Long live free and united Balochistan

Long live free and united Balochistan

Search This Blog

Translate

احمدی‌نژاد من گرسنه‌ام

احمدی‌نژاد من گرسنه‌ام


در یک ویدئو که روی اینترنت قرار گرفته پیرمردی خود را به خودروی محمود احمدی‌نژاد و هیات همراه او در بندرعباس رسانده و فریاد می‌زند:«احمدی‌نژاد من گرسنه‌ام، گرسنه‌ام، حقوق نگرفته‌ام.»

این ویدئو در جریان سفر استانی محمود احمدی‌نژاد و هیات دولت به استان هرمزگان و در شهر بندرعباس گرفته شده و روز چهارشنبه ۳۰ فروردین روی اینترنت قرار گرفته است. آقای احمدی‌نژاد چهارشنبه هفته گذشته در جریان سفرهای استانی هیات دولت ایران، به استان هرمزگان سفر کرد.

در این ویدئو این پیرمرد در حالی که چندین بار فریاد می‌زند «احمدی‌نژاد من گرسنه‌ام» و تلاش می‌کند دست او را بگیرد با فشار محافظان رئیس دولت رانده می‌شود و صدای «صلی علی محمد یاور رهبر آمد» ازسوی همراهان آقای احمدی‌نژاد، فریادهای پیرمرد را محو می‌کند.

پس از آن دختر جوانی یکی از محافظان تنومند آقای احمدی‌نژاد را کنار می‌زند و با عجله خود را به روی خودروی بدون سقف آقای احمدی‌نژاد می‌رساند و به او بسیار نزدیک می‌شود.

در این ویدئو مشخص نیست که آیا این دختر جوان از رئیس دولت انتقاد می‌کند یا از او درخواست کمک دارد اما مقابل صورت آقای احمدی‌نژاد فریاد می‌زند و او هم برای چند ثانیه به آرامی به سخنان این دختر جوان گوش می‌دهد.

وقوع چنین رویدادی در جریان سفرهای استانی آقای احمدی‌نژاد که مرد معترض از فقر خود سخن می‌گوید و انتشار آن بی‌سابقه بوده است.

با انتشار این ویدئو روی اینترنت مطبوعات غربی واکنش نشان داده و آن را نشانه «فقر و گرسنگی» مردم معترض ایران دانسته‌اند.

وبسایت خبری «ام.اس.ان.بی.سی» این ویدئو را «یک رویداد کم‌نظیر در ایران» دانسته و نوشته است: این رویداد در شرایطی در ایران اتفاق افتاده که حتی اصولگرایان اسلامی منتقد نیز تحمل نمی‌شوند.

وبسایت «بی.بی.سی» هم نوشته است: به گمان برخی اقدام این دختر جوان در این ویدئو نشانگر آن است که مردم ایران نومیدی خود را از دولت آقای احمدی‌نژاد بیشتر نشان می‌دهند.

به نوشته این وبسایت برخی دیدگاه متفاوتی دارند و می‌گویند که «چه روشی بهتر از آن که آقای احمدی‌نژاد رئیس‌جمهور از طریق این نشست‌های خودجوش روی سقف خودرو، خود را به مردم نشان دهد.»

روزنامه دیلی تلگراف این ویدئو را «نمایش قابل توجه نارضایتی مدنی» در جامعه ایران توصیف کرده و نوشته است: این ویدئوی کم نظیری است که نارضایتی مردم را نسبت به افزایش قیمت‌ها و وخیم شدن شرایط اقتصادی ایران نشان می‌دهد.

به نوشته این روزنامه بریتانیایی معترضان در ایران پیش از این در سال ۲۰۰۹ درپی پیروزی آقای احمدی‌نژاد در انتخابات جنجال‌برانگیز ریاست جمهوری بی‌رحمانه سرکوب شدند و با وجود گزارش‌های معدود از ادامه نارضایتی،  شواهد تصویری حاکی از مخالفت‌ با حکومت او کم‌تر دیده شده است.

