندهان ناتو به کابل رفته است

لئون پانه تا وزیر دفاع آمریکا گفته است کاسه صبر کشورش در مقابل پاکستان به دلیل آنچه او حمایت پاکستان از شورشیان طالبان خواند، لبریز شده است.

وزیر دفاع آمریکا که برای دیدار با مقام های افغان و فرماندهان ناتو در این کشور به کابل رفته است به خبرنگاران گفت پاکستان باید بصورت جدی علیه شبکه حقانی اقدام کند و تا زمانی که پناهگاه‌های این گروه در پاکستان نابود نشود، تامین ثبات و امنیت در افغانستان دشوار است.
حمله به سفارت آمریکا در کابل، حمله به مرکز فرهنگی بریتانیا، حمله به هتل انترکانتیننتال کابل از مواردی است که شبکه حقانی مسئولیت آن را به عهده گرفته است.

آقای پانه‌تا که در کابل با خبرنگاران صحبت می کرد گفت: به اینجا آمده است تا با فرماندهان ناتو و افغان در مورد افزایش حملات شورشیان در ماه های اخیر و همچنین برنامه خروج نیروها و تاسیسات نظامی ناتو از افغانستان صحبت کند.
او گفت به نظر می رسید شورشیان حملات بیشتری را سازماندهی کنند اما در مجموع اگر حساب شود، به رغم افزایش حملات شورشیان در ماه های اخیر، چنین حملاتی در مقایسه با سالهای گذشته کمتر است.

روز گذشته دو حمله انتحاری جداگانه در قندهار در جنوب افغانستان حدود بیست غیر نظامی را کشت.
این حمله در نزدیکی پایگاه ناتو در قندهار رخ داد.

آقای پانه‌تا پیش از سفر به کابل، به هند سفر کرده بود و در آنجا از مقام های هند خواست نقش فعالتری در افغانستان بازی کنند.
دیدار لئون پانه‌تا از هند و افغانستان چند هفته پس از اجلاس شیکاگو اتفاق می افتد. اجلاسی که در آن باراک اوما رئیس جمهوری آمریکا و آنرس فو راسموسن دبیرکل ناتو حاضر نشدند با آصف علی زرداری رئیس جمهوری پاکستان دیدار کنند.

 
آقای پانه‌تا قبل از سفر به کابل در دیداری که مقام هند در هلی داشت، از آنها خواست نقش فعالتری در افغانستان به عهده بگیرند

در اجلاس شیکاگو انتظار می رفت مقام های پاکستانی و ناتو در مورد بازکردن مسیر تدارکاتو ناتو از خاک پاکستان به توافق برسند، اما پاکستان برای بازکردن این مسیر شرط هایی گذاشت که ناتو آن را نپذیرفت.

مسیر پاکستان به روی کاروانهای تدارکاتی ناتو پس از آن بسته شد که 24 مرزبان پاکستانی در یک حمله هواپیماهای آمریکایی کشته شدند.

پس از آنکه پاکستان حاضر به بازگشایی راه تدارکاتی ناتو نشد، ناتو با ازبکستان، قزاقستان و قرقیزستان به توافق رسیدند تا همه تجهیزات نظامی ناتو در افغانستان از این مسیر به اروپا منتقل شوند.
اظهارات اخیر لئون پانه‌تا در مورد پاکستان نشان می دهد که آمریکا و ناتو از آنچه بازی دوگانه پاکستان در قبال مبارزه با تروریسم می خوانند، خسته شده اند.

کشته شدن اسامه بن لادن در خاک پاکستان، اعلام مکرر فرماندهان ناتو مبنی بر رابطه ارتش پاکستان با شبکه حقانی و عدم همکاری پاکستان در باز کردن مسیر تدارکاتی ناتو، همه عواملی است که ظاهرا کاسه صبر آمریکا را نسبت به کلیدی ترین متحدش در منطقه، لبریز کرده است.

BBC Persian

درگیری پلیس ایران با افراد جندالله در نواحی مرزی

فرمانده پلیس مرزی سیستان و بلوچستان از انهدام یک گروه وابسته به جندالله در نواحی مرزی این استان خبر داد.
به گزارش خبرگزاری فارس، غلامعلی کوهکن، فرمانده مرزبانی سیستان و بوچستان امروز سه شنبه ۱۷ خرداد گفت: "نیروهای ایرانی در مناطق "جکی گور" و "نگور" با افرادی از این گروه که از مرز پاکستان قصد ورود به خاک ایران را داشتند درگیر شدند."

به گفته آقای کوهکن این گروه قصد "عملیات تروریستی" داشتند که با برخورد پلیس مرزی ایران روبرو شدند.
این فرمانده پلیس از کشته شدن یکی از اعضای این گروه و همچنین کشف مقادیر زیادی مواد منفجره خبر داد.

در سال های گذشته نواحی مرزی ایران در جنوب شرقی ایران شاهد درگیریهای خشونت باری بوده است که در تعدادی از آن ها نیروهای جندالله درگیر بوده اند.

عبدالمالک ریگی، پایه گذار و رهبر گروه جندالله که هدف خود را حمایت از حقوق ساکنان سنی استان سیستان و بلوچستان ایران اعلام کرده بود، در اسفندماه سال ۱۳۸۸ دستگیر و در خرداد ماه سال بعد اعدام شد.

وبسایت این گروه اعلام کرد که فرد دیگری را به جانشینی او انتخاب کرده است.


http://www.bbc.co.uk/persian/rolling_news/2012/06/120606_rln_l44_jondollah_baluchestan.shtml

2nd International conference on Balochi Language and Music concert held in United Kingdom

London: The Baloch Cultural Society (UK) held a conference on Balochi language and Music 2nd June 2012 in London, United Kingdom. The event was dedicated to famous Baloch intellectual, author, poet and professor of Balochistan University Shaheed Prof. Saba Dashtiyar, as it coincided with his martyrdom day. Mr Dashtyari, a Baloch educationist, was murdered on 1st June 2011 by Pakistani Military’s civilian death squads.

The event comprised of three sessions: In the beginning after a minute of silence in the memory of Baloch National Martyrs, Dr Badal Khan Baloch, who had come from Italy, presented his talk about the role of singers in society, Faiz Baluch read a message of Baloch leader Hyrbyair Marri and Sohaib Mengal talked about life and struggle for Shaheed Ghulam Hussain (Saba Dashtyari Baloch. In the second half of the event Shahab Baloch, Ismael Mumtaz Baloch and Mahnaaz Baloch read Balochi poetry whereas Saeed Borhanzahi Baloch sang revolutionary songs from poetry of Mir Gull Khan Nasir. The final part of the event consisted of mix songs and Baloch youth played traditional Balochi Dhress or Dochaapi.

Dr Badal Khan presented his talked titled “Singing the soul of Nation: The role of singers in Baloch society”. He compared the revolutionary singers and songs of other Nations to the Balochi revolutionary poetry and explained the importance of music as a medium to encourage the freedom movement throughout world. He compared Balochi revolutionary songs with Italian song “bella ciao” and songs of other nations that talk of freedom and inspire people to stand up for their rights or never let the candle of liberation struggle die.

Faiz Baluch read the message of patriotic Baloch leader, Hairbiyar Marri, who couldn’t participate in the event due to absence from the country. Mr Marri in his message said that Baloch were owner of a rich culture, deep rooted language valuable traditions. Ancestors of Baloch have paid ultimate price to uphold the Baloch culture despite the efforts of occupying states to dilute and distort Baloch way of life and impose their alien languages and culture on Baloch people.

The message read “Patriot Balochs have sacrificed their lives to preserve the Baloch culture and traditions. Brave Baloch leaders like Mir Hammal Baloch, Prince Abdul Karim, Nawab Nauroz Khan, Ghulam Mohammad Baloch and countless others, all had upheld the Baloch culture of resistance in defence of their motherland – they fought against foreign invaders including the protégées, Mongols, the British, Punjabi and Persians to keep them off Baloch land and prevented them from polluting the Baloch Culture.”

In his message Mr Marri revealed the anti Balochi culture behaviours of the occupying forces and said that the persecution of Baloch activists for simply saying the words ‘Baloch’ ‘Balochi’ and ‘Balochistan’ indicate the scale of the institutional violence of denying an entire people the right to speak their language and express their true identity. “On several occasions people have been arrested and humiliated for wearing Baloch National Dress and growing breads or folding those in Balochi style, especially in Marri and Bugti regions. Moustaches and beard of several Baloch have been forcefully shaved by Pakistani officials in a bid to disgrace them and make them look like Punjabi occupiers.”

Hyrbyair Marri’s message emphasised that Baloch give priority to their language and culture like other nations of world and work hard to preserve and promote Balochi language, culture and traditions. He said genuine Balochi language writers and intellectuals should be helped and encouraged.

Mr Marri in his message also paid rich tributes to shaheed Saba Dashtyari Baloch – “Since this event is also dedicated to Shaheed Saba Dashtyari, I would like to pay my deepest respects to the Qandeel-e-Baloch. He was one of the very bold and honest men of Baloch Nation. He has rightly been given the Title of Teacher of Freedom, by Baloch students, because he was perhaps the only Baloch scholar and professor who were very clear about the independence of Balochistan. The enemy was afraid of his knowledge, dedication and righteousness. The enemy knew that Saba’s pen and knowledge, which he was passing on to other, was more sophisticated than the power of gun. That is the only reason that I can think which casted Saba his life.”

Hyrbyair Marri in his message thanked the Organiser of the cultural and musical event, the guests who travelled from other countries to participate in the event and all others who have come from different parts of United Kingdom to attend the event.

Sohaib Mengal, the International representative of BSO-A, Paid glowing tribute to Shaheed Saba Dashtyari and talked about the life and struggle of, Qandeel-e-Baloch, he ended his speech with the following emotional and inspirational sentences “Ustad [Teacher] we miss you. We miss that humble person in his own classical attire who was not less than an angel. Ustad we miss the way you smiled whenever you saw your students. We miss that warm welcome Ustad. We miss the way you kissed your students whenever you met them irrespective of whether you personally knew them or not. Ustad we miss those chats we used to have in the cafeteria of Balochistan University where you used to treat everyone of us as your friends. We miss those discussions where we used to discuss everything. Dear Ustad Saba we miss those difficult Balochi words that you used, and we also miss those long definitions that would tell us when we used to ask the meanings of those difficult words. Ustad you were not an individual but an institution.

“Ustad we miss your teachings But Ustad let us also tell you a good news that your students are fighting the tyranny with full zeal and power. The uncountable brutalities, enforced disappearances and murders could not tremble the cognizant students that you had equipped during your lifetime.

“Ustad they have killed many of those who used to sit with you in the cafeteria but they couldn’t break them. The thousands that you had equipped with ideologies are still fighting the enemies and due to your earnest teachings they are increasing in numbers with each day. Dear Ustad our enemy has lost it at many fronts and it is not far when your students will bring the enemy to the justice and probe them for the brutalities including your heart-breaking murder. Ustad you were unique and irreplaceable but your teachings are always there with us and with strength of these teachings we will defeat all the intruders and occupiers.” Read the full speech of Sohaib Mengal here: http://raasth.com/2012/06/03/ustad-we-miss-you/

Hashim Baloch was the stage secretary of the event whereas International Voice for Baloch Missing Persons (UK) had made arrangement for food and drinks.

