Long live free and united Balochistan

Long live free and united Balochistan

Search This Blog

Translate

رنگین کمان با یک رنگ (فرهنگ، زبان و کلا هویت فارس)!

در خاتمه نصحیت من به شما برای پایان یافتن کابوس شبانه تجزیه کشور که خواب را از چشمانتان ربوده این است که، به جای انکار واقعیتها و پریشان حالی از شنیدن این واقعیتها از زبان فرهیختگان دیگر ملیتها چون آقای یوسف عزیزی بنی طرف، سیاستهای برتری جویانه و مرکزگرایانه خود را تغییر داده و سعی در پذیرش واقعیتها داشته باشید
چندی پیش بعد از اینکه در برنامه پرگار به موضوع عرب ستیزی در ایران با دعوت از آقای یوسف عزیزی بنی طرف "دبیر کانون مبارزه با نژاد پرستی و عرب ستیزی در ایران" و اقایان قاسمی و دکترمناف زاده پرداخته شد، شاهد واکنشهای بسیار تندی از سوی ناسیونالیست های فارس محور بودیم به طوری که آقای کریمی مجری و سردبیر برنامه از تعداد اظهار نظرات در صفحه فیس بوک برنامه(بیش از 1000 نظر درکمتر از24 ساعت) اظهار شگفتی کردند. کما اینکه اکثر اظهار نظرها مهرتاییدی بر وجود پدیده عرب ستیزی در ایران بودند.
 درهمین راستا چندین نامه از سوی رهبران جبهه ملی ایران دراعتراض به این برنامه وهمچنین دعوت از آقای عزیزی به مسئولین تلویزیون بی بی سی فرستاده شد، وحتی کار بدانجا رسید که خواستار پوزش رسمی آقای عزیزی از آنها در تلویزیون بی بی سی شدند. یکی از این نامه ها تحت عنوان " نامه سه هموند جبهه ملی ایران به بی بی سی" بود. بعد از خواندن آن روا دیدم که این متن را که سعی کردم خلاصه باشد در جواب بنویسم.
 
دوستان هموند جبهه ملی ایران در قسمتی از نامه تان نوشته اید که " بخش هايی از سرزمين ايران رسيدگی دولت مرکزی کمتر از بخش های ديگر بوده است و از اين رو مردمانی از ايرانيان در سختی به سر برده اند ولی اين کمبود دليلی بر برتری جويی قومی به قوم ديگر نيست " در این گفته شما دو نکته  نهفته است، اول اینکه اشاره ای کرده اید به رسیدگی کمتر دولت مرکزی (پهلوی و ولایت فقیه) به بخش هایی از ایران، ازآنجایی که مطمئنا منظور شما نمی تواند بخش های مرکزی (فارس نشینها) باشد، می توان به این نتیجه رسید که شما منکر تبعیضی که نسبت به مناطق غیرمرکزی (مردمان غیرفارس) ازسوی دولتها صورت می گیرد نیستید. هرچند متاسفانه با این که دم از دمکراسی برای تمام ایران می زنید نوبت به حق وحقوق ملیتهای غیرفارس و بخصوص ملت عرب که می رسد سعی در کم اهمیت جلوه دادن ستمی که به انها روا می گردد می کنید.
 
 در صورتی که این تبعیض (رسیدگی کمتر)از سوی دولت از وضعیت آب آشامیدنی(با وجود جاری بودن سه رودخانه بزرگ بدترین آب آشامیدنی در کل کشور، آبی با طعم فاضلاب) گرفته تا احکام قضایی و.... است، چنانچه برای یک فعال سیاسی مرکزنشین و یک فعال هویت طلب عرب متهم به یک نوع اتهام، دو حکم کاملا متفاوت از سوی مقامات قضایی صادر می شود به عنوان مثال آقای کورش زعیم (عضو جبهه ملی) را به دلیل «اقدام علیه امنیت ملی، فعالیتهای تبلیغاتی علیه نظام» به سه سال حبس تعلیقی و پنج سال محرومیت از فعالیت‌های سیاسی و رسانه‌ای محکوم میکنند، ولی آقای محمد علی عموری نژاد (فعال فرهنگی عرب هویت طلب) ودیگردوستانش را بدون هیچ اثباتی متهم به همین اتهامات کرده و حکم اعدام را برایشان صادر می کنند.
 
همین دو حکم متفاوت صادر شده برای یک اتهام مشابه عمق این تبعیض (یا به قول شما رسیدگی کمتر) را که سعی در توجیه آن دارید اثبات می کند. {استناد به این گفته تان " هرچند که به علت رويدادهای تاريخی در مورد بخش هايی از سرزمين ايران رسيدگی دولت مرکزی کمتر از بخش های ديگر بوده است "}.
هر چند لازم بود که منظورتان را از رویدادهای تاریخی روشن می کردید.
نکته دوم موضوع برتری جویی قومی نسبت به قوم دیگرمی باشد که گفته اید "ولی اين کمبود (عدم رسیدگی دولت) دليل بربرتری جويی قومی به قوم ديگر نيست".
 
باید یادآورشد برتری جویی قومی (فارس) بر قومی دیگر مثلا عرب، زمانی نمایان می شود که در یک مسابقه فوتبال چند هزارتماشاگر مرکزنشین بدون توجه به وجود چند میلیون هموطن عرب به اعراب فحش و ناسزا گفته وهنگامی که با اعتراض مواجه شده می گویند: "منظور ما عرب زبانهای ایرانی نمی باشد". بلفرض اگراین ؛عذر بدتر از گناه؛ را بپذیریم، آیا این رفتار نشان از نژادپرستی و خودبرتر بینی ایرانیان (طبق منظور فارسها می باشند) نسبت به اعراب نمی باشد؟
زمانی که از دیگر ملیتها انتظار دارید که شاهنامه و سهراب و سیاوش و... را غرور و افتخار و... ملی وعید باستانی نوروز را عید ملی خود دانسته، با آن که می دانید، فردوسی شاعر فارسی زبان و اتفاقا عرب ستیز بوده وعید ملی عربها هیچ وقت عید نوروز نبوده، بلکه همواره عید فطر راعید ملی و بزرگ خود می شناسند، آیا این عین برتری جویی و خودخواهی نمی باشد؟ واین شعرفردوسی، شاعر حماسه سرایی ایرانی، نشان از چیست؟
 
عرب هر که باشد به من دشمن است      کژ اندیش و بد خوی و اهریمن است
ز شیر شتر خوردن و سوسمار                عرب را به جایی رسیده است کار
که فر کیانی    کند آرزو                       تفو   بر تو ای   چرخ گردون تفو
 
وقتی که در بالای وب سایت متعلق به جبهه ملی ایران مقبره کورش هخامنشی که هیچ سنخیتی با من عرب، بلوچ، ترک و... ندارد، به عنوان نماد این حرکتِ مدعی نمایندگی همه ایرانیان، انتخاب شده چگونه می توانید منکر برتری جویی خود نسبت به دیگر اقوام باشید؟برتری جویی که نزذیک به 90 سال از سوی نظام حاکم و اپوزسیونهای فارس محور دنبال می شود.
درمورد علت اصلی این برتری جویی آقای محمدعلی همایون کاتورزیان اقتصاد دان، تاریخ نگار و کاوشگر علوم سیاسی معتقد است که:
 
برتری ملت ایران(فارسها) نه تنها به سبب مجد و عظمت - واقعی و یا خیالی – پیشین اش، بلکه بیش از آن به دلیل تعلق اش به نژاد برتر اروپا (آریایی) بود که تمدن جدید اروپا را با آن همه دستاورد علمی و اجتماعی به بار آورده بود. و ناخرسندی، و چه بسا افسردگی، روشنفکران ناسیونالیست ایرانی موقعی بیشتر می‌شد که عقب ماندگی‌های ایران را با پیشرفتهای اروپا مقایسه می‌کردند و مقصر را بیشتر عربها (و سپس ترکها) و اسلام می‌دیدند.
 
باید گفت که پایه واساس سیاستهای هردونظام (پهلوی و جمهوری اسلامی) جهت مثلا حفظ تمامیت اراضی این جغرافیا، مبارزه و سرکوب ودراصل محو دیگرهویتها بوده،که تحت عنوان پروژه "یکسان سازی فرهنگی" و از زمان به قدرت رسیدن رضاشاه که از سوی برخی باصطلاح روشنفکران فارس چون کاظم زاده ناشر مجله ایرانشهر(مجله ای با این مظمون که عقب‌ماندگی فعلی ایران ناشی از حملهٔ اعراب است و اینکه امپریالیسم عرب توانایی‌های خلاق مردم هوشمند آریایی را راکد گذاشته است)، ومحمود افشار و دیگر کسان به وی دیکته می شد، شروع شده است.
 
 چنانچه دکتر محمود افشار یزدی استاد علوم سیاسی و موسس ماهنامه آینده ۱۳۰۴ می گوید:
"منظور از کامل کردن وحدت ملی این است که در تمام مملکت زبان فارسی عمومیت یابد، اختلافات محلی از حیث لباس، اخلاق و غیره محو شود، و ملوک الطوایفی کاملاً از بین برود. کرد و لر و قشقایی و عرب و ترکمن و غیره با هم فرق نداشته، هر یک به لباسی ملبس و به زبانی متکلم نباشند... به عقیده ما تا در ایران وحدت ملی از حیث زبان، اخلاق، لباس، و غیره حاصل نشود هر لحظه برای استقلال سیاسی و تمامیت ارضی ما احتمال خطر می‌باشد. اگر ما نتوانیم همه نواحی و طوایف مختلفی را که در ایران سکنی دارند یکنواخت نماییم، یعنی همه را به تمام معنی ایرانی کنیم، آینده تاریکی در جلو ماست. آنها که به تاریخ ایران علاقه دارند، آنها که به زبان فارسی و ادبیات آن تعلق خاطر دارند، همه باید یکدل و یک صدا بخواهیم و کوشش کنیم که زبان فارسی در تمام نقاط ایران عمومیت پیدا کند و به تدریج جای زبانهای بیگانه را بگیرد. این کار میسر نمی‌شود مگر به وسیله تاسیس مدارس ابتدایی در همه جا، وضع قانون تعلیم عمومی اجباری و مجانی و فراهم آوردن وسایل اجرای آن، تدریس زبان فارسی و تاریخ ایران در تمام مملکت چاره اصلی و قطعی است ولی بعضی طرق دیگر هم که در درجه دوم اهمیت هستند به خاطر ما می‌رسد و در شماره‌های آینده شرح خواهیم داد. مثلاً باید به وسیله ساختن راههای آهن روابط ارزان سریع میان نقاط مختلف مملکت دائر نمود تا مردم شمال و جنوب، مشرق و مغرب بیشتر به هم آمیخته شوند، باید هزارها کتاب و رساله دلنشین و کم بها به زبان فارسی در تمام مملکت به خصوص آذربایجان و خوزستان منتشر نود. باید کم کم وسیه انتشار روزنامه‌های کوچک ارزان قیمت محلی به زبان ملی در نقاط دوردست مملکت فراهم آورد. تمام اینها محتاج به کمک دولت است و باید از روی نقشه منظمی باشد." 
 
و در ادامه اضافه می کنند که:
"می توان بعضی ایلات فارسی زبان را به نواحی بیگانه فرستاد و در آنجا ده نشین کرد و در عوض ایلات بیگانه زبان آن نقاط را به جای آنها به نواحی فارسی زبان کوچ داد و ساکن نمود. اسامی جغرافیایی را که به زبانهای خارجی و یادگار تاخت و تاز چنگیز و تیمور است باید به اسامی فارسی تبدیل کرد."
 
جالب اینکه، نامه محرمانه که از دفتر ریاست جمهوری آقای خاتمی درز شده بود، مبنی بر تغییر بافت جمعیتی عربهای عربستان (خوزستان) که باید ظرف 10 سال جمعیت عربها دراستان ازاکثریت به اقلیت (با در پیش گرفتن سیاسیتهای مهاجرت و اسکان اجباری عشایر و دیگر سیاستها) برسند، اثباتی روشن، بروجهه اشتراک هر دو نظام در مبارزه برای محو هویت دیگرملیتهای غیرفارس است.  
 