دیلی تلگراف نوشته است: بیشترین انتقادها از مشکلات اقتصادی ایران متوجه آقای احمدی‌نژاد است آن هم در زمانی که در دوره پایانی ریاست جمهوری خود در جنگ قدرت با آیت‌الله خامنه‌ای، رهبر ایران، و حامیان او بازنده است.


فیلمی که نشان دهندۀ شرایط انفجاری اقتصاد ایران است



Iran Bandar Abbas 04.2012 - Old man cry: "Iam hungry" to Ahmadinejad during his visit in South Iran
احمدی‌نژاد من گرسنه‌ام

تاریخ اجداد قبیله رند قسمت اول

سرگذشت مرد نامی بلوچستان
مردی که نامش از تاریخ بلوچستان پاک شده وکسی به درستی از آن یاد نمی کند فقط بصورت مرد نا شناسی که همراه دوست محمد خان بارک زایی بوده و در تهران توسط رضا خان تیر باران میشود .این مرد بزرگ کسی نیست جز میر شکر رندبلوچ که نتنها یار باوفا وبازوی راست دوست محمد بود بلکه از نوادگان وبزرگان خاندان رند بود که صدها سال بر بلوچستان حکومت میکردند منجمله میر جیند-میرعالی –میر چاکر-میر جلال خان رند-میر پیروزوغیره هم ...هر کدام بر این خاک به یک صورتی حکمرانی کرده اند
واکنون از زمان اشغال بلوچستان میگوئیم درست هشتاد سا ل ازتصرف بلوچستان توسظ قوای رضاشاه میگذرد یعنی در سا ل 1307 شمسی بود که با شکست امیر دوست محمد خان دولت ایران بر بلوچستان تسلط پیدا میکند.
شروع سرگذشت سلسله رند
طایفه رند به سرپرستی فردی بنام میر گیلو از حلب کوچ میکنند وارد ایران میشوند ودر ابیات شعری تاریخ بلوچ بصورت نظم در آورده شده است و درست مسیر گذر بلوچها را بیان میکند که از حدود شیراز ولار عبور میکنند وخود را به اطراف رودبار جیرفت میرسانند واین بند شعر که بیاد من مانده میگویند ( رود باری دهان جهل بوتنت = اپ واپ سران ننداننت = زیدو کهچران چاراننت (بن پورگون هرازی کوتا ن = گفتگ سر متا بین چوتان) خلاصه طبق اظهارات نامبرده میگویند طایفه رند در زمان خلیفه دوم عمر فاروق (رض) از بلوچستان همراه عیال واطفال خود به عربستان میروند ودر آنجا ساکن شده بسیار مورد توجه خلیفه مسلمین قرار میگیرند وزمانیکه سپاه اسلام بفرماندهی خالد ابن ولید مامور تصرف سر زمینهای شامات میگردند مردان شمشیرزن رند داوطلبانه همراه سپاه خالد ابن ولید در آن جنگها شرکت میکنند وچنان از خود شجاعت ومردانگی نشان میدهند که مورد توجه سردار سپاه وخلیفه وقت قرار میگیرند . وپس از تصرف سرزمینهای شام بپاس خدمت وشجاعتی که از خود نشان داده بودند که سرزمین حلب به آنها واگذار میشود که همراه ایل تباروعیال اطفال خود در انجا ساکن میشوند ضمنا بعضی میگویند حلب همان شهری است که درکشور سوریه واقع شده وبعضی بر این باورند که شهر حلبچه کنونی میباشد که در کشور عراق واقع شده در هر صورت حلب سوریه باشد ویا حلبچه عراق شعری مستند بنام شعر حلب از منظومه بلوچی ان دوران بر جای مانده است وپس از شهادت امام حسین(ع) سالار کربلا طایفه رند بعنوان اعتراض ونفرت از اعمال یزید سرزمین حلب را ترک میکنند دوباره بطرف بلوچستان یا مکران بر میگردند وخود را به بمپور میرسانند وانجا را به تصرف خود در آورده وبعد از میر گیلو فرزند او بنام میرعالی متخلص به فیروز به حکومت میرسد وپس از درگذشت فیروز فرزندش میرجلال خان بجای اوبه حکومتی میرسد ودر زمان میر جلال بود که ناگهان لشکری بزرگ از ایران بطرف بمپور سرازیر میشود ومیرجلال غافلگیرشده وپس از چند روز نبرد بی امان میر جلال در یک جنگ غافلگیر کننده ونا برابرشکست میخورد وبه اطراف سرزمینهای کیچ مکران عقب نشینی میکند ودر انجا خود را برای جنگ و قوه نظامی علیه دشمنان آماده میسازد ولی سپاه مهاجم پس از تاراج بنپور و اطراف و حومه آن سریع بطرف فارس بر میگردد بند شعری در این مورد: ( صد سال گوستگت پر حالا = زور ارتگ پدا غازیان = ترکی بل هری تازیان = فوج که زستگ چه ایرانا = بن پور جا نبوت شیرانا ) خلاصه میر جلال رند منطقه کیچ مکران را به تصرف خویش در می آورد وبرای همیشه در انجا ماندگارمیشود وبه حکومتی