To see the pictures of the event [CLICK HERE]
For videos of songs and speech visit: http://www.youtube.com/user/Kohdil

Baloch meeting inside Swedish parliament - speeches of Baloch leaders

Sweden: A one-day seminar was held in Stockholm, the Capital of Sweden, on the ongion Human Rights violation and the current situation of Balochistan. The Swedish Liberal Party (Folkpartiet) and a Sweden based Baloch political activist Mohammad Zainudini Baloch had organised the event.

Baloch leaders Hyrbyair Marri, Khan Suleman Daud Khan, Akhtar Mengal, Human Rights activists Angela Harvy and a representative of Amnesty International talked about the Baloch plight and the current situation of Balochistan.

Speech of Khan of Kalat: Click to see original Image in a new window Mr chairman ,organisers, Ladies and Gentleman, thank you very much for giving me this opportunity to share with you sorrow and pains that the Baluch nation are subjected to by occupiers ( Pakistan and Iranian forces).

The recent waves of extra judicial killing of the Baluch by the Pakistani security forces: The issue of Baluch right for an independent state is of legitimate international concern and do not constitute exclusively an internal affair of Pakistan.

The Iranian theocratic regime denied the Baluch in Iran the basic civil rights. The basic human rights such as freedom of speech, worship, association are denied to the Baluch.

The Iranians have failed to accommodate the Baluch pre-existing cultural, legal, political institutions and traditions. >> CLICK HERE TO DOWNLOAD COMPLETE SPEECH OF MIR SULEIMAN DAUD


Click to see original Image in a new windowSpeech of Hyrbyair Marri: This is a very important occasion for us to highlight the extreme violation of our human and democratic rights by the occupying states of Pakistan and Iran. This is a significant event since we are gathered here, in Stockholm, the capital city of a nation that prides herself for their respect to human rights, liberty, social and economic justice. These are exactly the same values that our Baloch nation has been striving ever since our homeland was illegally occupied by the British Imperial army in 1839.

For many decades, Swedish people fought for the same rights and values. But now these rights are a part of the social, political, legal and cultural norms of the fabric of your society. For us we are even forbidden to use our own language in our homeland. It is worth mentioning that our language is one of oldest languages in the region. An additional irony is, currently more academic research, on Balochi language, is in progress in Sweden than in Balochistan. >>> CLICK HERE TO DOWNLOAD COMPLETE SPEECH OF HYRBYAIR MARRI

Click to see original Image in a new windowSpeech of Angela Harvery: International borders are never completely just. However the degree of injustice they inflict upon those whose borders force together or separate ethnic groups makes an enormous difference, often the difference between freedom and oppression, tolerance and atrocity, the rule of law and terrorism, or even peace and war.

The most arbitrary and distorted borders in the world exist in Africa and in the Middle East and although the Middle East has far more problems than dysfunctional borders alone — from cultural stagnation, inequality and religious extremism etc., the greatest taboo in striving to understand that the region’s comprehensive failure is the awful-but-sacrosanct international boundaries that are so protected by international governments today. More worryingly these borders continue to provoke the deaths of millions of local inhabitants and they generate more problems than people can tolerate locally.

Let us be clear that one haunting wrong can never be redressed with a reward of territory, but there is a need to redress the wrongs suffered by population groups such as the Kurds and the Baloch people. There is also a need to take urgent action to stop the genocide perpetrated against the Baloch by the Pakistan State and military, which Pakistan have tried to deny but is totally undeniable.

I think it is important to mention the fact that Balochistan did enjoy a brief period of independence between August 1947 and March 1948 and although Pakistan wanted Balochistan to join them this call was rejected by both Houses of Parliament in Balochistan in February 1948. Balochistan was invaded in March 1948 and force was used to annex Balochistan. >> CLICK HERE TO DOWNLOAD COMPLETE SPEECH OF ANGELA HARVERY

Click to see original Image in a new windowSpeech of Akhtar Mengal Honourable Members of Parliament, Respected Swedish citizens and my beloved Baloch brothers and sisters:

On behalf of Balochistan National Party and people of Balochistan, let me sincerely thank you for your attention to underreported human rights emergency and understanding of Balochistan's strategic and political importance concerning peace and stability in the region.
In fact, due to Pakistan and Iran's iron-curtain policy vis-a vis Balochistan, the sheer scale of political repression, enforced disappearances, extra-judicial killings and exploitation of marginalized Baloch people by the both repressive regimes has gained very little regional and international attention.

Although it's hard to bury facts in currently globalized world and particularly in presence of marvellous communication tools but many repressive regimes including Pakistan, are using death squads, fear, intimidation and systematic blockages to slowdown the flow of information and facts.

And that's what exactly happening in France-sized Balochistan region. In last three years seventeen Journalists abducted and killed because of their determination to unearth truth about slow-motion genocide of Baloch people. >> CLICK HERE TO READ THE COMPLETE SPEECH OF AKHTAR MENGAL

Visit our YouTube channel for videos of the speeches of Baloch leaders and wide range of other videos regarding Baloch and Balochistan: http://www.youtube.com/user/kohdil

DHnet Journalist Willem Marx -- Speaks to Baloch Sarmachaars (Baloch fighters)

Balochi Cultural & Musical Event London 2012

Singer: Saeed Borhanzahi Rind Baloch

دویدن کره خر در کنار یک گروه دوچرخه سوار ایرانی Kore khare Ahmadinedjade!

دویدن کره خر در کنار یک گروه دوچرخه سوار ایرانی



جهت نمایش ویدئو در یوتوب اینجا کلیک کنید.
جهت دانلود ویدئو اینجا کلیک کنید.

12 نکته برای کاهش جوش‌های صورت

پوست صورت، گردن، قفسه سینه، پشت و شانه ها به دلیل داشتن غدد چربی، شرایط مساعدی را برای رشد میکروب ها فراهم می کنند. لذا جوش های بسیاری ممکن است در این نواحی از بدن دیده شوند.
درمان جوش ها، تنها از راه کاهش میزان آنها امکان پذیر است. در اینجا 12 راه را برای کم کردن بروز این جوش ها برای شما بیان می کنیم.

1- صورت خود را بیش از حد نشویید.
تنها کثیف بودن پوست منجر به بروز آکنه و جوش نمی شود، بلکه بسیاری از انواع لکه ها و جوش های پوستی به دلیل شستشوی زیاد پوست به وجود می آیند، زیرا شستشوی زیاد سبب تحریک پوست می شود. مواد شوینده پوست، مثلا صابون ها، حاوی مواد شیمیایی هستند که تماس بیش از اندازه این مواد با پوست منجربه کاهش سلامت پوست و در نتیجه بروز لکه ها و جوش های پوستی می شود.

می توان مناطق مستعد بروز جوش های پوستی را با یک پاک کننده‌ی ملایم و آب گرم، روزی دو بار شست تا تحریک پوست برای بروز جوش های پوستی را به حداقل رساند.

2- از صابون های بدون چربی استفاده کنید.
چربی صابون وارد خلل و فرج پوست شده و زمینه را برای بروز لکه ها و جوش های پوستی فراهم می کند. به همین منظور، از صابون هایی که بر روی آنها نوشته شده ضد آکنه، استفاده کنید.

3- می توانید غذاهای مورد علاقه خود را مصرف کنید.
این تفکر درست نیست که خوردن شکلات و غذاهای چرب ارتباط مستقیم با بروز جوش و آکنه دارد. آکنه زمانی رخ می دهد که منافذ پوستی توسط چربی سلول های پوستی و باکتری های طبیعی پوست بسته شوند و سبب بروز ورم و التهاب شوند.
استفاده از برخی غذاها منجر به بروز واکنش های هورمونی در بدن می شود که باعث تولید بیش از حد سلول های پوست و یا تولید چربی بیش از حد خواهد شد.

ولی باید از مصرف بیش از حد غذاهای چرب مثل پیتزا و نیز شکلات خودداری کنید.


4- به مقدار زیاد آب بنوشید.
نوشیدن آب در طول روز سبب می شود تا بدن شما دچار کم آبی نشود.

5- کرم ضدآفتاب بزنید.


از کرم های ضد آفتاب بدون چربی، با فاکتور محافظت در برابر نور خورشید  (SPF)30 استفاده کنید تا از رسیدن طیف وسیعی از اشعه فرابنفش نور آفتاب به پوست جلوگیری نمایید.
حتما کرم بدون چربی بخرید تا منافذ پوست را مسدود نکند و منجر به بروز آکنه های پوستی نشود.
کرم ضد آفتاب را هر دو ساعت یک بار مجددا استفاده کنید.


6- به صورت مداوم از مواد آرایشی استفاده نکنید.
از مصرف مواد آرایشی چرب خودداری کنید. استفاده از این گونه مواد چرب، منافذ پوست را مسدود می کند و جوش های پوستی و آکنه زیادی را ایجاد می کند. از مواد آرایشی استفاده کنید که حاوی مواد معدنی سبک و پودری شکل هستند که احتمال بروز جوش و آکنه را کمتر می کند.
قبل از استفاده از مواد آرایشی، صورت خود را با آب سرد بشویید و بعد از پاک کردن آرایش نیز حتما صورت خود را شستشو دهید.

7- از برنزه کردن پوست به شدت اجتناب کنید.
این تفکر نادرست است که می گوید : برنزه کردن سبب پاک شدن پوست از آلودگی ها می شود.
این یک واقعیت است که اشعه فرابنفش، خطر ابتلا به سرطان پوست، پیری زودرس و چین‌وچروک را افزایش می دهد .
همچنین استفاده از برخی مواد و داروها، قبل و حین برنزه کردن، آسیب پوست توسط اشعه فرابنفش را چند برابر می کند.

8- از مصرف محصولاتی که سبب چرب شدن موها می شود اجتناب کنید.
از موادی مانند ژل مو که حاوی چربی زیادی است اجتناب کنید. همیشه موهای خود را تمیز نگه دارید. اگر موهای چربی دارید، روزانه آنها را بشویید.


9- حتی المقدور از تماس زیاد موهای سر با پوست جلوگیری کنید.
به خاطر داشته باشید که مو حاوی چربی است و تماس زیاد چربی آن با پوست، سبب مسدودشدن منافذ پوست شده و جوش های پوستی ایجاد می کند.
 
10- جوش های خود را نترکانید.

ترکاندن جوش ها سبب بدترشدن اوضاع می شود و فرایند بهبودی را کندتر می کند. جوش ها حاوی مواد آلوده ای هستند که با ترکیدن، مواد آلوده خود را به دیگر مناطق پوست انتقال می دهند.

11- به صورت خود دست نزنید.
از لمس کردن صورت و مالش صورت خودداری کنید، زیرا سبب بدترشدن آکنه می شود. در این مواقع تلفن همراه خود را دورتر از پوست بگیرید و از گذاشتن دستتان زیر چانه اجتناب کنید.

12- برای مصرف کرم از دست خود استفاده نکنید.
از وسیله هایی مانند پنبه، برای مصرف کرم و وسایل آرایشی استفاده کنید. دست و انگشتان، میکروب زیادی را حمل می کنند که می توانند منجر به جوش و آکنه شوند.
در آخر اگر جوش های پوستی شما را آزار می دهند، به پزشک متخصص پوست مراجعه کنید، زیرا راه‌های درمان زیادی برای حل مشکل شما وجود دارد.

