Long live free and united Balochistan

Long live free and united Balochistan

Search This Blog

Translate

Top US delegation meets exiled Baloch leaders















Baloch leader Hyrbyair Marri and Khan of Kalat's meeting with US Congressmen and woman.

Murtaza Ali ShahSunday, February 02, 2014 
From Print Edition


LONDON: A delegation of the US Congressmen accompanied by top official from the US State Department met two exiled Baloch leaders and assured them of the open and clandestine help in their activities in Balochistan and abroad. Khan of Kalat Mir Suleman Khan Dawood and Hyrbyair Marri held talks with a delegation of US congressmen at a central London location.

Sources have told The News that officials linked with America’s State Department were also present in the meeting where the situation in Balochistan was extensively discussed and the two asked the US officials to step up support for their efforts.

US Rep. Steve King, Rep. Louie Gohmert, and Rep. Dana Tyrone Rohrabacher were confirmed present in the meeting but a source said that two other senators were also part of the meeting. Some of these representatives have been meeting the Baloch exiled leaders for many months now but the presence of some US government officials have provoked interest in this meeting. The meeting will be viewed with interest in Pakistan where a great level of suspicion at the official level exists that elements of the US establishment are deeply involved in Balochistan and have been helping some armed Baloch groups, directly and indirectly.

Rep. Louie Gohmert told the Baloch nationalist leaders that he would do his best to highlight their movement. For several years, Hyrbyair Marri and Khan of Kalat have been living in exile in London. Both have been given asylum status by the British government. Mehran Marri, Khair Bux Marri’s youngest son and Balochistan’s unofficial representative at the United Nation Human Rights Council, has also held several meetings in recent days with ambassadors of European countries in Geneva. A source told that a delegation of the US administration met Marri in Brussels a few days ago.

Mehran Marri and Brahumdagh Bugti, who have been given asylum by the Swiss government, work closely at the European level US Representatives have assured the Baloch leaders that they would continue to work on their behalf to speak against Pakistan. The issue of the discovery of the alleged mass graves in Balochistan was also discussed in the London meeting. Some US congressmen have been showing increasing interest in Balochistan in recent months and have taken it upon themselves to talk about the issue.

Balochistan and human rights officials say several bodies have been uncovered recently in Balochistan but Pakistani officials put the number at just over a dozen and its hoped that a judicial inquiry would be held into these allegations. Although US politicians and the government figures deny supporting the Baloch nationalist political movement or the armed insurgency but such meetings will only strengthen the view of those in Pakistan who believe that the US continues to grow interest in the resource rich province, which is also of huge strategic importance in the region.

http://www.thenews.com.pk/Todays-News-2-230061-Top-US-delegation-meets-exiled-Baloch-leaders


واکنش متعصبانه و تنگ نظرانه سایتهای افراطیون مذهبی به نام گذاری یک خیابان در شهر سقز به نام حضرت عمر



واکنش متعصبانه و تنگ نظرانه سایتهای افراطیون مذهبی به نام گذاری یک خیابان در شهر سقز به نام حضرت عمر

شورای نامگذاری و شهرداری سقز یکی از خیابانهای اصلی این شهر سنی نشین را به نام حضرت عمر نامگذاری کردند.

نامگذاری خیابانها و میادین شهرها به نام شهدا و ائمه و بزرگان شیعه امری معمول و در شهرهای سنی نشین نیز انجام می شده است. و اهل سنت نیز حساسیتی به این موضوع نشان نداده و به شخصیتها و مشاهیر شیعه احترام گذاشته اند. اما وقتی نام یکی از بزرگان اهل سنت بر روی خیابانی در شهری که اکثریت جمعیتش اهل سنت هستند فریاد واه اسلاماه عده ای بلند می شود و به یاد مظلومیت حضرت فاطمه زهرا می افتند.

یکی از این سایتها اين اقدام را ضد شيعي، غير منطقي، نابخردانه و غير عقلاني!!! خوانده است؟

با این استدلال پس نامگذاری خیابانها و میادین شهرهای سنی نشین به نام مشاهیر و بزرگان شیعه هم باید اقدامی ضدسنی، غیرمنطقی، نابخردانه و غیرعقلانی باشد!