حوت ادامه می دهد مدتی کوتاه دوباره دوفرزند خود را که یکی بنام رند بوده ودیگری بنام لاشارجهت حکمرانی مجدد بطرف بن پور میفرستد ان دو برادردوباره بر بمپور وتوابع ان مسلت میشوند و به حکمرانی می پردازند بند شعری در این مورد که میگویند ( بچ میر جلالی چارتنت = لاشار رند سردارتنت = هوت میر بلوچ مالدارتنت ) ویک بند دیگر از شعروان زمانی است که پسران میرجلال بطرف بنپور بر میگردند ( لاشار رفتگت لاشارا = رند مه پهره ای بازارا) خلاصه رند منطقه پهره وبنپور را تصرف وتصاحب میکند ولاشار بطرف منطقه ای میرود وساکن میشود که بعدها بنام او به لاشار معروف ومشهور میشود ضمنا تمام قنواتی که در حوزه لاشار از خراب وآباد وجود دارد مردم آن معتقدند که این قنوات در عهد رندان احداث شده اند وهمچنین قنوات اطراف دلگا ن را هم از عهد رندان میدانند میرجلال با شکوه وقدرت برمنطقه کیچ مکران حکمرانی میکند و قلعه ای بزرگ ومحکم در یکی از آبادیهای کیچ بنا میکند که بنده اسم ان ابادی را فراموش نموده ام ولی تا کنون ان قلعه بنام قلعه میر جلال معروف ومشهور است ویکی از قلعه های بسیار تاریخی ان زمان میباشد وبنای ان را با قلعه بن پور همزمان میدانند بنظر نویسنده گمانه زنی های راجب به قلعه ایی که معروف به میرجلال است در زمان او تصرف میشود وشاید در عهد او تعمیر وگسترش پیدا میکند قلعه مذکور شاید هزاران سا ل پیش از میرجلال ساخته شده باشد چون باستان شناسان فرانسه ای گفته اند قدمت این قلعه به دوهزار سا ل پیش از میلاد میرسد بهر حال اکنون ان قلعه تاریخی بنام قلعه میرجلال معروف است . بعد ازفوت میرجلال فرزندان او که بنام رند ولاشار حکومتی مکران را که تا میناب جگین جزقلمرو آنها بوده به فرزندان وقوام خود واگذار می کند خود به کیچ برمیگردد و در قلعه میر جلال ساکن میشوند وباقی مانده عمر خود را به خوشی وکامرانی میگذرانند روزها و ماها می گذرد وفرزند ارشد رند بنام شیهک وفرزند لاشاربنام نود بندگ میباشد ومیرشیهک بجای رند بعنوان سر پرست طا یفه رند انتخاب می شود ونود بندگ بعنوان سرپرست طایفه لاشار ودر زمان این دو پسر عمو بود که طایفه رند با توافق وبدون کوچکترین اختلافی به دوقسمت تقسیم میشود بنام طایفه رند ولاشاری میر شیهک هم بعنوان رئیس وسر پرست هر دو طایفه تعین میشود . ودر زمان میرشیهک بود که بلوچستان به اوج قدرت میرسد چون او تصمیم میگیرد که سرزمینهای بلوچستان شرقی را که در تصرف پادشاهان هند بودند فتح وبلوچستان را یک پارچه و بیک کشوریک پارچه و مستقل تبد یل کند وچنین هم شود . وبیک بند از شعر معروف رندان توجه کنیم که از قول شیهک میگوید
( من گون چل هزاری فوجان = نود بندگ گنا پنجاها/ملکانا گرن یک جا ها = بکشا ین وتوتی براتانا )
ودر زمان اتحاد این دو پسرعمواین دو طایفه مقتدر بود که از کچر ( کراچی ) تا دادل سیبی وتمام بلوچستان شرقی هم بتصرف انها در میاید وروزگار بر وفق مراد انها می گذرد . تا اینکه زماناواخر عمرمیرشیهک فرا میرسد او فرزند برومند وشمشیزن خود را که بنام میر چاکررند بود به جانشینی خود انتخاب میکند ودر جشنی که بدین مناسبت در شهر سیبی برگذار میکند هم اکنون هم این جشن تاریخی در سببی برگذار می شود تمام بزرگان قوم را از جمله میر نود بندگ را دعوت میکند جشنی با شکوه برگذار میشود ودر پایان جشن عمامه سرداری را نودبندگ برسرمیرچاکررند میگذارد ودر همین هنگام یک نفر رند وارد مجلس میشود ومیگوید این چه جای شادی است. من اطلاع دارم لاشاری ها هم جشنی بر پا کرده اند وگهرام را به سرداری خود انتخاب نموده اند وچند حرف زشت هم بزبان میاورد وبلا فاصله میر چاکر دستور میدهد او را شدیدا تنبه کنند بخاطر حرفهای زشتی که به گهرام گفته بود خلاصه ازخبر برگذاری جشن وتعیین نمودن میرگهرام به سرپرستی طایفه میر نود بندگ پدر میر گهرام سخت ناراحت ونگران میشود که دوران برادری ویگانگی دوطایفه رو به پایان است.
ادامه دارد...................