گرمازدگی می‌تواند باعث شوک شود

گرمازدگی می‌تواند باعث شوک شود

گرمازدگی یک بیماری مرتبط با گرما است که ممکن است بعد از چند روز در معرض درجه حرارت بالا بودن و به دنبال آن کم آبی بدن ایجاد شود. این کم آبی زمانی رخ می دهد که مایعات کافی مصرف نشود و یا عدم تعادل مایعات و الکترولیت ها به علت تعریق بیش از حد رخ داده باشد.

دو نوع گرمازدگی وجود دارد :
1- کاهش آب: تشنگی بیش از حد، ضعف، سردرد و حتی از دست دادن هوشیاری از علائم آن است.
2- کاهش نمک: نشانه ها شامل تهوع و استفراغ، گرفتگی عضلانی مکرر و سرگیجه است.
اگرچه گرمازدگی در حد دیگر بیماری مرتبط با گرما، یعنی شوک گرمایی نمی باشد، ولی باز حائز اهمیت است.
بدون درمان مناسب، گرمازدگی می تواند منجر به شوک شود که می تواند به مغز و دیگر اعضای حیاتی بدن آسیب بزند و حتی منجر به مرگ شود.

علائم گرمازدگی
گیجی
تیره رنگ شدن ادرار (که نشان دهنده کم آبی بدن است)
سرگیجه
غش
خستگی
سردرد
 گرفتگی عضلانی                                                                                   
حالت تهوع
پوست رنگ پریده
تعریق شدید
تند شدن ضربان قلب

درمان گرمازدگی
اگر دچار علایم گرمازدگی شدید، ضروری است که به سرعت از محیط گرم خارج شده و  ترجیحا در یک محیط مطبوع استراحت نمایید. اگر شما در بیرون از منزل هستید و نمی توانید به داخل ساختمان بروید، سعی کنید نزدیک ترین مکان خنک و سایه دار را بیابید.

سایر توصیه ها عبارتند از :
- مقدار زیادی نوشیدنی های غیر کافئین دار و غیر الکلی بنوشید.
- لباس های تنگ و یا غیر ضروری را درآورید.
- دوش آب سرد بگیرید.
- درخواست پنکه و یا حوله سرد از دیگران نمایید.
اگر چنین اقداماتی در عرض 30 دقیقه کمک کننده نبود، با یک پزشک تماس بگیرید.
بعد از بهبود از گرمازدگی، احتمالا حساسیت بیشتری نسبت به درجه حرارت بالا در طول هفته بعد از آن در شما ایجاد می شود. بنابراین بهتر است از آب و هوای گرم و ورزش های سنگین دوری کنید تا زمانی که پزشک به شما بگوید که می توانید فعالیت های طبیعی قبلی خود را انجام دهید.

عوامل خطر برای گرمازدگی
گرمازدگی به شاخص حرارت وابسته است، یعنی این که در شرایط رطوبت نسبی و درجه حرارت خاص تا چه میزان احساس گرما می کنید. رطوبت نسبی 60 درصد و یا بیشتر مانع تبخیر عرق می شود و در نتیجه مانع توانایی بدن در از دست دادن حرارت می شود.
خطر بیماری ناشی از گرما به طور چشمگیری در شاخص گرمایی 90 درجه یا بیشتر افزایش می یابد. پس توجه به گزارش های هواشناسی از نظر شاخص حرارت مهم است. به ویژه باید به یاد داشته باشید که شاخص گرما در زیر نور مستقیم آفتاب بیشتر است.
اگر شما در مناطق شهری زندگی می کنید ، ممکن است در برخی شرایط، به خصوص اگر شرایط جوی راکد و کیفیت بد هوا وجود داشته باشد، در معرض خطر بالایی از گرمازدگی باشید.  آسفالت و بتون در طول روز حرارت را ذخیره می نمایند و به تدریج آن را در شب آزاد می کنند ، در نتیجه منجر به ایجاد دماهای بالاتر شبانه می شوند.

دیگر عوامل خطر مرتبط با گرمازدگی عبارتند از :
- سن: نوزادان و کودکان تا سن 4 سالگی و بزرگسالان بالای 65 سال ، بسیار آسیب پذیر هستند، زیرا تنظیم حرارت بدن خیلی آهسته تر از افراد دیگر در آن ها صورت می گیرد.
- وضعیت سلامتی بدن: بیماری های قلب، ریه، بیماری کلیوی ، چاقی و یا کمبود وزن ، فشار خون بالا، دیابت، بیماری های روانی، آنمی داسی شکل، اعتیاد به الکل، آفتاب سوختگی و در هر شرایطی که تب رخ دهد.
- داروها: شامل داروهای ادرارآور، آرام بخش، محرک ، قلبی و داروهای کنترل فشار خون و داروهای روانی است.

پیشگیری از گرمازدگی
وقتی که گرمای هوا زیاد است، بهتر است در یک محیط خنک باقی بمانید. اگر ضروری است که در خارج از منزل باشید، می توانید با در نظر گرفتن نکات زیر از بروز گرمازدگی جلوگیری کنید :
- لباس های نخی و نازک با رنگ روشن و گشاد بپوشید و از کلاه های لبه‌دار استفاده کنید.
 - استفاده از کرم های ضد آفتاب با فاکتور حفاظت خورشیدی (SPF) 30 یا بیشتر سودمند است.
- نوشیدن مایعات زیاد برای جلوگیری از کم آبی بدن توصیه می شود. حداقل هشت لیوان آب یا آب میوه در روز مصرف نمایید. از آنجا که گرمازدگی می تواند به علت کاهش نمک هم باشد، گاهی توصیه می شود از نوشیدنی های پر املاح استفاده نمایید.
از نوشیدن مایعات حاوی کافئین خودداری کنید، چرا که می توانند باعث از دست دادن بیشتر مایعات و بدتر شدن وضعیت گرمازدگی شوند.

 

9 عادت غذایی که شما را عصبی می‌کند

احساس آرامش در زندگی در گرو خیلی چیزهاست که یکی از آن‌ها تغذیه‌ی خوب و داشتن عادت‌های غذایی درست است.

داشتن تغذیه‌ی مناسب به همراه ورزش و یک زندگی عاطفی متعادل تأثیر زیادی در آرامش ذهنی شما دارد. بعضی وقت‌ها عصبی بودن نتیجه‌ی زیاده‌روی در مصرف بعضی از خوردنی‌ها و یا کمبود بعضی دیگر در برنامه‌ی غذایی است. برای آشنایی با این عادت‌های نادرست با ما همراه شوید.
 
قهوه
با وجود این که اگر قهوه به اندازه مصرف شود برای سلامتی خوب است اما باید بدانید کافئین موجود در آن روی سیستم عصبی مرکزی تأثیر می‌گذارد و باعث ترشح آدرنالین می‌شود. این هورمون در شرایط سخت و استرس‌زا آزاد می‌شود تا فرد به فکر فرار یا مقابله بیفتد. قهوه همچنین ادرارآور است. زمانی که کلیه‌ها تحریک می‌شوند و بیشتر کار می‌کنند مواد معدنی لازم برای احساس آرامش به همراه ادرار دفع می‌شود.
اگر کافئین به میزان زیاد به بدن برسد روده‌ها نیز حساس می‌شوند و در کار جذب مواد معدنی متعدد خلل ایجاد می‌شود.
اگر استرس دارید، عصبی و نگران هستید و یا مشکل تمرکز دارید حتماً کمتر از  400 میلی گرم کافئین مصرف کنید. توصیه می‌کنیم مصرفتان را به 1 فنجان در صبح کاهش دهید.

نوشیدنی‌های انرژی زا

نوشیدنی‌های انرژی‌زا در بین جوانان طرفداران زیادی دارند اما باید بدانید که این نوشیدنی‌ها برای این که انرژی شما را زیاد کنند حاوی کافئین زیاد، قند، تورین و معمولاً یک گیاه برزیلی به نام گوارانا هستند که دو برابر بیشتر از قهوه کافئین دارد. این محصولات غدد سورنال یا فوق کلیوی را تحریک می‌کند و به این ترتیب ذخایر انرژی را تهی می‌سازند. برای همین نیاز مصرف مدام بالا می‌رود و به این ترتیب اعتیاد ایجاد می‌شود. اگر می‌خواهید با انرژی باشید به جای مصرف این قبیل نوشیدنی‌ها تغذیه‌ی سالم داشته باشید و ورزش کنید.

نمک

اگر عادت دارید که غذاهای کنسروی و آماده بخورید و یا از مشتری‌های فست‌فودها هستید باید بدانید که نمک بیش از حدی مصرف می‌کنید. از نظر پزشکی مصرف زیاد نمک به فشار خون بالا منجر می‌شود.
مواد غذایی شور، فشار زیادی روی تمام بدن و مغز و اعصاب می‌گذارد. بعضی‌ها معتقدند غذای سالم غذایی است که حاوی مواد غذایی شور و شیرین باشد. مصرف نمک را کاهش دهید تا آرامشتان بیشتر شود.

چای سبز

چای سبز حاوی تئین است. این اسید آمینه همانند کافئین میزان دوپامین و سروتونین خون را تعدیل می‌کند. برای این که این ماده را از چایتان حذف کنید کافیست آبی که روی برگ‌های چای ریخته‌اید را خالی کنید و دوباره به آن آب اضافه کرده و اجازه دهید به مدت 10 دقیقه دم بکشد. در این صورت چای سبز پولیفنول‌های آرامش‌بخش خود را آزاد می‌کند. این چای حاوی آنتی‌اکسیدان‌های فوق‌العاده‌ای می‌باشد. توصیه می‌کنیم با غذا و یا بلافاصله بعد از آن چای ننوشید زیرا مانع جذب آهن غذا می‌شود. نوشیدن چای سبز داغ در طول روز باعث آرامش ذهن شما خواهد شد.

زیاده‌روی در مصرف پروتئین

سهم پروتئین در برنامه‌ی غذایی افراد نباید بیش از 20 درصد باشد. زمانی که هیدرات‌های کربن یعنی نان و پاستاها را از بشقاب‌هایتان حذف کنید میزان مصرف پروتئینتان بالا خواهد رفت. تریپتوفان موجود در پروتئین‌ها باعث سنتز هورمون نشاط آور سروتونین می‌شود اما به شرطی که هیدرات‌های کربن نیز حضور داشته باشند. در واقع اسیدآمینه‌های موجود در این هیدرات‌های کربن کلید نفوذ تریپتوفان در مغز هستند. برای همین مصرف پروتئین‌ها و هیدرات‌های کربن در کنار هم باعث آرامش و خوش اخلاقی می‌شود.

نخوردن میوه و سبزیجات

میوه و سبزیجات منبع فوق‌العاده ویتامین‌ها و مواد معدنی هستند که ضامن سلامت، شادابی و آرامش می‌باشند. از این گذشته این مواد غذایی سرشار از فیبرها هستند که به دفع راحت کمک می‌کنند. گلوسیدهای موجود در آن‌ها انرژی‌زا است و می‌توان از آب آن‌ها نیز استفاده کرد.
زمانی که این مواد غذایی به صورت خام و یا بخار پز (سبزیجات) مصرف می‌شود به راحتی ویتامین و مواد معدنی بدن تأمین می‌شود. میوه را قبل از غذا و یا به عنوان میان‌وعده به همراه ماست، پنیر و بادام میل کنید. سبزیجات رنگی میل کنید. نارنجی‌ها برای تأمین ویتامین و سبزها برای تأمین کلسیم فوق‌العاده‌اند.