متاسفانه سیاستهای بسیاری از روشنفکران فارس در این نزدیک به نود سال سیاست یک بام و دو هوا بوده است، از سوی تمام شواهد موجود نشاندهنده مبارزه سرسختانه آنها در جهت سرکوب دیگر ملیتها بوده ؛چرا که این سیاستهای درپیش گرفته شده برای محو هویت ملی، فرهنگی وزبانی دیگرملیتها همواره با مقاومت شدید از سوی صاحبان آنها روبرو گردیده و همین امر در برهه های از تاریخ  قتل عامهای خونینی به همراه داشته، که به عنوان مثال می توان به قتل عام مردم محمره در نهم خرداد 1358 روز چهارشبه موسوم به "چهارشنبه سیاه" به سرکردگی دریادار احمد مدنی {عامل اصلی قتل عام مردم محمره (خرمشهر)که برای سالها دبیرکل جبهه ملی ایران در خارج از کشوربوده} اشاره کرد.
 
 از سوی دیگر ملتهای تحت ستم مضاعف را همواره به رنگین کمانی زیبا، ردیفی ازموزائیکها زیبا، قالیچه ایی پر نقش و نگار (که باز هم در راستای همان سیاست حفظ تمامیت اراضی است) تشبیه می کنند. بدون توجه به نکته که رنگین کمان با یک رنگ (فرهنگ، زبان و کلا هویت فارس) معنایی نخواهد داشت و حتی قالیچه ایی که یک قسمت از آن لگدمال و خدشه دار شود دیگر ارزش خودرا به کل از دست خواهد داد و...
 
در خاتمه نصحیت من به شما برای پایان یافتن کابوس شبانه تجزیه کشور که خواب را از چشمانتان ربوده این است که، به جای انکار واقعیتها و پریشان حالی از شنیدن این واقعیتها از زبان فرهیختگان دیگر ملیتها چون آقای یوسف عزیزی بنی طرف، سیاستهای برتری جویانه و مرکزگرایانه خود را تغییر داده و سعی در پذیرش واقعیتها داشته باشید، که همانا وجود ملیتهای متمسک به هویت ملی خود اعم از عرب، بلوچ، کرد، ترک، ترکمن و.... و برابر خواهی آنها در تمامی حقوق ملی، سیاسی، فرهنگی، زبانی، اقتصادی و.....می باشد.
 

منبع: 

ایمیل رسیده از نویسنده

assassination of a sunni scholar in zahedan (west Balochistan)

Sunday, 03 February 2013 14:53
IRAN, ZAHEDAN- A prominent Sunni scholar, Molawi Abdullah Brahui, was assassinated by unknown miscreants on Friday, 1st Feb. 2013 in Zahedan city.
“SunniOnline” has reported some masked gunmen opened fire on a Sunni Imam and teacher of Islamic sciences in Zahedan when he was driving towards the Grand Makki Masjid to attend Friday prayers. He lost his life on the spot.

Martyred scholar was imam of a mosque in Badr Road of Zahedan. Besides, he was teaching in few Islamic seminaries inside the city.

Molawi Abdullah had received many threat letters before his assassination from unknown fanatic elements to leave the mosque where he was leading prayers.

Hundreds of citizens and scholars took part in his funeral prayers in the Grand Makki Masjid where Shaikh Abdol-Hameed led the prayer on Saturday Feb. 2 after Asr prayers.

Khateeb of Sunnis in Zahedan, Shaikh-ul-Islam Mawlana Abdol-Hameed, in a brief speech, condemned strongly the incident, calling assassination of Molawi Brahui“terrorism” and “coward” act.

He asked judiciary and security authorities to follow up the case seriously, identify the killers and detain them as soon as possible.

Source: SunniOnline.us
 

مولوی عبدالله ریگی در زاهدان ترور شد p

 
مولوی عبدالله ریگی در خیابان انقلاب زاهدان اقدام به بنا کردن مسجدی برای اهل تسنن نموده بود. پس از ساخت این مسجد و آماده شدن برای عبادت مردم این محل چند بار توسط اطلاعات سپاه پاسداران احضار شد و از وی خواسته شد که این مسجد که با پول مردم ساخته شده بود را تخریب کند و حق به پا کردن مسجد در این منطقه را ندارد.اما او هر بار با استدلال اینکه این مسجد برای عبادت مردم است و خانه خدا است و به کسی ضرری نمی زساند و مردم محل خواهان آن هستند و بنابه عرف مذهبی من نه قادر به تخریب آن هستم و نه چنین کاری را خواهم کرد که مورد لعن و نفرین مردم قرار گیرم.
 بنابه گزارشات رسیده به «فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران» مولوی عبدالله ریگی یکی از روحانویون اهل سنت زاهدان پس از احضارهای ممتد و تهدید به مرگ توسط سپاه پاسداران ترور گردید.
مولوی عبدالله ریگی روز چهارشنبه ۱۳ بهمن ماه در خیابان انقلاب زاهدان در نزدیگی مسجدی که بنا کرده بود توسط عوامل سپاه پاسداران به قتل رسید.
مولوی عبدالله ریگی در خیابان انقلاب زاهدان اقدام به بنا  کردن  مسجدی برای اهل تسنن نموده بود.  پس از ساخت این مسجد و آماده شدن برای عبادت مردم این محل چند بار توسط اطلاعات سپاه پاسداران احضار شد و از وی خواسته شد که این مسجد که با پول مردم ساخته شده بود را تخریب کند و حق به پا کردن مسجد در این منطقه را ندارد.اما او هر بار با استدلال اینکه این مسجد برای عبادت مردم است و خانه خدا است و به کسی ضرری نمی زساند و مردم محل خواهان آن هستند و بنابه عرف مذهبی من نه قادر به تخریب آن هستم و نه چنین کاری را خواهم کرد که مورد لعن و نفرین مردم قرار گیرم.
پس از آماده شدن مسجد و حضور مردم در آن برای عبادت  دوباره او را احضار کردند و این بار اطلاعات سپاه پاسدادن علنا او را تهدید به مرگ کردند که اگر درب مسجد را نبندد او به سزای اعمالش خواهند رساند.
از طرفی دیگر آنها، حاضرین در مسجد را چندین بار با انداختن اعلامیه های چاپ شده  به درون مسجد تهدید به مرگ نمودند و از این مسئله تمامی شرکت کنندگان در مسجد از طرح اطلاعات سپاه پاسداران مطلع شدند.
یکی از شیوه های تفرقه گریانه که نماینده ولی فقیه آخوند علی خامنه ای همراه با وزارت اطلاعات و سایر نیروهای سرگوبگر در این استان پیش می برند ایجاد تفرقه و کینه ورزی بین هموطنان بلوچ و زابلی که قرنها در صلح و صمیمیت در کنار هم زندگی می کنند می باشد.آنها پاسداران ، اطلاعاتیها ،بسیج و سایر نیروهای سرکوبگر که خود را زابلی می نامند برای سرکوب هموطنان بلوچ بکار می برند و تمامی مراکز حساس و کلیدی استان در دست آنها می باشد و هموطنان بلوچ را در  محرومیت کامل و سلب حقوقشان قرار داده اند.
فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران، ترور  روحانی اهل سنت توسط اطلاعات سپاه پاسدادن  در زاهدان  را محکوم می کند و از کمیسر عالی حقوق بشر و گزارشگر ویژه خواستارارجاع پرونده جنایت علیه بشریت  ولی فقیه آخوند علی خامنه ای به مراجع کیفری بین المللی  است .
فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران
۲۱ بهمن ۱۳۹۱ برابر با ۰۹ فوریه۲۰۱۳
گزارش فوق به سازمانهای زیر ارسال گردید
دبیر کل ملل متحد آقای بان کی مون
کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل متحد
گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل متحد
سازمان عفو بین الملل
 
 
Tel.:0031620720193,

the tragic news of Sardar Taj Mohammad Gumshadzai assassination

It is sad to hear the tragic news of Sardar Taj Mohammad Gumshadzai assassination. It is a great shock to those who knew the Sardar Taj Mohammad and his family. They are symbols of resistance.


 His great- grandfather Khalil Khan fought the British, his father Sardar Khalil Khan second was poisoned to death by a doctor after he negotiated a settlement with the Iranian and returned from exile.  His brother Alam jan resisted the Persian occupation of the western Baluchistan and killed in unequal fight between him and the Persian forces in Gusht in 1980 and he was a young man in his late 20 years old.  And his brother Sharif khan also killed by Iranian security forces on his way from Zahedan to Saravan.
The Gumshadzai family has paid too much to live dignified lives, we salute their courage and they are sources of aspiration for generations to come.



Gumshadzai tribe is one of the strongest Baluch tribe in Baluchistan reside in Iran, Pakistan, and Afghanistan. A Gumshadzai man can travel 70KM a day on foot. They are strong self- confidence characters.

 The Iranian sees the Gumshadzai as a threat to their artificial state. Bibi Hur Bibi a woman warrior leader fought and defeated the Qajar in the 19th century in the Battle of Sarha.  The Gumshadzai fought the British and looted their properties in Sandh (now Pakistan) and The British coloniser had killed Gumshadzai. The Gumshadzai fought battles against the Pahlavi rulers of Iran and they also have fought many battles against the Iranian Shiite regime.

 The Gumshadzai tribal homeland artificially divided between three states. Injustice against Gumshadzai has shamed humanity, the Iranian have stolen man’s homeland and now they have stolen a father from his children, leader from his community. What a shame! The Iranian should know that the Baluch will survive and Gumshadzai and spirits of Gumshadzi will survive in every Baluch.  

M. Sarjov

محسن رضایی: هزار تومان امروز به اندازه سیصد تومان سال گذشته است



آقای رضایی بخشی از مشکلات اقتصادی کشور را سوء مدیریت می داند

محسن رضایی دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام ایران گفته است که هزار تومان امروز به اندازه سیصد تومان سال گذشته ارزش دارد و می خواهند هزار تومان سال بعد به اندازه یکصدتومان سال ۱۳۹۰ ارزش داشته باشد.
بنابر گزارشی که وبسایت رسمی آقای رضایی منتشر کرده، وی گفته است که "می خواهند پول ملی ایران را ساقط و بی‌خاصیت کنند که این مسئله شوخی نیست."
دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام وضعیت فعلی را یک "وضعیت جهادی" توصیف کرده و گفت که باید خودمان را برای "یک مبارزه جدی آماده کنیم."
خبرگزاری کار ایران نیز گزارشی از سخنان آقای رضایی در قم منتشر کرده و به نقل از وی نوشته است که "اینها می خواهند داد مردم را در بیاروند که به خیابان‌ها بریزند و البته از جریانات فتنه و انحراف نیز استفاده می‌کنند."
آقای رضایی چهار سال پیش نامزد انتخابات ریاست جمهوری بود، و در حال حاضر نیز از وی به عنوان یکی از نامزدهای احتمالی انتخابات ریاست جمهوری سال آینده یاد می شود.
به گفته دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام، "نباید در انتخابات ریاست جمهوری سال ۹۲ سرمان را پائین بیاندازیم و هشت سال دیگر را از دست بدهیم."
این فرمانده سابق سپاه پاسداران ایران، حمایت ایران از دولت سوریه و حماس را عامل اصلی "زمین گیر شدن ناتو و اسرائیل" توصیف کرده و گفته است که با این اقدامات دشمنان به قدرت نظامی ایران پی پردند، "اما سئوال اینجاست که چرا باید در گوشت و برنج مردم خود و در گرانی ها بمانیم؟"
قیمت کالاها در ایران در ماههای اخیر افزایش پیدا کرده است و آمارهای رسمی نشان می دهد که در دی ماه نرخ تورم به مرز ۲۹ درصد رسیده است و برآوردهای رسمی حاکی است که در پایان سال خورشیدی یعنی کمتر از دو ماه دیگر، تورم به بیش از ۳۲ درصد خواهد رسید.
"مشکلات اقتصادی بزرگترین کمک به دشمنان و از جمله آمریکاست و در این صورت آنها اصلا نیازی به آتش توپخانه ای برای مقابله با جمهوری اسلامی ندارند."
محسن رضایی دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام
همزمان با سرعت گرفتن تورم، اخبار اقتصادی حاکی از رکود در اکثر بخش های مفید اقتصاد ایران، همراه با گسترش بیکاری و بروز کمبودهای قابل توجه از جمله در زمینه کالاهای اساسی است.
علاوه بر مشکلات ساختاری اقتصادی و سیاسی جمهوری اسلامی که ایجاد کننده زمینه مساعدی برای بروز رکود و تداوم تورم بوده است، از اواخر سال گذشته ایران با تشدید تحریم های بین‌المللی مواجه شده که با محدود کردن صادرات نفت و ایجاد موانعی در مبادلات بانکی به خصوص در زمینه دریافت درآمدهای ارزی، امکان ادامه واردات کالا ولو به بهای گزاف را نیز کاهش داده و کمبودهایی جدی را ایجاد کرده است.
این کمبودها نه فقط عرضه کالاهای مصرفی وارداتی را کاهش داده، بلکه به دلیل وابستگی عمیق بخش تولید داخلی به مواد و تجهیزات وارداتی، این بخش را نیز گرفتار رکود کرده و امکان جانشین کردن محصولات داخلی به جای اقلام وارداتی را نیز تا حدود زیادی منتفی ساخته است.
همچنین، به گفته کارشناسان، سیاست های اقتصادی دولت طی سال های اخیر، و به خصوص نحوه تدوین و اجرای قانون "هدفمندی یارانه‌ها" در ایجاد تورم لجام گسیخته و فشار شدید بر معیشت خانوارهای ایرانی موثر بوده است.
آقای رضایی بخشی از مشکلات اقتصادی کشور را به "خودتحریمی و سوءمدیریت" نسبت داده و گفته که "این امر بزرگترین کمک به دشمنان و از جمله آمریکاست و در این صورت آنها اصلا نیازی به آتش توپخانه ای برای مقابله با جمهوری اسلامی ندارند."
دبیر مجمع تشیخص مصلحت نظام گفته که "باید ببینیم که چرا گروه ۱+۵ حاضر به مذاکره جدی با جمهوری اسلامی نیست؟ آنها چرا باید پیش خود بگویند که با گرانی‌ها و نارضایتی‌های مردم، کار آنها رو به اتمام است و دلیلی برای مذاکره جدی وجود ندارد."
مذاکرات ایران و گروه ۱+۵ بر سر پرونده هسته ای از مدتها پیش به بدون نتیجه برگزار شده است و به‌تازگی ایران و گروه ۱+۵ توافق کرده اند که دور تازه مذاکرات اتمی را پس از حدود هشت ماه وقفه روز هشتم اسفند (۲۶ فوریه) در قزاقستان برگزار کنند.
هدف از مذاکرات اتمی، قانع کردن ایران به اجرای مصوبات شورای امنیت سازمان ملل متحد در مورد فعالیت‌های هسته‌ای ایران است. شورای امنیت طی شش قطعنامه از ایران خواسته غنی سازی اورانیوم را به حالت تعلیق درآورد و برای جلب اطمینان جامعه جهانی به صلح آمیز بودن فعالیت‌های اتمی خود، با نهادهای بین‌المللی همکاری بیشتری داشته باشد.