Bloge Baradarane Rind

leeloo

The Baloch Iron lady: tells the suffering of Baloch families of abducted Baloch

Imagine you are forced to live your all life alone without any relative in your life, forcedly taken, beaten & killed & you didnt got the chance to see their faces for the last time. The very thought of living alone makes you shiver because it is hardly impossible for a human to even live a second without anybody giving you a back support.

Now lets put a woman in this example when her husband was dragged, beaten, manhandled & later bristled with bullets infront of her and the children, she suffered the most horrific sight but didn’t flinched because of her children, when the assailant were done they slapped her & ordered her not to drag any judicial inquiries in this or she will face the dire consequences. She didn’t reacted nor did she went for the police neither she went for judicial inquiries hoping that the worst was over, but she was wrong.

The story I am writing is not a fairy tale nor did it happen in ‘Palestine’, ‘Kashmir’, ‘Bahrain’ or ‘Syria’ it happened right here in ‘Balochistan’ the wretched land under Pakistan’s oppression. The woman I am talking about is Mahir Bibi Marri (The Iron Lady) who suffered the trauma but didn’t suffer it once but dozens of time, her heart aches but she doesn’t give up, it’s like she gets beaten up everytime but doesn’t want to stay down, just like the Pakistani Intelligence services would say “She wont give up”.