جالب اینجاست که این سایت افراطی اعتراف کرده است که "بيشتر اهالي شهر سقز از نژاد "کرد" و از اهل سنت هستند." آیا مردم شهری که بیشتر اهالی آن اهل سنت و کرد هستند حق داشتن خیابانی به نام بزرگان خود را ندارند؟

واقعا تعصب و تحجر و تنگ نظری تا کجا و تا کی در این کشور می خواهد ادامه پیدا کند؟ آیا بخش بزرگی از جمعیت ایران باید حتی به خاطر نامگذاری یک خیابان در شهرهای خودشان به نام بزرگان و شخصیتهای مورد احترام خود به این حضرات حساب پس بدهند؟
 

بی توجهی شوراها و شهرداریهای استان به اسامی بومی و هویت قومی و مذهبی مردم در استان سیستان و بلوچستان


بی توجهی شوراها و شهرداریهای استان به اسامی بومی و هویت قومی و مذهبی مردم در استان سیستان و بلوچستان

به نظر شما چرا در نایسر سنندج، قروه، جوانرود، درگهان، روانسر، اوز، کوشکنار، مهاباد، دیواندره می توان خیابانها را نام امام شافعی و مشاهیر و بزرگان کُرد نامگذاری کرد و حتی در سقز یک خیابان اصلی را به نام حضرت عمر، اما شهرهای بلوچستان و بویژه زاهدان نمی توانند خیابانی به نام امام ابوحنیفه، مولوی روانبُد و مشاهیر بلوچستان و حتی خیابانی به نام بلوچستان داشته باشند؟

شوراهای شهر و شهرداران زاهدان از ابتدا تا کنون از نردبان ائتلاف های مسجد مکی بالا رفته اند اما هرگز درباره عملکرد خود به مردم پاسخگو نبوده اند. امروز هم نیستند. اما از علمای بزرگواری که مذهب و قومیت را برای رای آوردن این افراد هزینه کرده اند می خواهیم درباره عملکرد آنان بویژه در اینگونه موارد از آنان توضیح بخواهند و نتیجه را به مردم اعلام کنند.

در گذشته آقایان شورا و شهرداری گناه را به گردن شورای نامگذاری شهر و ارگانهای دیگر انداخته اند اما در صحبتهایی که من با اعضای شورای نام گذاری و از جمله مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان داشته ام آنان گفته اند درباره موضوعی که منع قانونی ندارد و حق مردم است به خودشان اجازه مخالفت نمی دهند اما تا بحال اسامی بومی و شخصیتها و مشاهیر مذهبی و قومی مردم منطقه در پیشنهادات ارائه شده از سوی شورا و شهرداری زاهدان به شورای نامگذاری داده نشده است.

حتی مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی گفت مسئولین استان از چنین پیشنهاداتی به دلیل آنکه موجب وحدت بیشتر میان مردم می شود استقبال می کنند.

اما چرا شوراهای شهر و شهرداریهای ما حتی حاضر نیستند در حد یک پیشنهاد هم این اسامی را طرح کنند؟