تند غذا خوردن

زندگی ماشینی امروز خود را بر نحوه‌ی غذا خوردن مردم نیز تحمیل کرده است. غذا خوردن باید در یک محیط آرام باشد. باید غذا را با آرامش خورد، مزه کرد و از آن لذت برد. زمانی که در حال بدو بدو ساندویچتان را گاز می‌زنید و خودتان را به در و دیوار می‌کوبید انتظار نداشته باشید که آرام و با نشاط باشید. سعی کنید غذا را با آرامش و لذت میل کنید.

رژیم‌های نامناسب و یویویی

اینکه سعی می‌کنید از دریافت کالری‌های غیرضروری جلوگیری کنید بسیار خوب است. اما زمانی که تن به رژیم‌های سخت و بی مورد می‌دهید و کمتر از نیازتان کالری دریافت می‌کنید دچار استرس و عصبانیت خواهید شد. افرادی که رژیم‌های یویویی دارند و دائم نگران اضافه وزن هستند اضطراب بیشتری تحمل کرده و طول عمرشان نیز کمتر از بقیه است.

حذف کامل چربی‌ها

درست است که چربی‌ها کالری بیشتری نسبت به پروتئین‌ها یا هیدرات‌های کربن دارد اما با این وجود برای سلامت بدن لازم و ضروری‌اند. خیلی خوب است که بیشتر مردم سعی می‌کنند میزان چربی‌های اشباع شده مانند پروتئین‌های حیوانی و سرخ کردنی‌ها را کاهش دهند.
عکس این قضیه نیز صادق است. خیلی مهم است که شما چربی‌های اشباع نشده‌ی مونو مثل روغن زیتون و چربی‌های اشباع نشده‌ی پُلی مانند ماهی‌های آب‌های سرد و تخم کتان میل کنید. این چربی‌ها که امگا 3 نام دارند تأثیرات منفی التهاب‌ها را کاهش داده و شما را خوش اخلاق و آرام می‌کنند.
در نهایت توصیه می‌کنیم برای اینکه آرام، شاداب و پرانرژی باشید مصرف مواد غذایی مفید و سالم را به مصرف مکمل‌ها ترجیح دهید.

داستان عاشقانه مهرک یا مهرگل ، مهرجان زیبا روی پیردانی


میرک فرزند شاه محمد از طایفه رئیسی و یکی از خانواده های قدیمی ساکن در پیردان (بخش سرباز) است . نام میرک در اصل کوتاه شده ی میرم خاتون است.او را میرگل هم می نامیده اند.در دیوان عزت نام او به شکل مهرک ،مهرگل و مهرجان نیز آمده است.

زیبایی میرک در منطقه زبانزد همه بوده و با اینکه خواستگاران بسیاری از حکام و طوایف گوناگون داشته بوده ، هر کسی را پسند نمی کرده است .در آنجا رسم براین بوده است که از دختر نیز سوال می کنند که آیا خواستگار را به همسری خود قبول دارد یا نه ،حتی دیدن متقابل آنها را موافق و شرع می دانند.ملا فاضل (وفات ۱۲۳۲هجری شمسی ) ، از شاعران بزرگ بلوچ ،از طایفه رند و از اهالی مند که امروزه در بلوچستان پاکستان قراردارد،با شنیدن وصف زیبایی میرک برای خواستگاری به پیردان نزد پدر او شاه محمد می شتابد.

پدر میرک نظر او را خواستار می شود،اما میرک ملا فاضل را،به دلیل اینکه سن زیاد یداشته و از سیمای خوشی نیز برخوردار نبوده است،نمی پذیرد.ملافاضل با اندوه فراوان به دیار خود باز می گردد و از آنجا به وسیله ی یک کپوت (قمری )شعری عاشقانه برای میرک به پیردان می فرستد که از اشعار زیبای بلوچی درباره ی میرک است.

پس از ملا فاضل نوبت می رسد به ملا عزت پنجگوری ،از طایفه ی ملازهی ها و از اهالی پنجگور بلوچستان که آنجا نیز امروزه در بلوچستان پاکستان قرار دارد.برخلاف ملا فاضل،ملا عزت شاعری است جوان و خوش سیما.او نیز با شنیدن آوازه ی میرک راهی پیردان می شود و هنگامی که سوار بر اسب از رودخانه ی نزدیک خانه ی میرک می گذرد،با چند دختر در حال آبتنی روبرو می شود که میرک و چندتن ازخدمه ی او بوده اند.کنیزان می گریزند و میرک با چرخاندن بدن خود با موهای بلندش صورت و اندامش رامی پوشاند.

ملا عزت ،پس از اینکه از طریق اهالی روستا می فهمد این دختر همان میرک بوده است ،شیفتگی اش دوچندان می گردد و به خواستگاری میرک می رود .شاه محمد(پدر میرک)خبر خواستگاری ملا عزت شاعر جوان و خوش سیما را به میرک می دهد و نظر او را در این باره می پرسد.

میرک غلامانی را برای دیدن عزت می فرستد که از او نشانی هایی برایش بیاورند و پس از آن به ازدواج باعزت رضایت می دهد.در بلوچستان رسم است که پس از خواستگاری هدایایی از قبیل طلا و پول به عنوان نشانه به خانواده ی دختر می دهند تا تدارک چیزهای دیگر را ببینند.عزت نیز برای نشانه  بیست مثقال طلا و ده تومان پول به پدر او می دهد و برای آوردن لباس و طلا و جواهر و تدارک عروسی به دیار خود باز می گردد. از پیردان تا پنجگور با اسب چند روز راه است. در این مدت میرک بیمار شده و درست شب پیش از بازگشت عزت به پیردان در می گذرد. هنگامی که عزت به پیردان می رسد صدای بیل و دیلم را از پشت مسجد می شنود.

وقتی سبب آن را جویا می شود به او می گویند که میرک در گذشته و در حال دفن کردن اویند. عزت گویی همه ی هستی اش را از او گرفته باشند، چنان آشفته و پریشان می شود که چند روز بر مزار او می گرید و سپس نا امید و در هم شکسته به موطن خود پنجگور باز می گردد


http://farhan2010.blogfa.com/post-823.aspx

بلوچستــان ءِ پليــں شهيــدان ءَ هــزاراں ســــلام


شهيـد پروفيســرصبــــا دشتيــــاری بلوچستــــان ءِ راجـدوستيـــــں شهزانــــت ءُ بلوچــــی زبان ءِ مــزن ندکــار ءُ کـوّاس، شهديـــں بلوچــــی ادب ءِ کلانيــں استـــــاد پاريگيــں جون ءِ اولـی روچ مــــاں شـال ءَ رستريـں دژمنانــی تيرانـی آماچ بـــوت. راجـی شهزانــت شهيـــدصبـــا دشتيـــاری گـوں بلوچستـــان ءِ آزاتی ءِ بـيــرک ءِ بـرزتـر کنـــگ ءَ جارپرينـت که پوره ئيـں وت مستـــری ءُ بلوچستـــان ءِ آزاتی بلــــوچ راج ءِ واهـگ ءُ هــَکّ انت. په همـے هاتـــرا هونواريــں پاکستانی واکـــداراں وتـی رستـــری کينگاں آيـــی ءِ سرا درشـــان کرتنـــت ءُ بلوچستـــان شهــدربرجـــاه (دانشگـــاه) ءِ بـے دروريــــں شهزانــت ءُ بلـوچــی زبان ءِ استــاد اِش گـــٹ تروس کــرت. شهيـــد صبــا دشتيـــاری وتی کيمتــی ســـاه ءُ جــان په بلــوچ ءُ بلوچستــان ءَ ندر کــت ءُ گــوں وتــی زگريـــں هـوناں بلوچستــان ءِ آزاتی ءِ بيــرک ءَ سهرتــر کـــرت ءُ راج ءِ هـــزاراں شهيدانــی کاروان ءَ هـــور بـــوت.

شهيـــد صبا دشتيـــاری ءِ سهريـــں هوناں بلـــوچ راج ءِ آزاتی ءُ بلوچستــان ءِ وت مستــری ءِ مستـــاگ اَنـت.
مــن ءَ اداں دو گــپ نبيسگــــی انـــت. يکی ايــش که مئـے سياســی ســـروک ءُ راجی شهــزانتــاں باز هـــژار به بــنــت. رنـــد چـــه شهيــــد بالاچ، شهيـــد گـــلام محمد، شهيــد عبدالمالک ريگــی، شهيــد شيرمحمــد، شهيــد صبا، شهيــد جليـل ريکــی، شهيـد محمـد يونـس ءُ شهيــد ثنـا بلـــوچ ءُ دگه کلانيـــں بلوچانـــی تــرور ءُ شهيـــد کنــگ ءَ دگــه هــچ شــک ءُ شهبــه اے پشــت نه کپتــک کـه دشمــن ءِ يکـے چه شوميـــں مکســداں ايـش انـت که راجــی برزیــں ســراں به گـــڈ ايــت يا که گــٹ تــروس اِش بکنـت. تهـــران ءُ اســـلام آبـاد ءِ بلـــوچ دژمنيــــں واکـــداراں پــه بلوچانـــی کشـــت ءُ کـــوش ءَ هــم شـــور انــت. پاکستــان ءُ ايرانـی واکدارانــی مـدامــی بدنيتــی ءُ بلــوچ دژمنیــں مکســداں ناکــام کنــگ دراهيــں بلوچانــی راجی ذمــه واری انــت. هاســکار مئـے راجـی زانتــکار بايد انـــت که مـدام ڈاه ءُ هــژار به بــنــت.
 
دؤمــی گـپ ايش انـــت که عربــی ءُ اروپايــی ملکانــی جاهمننديــں بلــوچ وتــی وس ءُ واک ءِ کســاس ءَ سيــد هاشمــی ريفرنـس کتابجــاه ءَ مــاں کراچــی تچکاتچـک (مستقيــم ) کمــک ءُ مــدت بکنـنت.