Her Husband Mir Humedan Marri was killed by Pakistan Army when they raided her house dragged, assaulted & later put dozens of bullets in his body. The day she saw her husband murdered is still fresh in her mind when she was interviewed on National Media, it was like she was referring to yesterday, she remembered how Pakistan army threw her from here to there without respecting her as a woman and she remembers how this same army who call themselves “Pure Army” kicked her children while they resisted their father’s arrest.

The day 9th September 1985 to her is the day when she saw the horror of this vicious army as they took shots after shots at her husband like he was a piñata or an animal ready to be slaughtered, “Nothing can be described but pure hatred & evil, as they killed my husband, my son & now I don’t know where my nephews are” Says Mahir Bibi Marri.

Truly hatred and evil is the word to describe them, the way they have killed and dumped Baloch political activists is not human nature. Mahir Bibi Marri with tear in her eyes haven’t seen her son for 6 years, Mr Kamesa Marri who she says was her last support and perhaps her last hope to love this life has not returned after 25 August 2006, The day when Pakistan army started bombarding Dera Bugti & Kohlu area. Mahir Bibi Marri says that she doesn’t believe her son is dead but he’s rather missing & abducted by Pakistan army, but it doesn’t looks like that what she believes is true because on that day 20 Baloch locals were killed and their bodies were not recovered, According to Baloch sources they were buried in a mass grave to hide the shame of Pakistan army.

She suffered more than any human being could suffer in one lifetime but the sad part is this that her suffering didn’t stopped on her son but continued her three nephews & a cousin for whom she went on a hunger strike in Karachi press club have been abducted by ISI (Inter Service Intelligence).

On 1st June 2008 her nephews Mr. Abdul Rehman Marri Age 36, Mr. Umar Marri Age 25 and Mr. Jan Ali Marri Age 20, were traveling from Jalarhi to Quetta but when they reached Balbali Checkpost near Harnai Quetta they were stopped by Pakistani Armed Forces and were arrested, Her cousin who is a 70 year old blacksmith from Quetta was abducted from Chaman by Pakistan forces, after the arrest the family of the missing persons have not received any information regarding them, not even the local police wanted to cooperate.

Mahir Bibi Marri (The Iron Lady) lost her husband, her son & her relatives but she still is fighting, hoping that somehow, someway, someone will wake up to these injustices and would provide her the justice for which she sits in a hunger strike but for sure the justice will not come from Pakistan judicial courts. Lastly Mahir Bibi Marri in her interview concluded “Whatever happened to my husband, my son & my nephews I am still going to protest because it is not about my family but the family of the thousands of Baloch who lost their loved ones in the hands of Pakistan army, I would like to plead to those International Powers to investigate and bring justice to the suffering Baloch families rather than turning a blind eye & a silence as a response”.

“Bring Justice, Bring Peace, The motives are different but we are humans after all and we can get along peacefully.” Diagoh Murad.

Courtesy: http://www.wespeaknews.com/world/mahi ... ng-in-pakistan-47784.html

Baloch Genocide: Women, children killed and injured in Pakistani forces bombardment in Balochistan

Occupied Balochistan: The Baloch Republican Party (BRP) says that Pakistani security forces have destroyed several house and killed women and children during their fresh offensives in Pirkoh and other areas of Dera Bugti.

The statement reads as follows: “Pakistani occupying forces have accelerated military offensives against Baloch people. In this phase of barbaric activities, Pakistani forces have been consistently bombarding civilian populated areas of Dera Bugti with heavy artillery, gunship helicopters and well-armed and well-trained ground troops. Most recently, Pakistani forces bombarded Pirkoh and adjoining areas of Dera Bugti on Monday morning. The house of Gul Bahar Bugti – along with several other houses- was destroyed completely, his wife Khato Bibi and his infant child were killed whereas another woman namely Aziza Bibi wife of Shakkal Bugti was severely wounded.


In another barbaric offensive of Pakistani forces on Wednesday, Pakistan forces killed 8 innocent Balochs in fake encounter during military offensives in Sangsela, Sartaaf, Bando, Jori,Kashi & adjoining areas of Dera Bugti. The deceased includes five women and three children while 12 civilians were abducted by forces during the offensives, whereabouts remain still unknown.