کشف «لکه سیاه» و لانه شیطان در مغز انسان

عصب‌شناس آلمانی می‌گوید موفق به کشف «لانه شیطان» در مغز آدمی شده است. دکتر گرهارد روت که سال‌ها روی مغز تبه‌کاران دستگیرشده توسط دولت آلمان آزمایش انجام داده می‌گوید با اسکن مغز تجاوزگران به عنف و آدمکُشان «جرمی تیره» را در میان دو لوب پیشانی مغز این افراد کشف کرده است که به احتمال قوی مرکز اعمال شرورانه در انسان است.

دکتر روت در مصاحبه‌ای با روزنامه «دیلی میل» به نحوه انجام آزمایش بر روی مغز افراد جانی اشاره کرده است: «به این اشخاص فیلم‌های کوتاهی نشان دادیم و امواج مغزیشان را اندازه‌گیری کردیم... هربار که صحنه‌های خشن و شنیع می‌دیدند هیچ نشانه احساسی در مغزشان مشاهده نمی‌شد. در بخش‌هایی از مغز که احساسات و عواطف شکل می‌گیرد هیچ اتفاقی نمی‌افتاد».

بنابر نظر دکتر روت همه جنایتکاران سابقه‌دار در قسمتی از مغز خود که در بخش تحتانی پیشانی قرار دارد «کمبودهای جدی» داشته‌اند. وی بر این اساس می‌گوید که احتمال دارد در تبه کاران نوعی «استعداد ژنتیک» نسبت به خشونت وجود داشته باشد.

این پژوهشگر آلمانی همچنین معتقد است که مشکلات پزشکی کوتاه مدت در یک بخش بخصوص از مغز می‌تواند به بروز رفتارهای هنجارشکن و تبه کارانه بینجامد.

دکتر روت می‌گوید: «مواردی وجود دارد که شخصی عادی در نتیجه ابتلا به تومور یا بروز جراحت در بخشی بخصوص از مغز خود به یک جانی تبدیل می‌شود، اما بعد از انجام عمل جراحی و برداشتن تومور، شخص مورد نظر مجدد به حالت عادی برمی‌گردد... یا گاهی هم کمبودهای فیزیولوژیکی موجب بروز چنین اختلالاتی می‌شود، مثلاً اگر مواد خاصی مانند سروتونین در بخش پیشانی مغز به درستی وظیفه خود را انجام ندهند، حالاتی از این دست را شاهد خواهیم بود».

گرهارد روت در ادامه می‌افزاید: «البته چنین چیزی به صورت خودکار اتفاق نمی افتد. مغز می‌تواند تا حدی گرایش‌های خشونت‌آمیز را تعدیل کند ولی مشخص نیست چنین قابلیتی در مغز به چه ترتیب عمل می‌کند... به هر روی، قطعاً این ناحیه در مغز آدمی همان جایی است که بدی به وجود می‌آید و به کمین می‌نشیند».

دکتر روت که از هواداران فعال بحث بازبینی قوانین جزایی در کشور آلمان است، می‌گوید: «وقتی به جوانان نگاه می‌کنم و می‌بینم که در بخش تحتانی مغزپیشانی آنها اختلالی وجود دارد، می‌توانم با میزان اطمینان ۶۶ درصدی بگویم که باید منتظر ظهور یک بزهکار جدید در جامعه باشیم... با این روش به آسانی می‌توانیم این رفتار ضداجتماعی را از همان مراحل اولیه شکل گیری کشف و برای رفع آن تلاش کنیم».

دکتر روت تأکید می‌کند که شکل‌گیری نابهنجاری‌های ذهنی خیلی زود و از دوران کودکی آغاز می‌شوند و عوامل محیطی از قبیل نحوه پرورش کودک توسط والدین و میزان حمایت جامعه در این روند تأثیر بسزایی دارند.

http://www.iranianuk.com/page.php5?id=20130208130601013

Balochistan: Enforced-disappearances and killings on rise as elections get closer

  <a href='http://balochwarna.com/features/articles.18/Pakistan039s-secret-dirty-war.html'>Pakistan's secret dirty war</a>Quetta: Pakistani security forces have accelerated in-custody killings and abductions of Baloch activists ahead of forthcoming elections.

Balochistan media sources reported that at least ten more Baloch have been abducted from Turbat, Pirkoh and Khuzdar towns of Balochistan whereas three bullets riddled bodies found from Mastung and Panjgur in past few days.

The bullet-ridden body of Babul Jattak Baloch was discovered in Mastung on 2nd February. Mr Jattak was abducted along with Mohammad Hiyat Baloch on 18 August 2012 from Mastung, Balochistan.

On Sunday 3rs February another mutilated body was found in Mastung which has been identified as that of Balach s/o Mohammad Younus. Balach was also reportedly abducted by Pakistani security forces sometime ago.

A day later yet another body of a previously abducted Baloch was found at Newlan dam area of Panjgur. The identity of the body was ascertained as Irshad s/o Elahi Baksh, a resident of Sarawan area of Panjgur who was abducted on 22, July last year.

Continuous abductions: Master Sher Mohammad Baloch a resident of Buleda has been abducted by the Pakistani secret agencies from Turbat city of Balochistan on 31st January. Another Baloch Asim Baloch s/o Faqir Mohammad has been abducted after he attended the protest rally of the Baloch National Front in Turbat on February 2, 2013. He along with his wife and children was on his way back when the Pakistani security forces abducted him. Asim Baloch is resident of Nizarabad area of Tump in Balochistan.

According Baloch social media activists at least five Baloch have been abducted Pirkoh area on 2nd February. The victims have been named as Naqibo, Ahmad Bux, Mohammad Bux, Imam Bux and Allah Bux. Their whereabouts remained unknown till the filing of this report.

Separately, two Baloch teachers and student of agriculture have been abducted from Khuzdar town of Balochistan on Tuesday (5 February 2013). The abductees have been named as Liaqat Ali Baloch, Jameel Ahmad Baloch and Shah Mir Baloch. The two teachers have reportedly been released today, (Wednesday) whereas student Shah Mir Baloch’s fate remains unknown.

The families of the enforced-disappeared Baloch have continuously been appealing the International Community and the UN to take notice of the abduction and killing of their loved one by Pakistani intelligence agencies and the army.

http://balochwarna.com/xnews/articles.210/Balochistan-Enforced-disappearances-and-killings-on-rise-as-elections-get-closer.html

Hey Pakistani generals, we’re still here - Tarek Fatah

“What most Canadians don’t know is Canada is home to many “retired” Pakistan military generals, brigadiers and colonels with close ties to the ISI.”
pakistani-generals-tarek-fateh

I am flattered. Pakistan’s infamous military Inter-Services Intelligence (ISI) has taken exception to my columns in this newspaper and ordered the blocking of the Toronto Sun website in Pakistan.
In a recent column, I had written about reports that the Pakistan army was behind a Canadian cleric who threatened to storm the parliament building in Islamabad to pave the way for yet another military takeover.
Continue reading →


ICAD and IVBMP to launch two months awareness campaign about Balochistan

voice-of-baloch-missing-persons



LONDON: The International Voice for Baloch Missing Persons (IVBMP) and International Committee Against Disappearance (ICAD) have held a meeting in Kurdish Community Centre, North London on Sunday (2nd February).
Faiz Baluch and Hakeem Wadhela Baloch participated in the meeting on behalf of International Voice for Baloch Missing Persons. The ICAD and IVBMP have decided to launch two months awareness campaign against enforced-disappearances and other human rights violations in Balochistan. The main areas of campaign will be different cities of United Kingdom and Europe.
Continue reading →

BNF rally in Turbat, Balochistan against Baloch Genocide. ( 2nd February 2013 )

گفتگویی با دکتر جهاندیده دربارة زبان و ادبیات بلوچی

دکتر عبدالغفور جهاندیده متولد 1347 شهر سوران، تحصیلات ابتدایی تا دبیرستان را در زادگاه خود گذراند . وي کارشناسی زبان و ادبیات فارسی را در دانشگاه شیراز و دوره کارشناسی ارشد و دکتري زبان و ادبیات فارسی را در دانشگاه علامه طباطبایی تهران به پایان رساند. ایشان هم اکنون عضو هیأت علمی و استادیار دروس زبان و ادبیات فارسی دانشگاه علوم دریایی چابهار می باشد.