بـلوچستــان ءِ پليــں شهيــدان ءَ هــزاراں ســــلام

پروشــــت ءُ پـــروش باتنــــت ايران ءُ پاکستــان
آزات ءُ آباد بــات گنجيـــــــں بلوچستــــــــــــــان

محمــد کـريـم بلــوچ

اول جــون ۲۰۱۲

نگاهی به اوضاع سیستان و مکران از حمله مغول تا فتوحات تیمور نعیم ملازهی

مکران و سیستان از حمله مغول تا فتوحات تیمور
عنوان: نگاهی به اوضاع سیستان و مکران از حمله مغول تا فتوحات تیمور- نعیم ملازهی
نعیم ملازهی(دانشجوی کارشناسی ارشد تاریخ ایران اسلامی دانشگاه فردوسی مشهد)
چکیده
سیستان و مکران در جنوب شرق ایران در طول تاریخ همواره محلی برای پناهنده شدن ناراضیان و مخالفان حکومت‌های مرکزی بوده­اند ، در برهه‌ی زمانی از حمله مغول(616ه.ق.) تا فتوحات تیمور(781ه.ق) شاهزادگان ترک ـ مغول برای ابراز ناخشنودی، اعتراض علیه حکومت مرکزی و یا به منظور نجات جان خویش به این منطقه می‌آمدند ، این امر می‌توانست توجه بیشتر مغولان و بعد تیمور را به این منطقه جلب کند و پیامدهایی سنگینی برای این نواحی داشته باشد،مقاله حاضر به بررسی لشکرکشی­های مغولان وتیمور واوضاع منطقه در عصر ایلخانی اختصاص دارد.
واژگان کلیدی: مغول، تیمور، سیستان، مکران، آسیب و خسارت.
سیستان ومکران
منطقه سیستان در اوستا به نام رودی که از آن سیراب می‌شود «هئتومنت» (Heatumant) و در سنگ نوشته‌های داریوش به نام «زرنکه» (Zaranka) آمده است.[1] از نظر اقلیمی این منطقه را جزء اقلیم چهارم دانسته‌اند و فاصله‌ی آن از خطّ مغرب 64 درجه و از خط استوا 32 درجه، و سرزمینی باشکوه است دارای شهرستان‌های بسیار که به شهرستان‌‌های خراسان همسری می‌کنند.[2] این ناحیه از نظر اقتصادی دوران باشکوهی را پشت سر گذاشته« ولایتی با نعمت و فراوانی تمام است و حمام‌های بسیاری و میوه‌های فراوان و انگور و خرما و امثال آن بی‌شمار و مردمان آن توانگر و مالدار و به توانگر نیک معروف و از بیابان میان سیستان و مکران غلّه بسیار می‌شود[3] و برای نخستین بار در دوره‌ی اسلامی در روزگار خلافت عثمان بن عفّان گشوده شد.[4] مکران نام ولایتی از اقلیم دوم از میانه‌ی کرمان وسیستان منسوب به «مکران بن هیتال» است و کیج دارالملک آن بوده و آن را «کیهنچ» نیز گویند.[5] جمله مکران گرمسیر است و در آن‌جا خرما خیزد و نی‌شکر و هم پانیز که به جای‌ها می‌برند.[6] این ناحیه در جنوب بلوچستان امروز ـ مشتمل بر شهرستان‌های چابهار و نیک‌شهر و ]سرباز[، از شمال به بلوچستان مرکزی و سراوان و از مشرق به بلوچستان پاکستان و از جنوب به دریای عمان و از مغرب به شهرستان جاسک (استان هرمزگان) محدود است، کوه‌های مکران که ادامه‌ی کوه‌های بشاگرد است به جهت غربی به شرقی آن را از دیگر مناطق بلوچستان جدا می‌کند.[7]
سیستان ومکران در نخستین حملات مغولان
جوینی، مورخ نامدار این دوره که خود تجربه‌ی همراهی با مغولان را داشت، اشاراتی کوتاه و کلی اما با اهمیت در مورد حضور مغولان به منطقه سیستان ارایه کرده است اما در باره ناحیه مکران گزارشی نمی­دهد،‌ وی در مورد تقسیم سپاه توسط چنگیز برای حمله به نقاط مختلف می‌نویسد که: «باقی نواحی را از دست راست و چپ و شرق و غرب لشکر بفرستاد و تمامت را مستخلص کرد چون ابیورد،نسا و بازرد[باورد] و طوس و جاجرم و جوین و خواف و سنجان و سرخس ... و از جانب هرات تا حدود سجستان برسیدند و کشتن و غارت و غصب و تاراج کردند».[8]
گزارش فوق در واقع تا حدود زیادی مشخص کننده تاراج مغولان در مناطقی از ایران است که بخشی از محدوده‌ موردنظر این مقاله یعنی سیستان را پوشش می­دهد . عباس اقبال نیز در شرح اولین لشکرکشی‌های مغولان چنین آورده است که گروهی دیگر به غزنه و مضافات آن و شهرهای مجاور و هند و سیستان و کرمان توجه کردند و مثل گروه اولین بلکه بدتر با مردم و آبادی‌ها معامله نمودند و کاری شد که هیچ گوشی مثل آن را نشنیده بود.[9]
مکران­پیش از آمدن­مغولان تحت حاکمیت قراختاییان کرمان بود،ملک زوزن در زمان سلطان محمد خوارزم­شاه«بحار وسواحل کیج ومکرانات را تا حدود هند در کنف حیاطت و حوزه حراست گرفت».[10]
پس ازآن تا روی کارآمدن قتلغ خواجه جوق، گزارشی از اوضاع مکران در دست نیست.قتلغ خواجه روابط خوبی با علما و مشایخ کرمان داشت وهرساله برای گردآوری مال از کرمان تا گرمسیرات و مکرانات می­رفت،وی با این رفت وآمدها مال ومقرری زیادی از کیج ومکران بدست می­آورد ودر بارگاه حکومت خویش اموال را بین دوسدارانش تقیسم می­کرد.[11]
ازگزارش فوق می­توان استنباط کردکه­ناحیه مکران دارای آبادانی وثروت فراوان بوده و از مناطق مهم درآمدزابرای حاکمان قراختایی به شمار می­رفته است.درزمان ترکان خاتون، حاکم مقتدر قراختایی، والی کیج ومکران ناصرالدین، دست نشانده قراختاییان بود. وقتی که جلال الدین سیورغتمش به حکومت کرمان رسید، لشکر به طرف مکران فرستاد،وی توانست حاکم مقتدر مکران در آن زمان را که ملک دینار نام داشت و خودرا حامی قومش می­دانست مطیع کند، ملک دینار به درگاه وی آمد و «ملازم دیوان سرای سلطنت شد و مال و مواضعه با اضعاف ادا نمود» [12]
نسوی در دیباچه‌ی کتاب خود اشارة کوتاهی به مکران وسیستان عهد خوارزمشاهیان دارد،وی می‌نویسد: «طایفه‌ای از افاضل مشرق که ایشان را از صناعت خطی و از بلاغت مهمی بوده است تألیف اخبار این ملوک کرده‌اند و مساعی و آثار در قلم آورده‌اند، از ابتدا ظهور نهال وجود «نوشتگین» تا آن‌که به ذکر سلطان محمدتکش و عظمت شأن او رسیده و جمع او میان خراسان و خوارزم که ملک پدر است با ملک عراق و مازندران و اضافات کرمان و مکران و سیستان و بلاد غور و غزنه و بامیان تا اقصای هند دیده و ...»[13]
همان مورخ در جایی دیگر که از بی‌تدبیری‌های خوارزم شاه در تربیت سپاه و دفاع از مرزها در مقابل هجوم نیروهای چنیگزی صحبت می‌کند در میان این سپاهیانی که در دسته‌های مختلف رهبری می‌شدند، لشکر سیستان به رهبری «فخرالدین» معروف به «عیارنسوی» هم دیده می‌شود، وی در جایی دیگر از اثر خود به گزارش موضوع واگذاری حکومت کرمان توسط خوارزم شاه به پسر خردسالش «غیاث‌الدین» می‌پردازد، در آن­جا وی از منطقه مکران یاد می­کند که تحت حاکمیت خانواده غیاث­الدین اداره می­شد: «و مُلک کرمان و کیش ]کیچ[ و مکران را بر پسر خود غیاث‌الدین پسر شاه که کوچک‌ترین پسرانش بود نص کرد».[14]در واقع در گزارش­های نسوی ذکری از حضور مغولان در مناطق مکران وسیستان دیده نمی‌شود، تنها در مباحث بعدی و جنگ‌های جلال‌الدین و سپاه مغول اشاراتی مبنی به پیامدهای ناشی از حمله وآمدن مغولان دارد.
از دیگر مورخانی­که اشاره­ به خرابکاری‌ها و غارتگری‌های مغولان دارد،و در بین آن‌ها نامی از سیستان رفته است و هیچ نامی از مکران نیست، وصّاف است، وی از آمدن مغولان می­نویسد که: «بلخ را چنگیزخان به نفس خود خراب کرد و سه شهر دیگر بر دست تولوخان ویران گردید [مرو، هرات و نیشابور] و قصبان و بلاد دیگر آن سرزمین را چون ابیورد، بازر، طوس، جاجرم، جوین، بیهق و خواف و سرخس را لشکر فرستادند و بنیاد وجود همه را نیست کردند واز «هرات» تا «سجستان» و شبورغان را غارت کردند».[15]
بعد از جنگ و گریز جلال‌الدین و عبور وی از رود سند، چنگیز دستور به قتل و غارت غزنه و دیگر شهرهای دور و اطراف را داد که در این زمان ملک شمس‌الدین پسر غیاث­الدین حکومت می‌کرد، دوتن از فرماندهان چنگیز قصد محاصره و غارت سیستان را داشتند که بدلیل گرمی هوا چنگیز دستور بازگشت صادر کرد،[16] زمانی‌که چنگیز به جیحون بازگشت پسر او جغتای مأمور شد که ولایت مکران و سند را تصرف کند و او هم همانند اوگتای این ولایت را غارت کرد و این دو برادر این منطقه را چنان غارت کردند که جلال‌الدین در بازگشت برای دریافت معیشت و اسباب کار با مشکل مواجه شد.[17]
نسوی، مخالف سرسخت مغولان و هوادار جلال‌الدین ،آن‌جا که از اراده و بازگشت سلطان جوان برای باز پس گیری خراسان مطلب ‌آورده است، به خرابی و غارت مغولان در نیشابور اشاره دارد،و این فجایع را با نقاط دیگر قیاس می­گیرد و «این قیاس را در سایر خراسان و خوارزم و مازندران و آذربایجان و غور و غزنه و بامیان و سیستان» تا حدودی قابل انطباق می‌داند و تأکید دارد که اگر این خرابی‌ها را شرح دهد تنها تفاوت در اختلاف اسامی محصوران شهرها و محاصرات «کفار» خواهد بود.[18]پس فجایع اتفاق افتاده در سیستان همسان با مناطق خراسان گزارش شده­اند و در رابطه با مکران کم­تر پرداخته شده است.
چنان‌که پیداست این رفت و برگشت‌های جلال‌الدین از مکران از مهم‌ترین عوامل توجه مغولان به این ناحیه و وارد کردن شدّت آسیب و خسارت بوده است، علاوه بر آن گذر از این منطقه بدلیل شرایط خاص آب و هوایی همان‌گونه که برای اسکندر شرایط ناگواری ایجاد کرد می‌توانست برای سپاه مغولان و سلطان جلال الدین خوارزم شاه هم تلفات سپاهی و آسیب‌های روحی وارد آورد کما اینکه این اتفاق برای وی رخ داد.[19]
جنوب شرق ایران پناهگاه خوبی برای مخالفان در این تاریخ و قبل و بعد از آن بوده است و همین خود می‌توانست از دلایل توجه بیشتر لشکر مغول و بعدها تیمور و حکومت‌های مستقل و نیمه مستقل دیگر به این منطقه باشد و شدت خرابی و ویرانی‌ها را بیشتر کند، در جریان تعقیب «قراچه و یغان سنقور» که از سرهنگان به نام جلال‌الدین بودند، قراچه به یکی از قلاع سیستان پناه برد و در پی آن«طایر بهادر» سردار مغولی آمده وبه قتل و غارت و تخریب بناهای منطقه پرداخت،سردار جدید مغول چون جای پای خود مستحکم کرد،از همین جا سرستیز ‌ با حکومت مرکزی شروع و علیه فرمانده دیگر مغولی یعنی «چین غور» قد علم کرد.[20]
پس از مرگ چنگیز و درزمان قدرت‌گیری گیوک بود که با سروسامان دادن اوضاع، وی در پی تصرف مناطقی که «هنور ایل» نشده بودند افتاد و همانند پدرش حکم کرد که بر هر منطقه‌ای لشکری فرستادند و امراء را به اطراف و اکناف فرستاد که در بین نواحی، «سیستان»، سند و هند هم بودند[21]. این‌گونه اخبار که هر شاه یا خان جدیدی که روی کار می‌آمد به تجدید مرزها می‌افتاد؛ خود گواه بر ناآرامی‌های منطقه‌ای بود.با این اوصاف می­توان گفت که مکران و سیستان «ایلی کامل» مغولی را نپذیرفته‌اند؛ چنان‌که این حرکت‌ها را ما دوره‌ی ایلخانان و بعد تیموریان خواهیم دید.
البته نباید از یاد برد که در ابتدای ظهور چنگیز آن‌چنان‌که «شبانکاره‌ای» نوشته است: هیچ کس ازمتمردان و معاندان را زهره‌ی مقاومت و یاغیگری در دل گذرانیدن نبود، و خودش باز در ادامه از نپذیرفتن ایلی مغولان توسط «سلاطین شام»، مغرب و ملوک هند و دهلی و «سیستان و مازندران» یاد می‌کند اما باز معتقد است که آنان هم از «خوف و هراس هدایا روانه می‌دارند.»[22]