گفتنی است که شورای شهر و شهرداری چابهار در گذشته برخی اسامی بومی را بر روی خیابانها و معابر شهری گذاشته و این کارشان مورد استقبال مردم و مسئولین قرار گرفته و هیچگونه حساسیتی هم وجود نداشته است. آیا عدم انجام این کار در شهرهای دیگر به دلیل عدم شهامت و ناتوانی و عافیت طلبی خود اعضای شوراها و شهردارها نیست؟
  • Parwez Baloch
    محمود جان براسانی دغدغه چیز دگرینت. شهرت پول و....
  • Abdollatif Karevani
    من به عنوان یک بلوچ و ستی معتقدم که ما نباید دلمان را به این خوش بکنیم که یک خیابان به نام حضرت عمر کرده اند و این کارهای ظاهری اصلا به درد هیچ کس نمی خورد. کارهای اساسی تری برای زنده نگه داشتن نام های این بزرگواران وجود دارد
  • Mahmoud Barahouei Nejad
    بله آقای کرمی زاده عزیز، همیشه گناه را به گردن دیگران انداختن و عوامل دیگر را بهانه کردن، شانه خالی کردن از مسئولیت خودمان است. ما باید اول به مسئولیت خودمان در طرح و پیگیری مسایل عمل کنیم بعد به دنبال چاره جویی برای رفع موانع و ... باشیم.
  • Abdollatif Karevani
    نمی خواهیم همین کار رو چماق بکنند و بزنند تو سرهای مان
  • Mahmoud Barahouei Nejad
    Abdollatif Karevani شما آدم بلندنظری هستید و ان شاءالله که به اهداف اساسی ترتان برسید اما ما آدمهای معمولی دلمان به همین چیزها هم خوش است و به همین دلخوشیهای اندکمان هم نرسیده ایم. بگذارید ما برای همین اهداف کوچکمان تلاش کنیم و شما هم به آن اهداف اساسی تر فکر کنید. هر کسی در جای خود و به اندازه توانش تلاش کند.
  • Sedayeh Sadr آقای زکریا این عکس خیلی هم ربط داره اگر این آقایون به جای ایکنه یک ساعت در خطبه هاشان که به تعریف و تمجید از آقای خامنه ی و انقلاب شان می پردازند به مشکلات مردم بپردازند این وضعیت هیچ وقت به وجود نمی امد

Gohmert: US funding Pakistan while it commits atrocities in Balochistan



چرا روشنفکران نسل انقلاب باید از ملت عذرخواهی کنند عبدالستار دوشوکی




مشاهده دلسوختگان گرسنه در صف های اسف بار و طویل توزیع سبد کالایی آنهم در سرمای زیر صفر درجه و بارش برف "دهه زجر" مرا بر آن واداشت تا از روشنفکران نسل انقلاب و بخصوص اپوزیسیون برونمرزی که هر کدام بنوبه خویش سهمی کم و بیش در به ثمر رسیدن "انقلاب شکوهمند مستضعفان" داشتیم، درخواست کنم تا در یک اقدام نمادین از ملت در زنجیر و به صف کشیده ایران عذرخواهی کنیم. آنچه امروز و در طی بیش از سه دهه اتفاق افتاده تبعات عملکرد ما در ٣٥ سال پیش است. این عذرخواهی هرگز بمعنای ندامت از مبارزه بر علیه دیکتاتوری رژیم گذشته نیست.