گفتگویی با دکتر جهاندیده دربارة زبان و ادبیات بلوچی
( پیوند زبان بلوچی با فارسی( 1
از جمله آثار پژوهشی وي می توان به این موارد اشاره نمود:
-1 دیوان روانبد(تصحیح اشعار فارسی و گزیده اي از اشعار بلوچی عبدالله روانبد شاعر پرآوازه بلوچستان همراه
با مقدمه اي مفصل و تعلیقات و توضیحات اشعار فارسی و آوانویسی و ترجمه اشعار بلوچی )انتشارات بام
دنیا، زاهدان 1384
-2 شرح منظومه مکران (شرح و آوانویسی و ترجمه منظومه بلوچی مشهور مکران به فارسی سروده عبدالله
روانبد) 1390 انتشارات کوله پشتی، تهران
-3 حماسه سرایی در بلوچستان(پژوهشی در حماسه هاي قومی بلوچی از 500 سال تا دوره قاجار؛ مقدمه
مفصل درباره تاریخ و فرهنگ بلوچستان و نوع ادبی حماسه؛ متن بلوچی حماسهها همراه با آوانویسی و
ترجمه روان فارسی؛ تحلیل و سنجش حماسه هاي قومی با حماسه ملی و دیگر حماسه هاي ایرانی و
جهانی) این کتاب به عنوان کتاب فصل جمهوري اسلامی ایران در زمستان 90 شناخته شد . انتشارات
معین، تهران 1390
-4 منظومه هاي عاشقانه بلوچی؛ (پژوهشی در منظومه ها و داستانهاي منظوم و عاشقانه بل وچی از 500 سال
پیش تا دوره قاجار؛ متن بلوچی منظومه ها همراه با آوانویسی و ترجمه روان فارسی؛ تحلیل و سنجش
داستانها و منظومه ها با منظومه هاي عاشقانه دیگر ایرانی) انتشارات معین، تهران 1390
-5 چاپ چندین مقاله پژوهشی در نشریات معتبر کشور و شرکت در چندین همایش ملی و سخنرانی در باره
موضوعات ادبی و فرهنگی
-6 فرهنگ لغات و اصطلاحات بلوچی فارسی(درحال حروفچینی و آماده براي چاپ و نشر)
-7 تألیف چند اثر دیگر که براي چاپ و نشر آماده هستند.
- استاد، دربارة ریشۀ زبان بلوچی و قدمت تاریخی آن توضیح دهید.
به نام خداوند جان و خرد
پیش از پرداختن به مبحث اصلی و پاسخ دادن به پرسش شما، ضروري است که مقدمه اي مختصر دربارة زبانهاي
ایرانی داشته باشم.
زبانهاي ایرانی در گذشته، بسیار بیشتر از آنچه امروز است بودهاند . این زبانها خود در زیرگروه خانوادة هند و
در قرن 19 میلادي به کار برد که « فرانتس بوپ آلمانی » را نخستین بار « هند و اروپایی » اروپایی قرار دارند. اصطلاح
علاوه بر زبانهاي ایرانی بخش وسیعی از زبانهاي ملل دیگر مانند ژرمنی، یونانی، ارمنی، ایتالی، هندي و... را فرا می -
گیرد.
٢
از میانِ زبانهاي هندو اروپایی، زبانهاي ایرانی به زبانهاي هندي نزدیکتر هستند و بنابراین با این زبانها، زبانهاي
« ایرانی » و « هندي » را تشکیل میدهند. و این خانواده باز هم به مرور زمان به صورت دوشاخۀ دیگر « هند و ایرانی »
از هم جدا شدند خانوادة زبانهاي ایرانی که پژوهشگران آنها را برگرفته از زبان ایرانی نخستین می دانند، خود به
زبانهاي گوناگونی که نسبت به همدیگر ارتباط و شباهت بیشتري دارند، تقسیم شدند . در گذشته هاي دور، اقوام
ایرانی با فاصلۀ کمتري نسبت به امروز در کنار هم میزیستند، مهاجرت اقوام و قبایل ایرانی در سرزمین هاي دور و
نزدیک دوران باستان سبب شد که زبانها و گویشهاي ایرانی گسترش پیدا کند و تغییرات گوناگونی بیابد.
زبان شناسان، زبانهاي ایرانی را از نظر تاریخی به سه دوره تقسیم میکنند:
-1 دورة ایرانی باستان.
-2 دورة ایرانی میانه.
-3 دورة ایرانی نو.
ایرانی باستان به زبانی اطلاق میشود که در سدههاي نخستین هزارة اول پیش از میلاد در بخشهاي مختلف ایران
به شکلهاي گوناگونی تبدیل شد و چندین زبان دیگر از آن منشعب گردید. مانند: سکایی، مادي، اوستایی و پارسی
باستان. از هرکدام از زبانهاي نامبرده آثاري به جا مانده است، از زبانهاي سکایی و مادي ، تعداد کمی واژه و نام
موجود است و از دو زبان دیگر، آثار بیشتري برجاي مانده است، کتاب اوستا به زبان ا وستایی است و کتیبه هاي
پادشاهان هخامنشی و مهمترین آنها کتیبۀ داریوش بزرگ که بر کوه بیستون است، به زبان پارسی باستان هستند.
زبانهاي دورة میانه، به زبانهایی میگویند که از زمان پایان یافتن پادشاهی هخامنشی تا اوایل اسلام ، در سرزمین
بزرگ ایران رایج بودهاند، در این دوره، زبانهاي اوستایی و پارسی باستان از رونق و رسمیت افتادند و جاي خود را به
زبانهاي دیگري که به دو گروه شرقی و غربی تقسیم میشوند، دادند. زبانهاي میانۀ شرقی شامل بلخی، سغدي و
خوارزمی و سکایی، و غربی شامل پهلوي اشکانی و فارسی میانه است.
پهلوي اشکانی در اوایل دورة اسلامی در ایران جاي خود را به فارسی یا فارسی دري داد.
هم میگویند، این زبان در دورة « پهلوي ساسانی » یا « پهلوي » پارسی میانه، دنبالۀ پارسی باستان است، به این زبان
ساسانی، زبان رسمی ایران بوده و از آن آثار زیاد و گوناگونی برجاي مانده است. در میان این آثار شعر هم وجود دارد
اما دربارة چگونگی و ساختار اشعار این زبان بین پژوهشگران اختلاف وجود دارد.
زبانهاي ایرانی نو به زبانهایی میگویند که از نظر تاریخی از قرنهاي دوم، سوم قمري آغاز میگردند و تا امروز ادامه
دارند. زبانهاي زندة برخی از اقوام ایرانی نیز همانند بلوچی و کردي شامل این دورة زبانی است . مهمترین زبانهاي
ایرانی نو عبارتند از: فارسی، کردي، پشتو، آسی، بلوچی؛ نو در این جا به این معنی نیست که جدید هستند و سابقه -
اي ندارند، بلکه بدین معناست که دنبالۀ زبانی کهنتر از الان هستند و گذشت روزگار نتوانسته است آنها را از بین
ببرد و تا امروز که زمان نو و جدید است با تغییراتی باقی ماندهاند.
زبان فارسی که زبان رسمی و ملی ماست، به عنوان مهمترین و رایج ترین زبان ایرانی مطرح است؛ کُردي، زبان مردم
است که در بخش هایی از سرزمین قفقاز و جمهوري اُستیا که بخشی از آن در « آس » کُرد و آسی، زبان مردم
گُرجستان قرار دارد، زندگی میکنند و این زبان دنبالۀ زبان سکائی باستان به شمار میرود. پشتو ، یکی از زبانهاي
رایج افغانهاست که غیر از فارسی دري است و معمولاً در افغانستان و شمال غربی پاکستان تکلم میشود.
زبان بلوچی
همچنانکه گفتیم مبناي تقسیمبنديِ تاریخی و ساختاريِ زبانهاي ایرانی به دو گروه عمدة شرقی و غربی است. زبانها
و گویشهایی که دنبالۀ زبانهاي ایرانی شرقی باستانی هستند به گروه زبانهاي ایرانی شرقی و زبانهایی که دن بالۀ
ایرانی غربی باستانی هستند، به زبانهاي ایرانی غربی تعلق دارند. هرکدام از این گروهها نیز به گروه هاي شمالی و
جنوبی طبقهبندي میشود: گروه شرقی(شمال شرقی، جنوب شرقی) و گروه غربی( به جنوب غربی و شمال غربی )
٣
طبق نظر زبان شناسان، در میان اینها بلوچی به اتفاق زبان کردي و چند زبان و گویش دیگر به گروه شمال غربی
تعلق دارد. این در حالی است که زبان فارسی و گویشهاي منطقۀ فارس در گروه جنوب غربی جاي دارند.
طبقهبندي زبان بلوچی به گروه غربی و نهایتاً به شمال غربی قراردادي است، به این معنی که این زبان با اینکه از
نظر ساختار به گروه شمال غربی نزدیک است، بسیاري از نشانهها و ویژگیهاي گروه جن وب غربی و حتی زبانهاي
شرقی را نیز داراست.
دلیل این که بلوچی به هر دو گروه از زبانهاي ایرانی تعلقاتی دارد، ریشه در مسایل تاریخی و اجتماعی دارد. می -
دانیم که بلوچها قومی کوچرو بودهاند، گاهی فرسنگها از وطن خود دور میشدهاند و پس از سالها دوباره برمیگشته -
اند، برخی از تاریخدانان و مردمشناسان، بلوچها را در اصل از شمال ایران پنداشتهاند. در قطعی بودنِ این نسبت می-
توان شک کرد و دلیلش را هم گفتم که بلوچها بر اثر قحطی، جنگ و لشکرکشی ، هجوم و غارت بیگانگان به
سرزمین آنها، تبعید، اختلافات قبیلهاي، تهیۀ معاش و... به سرزمینهاي مجاور مانند شهرهاي استان فارس و دورترین
سرزمینها کوچ کردهاند. به عنوان مثال امروزه جمعیت نسبتاً زیادي از بلوچان در هندوستان زندگی می کنند و در
دو ایالت سند و پنجاب پاکستان، درصد قابل توجهی از جمعیت را بلوچان تشکیل میدهند و حتی در آفریقا گروه -
هایی از بلوچان هستند و میدانیم و خود آنها با این که نیاکان آنها صدها سال پیش به آن سرزمین ها مهاجرت
کردهاند، براین معترف هستند که جایگاه اصلی همۀ آنها در ایران و بلوچستان بوده است. این دلایل می تواند براین
هم صادق باشد که گروهها و طوایفی از بلوچها بر اثر یکی از عوامل مذکور، زمانی در شمال ایران زیستهاند و معلوم
است که دوباره به سرزمین خود برگشتهاند،. با توجه به کوچ و مهاجرت این قوم در نقاط مختلف دور و نزدیک ،
طبیعی است که زبان، تحت تأثیر زبانها و اقوام دیگر قرار میگیرد، زبان، نهادي اجتماعی است و تغییر جزء ذات آن
است، اما شرایط زندگی و محیط جغرافیایی بلوچان به گونهاي بوده است که نسبت به اقوام دیگر تغییر کمتري را
پذیرا گشته است.
خب بحثمان دربارة ریشۀ زبان بلوچی بود، وگفتیم ویژگیهاي ساختاري این زبان به زبانهاي شمال غربی نزدیک
است و البته مشترکاتی نیز با زبانهاي جنوب غربی دارد، نکته اي که تعجب زبان شناسان و مردم شناسان را
برانگیخته است، این است که بلوچان در شرق ایران زندگی میکنند ولی زبان آنان با کُردي که در غرب ایران است
در یک زیرگروه قرار دارد. این چگونه میتواند باشد! گفتیم که اقوام ایرانی در گذشتههاي دور در کنار هم میزیستند
و شرایطی پیش آمد که از هم پراکنده شوند و به سرزمینهاي دیگر بروند، پس این اقوام در گذشتههاي دور در کنار
هم بودهاند و پس از مهاجرت در سرزمینهایی ساکن شدهاند که از نظر جغرافیایی به گونه اي بوده که تغییرات
کمتري در زبان آنها ایجاد شده است. سرزمین بلوچستان با شرایط آب و هوایی خاص، گرماي سوزان و کم آبی و
همچنین در کوههاي بلند کردستان و با سرماي طاقتفرسا و بیگانهستیزي این دو قوم سبب شده است که در این
دو سرزمین، نفوذ و ماندگاري اقوام بیگانه کمتر صورت بپذیرد.
- آقاي دکتر، بلوچی زبان است یا لهجه؟
پیش از آنکه به سؤال شما پاسخ دهم، براي فهم بهتر مطلب، بهتر است که تعریفی کلی از زبان و لهجه داشته باشم.
زبان شناسان دربارة زبان، تعریفهاي گوناگونی ذکرکردهاند و درمجموع میتوان غالب این تعریف ها را این گونه
خلاصه کرد: زبان، مجموعهاي نظاممند در ذهن انسان است که به وسیلۀ آواها یا نشانه هاي نوشتاري و بر اساس
قواعد دستوري و معنایی و آوایی صورت خارجی مییابد و براي بیان افکار و احساسات و ایجاد ارتباط بین اذهان به
کار میرود، زبان میتواند با واژههاي محدود با کمک قواعد دستوري تا بینهایت جمله بسازد. این تعاریف، کلیۀ زبانها
و گویشها و لهجهها را شامل میگردد. اما آن چیزي که شما خواهان آن هستید که بلوچی را زبان بنامیم یا لهجه ،
تعریف از دیدگاهی دیگر و موضوع دیگري است.
٤
زبان از دیدگاهی دیگر به گویشی گویند که پشتوانۀ سیاسی دارد و ملتی آن را در کشور خود به عنوان زبان رسمی و
اداري پذیرفتهاند، در این معنی، فارسی تاجیکی هم زبان است ولی درحقیقت از نظر ساختار، لهجهاي از زبان فارسی
است.
به هر حال، هر زبان میتواند داراي چند یا چندین گویش باشد، گویشها، شاخههاي زبان هستند که بنابر شرایطی
که قبلاً گفتیم تغییراتی درساختار و تلفظ و مخارج واجها و تعداد واژهها یافتهاند، به گونه اي که سخنگویان یک
گویش به آسانی نمیتوانند سخن گویش وران دیگر را بدون آموزش و یادگیري آن گویش متوجه بشوند. پس گویش
در این معنی شامل کلیۀ زبانهایی میگردد که امروزه از آنها به عنوان زبانهاي ایرانی میشناسیم، مثلاً فارسی، کردي،
لري، گیلکی، بلوچی، تالشی، پشتو و... گویشهایی از یک زبان ایرانی در زمان باستان هستند، و امروزه به عنوان زبان
مطرح هستند و هرکدام از آنها داراي چند یا چندین گویش هستند ودربارة بلوچی در ادامۀ بحث بیشتر توضیح
خواهیم داد.
اما لهجه، به تلفظهاي گوناگون یک زبان یا گویش میگویند، به گونهاي که سخنگویان، زبان کلیۀ لهجه ها را می -
فهمند. مثلاً فارسی، داراي دهها لهجه است، و همۀ آنها براي کسانی که فارسی ر ا بلدند ، قابل فهم است، البته
استثنائاتی در پارهاي از واژهها هست که شاید معنی آنها فهمیده نشود، مثلاً لهجههاي اصفهانی، شیرازي، کرمانی،
همدانی، تهرانی، مشهدي، بوشهري و... لهجههایی از فارسیاند و همه براي فارسیزبانان قابل فهم هستند.
اما بلوچی با توجه به توضیحاتی که دادیم، زبان است و چنانکه برخی می پندارند ، لهجه اي یا گویشی از فارسی
نیست، چنانکه در بحث تقسیمبندي زبان شناسان، گفتیم حتی این دو زبان در دو گروه مختلف قرار دارند، بلوچی به
شمال غربی تعلق دارد و فارسی به جنوب غربی. و گفتیم بلوچی همراه با فارسی و برخی از زبانهاي دیگر از یک زبان
باستانی نشأت گرفته است. همچنانکه فارسی، تاریخی کهن دارد، و فارسی امروز دنبالۀ آن است، زبان بلوچی باستانی
نیز بوده است که زبان بلوچی امروز دنبالۀ آن است. دورة باستان به طور کلی 1000 سال پیش از میلاد مسیح، یعنی
سال استقرار ایرانیان در سرزمین ایران، تا 331 پیش از میلاد یعنی سال سقوط هخامنشیان را شامل میگردد. و این
نظر من نیست، بلکه قریب به اتفاق زبان شناسان و پژوهشگران زبانهاي ایرانی، چه فرنگی و چه ایرانی، بر این معترف
هستند. شما و خوانندگان گرامی براي اطلاعات بیشتر میتوانید به آثار این پژوهشگران مراجعه فرمایید از جمله :
دانشمند روسی ارانسکی، و دیگر دانشمندان و پژوهشگران فرنگی مانند الف نباین، بیلی و ... ؛ دانشمندان ایرانی
همانند دکتر ابوالقاسمی، دکتر ایران کلباسی، دکتر مهري باقري، دکتر ماهیار نوابی، دکتر خانلري، دکتر معین و ....
همه براین اقرار دارند که بلوچی از زبانهاي ایرانی است که شکلی کهن داشته است و تا امروز روند خود را طی کرده
است. در ضمن اگر به کتابهاي تاریخی و سفرنامهها نظري بیاندازیم، بسیاري از نویسندگان و جهانگردان که در
زمانهاي گذشته به بلوچستان گذر کرده و یادداشتهاي خود را نوشتهاند بر این نکته اشاره دارند که بلوچان ، زبان
دیگري غیر از فارسی دارند. از جملۀ این نویسندگان جهانگرد میتوان به اصطخري در مسالک و ممالک و مقدسی
در معجمالبلدان اشاره کرد.
نکتهاي که در این جا میگویم، قابل توجه است؛ چنانکه برخی میپندارند زبان بلوچی همان زبان رایج در مرکز
استان، شهر زاهدان نیست، زبان بلوچهاي زاهدان و برخی از مراکز شهرهاي دیگر، به ویژه تحصیلکردگان، سخت به
فارسی نزدیک شده است، درصد بسیار بالایی از واژههاي آنان فارسی است، شاید آگاهی آنانکه بلوچی را لهجه یا
گویشی از فارسی میپندارند، به این محدود است که بلوچزبانان همه مانند برخی از تحصیلکردگان زاهدانی سخن
میگویند و اشتباه آنان در همین است. آنان کافی است که نگاهی به نشریات بلوچی که اشعار نو وکهن، نوشته هاي
داستانی و مقالههاي گوناگون بلوچی، درآنها به چاپ رسیده است، بیاندازند یا اینکه مدتی با مردم بلوچ شهرها و
روستاهاي جنوب و شرق استان و بلوچهاي ساکن در خارج از محدودة سیستان و بلوچستان ایران همسخن باشند،
متوجه خواهند شد که ساختار این زبان، غیر از آن چیزي است که میپنداشتند.
وهمچنین زبان بلوچی داراي ادبیاتی کهن و کمنظیر درمیان اقوام ایرانی است . در چند کشور ، داراي مخاطبان و
سخنگویان بسیار است، و در برخی از دانشگاهها به صورت مستقل تا مقطع دکترا تدریس می گردد . و دربرخی از
٥
دانشگاههاي اروپایی به عنوان یکی از زبانهاي مهم ایرانی در رشته هاي ایرانشناسی و زبانهاي ایرانی، بررسی و
پژوهش و تدریس میشود.
- استاد، نظرتان را دربارة تنوع گویشها و لهجهها در بلوچستان بیان نمایید؟
تاریخ پیچیدة قوم بلوچ و وجود قبایل و تیرههاي بسیار و زندگی قبیلهاي گذشته و ازدواجهاي درون قبیلهاي، موجب
شاخه شاخه شدنِ قابل توجه این زبان شده است. به طوري که این زبان داراي چندین گویش یا گروه گویشی است
که هرکدام خود شامل تعداد بسیار زیادي لهجه است. از نظر تعداد و تنوع گویش و لهجه، بلوچستان میتواند بهشت
زبان شناسان و پژوهشگران زبانهاي ایرانی و باستانی باشد، به گونهاي که گاهی پیش میآید که دو روستا یا دو شهر
که از هم چندکیلومتري بیشتر فاصله ندارند، داراي دو لهجه، حتی گاهی دو گویش هستند. به عنوان مثال: شهر
سوران تا شهر سراوان 30 کیلومتر فاصله دارد، هردو شهر داراي دو گویش مجزا هستند، دهستان سیب با شهر
سوران کمتر از 5 کیلومتر است و هر دو داراي دو لهجۀ مجزا هستند. به همینترتیب بسیاري از روستاهاي اطراف