اوضاع منطقه در عصر ایلخانان
پس از تشکیل حکومت ایلخانان و مستقر شدن مغولان در ایران، گزارش­های موجود درباره‌ی مناطق مکران و سیستان در پیوند با مناطق همجوار و بسیار پراکنده است، آن‌چنانکه «وصّاف» از تمرّد ملک‌ شمس‌الدین کرت در دوره‌ی هلاکو یاد می‌کند که خان مغولی فرماندهی به نام «تغور» برای سرکوبی وی فرستاد و فرمود که «پوست او بکند و پر از کاه کند و برای وی بفرستد»، شاه کرت چنین در مقام پاسخ برآمد که:
«گرهیچ عنان به سوی کابل تابم یاقو تغور از تغر بستانم
این دو سپاه در حدود سیستان با هم روبرو شدند که لشکر تغور شکست خورد و خودش کشته و همان معامله که می‌خواسته با شمس‌الدین کند با خود او کردند».[23]
در زمان حکومت ارغون، حاکمیت کرمان با سیورغتمش بود که مکران را فتح کرد، و زمانی که اتابک افراسیاب و یوسف شاه بر دولت مرکزی شوریدند، وی هم از فرصت استفاده کرد و از ادای مال کرمان خودداری کرد،[24] این‌ها گزارشاتی است که گاهاً با فاصله‌ی زمانی زیاد و فقط در حد بردن یک «اسم» از مکران بسنده شده است و بیشتر مکران زیر نظر حکومت کرمان بوده و در منابع به صورت «کیج و مکران» و جاهایی ذیل اخبار سیستان آمده است، و گزارش خاصی درباره اقوام موجود درآن ناحیه هم نمی­دهند. اما درباره قوم «بلوچ» که بافت اکثریت جمعیت فعلی آن ناحیه را تشکیل می­دهد ما به تعداد زیاد درگیری‌های آن‌هارا در شرق خراسان و شهرهای هرات و غزنه در کنار اقوام «سجزی» و «نکودری» و «خلجی» ودیگر اقوام را داریم که موجب دردسر حکومت مرکزی بودند.[25]
چون غازان، بر تخت نشست، محمدشاه پسر حجّاج سلطان، حکومت کرمان را به فرمان ایلخان صاحب شد. اما گویا بخت با وی یار نبوده و خیلی زود با مخالفت‌های درون حکومتی روبرو گردید و فرار کرده به سیستان آمد، که باز می­توان همان مدعای پناهندگان و نقش آن‌ها در افزایش دادن میزان توجه به سیستان و از طرف دیگر گاهاً کشاندن افرادی هم‌چون چنگیز و تیمور و افزایش میزان خسارات برای این منطقه­را­ شاهد بود.[26]
غازان­خان برای جنگ با مناطق غربی و به خصوص با ممالیک ابتدا قاطعانه مخالفین داخلی را سرکوب می‌کرد و لشکرها به مناطق ناآرام شرقی می‌فرستاد و از جمله این‌ها «سیستان» بود که خان اصلاح‌گر مغول از این امر غافل نبود.[27]پیش از روی کارآمدن غازان امیرنوروز در منطقه سیستان اقدامات ضدمسیحی فراگیری آغاز کرده بود،و به قصد اعادة اسلام مسیحیان زیادی را در سیستان و اطراف تارومار کرد.[28]
گویا تا دوره‌ی الجایتو منطقه سیستان جزو قلمرو سلطان مغول- مسلمان بوده است و وصّاف، تاریخ‌نگار هم عصر وی، ازاتّحادی که در نتیجه سلطنت الجایتو از مناطق مغولی و اجدادی بوجود آمده ابراز خرسندی می‌کند: «از حصر تا آمویه و از کرمان تا سرحد سیستان تا باکویه و از آن‌جا تا آب اتیل و قفچاق و ...، قوافل به آمد و شد مشغولند».[29]
رشیدالدین در جایی از دخالت «شاه علی» پسر ملک سیستان اشاره می‌کند در موضوع آشوب شهر خواف که گویا عده‌ای «رنود و اوباش» جمع شده بودند و شاه علی قصد گرفتن قلعه آن جا را داشت که توسط امرای ایلخانی سرکوب شد.[30]
در سال‌های 718 هـ.ق تا 720 هـ.ق در مناطق شرقی حکومت ایلخانان تکاپوهای شاهزاده یساور را می­توان دید که ایلچی پیش حاکم سیستان (ملک نصیرالدین) فرستاد، اما شاه سیستان «ایل» نشد و جواب موحش داد،[31] در این میان غیاث‌الدین کرت شاه هرات و شاه سیستان در برابر یساور ایستادگی‌هایی کردند.[32] و نهایتاً به سال 720 هـ.ق یساور به دست شاهزاده جغتایی به قتل رسید.[33]
دوران سقوط ایلخانان تا برآمدن تیمور در تاریخ ایران یک دوره‌ی هرج و مرج سیاسی و رشد حکومت‌های ملوک‌الطوایفی بود که هر کدام بر بخشی از ایران زمین استیلا داشتند، که بیشتر وقت‌ها در رقابت با همدیگر و اختلافات درون خاندانی بودند، این دوره در تاریخ این کهن بوم و بر، به دوره‌ی فطرت مشهور است، به همان نسبت اطلاعات رسیده از منابع که گزارشی در مورد محدوده‌ی تحقیقی ما رسیده دچار تقلیل و رکود شده است.
در سال 749 هـ.ق امیر مبارزالدین محمد پسر خود شجاع ر اکه 16 سال بیش نداشت به سرکوبی اوغانیان و جرمانیان فرستاد و او در گرمسیرات کرمان، آن طوایف را مقهور ساخت، چون خبر طغیان ایلات مزبور به فارس رسید، امیر شیخ ابواسحاق یکی از سرکردگان لشکر خویش بنام سلطان جاندار را به حدود هرموز و «مکران» فرستاد تا پس از گرفتن مالیات آن نواحی به کرمان آمده یاغیان را برضد آل مظفر کمک کند، ولی وی خیانت کرد و به مظفریان ملحق شد.[34]
با به قدرت رسیدن شاه شجاع در دوره‌ی فطرت بعد از سقوط ایلخانان «امرا عزم پابوسی­گشتند و رسم نثار و پیشکشی به­تقدیم رساندند و به نظر عنایت وعاطفت ملحوظ گشته و از جانب «کیج و مکران» که اقصی کرمان است ملک‌زادگان شمس‌الدین و تاج‌الدین شاه را مال فرستادند.»[35]
حدود متصرفات شاه شجاع از طرف مشرق مانند گذشته تا رود سند می‌رسید، تمامی کرمان و بلوچستان و کیج و مکران در حوزه‌ی اقتدار او داخل بود و امراء و حکام این نواحی مال به خزانه‌ی او می‌فرستادند.[36]
در جنگ قدرت بین میرزا بابکر و سلطان اویس، زمانی‌ که میرزا ابابکر به سیستان رفت، رقیب وی تخت حکومتی کرمان را بدست گرفته و بلافاصله لشکرها به جانب کیچ و مکران فرستاد. در واقع در این دوره مکران همانند قبل، از کرمان اداره می‌شد و همه‌ی حکام که روی کار می‌آمدند برای گرفتن مالیات منطقه یا سرکوب شورش‌ها ، دخالت‌هایی می‌کردند که در هر دو آن‌ها تنها چیزی که نصیب مردم آن مناطق می‌شد فشار حکام ونتایج مخربی بود که از پس آن وجود داشت.