ما در طلب دانه ره دام گرفتیم / اندر صف دلسوختگان نام گرفتیم
 زیرا مسئولیت اصلی قیام مردم و ظهور انقلاب نتیجه مستقیم خودکامگی و استبداد رژیم پهلوی بود که با تامگرایی مطلق همه راههای مسالمت آمیز و اصلاحات سیاسی را بست و حتی حضور احزاب خودساخته و فرمایشی نظیر حزب مردم و حزب ایران نوین را نیز بر نتافت. با این حال نمی توان ادعا کرد که ما فقط یک سر چوب یعنی مخالفت با استبداد رژیم گذشته را برداشتیم که امری ملی و پسندیده بود، و خود را مبرا از هرگونه مسئولیت در مقابل "آن سر دیگر چوب" بدانیم. زیرا کسی که یک سر چوب را بر می دارد، آن سر دیگر چوب را نیز خود به خود برداشته است!
دقیقا پنج سال پیش نیز صدها روشنفکر، پژوهشگر، نویسنده، هنرمند و فعال سیاسی از جمله نگارنده در نامه ای سرگشاده خطاب به هموطنان بهایی در مورد سکوت بلند مدت خود در رابطه با آزار و اذیت بهائیان ایرانی پوزش خواستیم. اینک زمان آن فرا رسیده است تا بعنوان منادیان و منعکس کنندگان پیام های دروغین رهبر انقلاب در مورد آوردن پول نفت بر سر سفره مستضعفان، از دلسوختگان گرسنه در صف های مایحتاج اولیه یا به اصطلاح "سبد کالایی" عذرخوایی کنیم و شجاعانه بگوئیم: ببخشید! از اینکه ما نیز در تبلیغ وعده های دروغین به توده های زودباور نقشی ولو اندک داشتیم. ببخشید از اینکه ما ملتی را که می توانست امروز حداقل در صف کشورهایی نظیر ترکیه، امارات، برزیل، کره جنوبی و غیره باشد، با ساده اندیشی خویش و باز تولید وعده های کاذب، محتاج و سرگردان در صف های طویل سهمیه و کوپن و سبد و حتی مراسم اعدام در ملاء عام نمودیم. ببخشید! از اینکه بعد از ٣٥ سال فلاکت و فساد و تباهی یک ملت، ما هنوز در هاله تقدس خودگرایی خویش غوطه وریم، و حاضر نیستیم، بدور از خودمحوری و دگم اندیشی برای جبران خطای خود با هموندان و هموطنان خویش گرد هم آمده و برای نجات خلق چاره اندیشی کنیم.
این عذرخواهی و درخواست من از نسل انقلاب نه از آن منظر است که بنده نقش بسزایی در بسر رسیدن انقلاب داشتم. نـــه، هــرگــز! اگرچه متاسفم از اینکه در زیر نور ماهی که عکس "امام" را منعکس می کرد، بر روی دیوارهای شهر کوچکم چابهار برای "خمینی عزیزم" شعار می نوشتم، و به نیابت از "نایب امام" به مردم مژده می دادم که " بگذرد این روزگار تلخ تر از زَهر, بار دگر روزگار چون شِکَر آید". شوربختانه ما خودمان در تبلیغ این گونه شعاری های آرمانی نظیر "آب و برق مجانی" و تجلی معنویات انسانی در حکومت اسلامی غرق شده بودیم که باورمان شده بود مردم را از گمراهی مطلق نجات داده و آنها را بسوی مدینه فاضله و رستگاری مادی و معنوی هدایت می کنیم. در حقیقت مردم را از چاله درآوردیم و آنها را بسمت چاه عمیق فاسقه و نذالت قرون وسطائی سوق دادیم. چاه بی انتهای جهالت و مرگ و جنایت که نیمی از فرزندان انقلاب را در درون سیاهی خویش بلعید و نیمی دیگر را آواره سرزمین های دور و نزدیک نمود. ما اکنون از هزاران فرسنگ راه دور نظاره گر مرگ تدریجی ملتی هستیم که حتی در صف غذا ناچارند برای چند کیلو برنج هموطن خود را زیر پا له کنند. ما که اینک در ساحل عافیت کشورهای اروپایی و آمریکایی بدون دغدغه برنج آلوده و مرغ منجمد زندگی می کنیم، در ایجاد این نظم خونریز در کشورمان مقصریم. و باید از مردم گرسنه و دربند بخواهیم که از گناهان گذشته ما گذشت کنند. که بنده به نوبه خود با شرمساری عذرخواهی می کنم. اما متاسفانه حذر از فرهنگ عذرخواهی و تبری جستن از قبول هر نوع مسئولیت مختص حاکمان خودکامه امروز ایران نیست. این فرهنگ بطور بنیادین در روح و روان تک تک ما ریشه دوانده است.