این شهرها لهجههاي مخصوص به خود دارند و از روي لهجۀ آنها به آسانی میتوان هویت آنها را فهمید. در جنوب و
غرب استان نیز این ویژگی پابرجاست، شهرهاي قصرقند، فنوج، بِنت، دهان، مسکوتان، کُتیچ و ... همه درنزدیکی هم
قرار دارند ولی تنوع گویش و لهجه در همه روستاها و شهرهاي مذکور وجود دارد. درشهرهاي ساحلی به ویژه چابهار،
جاسک لهجههاي متفاوتی وجود دارند. شهرها و روستاهاي شهرستان ایرانشهر نیز از نظر گویش و لهجه، قابل توجه
هستند، گویش ایرندگانی و لهجههاي بمپوري، ابتري، ایرانشهري و... هرکدام داراي ویژگیهاي خاصی است. این
اختلاف گویش و لهجه نه تنها در میان شهرها و روستاها، بلکه بین طوایف برخی از مناطق، هم مشهود است، براي
نمونه برخی از طوایف شهرستان خاش، لهجۀ مخصوص خود را دارند، حتی درشهرسراوان، لهجۀ برخی طوایف فرق
میکند. در آنجا میبینیم که دو همسایه از دو طایفۀ مختلف، دهها سال است که در کنار هم زندگی میکنند ولی
لهجۀ هرکدام از آنها خاص است، گویشها و لهجههاي جنوب و جنوب غرب بلوچستان ایران نیز داراي تنوع بسیار
هستند، چند گویش بلوچی مهم آنها عبارت است از فنوجی، لاشاري، کتیچی، کاروانی، گیابانی، جاسکی و ... درکنار
هرکدام از این گویشها، لهجههاي گوناگون دیگري هم وجود دارد.
گویشهاي مهم بلوچی
برخی از این گویشها عبارتند از: گویش شرقی؛ گویش غربی(مکرانی)، سرحدي، گویش رخشانی، گویش سراوانی،
گویش لاشاري و کاروانی. از میان چندین گویشِ زبان بلوچی؛ دو گویش بیشتر مورد توجه پژوهشگران قرار گرفته
است:
-1 گویش شرقی یا شمالی و شمال شرقی
-2 گویش غربی یا جنوبی و جنوب غربی
تفاوت عمدة این دو گویش، در تلفظ واژهها و اختلاف در برخی واجهاست، بسیاري از واژههاي هرکدام از گویشها
در گویش دیگر رایج نیست، به گونهاي که سخنگویان یک گویش، بدون آشنایی با گویش دیگر، از فهمیدن و درك
آن، ناتوان هستند. ما در اینجا دربارة هردو گویش به اختصار توضیح میدهیم:
گویش شرقی: این گویش در شمال پاکستان و شرق ایالت بلوچستان پاکستان رایج و خود داراي چندین لهجه
هستند. این گویش (Bogŧi ) و بگتی (Mari) است. عمدهترین طوایفی که با این گویش سخن میگویند، مري
درگذشته بیشتر از گویش غربی مورد مطالعه و تحقیق پژوهشگران کشورهاي غربی، به ویژه انگلیسیها قرار گرفته
است. و در دوره اخیر نیز پژوهشهایی در مورد ادبیات عامیانه و اشعار و آثارِ این گویش انجام گرفتهاست و بسیاري
از آثار گردآوري شده، به وسیلۀ آکادمی بلوچی کویته،- مرکز ایالت بلوچستان پاکستان- به چاپ رسیده است. از
هنوز به « ذ» و « ث» خصوصیات این گویش که آن را در میان زبانهاي ایرانی ممتاز کرده است، این استکه واجهاي
٦
غ خ ف ث » همان شکل باستانی خود باقی ماندهاند. در این گویش، برخلاف گویش غربی (مکرانی)، همخوان هاي
تلفظ میشوند، دربارة اختلاف آواي این گویش نسبت به گویش شرقی چند نمونه ذکر میکنم. مثلاً « ذ
میگویند. « سعار » در بلوچی به معنی شمشیر است و در گویش شرقی به آن « سگار »
میگویند. « سویث » یا « سفیث » دربلوچی به معنی سفید استکه دربلوچی شرقی «( اسپیت(با یاي مجهول »
میگویند، « مواث » به معنی مبادا است، در گویش شرقی « مبات » در بلوچی
میگویند. « هیخ » در بلوچی به معنی خوك است که در گویش شرقی « هوك یا هیک »
میگویند. « هیذ؛ خیذ » در بلوچی به معنی عرق تَن است که در گویش شرقی « هید »
میگویند. « پذا » در بلوچی به معنی دوباره است که در گویش شرقی « پدا »
است. « آف » دربلوچی به آب میگویند که در گویش شرقی « آپ »
میگویند. « تْرانَغ » دربلوچی به معنی یاد و خیال است که در گویش شرقی به آن « تْرانَگ »
میگویند. « تیژار » در بلوچی به معنی جوانۀگیاه است که درگویش شرقی « تیجار »
گویش غربی: غرب بلوچستان که بیشتر آن در کشور عزیزمان ایران واقع است داراي چند گویش مهم است به
میگویند.این گویش خود داراي دهها لهجه است از این جهت به آن مکُّرانی می- « مکُّرانی » مهمترین این گویشها
گویند که بیشتر در بخشِ مکرانِ بلوچستان، تکلم میشود. این گویش مطرحترین گویش زبان بلوچی در زمان کنونی
است و به عنوان زبان ادبی و نوشتاري هم کاربرد دارد. بخش عمدة آثار نویسندگان و شاعران معاصر بلوچ به این
گویش نوشته و سروده شدهاند. حتی شاعرانی مانند ملارگام واشی که خارج از حوزة مکّران و ساکن شهر خاش
بودهاست، نیز این گویش را به عنوان زبان شعري خود برگزیده است، ملافاضل از بزرگترین شاعران کلاسیک و
تاثیرگذار بلوچ در حدود یکصدوپنجاه سال پیش به این گویش شعر گفته است.مولوي عبدالله روانبد از بزرگترین
شاعران معاصر دیوان شعري مفصل و مشهور به این گویش دارد. شادروان سید ظهورشاه هاشمی، پژوهشگر و شاعر و
نویسندة بلوچ ؛ پس از عمري تلاش و بررسی وپژوهش، این گویش را به عنوان گویش معیار و ادبی زبان بلوچی
برگزید و این رأي مورد توافق بیشتر پژوهشگران و نویسندگان بلوچ قرار گرفت و از آن پس صدها شاعر و نویسنده
بلوچزبان با این که گویش مادري بسیاري از آنها گویش و لهجه دیگري است اما با این گویش شعر میسرایند و
مطلب مینویسند؛ از ویژگیهاي این گویش این است که درآن، برخی از صامتهاي موجود در فارسی (غ خ ف)
تلفظ نمیشوند. امروزه دهها نشریه ادبی، فرهنگی و دینی به این گویش در چند کشور منتشر میگردد و در
دانشگاههایی که زبان و ادبیات بلوچی تدریس میشود بیشتر متون درسی به این گویش هستند.
علاوه بر گویش مکرانی چند گویش مهم دیگر نیز در غرب بلوچستان و کشورمان ایران وجود دارد، از جملۀ آنها می-
توان به سرحدي و سراوانی و لاشاري و پنّوچی و چند مورد دیگر اشاره کرد، گویش سرحدي بیشتر در شمال استان
و شهرستانهاي زاهدان و زابل و خاش تکلم میشود، گویش سراوانی در شهر سراوان و جالق و برخی از روستاهاي آن
رواج دارد. لاشاري و پنوجی در مناطق لاشار و فنوج شهرستان نیکشهر متکلمان زیادي دارند. هرکدام از این گویش-
ها، ویژگیهاي خاص خود را دارا هستند.
درادامۀ بحث به برخی از ویژگیهاي زبان بلوچی اشاره میکنیم تا تمایز آن با زبانهاي دیگر بیشتر آشکار گردد:
دربارة نظام آوایی بلوچی، هنوز کار سزاوار و مستقلی انجام نگرفته یا منتشر نشده است، فقط به صورت جزئی و گذرا
در برخی از کتابهایی که به بررسی زبانهاي ایرانی پرداختهاند، توضیحاتی در این زمینه داده شده است. دانشمندان
زبانشناس غیر ایرانی و غیربلوچ، کارهایی را در زمینۀ زبان بلوچی و نظام آوایی آن، انجام دادهاند اما به دلیل نداشتنِ
آشنایی کامل با دقایق این زبان، پژوهشهایی ناقص را ارائه دادهاند.
زبان بلوچی با فارسی نو از نظر نظام آوایی و دستوري و واژگانی، تفاوتهاي زیادي دارد، برخی از آواها و مصوتها (
مانندي مجهول و و مجهول) که در پارسی باستان و فارسی میانه و فارسی دري قدیم بودهاند و اکنون در فارسی
٧
جدید موجود نیستند، در زبان بلوچی به خوبی حفظ شدهاند، در بلوچی مصوتهاي مرکبی وجود دارد که در تلفظ
شبیه مصوتهاي مرکب در پارسی باستان هستند.
در زبان بلوچی وجود دارند. به دلیل این که این صامتها در زبانهاي هندي « ڈ» و « ڑ» و « ٹ» همخوانهاي برگشته
و اردو و سانسکریت نیز وجود دارند، برخی فکر میکنند که بلوچی تحت تأثیر زبان اردو یا هندي است، در صورتی
که این گونه نیست این صامتها در برخی از زبانهاي دیگر ایرانی مانند پشتو نیز وجودارند.
هجا یا واژه، در بلوچی میتواند ابتدا به ساکن باشد، یعنی همخوان ساکن میتواند در آغاز هجا بیاید، نمونه را:
شعاع نور)، گْوارگ(باریدن) )« برانز » ، ( گفتگو، آشتی )« تْران » ، .( گْوست (گذشت
یکی دیگر از ویژگیهاي زبان بلوچی این است که هجا میتواند داراي سه همخوان ساکن در کنار هم باشد مانند:
به معنی خود، خویشتن،. این ویژگی در فارسی وجود ندارد و « جِنْدر » ، به معنی فریب و خدعه «  منْدر » واژههاي
فقط در برخی از واژه هاي قرضی مشاهده میگردد.
را حفظ کردهاند. « گ » واژههایی که در فارسی دري با هاي غیر ملفوظ هستند، در بلوچی هنوز ریخت اصلی خود
مانند: فارسی دیوانه./ بلوچی : دیوانَگ// فارسی: جامه / بلوچی: جامگ// فارسی: روزه/ بلوچی: روچگ// فارسی:
دانه / بلوچی:دانَگ// بلوچی:گُژنَگ / فارسی: گرسنه.
در واژههاي مشترك بلوچی و فارسی که در آنها واو معدوله، به کار رفته است؛ در بلوچی برخلاف فارسی امروز، به
از آنها حذف شده و واو آن برجا ماندهاست. فارسی: خوار/ بلوچی: وار / فارسی: « خ» جاي حذف واو معدوله، همخوان
خود/ بلوچی: وت// فارسی:خواهر، بلوچی: واهر یا وارك / فارسی:خوان (سفره)/ بلوچی: وان // فارسی:خواجه/ بلوچی:
واجه (آقا، سرور، صاحب و مالک.)
روچِ » . برخی از نکتههاي دستوري بلوچی مانند ترتیب صفت و موصوف و مضاف و مضافالیه برعکس فارسی است
چادر )« پلّین گُشان » ، (. لباس نو ) « نوکین پچ » ،( روز 22 بهمن )« بهمنِ بیست و دومی روچ » ،( شعاع خورشید )« برانز
رنگارنگ و گلدار)
بلوچی ویژگیهاي فراوان دیگري هم دارد که ان را از زبانهاي دیگر ممتاز میکند و بحث دربارة انها در این گفتگو
سخن را را به درازا میکشد.
- ارتباط زبان بلوچی با زبانهاي دیگر ایرانی مانند پهلوي چگونه است؟
همچنانکه قبلاً گفتم نظام آوایی بلوچی بسیار کهنه است، واژههاي بلوچیاي که ریخت کهن خود را حفظ کردهاند،
با معادل خود در پهلوي، بسیار همانند هستند، و این دسته واژهها فراوان هستند و میتوان از آنها واژهنامهاي فراهم
آورد. به جرأت میگویم که بلوچی در حفظ واژههاي کهن ایرانی در میان زبانهاي زندة دیگر ایرانی بینظیر است.
آوردن مثالهاي گوناگون در حوصلۀ این گفتگو نمیگنجد خود به تنهایی میتوان دربارة کتابی نوشت یا مقالات
گوناگونی ارائه کرد.
نوع ارتباط زبان بلوچی با زبانهاي مناطق پیرامونی مثل اردو و ترکی، انگلیسی و... چگونه است؟
زبان نهادي اجتماعی است، و همواره درحال تحول و تغییر؛ نمیتوان گفت که زبان ی خالص است و تحت تأثیر
زبانهاي دیگر نبوده است.
پدیدة قرضگیري واژه از زبانها و گویشهاي دیگر براي هرزبانی طبیعی است، چنانکه در فارسی میبینیم که بیش از
نیمی از واژههاي آن عربی هستند و در این زبان هر روز بر تعداد واژههاي وارداتی از زبانهاي دیگر به چشم میخورد،
در زبان اردو هم میبینیم که این زبان آمیختهاي از زبانهاي فارسی و انگلیسی است و تعداد واژههاي اصیل آن که
ریشۀ سانسکریت دارند کمتر از این دو زبان است همینطور در زبانهاي دیگري مانند انگلیسی وجود این پدیده
بسیار آشکار است.
٨
آمیختگی و دگرگونیِ زبان بلوچی، مانند هر زبان دیگري طبیعی است؛ اما به سبب شرایط گوناگون، بویژة موقعیت
جغرافیایی و زندگی عشایري مردم بلوچ، این آمیختگی و دگرگونی را، نسبت به بسیاري از زبانهاي دیگر،کمتر پذیرا
بوده است.براي نمونه مذهب در زندگی بلوچها بسیار نفوذ دارد، ولی با این حال بسیاري از واژههاي مذهب ی که در
بیشتر زبانهاي اقوام مسلمان، واژههاي عربی هستند، در بلوچی به همان شکل کهن و بنیادین خود برجا مانده اند و
اکنون هم بهکار می روند. مانند: روچگ(روزه) بانگوك(مؤذن) دپبوج(افطار) و...
البته واژههاي عربیِ بسیاري از طریق زبان فارسی، به زبان بلوچی، راه یافتهاست. اما آن واژهها، تلفظ و بسیاري از
آنها معنی اصلی خود را از دست دادهاند: مانند پهم(فهم) استعداد و حافظه// مهلوك (مخلوق) مردم، عامه.
. زبان بلوچی علاوه بر فارسی، از زبانهاي دیگري مانند اردو، براهویی، سندي و... تأثیر پذیرفته و واژههاي گوناگونی را
از آنها وام گرفته است؛ تأثیرپذیري بلوچی از اردو فقط در قرضگیري پارهاي از واژههاست که بیشتر در زبان عامیانه
کاربرد دارند و این به دلیل رفت و آمد مردم به پاکستان و تبادلات فرهنگی و تجاري است، اگر در نوشتهها و اشعار
شاعران بلوچ نظر بیاندازیم، حتی نویسندگان و شاعران بلوچ پاکستانی، اثري از واژههاي اردو در آثار آنان وجود ندارد
و اگر هم باشد بسیار کمرنگ است. واژههاي اندکی از زبانهاي مغولی و ترکی نیز در بلوچی وجود دارد این واژهها
شاید از طریق فارسی به بلوچی رسیده است یا این که مستقیماً در زمان حکومت ترکان و مغولان بر ایران، وارد
شدهاند.
واژههاي نسبتاً بسیاري در بلوچی وجود دارد که از نظر تلفظ و معنی با انگلیسی نزدیک یا مشترك هستند، بسیاري
از مردم به اشتباه میپندارند که این واژهها در اصل انگلیسی بودهاند و در زمان استعمار به بلوچی وارد شدهاند، در
صورتی که این گونه نیست، اشتراك معنایی و لفظی این واژهها حاکی از یکی بودن ریشۀ این زبانهاست، چنانکه در
مقدمۀ این بحث گفتم زبانهاي ایرانی به اتفاق برخی از زبانهاي اروپایی، از خانوادة بزرگ هند و اروپایی هستند. به
انگلیسی از یک ریشه هستند و هیچ کدام « بد، فادر و مادر » فارسی با واژههاي « بد، پدر، مادر » عنوان مثال واژههاي
از این زبانها از دیگري قرض نگرفتهاند بلکه ریشۀ این زبانها یکی است و داراي اشتراکات زبانی هستند. البته واژههاي
جدیدي که انگلیسی هستند وارد زبانهایی مانند اردو و فارسی شدهاند و از طریق این دو زبان نیز به بلوچی وارد
شدهاند و تشخیص این واژهها که اصالتاً غیر بلوچی هستند، آسان است.
با توجه به رشد سواد مردم و تاثیر رسانههاي گروهی و به کارگیري زبانهاي فارسی و اردو و انگلیسی در مدرسههاي
مناطق بلوچنشین، و عدم توجه کافی به ادبیات و آموزش زبانهاي محلی، متأسفانه هر روز شاهد از دست رفتن
تعدادي از واژه هاي اصیل ایرانی و بلوچی، که صدها و هزاران سال پابرجا بودهاند، هستیم.
- آقاي دکتر، ارتباط واژگانی زبان بلوچی و فارسی چگونه و در چه حدي است؟
گفتیم زبان بلوچی و زبان فارسی دو گویش از چندین گویش هستند که از یک زبان ایرانیِ دورة باستان نشأت
گرفتهاند. این دو زبان با شرایط خاص خود توانستهاند تا امروز خود را حفظ کنند، زبان فارسی به عنوان زبان دوم
دین اسلام و زبان ادبی و فرهنگی مردم و دربار امیران ایران بزرگ توانسته است تحولات گوناگونی بیابد و دامن ۀ
واژههاي آن گسترش یابد و به زبانی صیقلخورده و فصیح و روان مبدل شود، با این حال چون در معرض هجوم اقوام
و فرهنگها و زبانهاي دیگر قرار داشته، بسیاري از واژهها و اصطلاحات کهن خود، حتی تلفظ بعضی از واج ها ، را از
دست داده است و واژهها و اصطلاحات دیگري از زبانها و گویشهاي دیگر را جایگزین آنها کرده است.
مسئلۀ زبان بلوچی با فارسی فرق میکند، درست در مقابل زبان فارسی که زبانی نوشتاري و زبان رایج در دربار و
حکومتها بوده، بلوچی در حاشیه قرار داشه است، موقعیت جغرافیایی و شرایط آب و هوایی و دوري از مراکز حکومتها
سبب گردید که در میان قوم بلوچ اقوام و زبانهاي دیگر کمتر نفوذ کنند و زبان بلوچی اصالت خود را بیشتر حفظ
کند.بنابراین صدها واژة مشترك میان بلوچی و فارسی دري وجود دارد، که بسیاري از آنها، در فارسی کنونی فراموش
گشتهاند، ولی در زبان و شعر و ادبِ بلوچی، همچنان کاربرد دارند. بنابراین زبان و ادب بلوچی، گنجینه اي بزرگ از
واژههایی است که در فارسی فراموشگشتهاند. بسیاري از این واژهها، داراي نمونههاي اندکی در متون کهن فارسی
٩
هستند، در این صورت بلوچی میتواند مشکل بسیاري این گونه واژههاي فارسی را از لحاظ اصالت ایرانی آنها و تلفظ
و معنی حل کند.
میزان واژههاي فارسی در بلوچیِ گذشته و معاصر، نشان میدهد که زبان بلوچی، در طول ادوار گذشته ، بویژه در
یکی دو قرن اخیر تحت تأثیر فارسی، بویژه فارسی خراسان باشد.یکی از دلایل این تأثیر، مهاجرت ملاها و منشیانی
است که از خراسان قدیم و افغانستان امروزي مهاجرت میکردند و در قلعههاي حاکمان محلی بلوچ به عنوان امام
جماعت و منشی استخدام میشدند، این افراد شاگردان زیادي را تربیت میکردند، کتابهاي درسی شاگردان پس از
قرائت قرآن، متون منظوم و منثور فارسی بویژه آثار شیخ اجلّ سعدي شیرازي بوده است، بدین ترتیب زبان فارسی
توانسته است بویژه درنیمۀ دوم قرن سیزدهم تا پایان قرن چهاردهم هجريقمري بویژه در شعر بلوچی تأثیر زیادي
بگذارد.این تأثیر در پنجاه سال اخیر با توجه به همگانی شدن سواد و تحصیل در مدارس جدید، در میان بلوچ هاي
ایرانی شدت بیشتري داشته است.