Similarly, Pakistani forces burnt alive an aged woman namely Bibi Sazi Bugti inside her shacks when the forces sat fire on her shack during an offensive in RD 238 area of Sui, Dera Bugti on March 30, 2012. Many villagers were also abducted during the raids.

We appeal to the international community, European Union, Human Rights Organization and all responsible organizations to immediately intervene and play their role to stop the genocide of Baloch nation by occupying forces of Pakistan.”

Courtesy: Gulzameen (Blog) and BalochJohd

http://www.balochwarna.com/modules/news/article.php?storyid=3520

بازداشت یک دیپلمات ایرانی در برزیل به اتهام آزار جنسی کودکان

العربیه نوشت :

پلیس برزیل روز چهارشنبه 18 – 4 – 2012 اعلام کرد یک دیپلمات ایرانی را به اتهام آزار جنسی کودکان بازداشت کرد.

پلیس در بیانیه ای تاکید کرد:" دو مرد که یکی از آنها دیپلمات ایرانی است هنگام آزار جنسی دو دختر 7 و 15 ساله در یکی از استخرهای پایتخت بازداشت شدند."

پلیس هویت دیپلمات را فاش نکرد. بر اساس قوانین این دیپلمات به دلیل برخورداری از حصانت دیپلماتیک نمی تواند در زندان بماند و همچنین محاکمه نخواهد شد اما پرونده او به وزارت خارجه برزیل ارسال شد.

مطبوعات برزیل اما به جزئیات بیشتری از موضوع پرداختند و اعلام کردند این دیپلمات هنگام شنا به زیر آب می رفت و اقدام به آزار جنسی کودکان می کرد.

بر اساس این گزارش حدود 10 کودک در استخر شنا می کردند و یکی از آنها که چندین بار توسط دیپلمات ایرانی مورد آزار قرار گرفت با صدای بلند فریاد کشید و سپس خانواده او به سمت وی شتافتند و پس از اینکه از ماجرا آگاه شدند دیپلمات و همراهش را به پلیس تحویل دادند.

العربیه نت در تماس با روزنامه نگارانی که این حادثه را پوشش دادند به هویت دیپلمات ایرانی آگاه شد.

روزنامه نگاران برزیلی نام دیپلمات حکمت الله غربانی و 50 ساله اعلام کردند.
آنها همچنین اعلام کردند این دیپلمات به عنوان مشاور حقوقی در سفارت ایران در برزیل خدمت می کند.

دیپلمات ایرانی به شکل رسمی به آزار جنسی چند کودک در استخر باشگاه معروف ویزینیاسا متهم و از ورود دوباره به این مجموعه ممنوع شد.

مجله "فیجا " چاپ برزیل تاکید کرد وزارت خارجه ممکن است از دیپلمات ایرانی بخواهد خاک کشور را ترک کند.

این دیپلمات پس از بازداشت در حالی که لباس شنا بر تن داشت به یکی از مراکز پلیس منتقل شد سپس دخترانی که مورد آزار جنسی قرار گرفته بودند نیز به پلیس منتقل شدند و به همراه خانواده های خود علیه وی شکایت کردند.

دیپلمات ایرانی در همان روز آزاد شد و از درب پشتی مرکز پلیس بوسیله یک خودروی دیپلماتیک خارج شد.

بالا رفتن یک دختر از سقف ماشین احمدی نژاد

خدابخش هاشم‌زهی عضو فعال بسیج و سرطایفه هاشم‌زهی در ریگان کرمان ترور شد

یک بسیجی فعال در کرمان ترور شد

به گزاری رادیو آلمان، عضو فعال بسیج و سرطایفه هاشم‌زهی، روز سه شنبه در یکی از روستاهای کرمان توسط افرادی ناشناس ترور شد.