آنچه که امروز در صف های سبد کالایی میلیونها ایرانی متبلور می شود مرگ تدریجی رویای یک انقلاب نیست. زیرا این کودک رویایی از همان ابتدا جنین مرده (stillborn) بدنیا آمد، اما بسیاری از ما بدلیل شیفتگی و جنون بیش از حد کور و کر بودیم. وانگهی برای درک این مطلب ساده احتیاج به تشکیل کمیسیون تجسسی و حقیقت یاب نیست. اگر ما سرنوشت خود و دوستان از دست رفته مان را، و مهمتر از آن سرنوشت ملتی به خاک سیاه نشسته را آئینه عبرت خود بدانیم با اندکی خودکاوی و خودنگری منصفانه، به حقیقت تلخ مسئولیت عملکرد دانسته و یا نادانسته خود پی خواهیم برد. در برهه هایی از تاریخ ناگوار یک ملت، خودکاوی دست جمعی اندیشمندان و روشنفکران جامعه می تواند تا حدی برای یافتن چاره راهگشا باشد. اما سلب مسئولیت و فرار از جوابگویی به تاریخ با اتکاء کاذب به تقوای خودخواهانه خویش هیچگونه کمکی نه تنها منجر به التیام بخشیدن زخم های یک جامعه اسیر نخواهد شد، بلکه راه بازنگری و اتخاذ شیوه شجاعانه مبارزه برای رهایی را نیز تحدید خواهد نمود. شاید عده ای انقلاب بهمن ٥٧ را اجتناب ناپذیر بدانند که در آن زمان بعقیده و یا حداقل به تصور من و بسیاری دیگر اینگونه بود. اما مشکل اینجاست که قبل از انقلاب امثال من نه تنها امکان مطالعه در متون سیاسی و حصول دانش اجتماعی در حد تبیین و تحلیل پدیده های اجتماعی ـ سیاسی از جمله انقلاب و تغییرات کلان در جامعه را نداشتند، بلکه از قدرت تاثیرگزاری و نفوذ در بین توده های عام نیز بی بهره بودند، و صرفا بعنوان مصرف کننده اندیشه دیگران و یا بعبارتی دنباله رو نسل قدیمی تر و نشخوار مطالب آنان بدون ظرفیت تفکر نقادانه، آن هم با گرایشی سلبی (نفی استبداد حاکم) و نه مجهز به فلسفه ای ایجابی مبتنی بر خرد و اندیشه مدرن برای فردایی بهتر، نادانسته عنان خرد ناپخته خویش را به دست زنگی مست سپردیم ودل در گرو طوفانی دادیم که همه چیز را ویران کرد. در نتیجه عذرخواهی نسل قدیمی تر از من باید با تواضع و فروتنی بیشتری باشد.
اخیرا مطلبی تحت عنوان "مرثیه‌ای نیمه تمام در وصف انقلابی که زود پوسید" نوشتم که در آن به تجربیات شخصی دانشجوی ١٨ ساله شهرستانی در مورد انقلاب بهمن ٥٧ پرداختم و اینکه چرا و چگونه عروس شکوهمند رویاهای ما به عجوزه‌ای خونخوار در حجله هزار تازه ‌داماد نوکیسه و از گردِ راه نرسیده تبدیل گشت. اگرچه عاشورای ما نسل انقلاب برای نوحه خوانی همین "دهه فجر" است، اما در این نوشتار کوتاه قصد بازگویی داستان انقلاب و نوحه خوانی در مورد وقایع قبل و بعد از آن را ندارم. بلکه هدف فقط طرح یک درخواست مشخص است از نسل انقلاب تا در این فرصت پیش آمده، بدون سرزنش دیگران و رد اتهام و یا ادعای فضل و بیگناهی، برای یکبار هم که شده بصورت دست جمعی بپذیریم که حتی بدون عمد و آگاهی کافی، آتش بیار معرکه ای شدیم که برای ملت ایران به جهنمی تبدیل گشت. جهنمی که نیمی از رفقا و یارانمان در آن سوختند و نیمی دیگر تبعید شدند. به احتمال زیاد طرفداران اصلاحات که سوختن ملت در آتش جهل و نفرت را در حد یک نزاع درونی بین "اعضای خانواده انقلاب" تنزل می دهند، با ثابت قدمی همیشگی و وفاداری کامل به نظام شکست خورده، از چنین درخواستی حمایت نخواهند کرد. زیرا آنها به احیای مجدد آرمانهای انقلاب و "دوران طلایی امام" ایمان دارند؛ و اگر قرار باشد عذرخواهی کنند باید به شکست اهداف انقلاب بهمن ٥٧ اعتراف کنند و در ذهن و باورهای خویش جسد پوسیده عجوزه ای را که بر روی دست مردم مانده است دفن کنند. و این امر شهامت و از خودگذشتگی می طلبد. اما برای آنهایی که "انقلاب اسلامی" سالها پیش مرده است، نفس عمل عذرخواهی جمعی می تواند شهامت و از خودگذشتگی آنها را برای نجات مردم دلسوخته و اسیر ایران نشان دهد. باور کنید کار سختی نیست. هر کدام از ما می تواند از قطره وجود خویش آغاز کند تا به دریا برسیم و گناهان گذشته خود را در آن بشوئیم.
عبدالستار دوشوکی
مرکز مطالعات بلوچستان
سه شنبه ١٥ بهمن ١٣٩٢
doshoki@gmail.com