عصر­تیمور
با برآمدن حکومت تیموریان و در ابتدا و شروع فتوحات برای تثبیت حکومت توسط تیمور، شهرهای سیستان و مناطق دور و اطراف یک بار دیگر زیر سم ستوران ترک ـ مغول خموده شدند. وی بر دفعاتی چند به نیمروز حمله کرد و غارت‌هایی بسیار از خود برجا گذاشت. برای شرح آن‌ها گزارشات مخالفین و موافقین یعنی مورخان درون حکومتی تیمور و مخالفین آن دارای اهمیت بسیار است، مورخان عصر تیموری و ظفرنامه‌نویسان وی بیشتر گزارشاتی همانند دارند ولی از غارت و کشتار قهرمان داستان‌های خود نمی‌توانستند بگذرند، هرچند شاید در علل و عوامل حمله و پیامدهای آن تقصیرات را به گردن مردم سیستان یا پادشاه آن‌ها می‌اندازند، از نخستین روزهای ورود تیمور و دلیل آن «یزدی» می‌نویسد که:
در این وقت والی سیستان دشمنی قوی داشت که مقابله و مقاتله با او در حییز قدرت و مکنت خود نمی‌دید و از سر عجز و انکسار دست تضرّع و اضطرار به دامن دولت و اقتدار و صاحب قران کامگار و امیرحسین استوار دراز کرد و ...»[37]
یزدی گزارش ادبی با تفصیل ارایه می‌کند و از رفتن تیمور و شکست دشمن می‌گوید تا عدم وفا کردن به عهد شاه سیستان که قصد کرده بود «مبلغی خطیر از نفایس و جواهر و کرایه اموال به شکرانه این پیروزی بپردازد» و چنین بیتی می‌آورد که:
زهر کس ناید این کز ابر همت نهال عهد را سرسبز دارد.[38]
در برگشت از همین سفر بود که گروهی از سگزیان به آن‌ها حمله کردند و دست راست تیمور آسیب دید، گویی همین آسیب‌دیدگی باعث از کارافتادگی دستش شد، «اما بررسی و آزمایش اسکلت او نشان داد که بخشی از این کارافتادگی بر اثر بیماری بوده است.»[39]
به جز گزارش «ابن عربشاه»، گزارش موجود در بین مورخان دیگر همانندی دارد،[40] ولی ابن عربشاه بعنوان یک مخالف دلیل آمدن تیمور را به سیستان چنین بیان می‌کند که نه به خاطر دعوت ملوک سیستان، بلکه برای راهزنی آمده بود و فلج شدن دست وی را ناشی از ضربه‌ی وارده‌ی از سوی یک چوپانی می‌داند که تیمور قصد دزدیدن گوسفند وی را داشت و جالب است که در حق چوپان دعا می‌کند که «خداوند بازوانش را توانا بدارد»، وی از دستگیری و بردن تیمور نزد ملک حسین کرت و شکنجه و نهایت آزادی وی توسط غیاث‌الدین می‌نویسد.[41] در هرحال گزارش ابن عربشاه راباید بیشتر از دید یک مخالف­نگاه کرد که ضمناٌ آشنایی چندانی با منظقه نداشته است.
دومین باری که به صورت جدّی در منابع از رفتن تیمور به سیستان گزارش­هایی وجود دارد، مربوط به سال 785 هـ.ق می‌باشد که «رفتن امیرصاحب قران به سیستان و فتح و گرفتار شدن ملک قطب‌الدین» گزارش خوافی از این ماجرا است،[42] تیمور در این سفر قلاع مختلفی را گرفت و ویران ساخت.منابع این کشتارها را ناشی از «عناد» مردم سیستان یا بی خردی شاه سیستان می‌دانند ولی اشاره دارند که «از کشته‌ها پشته‌ها برآمد» و از «سرهای آن جماعت مناره برآوردند».[43]
یزدی از تسلیم شدن شاه سیستان (قطب‌الدین) خبر می‌دهد که تیمور مشغول صحبت با آن‌ها بود که ناگاه دشمنان لشکر آراسته از دروازه‌ها بیرون ریختند و آهنگ جنگ کرده «وی جنگ را هم وصف می‌کند و شدت آن را در چند بیت چنین شرح می‌دهد که:
زبس خون که با خاک آغشته بود به چشم ظفر لاله‌زارمی­نمود
زمین راز خون بازنشناختند همی اسب بر کشتگان تاختند.[44]
میرخواند، همچنین گزارش مشابهی اشاره و ارایه می‌کند که قرار بود پس از جنگ اولیه صلحی برقرار شود «حضرت صاحب قران کامکار با پانزده کس بی‌جبّه و جوشن به تفحص جوانغار می‌رفت، قرب سی هزار (30000) از بی‌باکان سیستان مجموع با تیر و کمان دست یکدیگر گرفته از بارو به زیر آمدند و از راه خسارت جسارت نموده و با وجود آن‌که شاه قطب‌الدین حاکم ایشان در ملازمت پایه سریر اعلی بود و ...»[45].مورخ با این گزارش درپی توجیه میزان خسارات و تلفات وارد شده از ناحیه سپاه تیمور به مردمان منطقه است.
در ادامه وی بر این نکته اشاره دارد که در حین تیرباران مخالفین، زخمی بر یک ران شهریار کامران رسید»[46] شاید همین زخم موجب لنگ شدن تیمور در آینده و دلیل شهرت وی به تیمورلنگ شده باشد.
از دیگر مورخانی که از جنگجویان سیستان به «جهال سیستان» یاد می‌کند که بی‌رخصت چالشگری کردند، غیاث‌الدین علی یزدی است،وی ادامه می‌دهد که «بدبختان ندانستند که سدّ سکندر با لشکر یأجوج رخنه‌پذیر نشود»، هم‌چنین از قتل و غارت تیموریان توصیفی چنین ارایه می‌کند که «در آن ریگستان، که گویی تشنه‌ی خون بود جوی‌ها روان شد و توده‌های ریگ ازدماء کشتگان سیراب گشت» وی به نفع ارباب خود رأی را برمی‌گرداند که «هر کس در خدمت اطاعت آن نباشد مستوجب چنین مجازاتی است» و عاقبت به تیغ قهر چون دایره‌ای بی‌سرگشته» تبدیل خواهد شد.[47]
در حقیقت همه­ی گزارشات بالای یزدی برگرفته از ظفرنامه شامی است که با روح ادبی وتفصیل بیان شد.[48] اما ابن عربشاه باز هم گزارش متفاوتی ارایه می‌کند که از گزارش قبلی وی به نظر محکم‌تر است وی این قتل و غارت و کشتار عظیم را نه تقصیر مردم سیستان و حاکمش بلکه همان کینه‌ای می‌داند که تیمور از سفر اول به سیستان که هنوز در اریکه قدرت نبود به دل داشت، وی می‌نویسد که «تیمور مردم سیستان را با تعهد و سوگند بر سلاح کرد» و سپس «شمشیر بر آن‌ها نهاد و خون هلاک بگسترد و مرگ را به مهمانی دعوت کرد و هرجا بنایی می‌دید ویران ساخت و بر هر گوشه درختی و گیاهی می‌یافت از ریشه انداخت.[49]

شاه محمود سیستانی که در دوره‌ی عباس اول صفوی کتاب احیاء الملوک را نوشته است، تفسیری از این حادثه ارایه می‌کند که خالی از تعصب نیست. وی، بدلیل علایق بومی شاید همان‌گونه که ابن عربشاه با تندی و نفرت از این حادثه یاد می‌کند، هم عقیده باشد، ولی از تیمور به «امیرتیمور» و گویا با احترام یاد شده در کنار آن از کشتگان سیستانی شهید می‌سازد و لشکر تیمور و ترک ـ مغول را به «لشکر توران مقایسه می‌کند که کینه‌ی رستم از سیستانیان خواستند» وی آماری که از جنگ هم ارایه می‌کند تا حدودی متفاوت از مورخان تیموری است.[50]
تیمور پس از این حملات خونین به دلیل سرکشی امیر تومان نکودری در منطقه‌ی مکران، امیرزاده میرانشاه را به جانب گرمسیر و مکرانات فرستاد، میرانشاه و بعد از او امیرزاده بهادر که در پی ستاندن مالیات به مکران رفتند غارت‌هایی بسیار کردند.[51]
گزارش­هایی پراکنده از ذکر نام مکران، در دوره‌ی تیموردر دست است که مشخص نمیکنند آیا تیمور شخصاً به این منطقه آمده یا نه، و می­دانیم لشکریانش چنان که بالا یاد شد وارد این منطفه شده­اند. با همه­ی اینها تیمور این ناحیه را همانند دیگر مناطق جزو قلمرو خود می‌دانست و پس از شکست بایزید ایلدرم دیده می‌شود که در فتح‌نامه‌های تیموری نام «کیج و مکران و سیستان» هم هستند.[52]
به نظر می‌رسد که بسیاری از مناطقی که قبیله‌ای بود و تیمور سرزمین‌های آنان را به قلمرو خویش ضمیمه کرد در آن روزگار قدرت کمی داشتند[53] و بیشتر آن‌ها اقداماتشان محلی و منطقه‌ای بود ولی گاهاً موجب شورش‌های محلی و کمک به مخالفین اصلی حکومت مرکزی می‌شدند که بلوچ‌ها نمونه بارزی از آن در کنار نکودریان که مخالفان به نام ایلخانان بودند و تا مدت‌ها بعد در شرق ایران فعال بودند را می‌توان مثال زد.

نتیجه
سیستان و مکران خیلی زود جنگجویان مغولی را به سمت خود کشاندند، چرا که مخالف سرسخت مغولان یعنی جلال‌الدین خوارزم شاه در رفت و آمد به هند و سند ازمسیر مکران به کرمان بود و مغولان برای رسیدن به وی مناطق تحت دسترس وی را غارت‌های فراوان کردند و از دلیل دیگر توجه به این منطقه تا دوره‌ی تیمور پناهنده شدن مخالفان حکومت مرکزی و میزان ناآرامی‌های این مناطق بود که به سختی «ایلی» مغولی را می‌پذیرفتند، هرچند در منابع با پراکندگی اطلاعاتی مواجه هستیم و گاهاً جز یک نام معمولی بیشتر اطلاعی در دست نیست(این امر در باره ناحیه مکران بیشتر صدق می­کند.) اما از منظر و نوشته‌های مورخان مغولی ـ تیموری آنچنان‌که در این مقاله ذکر رفته است می‌توان میزان خسارت‌ها، آسیب‌ها و غارت‌های این مناطق را سنجید ودلایل آن را چند دسته که همان «جغرافیای» منطقه‌ای، روحیه جنگجویی وعدم تمکین مردم از حکومت مرکزی ، کمک به مخالفین حکومت و حتی کینه شخصی امثال تیمور( از دید ابن­عربشاه)را می‌توان برشمرد ،‌ نتایج این حملات خسارات جبرا‌ن‌ناپذیری بر این مناطق داشت که شاید روی تحولات توسعه‌ای در این مناطق تا به امروزه تاثیرداشته است.