بلوچستانءِ راجی زرمبش، ترور مولوی عبدالله براهوئی و اعدام پنج تن از بلوچهای بیگناه را توسط رژیم ددمنش جمهوری اسلامی ایران بشدت محکوم میکند

روز جمعه ۱۳ بهمن ۱۳۹۱ مولوی عبدالله براهویی امام جماعت یکی از مساجد علمای اهل سنت شهر زاهدان در یک اقدام تروریستی و ناجوانمردانه توسط افراد ناشناس ترور شد و به شهادت رسید.
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی سنی آنلاین، هنگامیکه این مولوی جوان بلوچ با خودروی خود برای نماز جمعه در حال حرکت بود، تعدادی افراد مسلح ناشناس سوار بر یک خودروی بسوی وی تیراندازی کردند و وی را به شهادت رساندند.
شهید مولوی عبدالله براهویی، امامت مسجد اهل سنت واقع در خیابان بدر زاهدان را نیز بر عهده داشت و نیز به تعلیم قرآن و آموزش احکام دینی به فرزندان بلوچ و تدریس در چند مکتب سطح شهر زاهدان مشغول بود. از اینرو از محبوبیت خاصی برخوردار بود. رژیم از ترس محبوبیت و خلاقیت شهید مولوی عبدالله براهویی در هراس بود و وی را خطری برای حاکمیت استبدادی­اش بحساب میاورد. از اینرو سربازان گمنام جهل و تاریکی را مامور به ترور این مولوی بلوچ فداکار مینماید.
حاکمیت جهل و ظلمت رژیم جمهوری اسلامی ایران سالهاست که در بلوچستان دست به قتل و کشتار بهترین فرزندان بلوچ زده است. مردم مظلوم بلوچ هم اکنون به ماهیت خونین رژیم بخوبی آگاه هستند. این آگاهی سبب شده تا رژیم از هر بلوچ آزاده در هراس باشد. در طی سی و چهار سال از حاکمیت این جابران بلوچستان همواره صحنه کشتار و زندانی شدن جوانان بلوچ بوده است.
اعدام ۵ جوان بلوچ بیگناه نظر شه بخش فرزند الله داد، نعمت الله شه بخش فرزند اسد، عبدالله شه بخش فرزند ولی محمد، عبدالرحمن شه بخش فرزند یوسف، صالح نوتی زهی درسحرگاه روز چهارشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۹۱ در زندان کرمان نمونه عریانی از سیاست کشتار رژیم در بلوچستان است. رژیم تا کنون بجز یک سری اتهامات کلی به این جوانان بلوچ اعدام شده، هیچ سندی که دال بر اتهامات­شان باشد ارایه نکرده است. زندانهای رژیم پر از جوانان بلوچی است که بجز دفاع از حقوق انسانی­شان هیچ گناهی را مرتکب نشده اند.
رژیم باید بداند که با اعدام و زندانی کردن هیچگاه نخواهد توانست تا اراده ملت بلوچ را برای کسب حقوق عادلانه­اش از بین ببرد.
بلوچستانءِ راجی زرمبش، ترور مولوی عبدالله براهوئی و اعدام پنج تن از بلوچهای بیگناه را توسط رژیم ددمنش جمهوری اسلامی ایران بشدت محکوم میکند و مقاومت دلیرانه ملت بلوچ در برابر زورگویی های رژیم جمهوری اسلامی ایران را ارج مینهد. بلوچستانءِ راجی زرمبش از تمامی انسانهای آزادیخواه و سازمانهای حقوق بشری کمک فوری میطلبد تا بیاری زندانیان بلوچ بشتابند و ملت بلوچ را در امور حقوق بشری حمایت نمایند.
بلوچستانءِ راجی زرمبش
۱۸ بهمن ۱۳۹۱