گـورهای دسته جمعی سند جنايات اشغالگـران


گـورهای دسته جمعی سند جنايات اشغالگـران
AHRC-STM-023-2014.jpg
روز شنبه بيست و پنجم ژانويه سال جاری سه گور دسته جمعی در منطقه  توتکِ خضدار در بلوچستان اشغالی کشف شد. بر اساس اخبار رسيده از منابع مردمی و صدای بين المللی برای افراد گم شده بلوچ اولين گور دسته جمعی با مشاهدات يک چوپان بطور اتفاقی کشف می شـود و پس از باخبر شدن مردم صدها نفـر من جمله تعدادی از بستگان ربوده شدگان بلـوچ به توتکِ خضدار رفته و در نتيجه جستجوی آنان دو گور ديگر در همان منطقه کشف می شـود.
 


اجساد مثله شـده و غير قابل شناسايی  
۱۶۹ انسان بيگناه از گورهای جمعی در آورده می شـود تا اينکه ارتش اشغالگر پاکستان و آی.اس آی درنده خو وحشت زده از افشای جنايات ضدبشری و جرايم جنگی شان سراسيمه به توتکِ خضدار هجوم آورده و با ممانعت از جستجوی مردم  از بيرون آوردن اجساد از گورها جلوگيری کرده کنترل گورهای دسته  جمعی را روز يکشنبه بدست می گيرند. همچنين از ورود خبرنگاران و افراد غير نظامی به منطقه خضدار جلوگيری می کنند.

گورهای دسته جمعی سندی از جنايات تکاندهنده پاکستانی ها در بلوچستان اشغالی است. سندی که به سازمان ملل متحد، کشور انگليس وجهانيان اعلام کرد که کشـور نامشروع پاکستان به شکل امروزی ماندنی نيست. مردم بلوچ از همان سال سياه 
۱۹۴۸ ميلادی مخالف الحاق وطن اجدادی شان به پاکستان بودند و همچنان نمی خواهند گلزمينِ تاريخی بخشی از پاکستان قلابی باشد. مردم بلوچ برای رسيدن استقلال و آزادی وطن خويش راهی طولانی و خونين را پيموده و برای رهايی از چنگال خونين اشغالگران بيشماران شهيـد داده اند. در حال حاضر ارتش پاکستان و نيروهای امنيتی آن کشور تمدن ستيز بيش از هيجده هزار گروگان سياسی و اسير بلوچ را در سياهچالها و شکنجه گاههای مخوف خود حبس کرده اند. دستگيريهای گسترده جوانان بلوچ و کشتار بيگناهان جناياتِ روزمره اشغالگران است.
اجساد مثله شـده ای که روز شنبه در توتک پيدا شدند متعلق به فرزندان قهرمان بلوچستان هستنـد که در شکنجه گاههای پاکستان بعنــوان گروگانهای سياسی حبس بوده انـد. بر اساس ليست منتشر شده از سوی صدای بين المللی برای ناپديدشدگان بلوچ در سال گذشته ( ۲۰۱۳ ميـلادی ) پانصد و ده ( ۵۱۰ )  بلـوچ ربوده شده و اجساد شناسايی شده ۱۶۱ نفر با آثار شکنجه در کوه ودشت و شهـرها پيدا شـده اند.

اشغالگران پاکستانی  بلوچهای بيگناه را دستگير کرده بعنوان گروگانهای سياسی زير شکنجه های قرون وسطايی حبس می کنند و هر آنکس را بخواهند فجيعانه سربه نيست می کنند. علاوه بر دستگيريهای گسترده جوانان بلوچ ربودن فعالين سياسی و اجتماعی، دانش آموزان، دانشجويان وبه گروگان گرفتن وابستگانِ رهبران سياسی ، کادرها و اعضای احزاب سياسی و ملی از جنايات اشغالگران پنجابی برای ادامه اشغال بلوچستــان و تاراج سرمايه های ملی بلوچ است.