کتابنامه
1-آشتیانی،عباس اقبال،« تاریخ مغول واوایل ایام تیموری» جلد اول ودوم، تهران،نارمک،1376،چ1.
2-الهروی،سیف­الدین محمدیعقوب،«تاریخ نامه هرات»تصحیح غلامرضا طباطبایی مجد،تهران،اساطیر،1385،چ2.
3-اشپولر،برتولد،«تاریخ مغول در ایران»،ترجمه محمود میرآفتاب، تهران،علمی وفرهنگی،1368،چ3.
4-ابن عربشاه،«عجایب المقدور فی اخبار تیمور»،ترجمه محمد علی نجاتی ،تهران،بنگاه ترجمه ونشر کتاب،1356.
5-بویل،ج.آ.« تاریخ ایران»پژوهش دانشگاه کمبریج،جلد پنجم،ترجمه حسن انوشه،تهران، امیرکبیر،1381،چ1.
6-تاکستن و دیگران،«تیموریان»، ترجمه وتدوین یعقوب­­آژند،تهران،مولی،1384،چ1.
7-حافظ ابرو،شهای الدین عبدالله،« ذیل جامع التواریخ رشیدی»به اهتمام خانبابا بیانی، تهران، انجمن آثار ومفاخر ملی،1350،چ2.
8-__________________،زبده التواریخ»،تصحیح سید کمال حاج سید جوادی، تهران،وزارت فرهنگ وارشاد اسلامی،2جلد،1380،چ1.
9-جیهانی،ایولقاسم بن احمد،«اشکال العالم»،ترجمه علی بن عبدالسلام کاتب، با مقدمه و تعلیقات فیروز منصوری، مشهد به نشر،1368،چ1.
10-جوینی،علاء الدین عطاملک محمد،«تاریخ جهانگشای جوینی»،ج1و3،به سعی و اهتمام و تصحیح محمد بن عبدالوهاب قزوینی، تهران،ارغون،1370،چ4.
11-خواندمیر،غیاث الدین بن همام الدین الحسینی،«تاریخ حبیب السیر فی اخبار افراد بشر»، مقدمه جلال الدین همایی، تصحیح محمد دبیرسیاقی، تهران، خیام،1353،چ2.
12 - یزدی،غیاث الدین­علی،«سعادت نامه»(روزنامه غزوات هندوستان)، به کوشش ایرج افشار، تهران، مرکز نشر میراث مکتوب،1379،چ1.
13-خوافی، فصیح بن احمد، «مجمل فصیحی»، به تصحیح و تحشیه محمود فرّخ، مشهد، طوس 1339.
14-روملو، حسن، «احسن‌التواریخ» به اهتمام عبدالحسین نوایی، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1349.
15-سمرقندی، کمال‌الدین عبدالرزاق، «مطلع سعدبن و مجمع بحرین» به اهتمام عبدالحسین نوایی، تهران، طهوری، 1353.
16-ستوده، حسینقلی، «تاریخ آل مظفر» 2 جلد، تهران، بی‌نا، 1364.
17-شامی، نظام‌الدین، «ظفرنامه»، با مقدمه و کوشش پناهی سمنانی، تهران، بامداد، 1363، چ 1.
18-میرخواند، محمدبن خاوندشاه بن محمود، «روضة‌الصفا فی سیرة الانبیاء والملوک والخلفا» جلد 4ـ7، به تصحیح و تحشیه جمشید کیان‌فر، تهران، اساطیر، 1380، چ 1.
19-منجّم، اسحاق بن حسین، «آکام المرجان» (فی ذکرالمدائن المشهورة فی کل مکان)، تحقیق فهمی سعید، ترجمه محمد آصف فکرت، مشهد، آستان قدس رضوی، 1370، چ 1.
20-نسوی، شهاب‌الدین محمد خرنذری زیدری، در سیرت جلال‌الدین منکبرنی»، تصحیح، مقدمه و تعلیقات، مجتبی مینوی، تهران، علمی و فرهنگی، 1384، چ 3.
21-منز، بئاتریس فوربز، «برآمدن و فرمانروایی تیمور»، ترجمه منصور صفت گل، تهران، موسسه خدمات فرهنگی رسا، 1377، چ 1.
22-شاه محمود سیستانی، ملک شاه حسین، «احیاء‌الملوک»، به اهتمام منوچهر ستوده، تهران، بنگاه ترجمه نشر کتاب، 1344.
23-دهخدا، علی‌اکبر، «لغت‌نامه»، ج 13، ص 18892.
24-عادل، حداد، «دانشنامه‌ی جهان اسلام»، ج 4.
25-واله اصفهانی قزوینی، محمدیوسف، «خلد برین»، (روضه‌های 6 و 7)، به کوشش میرهاشم محدّث، تهران، میراث مکتوب، 1379، چ 1.
26-وصاف الحضره شیرازی، فضل ا.. بن عبدا...، «تحریر تاریخ وصاف»، تهران، بنیاد فرهنگ ایران، 1346.
27-همدانی، رشیدالدین فضل ا... ، «جامع‌التواریخ» به تصحیح و تحشیه، محد روشن ـ مصطفی موسوی، 3 جلد، تهران، البرز، 1373.
28-یزدی، مولانا شرف‌الدین علی، «ظفرنامه (تاریخ مفصل ایران در دوره تیموریان)، تصحیح و احتمام محمدعباسی، 2 ج، تهران، امیرکبیر، 1336.
29-یعقوبی، احمدبن ابی یعقوب (ابن واضح)، «البلدان»، ترجمه محمدابراهیم آیتی، تهران، نشر کتاب،‌1356، چ 3.
30-کرمانی،ناصرالدین،«سمط العلی الحضرة العلیا»(تاریخ قراختاییان کرمان)،تصحیح عباس اقبال،تهران،بی­نا،1328.
31- بیانی،شیرین،«دین ودولت درایران عهد مغول»،جلد دوم،تهران،مرکز نشر دانشگاهی،1371،چ1.
32- نطنزی، معین الدین،« منتخب التواریخ معینی»،تصحیح ژان اوبن، تهران، خیام، 1336.


--------------------------------------------------------------------------------
[1] ـ ملک شاه محمود سیستانی، «احیاءالملوک»، به اهتمام منوچهر ستوده، تهران، بنگاه نشر کتاب ، 1344، مقدمه، ص 16.
[2] ـ اسحاق بن حسین منجّم، «آکام المرجان»، ترجمه محمد آصف فکرت، مشهد، انتشارات آستان قدس رضوی، 1370، ص84.
[3] ـ ابوالقاسم بن احمد جیهانی، «اشکال العالم»، ترجمه علی‌بن عبدالسلام کاتب، ‌مشهد، به نشر، 1368، چ 1، ص163.
[4] ـ احمدبن ابی یعقوب «ابن واضح»، «البلدان»، ترجمه محمدابراهیم آیتی، تهران، ترجمه و نشر کتاب، 1356، چ 3، ص 7ـ56.
[5] ـ علی‌اکبر دهخدا، «لغت‌نامه»، ج 13، ص 18892.
[6] ـ جیهانی، همان، صص 7ـ136.
[7] ـ حداد عادل، «دانشنامه‌ی جهان اسلام»، ج 4، ص 104.
[8] ـ عطاء ملک علاءالدین محمد جوینی، «تاریخ جهانگشای جوینی»، تصحیح و اهتمام محمدبن عبدالوهاب قزوینی، ج 1، تهران ارغون، 1370، ص 118.
[9] ـ عباس اقبال آشتیانی، «تاریخ مغول واوایل ایام تیموری»جلد اول ودوم،تهران نارمک،1376،چ­1، ص 102.

[10] --ناصرالدین کرمانی،«سمط العلی للحضرةالعلیا»(تاریخ قراختاییان کرمان)،تصحیح عباس اقبال ،تهران،بی­نا،1328،ص20
[11] - کرمانی، همان ،ص­ص30-29
[12] - همان،ص­ص41،58
[13] - ـ شهاب‌الدین محمد نسوی، «سیرت جلال‌الدین منکبرنی»، تصحیح مجتبی مینوی، تهران، علمی و فرهنگی، 1384، چ 3، ص 5.
[14] - ـ نسوی، «سیرت جلال‌الدین منکبرفی» صص 39ـ38.
2ـ عبدالحمید آیتی، «تحریر تاریخ وصّاف»، تهران، بنیاد فرهنگ ایران، 1346 ص 323.
[16] ـ رشیدالدین فضل‌ا... همدانی، «جامع‌التواریخ» به تصحیح و تحشیه محمد روشن ـ مصطفی موسوی، ج 1ع تهران، البرز، 1373، صص 9ـ528.
[17] ـ عباس اقبال آشتیانی، «تاریخ مغول واوایل ایام تیمور» ص 67 ؛ خواندمیر، «حبیب‌السیر»، ج 2، ص 44.
[18] ـ نسوی، «سیرت جلال‌الدین منکبرنی»، ص 82.
[19] ـ عباس اقبال ، همان، ص 112 .
[20] ـ سیف‌ بن محمد الهروی، «تاریخ‌نامه‌ی هرات»، تصحیح غلام‌رضا طباطبایی مجد، تهران، نشر اساطیر، 1385، چ 2، ص 129 ؛ رشیدالدین، همان، ج 2، صص 1ـ660 ؛ بویل، «تاریخ ایران کمبریج»، ج 5، ص 317.
[21] ـ محمدعلی شبانکاره‌ای، «مجمع‌الانساب»، تهران، امیرکبیر، 1363، ص 255.
[22] ـ همان، ص 224.
[23] ـ عبدالحمید آیتی، «همان»، ص 48.
[24] ـ عباس اقبال، همان، ص 406.
[25] ـ کمال‌الدین عبدالرزاق سمرقندی، «مطلع سعدین و مجمع بحرین»، به اهتمام عبدالحسین نوایی، تهران، طهوری، 1353، صص 8ـ47 و 363. و حافظ ابرو، «زبدة‌التواریخ»، ج 1، ص 382 و ج 2، ص 609، و هروی، «تاریخ هرات، ص 648.
[26] ـ عبدالحمید آیتی، «تحریر تاریخ وصاف»، ص 181.
[27] ـ همان، صص 23ـ222.
[28] - شیرین بیانی،«دین ودولت در ایران عهد مغول»،جلد دوم، تهران،مرکز نشردانشگاهی،چ1، 1371.
[29] ـ عبدالحمید آیتی، ص 277.
[30] ـ رشیدالدین فضل‌ا...، همان، صص 45 ـ 1234.
[31] ـ حافظ ابرو، «ذیل جامع‌التواریخ رشیدی»، به اهتمام خانبا بیانی، تهران، انجمن آثار ملی، 1350، چ 2، صص 9ـ137، و فصیح ابن احمد خوافی، «مجمل فصیحی»، تصحیح محمود فرخ، مشهد، طوس، 1339، ص 27.
[32] ـ بارتولد اشپولر، «تاریخ مغول در ایران»، ترجمه محمود بر آفتاب، تهران، علمی و فرهنگی، 1368، چ 3، ص 124.
[33] ـ سمرقندی، «مطلع سعدین و مجمع بحرین»، صص 2ـ51.
[34] ـ سمرقندی، «مطلع سعدین و مجمع بحرین»، ص 233. و عباس اقبال، «تاریخ مفصل ایران»، ص 418.
[35] ـ حافظ ابرو، «زبدة‌التواریخ»، ج 1، ص 383. و سمرقندی، «همان»، ص 364.3
3-حسینقلی ستوده،«تاریخ آل مظفر»،تهران، بی­نا،136،ج1،ص214.

[37] ـ مولانا شرف‌الدین علی یزدی، «ظفرنامه»، تصحیح و اهتمام محمدعباسی، تهران؛ امیرکبیر، 1336، ج 1، صص 6ـ55.
[38] ـ همان، همان‌جا.
[39] ـ درال تاکستن و دیگران، «تیموریان»، ترجمه و تدوین، یعقوب آژند، تهران، مولی، 1384، چ 1، ص 20.
[40] ـ نظام الدین شامی،«ظفرنامه»،با مقدمه وکوشش پناهی سمنانی،تهران،بامداد،1363،چ،ا،ص21 ؛میرخواند،روضة الصفا فی سیرة الانبیاء والملوک والخلفا،به تصحیح وتحشیه جمشید کیانفر،تهران،اساطیر،1380،چ1.ج5،صص4450-1.
[41] ـ ابن عربشاه، «عجائب المقدور فی اخبار التیمور»، ترجمه محمدعلی نجاتی، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1356، صص 11ـ10.
[42] ـ خوافی، «مجمل فصیحی»، ص 123.
[43] ـ حافظ ابرو، «زبدة‌التواریخ»، ج 2، صص 7ـ595.
[44] ـ یزدی، همان، چ 1، صص 70ـ264.
[45] ـ میرخواند، روضة‌الصفا»، ج 5، صص 5ـ4692.
[46] ـ همان، همان‌جا.
[47] ـ غیاث‌الدین علی یزدی، «سعادت‌نامه» (روزنامه غزوات هندوستان)، به کوشش ایرج افشار، تهران، میراث مکتوب، 1379، چ 1، صص 30ـ29.
[48] ـ شامی، «ظفرنامه»، صص 2ـ91.
[49] ـ ابن‌عربشاه، «عجائب المقدور»، صص 28ـ27.
[50] ـ شاه محمود سیستانی، «ا­حیاءالملوک»، صص 4ـ103.
[51] ـ حافظ ابرو،‌ همان، ج 2، ص 597 و شامی، «ظفرنامه»، ص 93.؛معین الدین نطنزی،منتخب التواریخ معینی،تصحیح ژان اوبن،تهران،خیام،1336.
[52] ـ روملو، «احسن‌التواریخ»، ص 322، و شامی، همان، ص 168.
[53] ـ منز، «برآمدن و فرمانروایی تیمور»، ترجمه منصور صفت گل، صص 3ـ142.


http://darya97.blogfa.com/post/2