زندانیان سیاسی زاهدان اعدام ۵ زندانی سیاسی هموطن بلوچ را محکوم می کند

بیانیه زندانیان سیاسی زندان زاهدان، که توسط زندانیان سیاسی هموطن بلوچ و زندانیان سیاسی تبعیدی زندان ارومیه تنظیم و جهت ارسال به سازمانهای حقوق بشری و رسانه ها در اختیار « فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران» قرار داده شده است.تعدادی از امضا کنندگان این بیانیه که زندانیان سیاسی بلوچ می باشند و خود از محکومین به اعدام می باشند و در انتظار اجرای حکم اعدام بسر می برند. یکی از آنها زندانی سیاسی محکوم به اعدام محمد شه بخش که برادر وی نعمت الله شه بخش جز اعدام شدگان اخیر در زندان کرمان بود. ۵ زندانی سیاسی اعدام شده در زندان کرمان بدون ااطلاع خانواده های آنها صورت گرفت و حتی امکان آخرین دیداربه خانواده های آنها داده نشد

متن بیانیه به قرار زیر می باشد:

بسمه تعالی،
با سلام،
اینجانبان زندانیان سیاسی زندان مرکزی زاهدان،اعدام ۵ نفر از فعلان سیاسی بلوچ زندان کرمان در روز پنجشنبه ۱۳ بهمن ۹۱ رابشدت محکوم نموده و از کمیساریای عالی حقوق بشر سازمان ملل و تمام فعلان حقوق بشر در سراسر دنیا تقاضامندیم که از مقامات ایران بخواهند تا از اجرای چنین احکام خشن و غیر انسانی جلوگیری نمایند.
متاسفانه در زمانی که ملت شریف و بزرگوار ایران به علت تورم و گرانی و بی توجهی مسئولین نای نفس کشیدن و زندگی را ندارند وارد کردن فشارهای مضاعف از طریق اجرای چنین حکم هایی منطقی و عاقلانه نمی باشد.
همچنین اینجانبان دستگیریهای اخیر اهالی رسانه و خبرنگاران را تحت هر عنوانی نقض آزادی بیان و اندیشه در کشور تلاقی نموده و حمایت خود را از خبرنگاران بازداشت شده اعلام نموده و دستگیری آنها را محکوم می نماییم.

زندانیان سیاسی زندان مرکزی زاهدان
بهمن ۱۳۹۱
امضا کنندگان:حبیب ریگی، عبدالواهب ریگی،عبدالغنی گنقوزه ای ،فرید شجاعی، حامد وکالت ، عابد بمپوری، ناظر ملازهی ،بشیر احمد حسین زهی ،عمادالدین ملازهی ، حسین شهنوازی ،فضل الله شه بخش،خالد شه بخش ،گل محمد شه بخش(برادر اعدامی نعمت الله شه بخش)،محمد امین اگوشی،ایرج محمدی ،احمد پولادخانی،امیر طالبی
بیانیه فوق به سازمانهای زیر ارسال گردید
دبیر کل ملل متحد آقای بان کی مون
کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل متحد
گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل متحد
سازمان عفو بین الملل

اشکال سنتی و قدیمی جامعه ی بلوچ و جریان مداوم زندگی عبدالوهاب شهلی بر

اختصاصی ندای زاهدان - عبدالوهاب شهلی بر- برخی از اظهار نظرها و عملکردهای اخیر در بلوچستان منجر به تسریع و شتاب گرفتن گفتمان انتقادی در خصوص کم و کیف اشکال سنتی و قدیمی سازماندهی اجتماعی و سیاسی جامعه ی بلوچ، شده است. البته مباحث فکری ریشه دار در جامعه، نه یک شبه شکل گرفته و نه یک شبه از بین می روند، اما برخی از پدیده ها همچون یک کاتالیزور (شتاب دهنده) عمل کرده و موجب تسریع در مراحل طبیعی آنها شده و معلوم نیست که چه سرانجامی در پی داشته باشند.

تا قبل از مسلط شدن دولت مدرن رضاشاهی،«خان سالاری فئودالی» و «سردارسالاری مال داری»، شیوه های بی بدیل و مسلط سازمان اجتماعی و سیاسی جامعه ی بلوچ به ترتیب در مکران و سرحد، هستند. خان به پشتوانه ی قدرت سیاسی، اجتماعی و اقتصادی که دارد، بر رعیت حکمرانی می کند. کشاورزی شیوه ی غالب امرار معاش است و بیشترین و مرغوب ترین زمین ها هم متعلق به خان وخاندان اش. خان نشسته در برج و بارویش، با گماشته هایی که دارد، سراسر جامعه را می پاید و از ریز و درشت زندگی رعیت، که خانه هایشان عمدتاً در اطراف قلعه بنا شده اند، با خبر است. خان هم مالک است، هم قاضی است، هم زندانبان و هم مدافع رعیت در مواردی که از جانب بیرون و یا رعیتی دیگر، مورد تعرض قرار می گیرد. شاه کلید این سیستم، خشونت عریان و بی رحمی است که در تمام جوامع فئودالی وجود دارد. خان مکران با همان خشونتی با رعیت متمرد برخورد می کند که شاهان قاجاری با رعایای خود، برخورد می کردند و یا یونکرها در آلمان با رعایاشان.

البته در این سیستم، که مبتنی بر یکجانشینی و نوعی شهرنشینی ابتدایی است، همیشه از خشونت استفاده نمی شد و تلاش می شد که نوعی تسلط فرهنگی که امروزه هژمونی نامیده می شود، شکل بگیرد. خاندان حاکِم با برتر جلوه دادن نژاد و ذات شان و نیز با به نمایش گذاشتن زندگی های باشکوه شاهانه و برپا داشتن میهمانی های آنچنانی، بخشش های نمایشی و پر طمطراق، رواج دادن انواع و اقسام القاب و ... به دنبال حک کردن چهره ای برتر و شایسته حکومت کردن در ذهن رعایا، بودند و رعایا هم عمدتاً سرنوشت شان را قبول کرده بودند؛ چون اولاً، در آن زمان شکل غالب حکومت، بخصوص در مشرق زمین، چنین بود و مقوله هایی چون حقوق شهروندی، ارزش ذاتی انسان، آزادی فردی، برابری انسانها و ... که اکنون برای ما مطرح هستند، مطرح نبودند، ثانیاً، جامعه ی بلوچ، جامعه ای منزوی و بی خبر از جهان اطرافش بود، ثالثاً، اکثر حاکمان نظمی را که بشر برای تداوم زندگی، نیازمند به آن است بوجود می آوردند و رابعاً، آنها عوامل بنیادی را که برای تداوم تولید فئودالی، لازم بود فراهم می نمودند.
اما سازمان سیاسی و اجتماعی سرحد، به دلیل متفاوت بودن شیوه ی تولید در آن، شکل دیگری داشت که می توان آنرا «سردارسالاری مال داری» نام نهاد. بر خلاف مکران، که شیوه غالب تولید، کشاورزی و شکل غالب زندگی، یکجانشینی بود، در سرحد، شیوه ی غالب تولید، دامداری (مال داری) و شکل غالب زندگی، کوچ نشینی، بود. ضرورت های شیوه ی تولید مال داری در طی رشد و گسترش اش، سیستم سیاسی و اجتماعی «سردار سالاری» را بوجود می آورد. کوچ طائفه، مشخص کردن حریم مراتع، حل و فصل کردن دعاوی، ارتباط با حکومت مرکزی و ... ضرورت های سیاسی و اجتماعی سازمان یافتن جامعه در قالب «سردارسالاری» بود. یک اصل مسلم در زندگی اجتماعی جوامع مختلف وجود دارد که با گذر جوامع از سطح صرف زیستی و بقاء و بوجود آمدن نوعی تراکم جمعیت، حفظ و تداوم زندگی، مستلزم یک ساحت قدرت و یا نهادی برای اداره زندگی اجتماعی است.