وقـت آن فرارسيده است تا سازمان ملل متحد و سياستمدارانِ کشورهای غربی بخصوص انگليسی ها دريابند که تاسيس کشوری بی اساس بنام پاکستـان در پائيز 
۱۹۴۷ ميلادی يک اشتباه بزرگ تاريخی بود و اشغال بلوچستانِ مستـقـل در سال ۱۹۴۸ ميلادی جنايتی ضد بشری بـود که به ابعاد فاجعه بار کنونی رسيده اسـت. از روز های آغازين تشکيـل کشور ورشکسته پاکستـان محمــد علـی جناح سياست خائنانــه خود را بر عليه کشور مستقـل بلوچستـان با معاهده شکنی، فريبکاری و قلدری آغاز کــرد. سياستـی که با توجه به ابعاد وحشتناک آن در طول شش و نيم دهـه گذشتـه به جنايتـی بسيار بزرگ بـر عليه بشريت تبديــل شده اسـت.
مبارزات مردم آزاديخواه بنگلادش و استقلال آن کشورثابت کرد که کشورسازی هاي يک شبه و بی اساس مانند تاسيس پاکستان سرانجامی جز شکست ندارد. شکستی که با استقـلال و آزادی بلوچستان فاحش تر خواهد شــد. اگرچه ارتش اشغالگر پنجاب می خواست بنگلادش را بعنـوان « پاکستان شرقـی » زير سلطه خونين پنجاب نگه دارد اما ملت بنگال قهرمانانه گفتند نه و با بيرون رانـدن اشغالگران پنجابی استقـلال کشـور خود را بدست آوردند. پس از شکست مفتضحانه ارتش پنجاب در سال ۱۹۷۱ ميلادی و استقـلال بنگلادش ادامه اشغال سرزميـن بلوچستان هدف اصلی اشغالگران شده و مردم بلـوچ در معرض توحش و جنايات اشغالگران پاکستانی قرار گرفته است.

پاکستان بر دريايی از خون صدها هزار انسان بيگناه بنا شـد و دارد در همان دريای بيکران غرق می شود. وجود کشور پاکستان که با کشتارهای جمعی، دستگيری ، شکنجه، توحش، قتل عام بيگناهان، غارت و چپاول سرمايه های ملی بلوچ و سندی گره خورده است مغاير با ارزشهای انسانی و تمدن بشــری است. وجودِ شـوم و بقــای کشور نامشروع پاکستان يعنی نقض کنوانسيون حقوق بشر و بی احترامی به ارزشهای انسانی و لگد مال کردن جوهــره انسانيت.
با کشف گـورهای دسته جمعی در خضدار مبارزات استقلال طلبانه ملت بلوچ وارد مرحله ای جديد شده است.
توحش نامحدود اشغالگران پنجابی، کشتارهای دسته جمعی و جنايات ارتش پنجاب که بنگلادش در اوايل دهه هفتاد ميلادی در معرض آن بود هم اکنون در بلوچستان اشغالی تکرار می شوند. البته با يک اختلاف بزرگ. جنبش آزاديخواهی بنگلادش از پشتيبانی هندوستان برخوردار بود و ملت قهرمان بنگال توانست با همکاری وسيع همسايه شمالی خود در دسامبر 
۱۹۷۱ ميلادی بر اشغالگران پنجابی ها چيره گردد. ولی جنبش استقلال طلبی بلوچستان بر خلاف تبليغات دروغيـن اشغالگران پنجابی واراجيف فاشيستهــای بی تمـدن پارس، به ملت قهرمان بلوچ و کوههای بلوچستــــان متکـی هســت. 

آن روز دور نيست که مردم استوار بلوچ  در بيرون راندن اشغالگران موفق شده و به برکت خون بيشماران شهيد بلوچستانِ تاريخی آزاد و مستقـل شــود.



بلوچستــان ءِ پليــں شهيـــدان ءَ هــــزاراں ســـلام

پروشت ءُ پروش باتنــت ايران ءُ پاکستـان
آزات ءُ آباد بات گنجيــــں بلــوچستــــــــان
محمـد کريــم بلــوچ

۹ سـَـبـّــان ۷۰۱۳


January 29, 2014
http://baluchistan47.blogspot.no/2014/01/blog-post.html

Gohmert Speaks On Mass Graves In Balochistan, Pakistan


Rep. Louie Gohmert (TX-01) spoke on the House floor about Balochistan, Pakistan. He read an article of mass graves being discovered in Pakistan's military - controlled province of Balochistan - and the silence of US Secretary of State John Kerry.


CONGRESSMAN SPEECH IN USA PARLIAMENT TO FREE BALOCHISTAN FROM PAKISTAN


یک بلوچ دیگر امروز درزندان زاهدان اعدام شد




آخوندهای حاکم سالروز ورود خمینی را با به دار کشیدن جوانان ایرانی
جشن می گیرند

01/02/2014

بنا به گزارشات رسیده به« فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران» صبح امروز حداقل یک زندانی در زندان مرکزی زاهدان به دار آویخته شد.
روز شنبه ۱۲ بهمن حداقل یک زندانی به نام حسین عسگری ۲۹ ساله که بیش از ۳ سال در بند ۴ زندان بود صبح امروز همزمان با سالروز ورود خمینی به ایران در محوطه مرکزی زندان زاهدان به دار آویخته شد. این زندانی در فروشگاه زندان بیگاری می کرد.
از طرفی دیگر حوالی ساعت ۰۵:۳۰ صبح امروز نیروهای سرکوبگر ولی فقیه به تمامی بندهای زندانیان زندان زاهدان یورش بردند و تمامی زندانیان را به زور و اجبار به محوطه بند ۷ منتقل کردند تا یکی از آخوندها که مدیر کل سازمان تبلیغات اسلامی زاهدان است برای آنها سخنرانی کند زندانیان بی دفاع در سرما می بایست به سخنرانی این آخوند گوش می دادند و او از پیشرفتهای رژیم برای زندانیان تعریف می کرد. در حین سخنرانی اعتراضات زندانیان بالا گرفت و زندانیان فریاد می زدند که حضورهزاران زندانی ،عدم درمان، گرسنگی مفرط در زندان را هم به پیشرفتهای خودتان بیفزایید . اعتراضات به حدی بود که آخوند فوق سخنرانی خود را نیمه تمام گذاشت و با عصبانیت آنجا را ترک کرد.از طرفی دیگر فیلمبرداران وزارت اطلاعات اقدام به گرفتن فیلم از حضور زندانیان و سخنرانی این آخوند نمودند.


پس از پایان یافتن سخنرانی، زندانیانی را که در این مراسم شرکت نکرده بودند و یا در حین سخنرانی دست به اعتراض زده بودند به سلولهای انفرادی بند قرنطینه شکنجه گاه زندان زاهدان منتقل کردند.
آخوندهای حاکم سالروز ورود خمینی را با به دار کشیدن جوانان ایرانی جشن می گیرند .خمینی با طنابهای دار وارد ایران شد و در دوران حکومت ضد بشری خود هزاران زندانی اسیر و بی دفاع را در زندانهای ایران به دار آویختند . بخصوص قتل عام های سال ۶۷ که هزاران نفر در عرض چند هفته به قتلگاه فرستاده شدند.ورود خمینی برای مردم ایران طنابهای دار ،جنگ، ویرانی ، فقر ، بیکاری و به غارت بردن ثروتهای ملی را به همراه داشت، که این روزها گوشه هایی از آن بصورت افتضاح ۳ هزار میلیاردی و یا ۸۷ میلیارد یوریی در ترکیه توسط خود آنها افشا می گردد،ویرانی آثار باستانی، ویرانی محیط زیست و هزاران جنایت دیگر که توسط آخوندهای جانشین وی بخصوص آخوند علی خامنه ای ادامه یافته است.
فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران، استمرار اعدام ها حتی در سالروز ورود خمینی به ایران و وادار کردن زندانیان بی دفاع برای شرکت در مراسم سالروز ورود خمینی که خود آنها قربانیان وی هستند را محکوم می کند و از کمیسر عالی حقوق بشر و سایر مراجع بین المللی خواستار ارجاع پرونده جنایت علیه بشریت رژیم ایران به دادگاه کیفری بین المللی است.

فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران
۱۲ بهمن ۹۲ برابر با ۰۱ فوریه ۲۰۱۴

گزارش فوق به سازمانهای زیر ارسال گردید
کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل متحد
گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل متحد
سازمان عفو بین الملل
 (3 foton)