احتمالاً در ابتدا در سرحد افرادی که از هوش، سیاست و سلحشوری بیشتری برخوردار بودند و متشخص بودنشان را برای طائفه شان، نشان می دادند، بعنوان سردار انتخاب می شدند، اما از آنجایی که این مشخصه ی قدرت- بخصوص در جهان سنت- است که میل به تدوام و گسترش دارد، در ادامه، قدرت مورثی می شود و از این حیث برخی از مشخصات «خان سالاری» مکرانی را به خود می گیرد. منافع ویژه ای که قدرت تولید می کرد، باعث می شد که سردار به هر قیمتی که شده است قدرت را در خانوده اش جاودانه کند، لذا فرزند ارشد و یا فرزندی که از توانایی بالاتری برخوردار بود، برای جانشینی اش، آماده می نمود و این چنین به مرور زمان، درون هر طائفه ای خانواده سردار و تیره اش، صاحبان همیشگی فرمانروایی و دستار سرداری، تثبیت می شدند و قدرت، انحصاری آنها می شد.

البته متفاوت بودن شیوه ی تولید مال داری از فئودالی، منجر به شکل گیری تفاوت هایی بنیادی در شکل و کیفیت قدرت در سیستم «سردارسالاری» سرحد نسبت به سیستم «خان سالاری» مکران، می شود. از آنجاییکه مالداری مبتنی بر کوچ نشینی بود و سردار و خاندان اش همچون بقیه ی افراد طائفه، مجبور به کوچ و تحرک بودند، این امکان برای آنها وجود نداشت که برج و بارویی برای خود بسازند و خود را از دیگران متمایز و دور از دسترس آنها، قرار دهند. لذا مجبور به زندگی در کنار دیگران بودند و لذا، امنیت آنها وابسته به تامین نسبی رضایت کل طائفه بود و دست شان برای ظلم و قدرت طلبی باز نبود. از منظری دیگر، سادگی شیوه ی تولید مالداری نسبت به پیچیدگی شیوه ی تولید فئودالی، باعث می شد که جامعه ی سرحد به آن صورت جامعه ای طبقاتی نشود و هر طائفه ای در قلمروی مخصوص خودش، ادامه زندگی دهد و هر خانواری برای امرار معاش اش، تعدادی گوسفند و یا شتر، داشته باشد و در تولیدش وابسته به دیگران نباشد و سردار هم در نهایت نیازمند به تعدادی شبان و معدودی خدم و حشم برای پذیرایی از میهمانانش باشد. اما پیچیدگی شیوه ی تولید کشاورزی در مکران، باعث می شد، جامعه ای به شدت طبقاتی و نابرابر شکل گیرد که قدرت تابعه اش هم به شدت خشن تر و پیچیده تر، می شد.

کشاورزی برای خلاف دامداری، بخصوص در جامعه ایی به شدت کم آب چون مکران، به عوامل تولید بیشتر و نیز به سازمان کار پیچیده تری نیازمند، بود؛ قناتی باید حفر می شد، سیستمی برای تقسیم آب شکل می گرفت، زمین های زراعی تقسیم می شدند، زمینی شخم زده می شد، بذری تهیه می شد، نیروی کاری برای کاشت و داشت و برداشت وجود می داشت و ... . پیچیده گی تولید منجر به پیچیدگی جامعه، و نیز پیچیدگی و خشونت بیشتر «خان سالاری» می شد. از آنجاییکه در جامعه ی کشاورزی از یک سو، در سازمان گسترده کار اختلافات بیشتری تولید می شد و از سوی دیگر، خان برای اداره املاک اش، جمع آوری مالیات، حفاظت از برج و بارو، اداره دهات تابعه و ... نیازمند به نیروی کار بسیارگسترده ای بود، تداوم قدرت نیاز به خشونت بیشتری داشت. و از همه مهم تر، خانی که در قلعه ای با برج و باروی های سر به فلک کشیده، زندگی می نمود و خدم و حشم اش در بندگی اش به دنبال پیشی گرفتن از یکدیگر بودند، و خود را ایمن از هر گونه شورش احتمالی رعیت می دید، ترسی از کاربرد خشونت و اعمال غیرانسانی نداشت که تاریخ سربسته مکران، حکایت هایی ناگفتنی در این خصوص، دارد.
«خان سالاری فئودالی» و «سردارسالاری مال داری» - که نمایی کلی از آنها ارائه شد و بحث مفصل در این خصوص نیازمند مطالعات جدی میدانی و تحلیل گفتمان روایت ها و داستان های فولکلوریک را می طلبد که نیازمند کار تحقیقاتی چند نسل از محققان است- چه خوب و چه بد، اشکالی از سازمان اجتماعی و سیاسی در دوره ای طولانی از تاریخ بلوچستان بوده اند و قضاوت در خصوص آنها بستگی به دنیای فکری و تعلقات خانوادگی و خویشاوندی افراد دارد. اما سایه سنگین تاریخ بر جامعه ی بلوچستان همچون هر جامعه ی دیگری وجود دارد، و هیچ جامعه ای بدون شخم زدن گذاشته اش نمی تواند، مسیر حرکت حال و آینده اش را شکل دهد. لذا، دفتر بحث در خصوص گذشته همیشه باز است و هر محققی می تواند بدون هیچ گونه محدودیتی کوزه ی تاریخ را بگشاید و اسرار مگو را روایت کند. از منظری دیگر، بعد از افول یک دوره، تاریخ دیگری شروع به زبان گشودن می کند، تاریخ فرودستان، تاریخ بی زبانان و تاریخ کسانیکه در دوره شان امکانی برای بیان تجربیاتشان از زندگی، وجود نداشت!
اما همانطوریکه در ابتدای این نوشته ذکر شد، آن چه که بحث در خصوص گذشته بلوچستان را این روزها داغ کرده است و نقد تاریخ گذشته شدتی فراتر از حد طبیعی - هم در جهان واقعی و هم در جهان مجازی- به خود گرفته است، رویکردهای جدید و نیز حضور نمایشی اشکال گذشته و شکل گیری توهماتی جدید برای بازماندگانِ فرادستان قدیمی، است. لذا، سئوال این است که با از دور خارج شدن شیوه های تولید فئودالی و مال داری در بلوچستان، بعنوان شیوه های غالب تولید و امرار معاش، نظام های سیاسی و اجتماعی بر آمده از آنها، یعنی«خان سالاری» و «سردارسالاری» قادر به بازتولید واقعی و نه تصنعی و نمایشی هستند یا خیر؟ در پاسخ به این سئوال، احتمالاً پاسخ های مختلفی ابراز می شود، اما پاسخ دانش و خرد اجتماعی، منفی است. بعنوان نمونه در ادامه به بررسی مختصر نظریه یکی از بنیانگذاران جامعه شناسی- گئورگ زیمل آلمانی- در این خصوص می پردازیم.
زیمل در مقاله ی کلاسیک و مطرحِ «تضاد فرهنگ مدرن» که به فارسی ترجمه شده و در شماره 18 فصلنامه ی ارغنون در سال 1380 منتشر شده است، بحثی بنیادین در خصوص تضاد زندگی با اشکالی که در جریان مداوم اش تولید می کند، بیان می دارد. او مطرح می کند که فرایند پویا و خلاق زندگی در جریان حیات و تداوم اش مصنوعاتی چون قوانین مدنی و اساسی، آثار هنری، علم، تکنولوژی و بی شمار چیزهای دیگر تولید می کند که می توان آنها را اشکال زندگی نامید. این اشکال هر چند ظرف زندگی و امکانی برای عینیت یافتن آن هستند اما پس از مدتی نمی توانند زندگی را در خود جا دهند. زندگی در هر حوزه ای از محصور کردن خود درون هر گونه شکل ثابتی عصیان می کند. لذا اشکال زندگی هر چند در لحظه ی استقرارشان کاملاً با زندگی جفت و جور هستند اما همزمان با آنکه زندگی به تحول و تکامل خود ادامه می دهد، آنها به سمت تغییرناپذیرشدن و دور شدن از زندگی میل می کنند و در واقع خصم آن می شوند. بنابراین، « دیر یا زود نیروهای زندگی هر شکلِ فرهنگیی، را که تولید کرده اند، تضعیف می کنند. آن زمان که یک شکل بطور کامل متحول می شود شکل بعدی آغاز به شکل گرفتن در زیر آن کرده است و مقدر است که پس از مبارزه ای کوتاه یا طولانی جانشین آن گردد».

زمانی «خان سالاری» و «سردارسالاری» اشکال سیاسی و اجتماعی جریان زندگی در بلوچستان بودند، اما دیر زمانی است که مدرنیزاسیون برآمده از پهلوی و نیز جمهوری اسلامی، منجر به سیر زندگی مردم بلوچ در مسیرهایی متفاوت شده و اشکال جدیدی را به خود گرفته است که هر چند این اشکال جدید هنوز در حوزه ی سیاسی مسلط نشده اند ولی چیز قابل توجهی هم از اشکال قدیمی«خان سالاری» و «سردارسالاری» هم باقی نگذاشته اند. علی رغم اینکه از دور خارج شدن اشکال قدیمی سیاسی و اجتماعی زندگی در بلوچستان، بر اساس نیروهای درونی جریان زندگی بلوچی، اتفاق نمی افتد و نیرویی بیرونی (مدرنیزاسیون وارداتی) عامل اصلی تغییرات است، اما آنچه که مهم است این است که امروز نیروهای اجتماعی و فکری بنیادینی در زندگی بلوچ شکل گرفته اند که با اشتیاقی وافر برای عینیت یافتن، در جستجوی اشکال جدیدی در تمامی حوزه های زندگی هستند. لذا برنامه هایی که در صدد بازسازی زندگی رشد یافته بلوچی در اشکال تنگ و محدود قدیمی، از دور خارج شده و جا مانده هستند، راه به جایی نبرده و حکایت این برنامه ها همچون نمایش هایی است که آیین های از بین رفته در زندگی واقعی را در چهره ای ناقص و مخدوش شده بر صحنه می آورند تا به اصطلاح، معاصران از میراث معنوی گذشته شان، کاملاً قطع ارتباط نکنند! اگر به دنبال بهبود اوضاع جامعه هستیم، راه حل نه در بازتولید اشکال قدیمی زندگی و جا مانده از جریان مداوم زندگی، بلکه در هموار نمودن مسیر برای زایش اشکال جدید زندگی در حوزه های مختلف فرهنگی، اجتماعی و سیاسی، است. هر برنامه تفکری که عقب مانده تر از سطح رشد نیروهای زندگی باشد، راه به جایی نمی برد و امکانی عملی برای ریشه دواندن آن وجود ندارد.

Iran Hangs 13 Prisoners including five Baloch

iran hanging
Iranian authorities have hanged five Baloch prisoners on Wednesday (January 30 2013).
The Human Rights Activists News Agency (HRANA) reported that five Balouch prisoners were executed in Kerman on early Wednesday morning.
The victims were named as Nazar Shahbakhsh S/O Allah Dad, Nematollah Shahbakhsh S/O Assad, Abdollah Shahbakhsh S/O Wali Mohammad, Abdorrahman Shahbakhsh S/O Youcef and Saleh Notizahi.
The five prisoners sentenced to death by the Iranian judiciary. They were off loaded from a passenger bus about five years ago in the Sirjan region in Kerman.

Another Six prisoners convicted of drug trafficking were hanged in Esfahan, on Sunday morning, January 27th of 2013. Two of them were women. One of them was Afghan citizen.

Source: Human Rights Activists News Agency