خدابخش هاشم‌زهی،عضو دسته رزمی لشکر مردم پایه ۴۱ ثارالله بود.

گفته می‌شود هاشم‌زهی جلوی در خانه‌اش توسط دو موتورسوار ترور شده است.

سرهنگ داود بدر آبادی، فرمانده ناحیه مقاومت سپاه شهرستان ریگان کرمان در این باره گفت دو نفری که در ترور این بسیجی دست داشتند به مناطق کوهستانی شهرستان متواری شده‌اند.



http://www.iranpressnews.com/source/121351.htm

The Persian start believing on their own lies

In today’s an uneven world some nations have more power than others depend on their sheer size and development. After the First World War few states headed the international order including some major states and minor nations.

Over the epoch, Persian has sought domination in the international system. But International relations are always changing with status of great powers. The collapse of Soviet Union, the Arab Gulf States with their huge national wealth and their increased influences in the international community and the raise of china have challenged the Persian domination on the Gulf and Iran plateau. There is peace and relative stability in Iran as long as the Persian a dominant group in Iran and their co-religious allies maintain firm control of the political, economic, and security and rules of conduct.


The biggest challenge to Persian dominated Iran will emerge from the unsatisfied non-Persian populations of Iran in which their human dignity and their existence have been ignored for too long. This has occurred in the age of free access to information. The non-Persian populations of Iran in general and the Baluch in particular are trying to make efforts to challenge the Persian occupation of Baluchistan and to shape Iran’s boundaries.

In the first quarter of 20th century the Persian expended their boundaries into Baluchistan beyond their historical boundaries. The Persian expansionist idea has brought them into conflict with the Baluch, Kurd and Arab. Conflicts will break out between the Persian and non Persian populations of Iran because the Persian start believing on their own lies and the Persian are unable to settle their differences between their external and internal Challengers.

M. Sarjov is a political activist based in London

http://sarjau.blogspot.se/2012/04/persian-start-believing-on-their-own.html

Balochistan: Time for a ceasefire and political settlement -- By Peter Tatchell, human rights campaigner

Proposals for military de-escalation & a referendum on self-determination

By Peter Tatchell, human rights campaigner


The case for a negotiated political settlement in Pakistani-annexed and occupied Balochistan is overwhelming. The Baloch people have a right to live without persecution and to decide their own destiny. History is on their side.

Much of what now constitutes Balochistan was a self-governing British Protectorate from 1876. The Baloch people secured their independence from Britain in 1947. The following year, they were invaded and incorporated into Pakistan. They did not vote for incorporation. Their consent was neither sought nor given.

For more than six decades, Balochistan has been under Pakistani military occupation. Although all five major nationalist rebellions have been suppressed by Islamabad, this has not extinguished the desire of the Baloch people to determine their own future. On the contrary. Pakistan’s ruthless brutality has increased support for outright independence.

This has prompted even greater Pakistani repression. In the last two years, the extra-judicial killing of Baloch activists has intensified, despite public claims by the Pakistani government and security forces that they have been curtailed.

Indeed, a new death squad has emerged, Tehreek-e-Nefaz-e-Aman Balochistan (TNAB); apparently with the collision of Pakistan’s intelligence and military agencies.

According to the Asian Human Rights Commission (AHRC), in January this year alone the bullet-riddled bodies of 23 nationalist sympathisers were discovered in Balochistan, with six of these killings being claimed by TNAB.

From August 2011 to January 2012, 56 Baloch activists are known to have been murdered and dumped on roadsides.

The total number of extra-judicial killings since July 2010 is at least 271, reports the AHRC.
These escalating human rights abuses in Balochistan are also independently corroborated by the Human Rights Commission of Pakistan, Amnesty International and Human Rights Watch. These organisations have documented not only extra-judicial killings but also the Pakistani security forces widespread resort to kidnapping, disappearances, torture and detention without trial. They offer strong evidence that the police, army, ISI and Frontier Corps are complicit in atrocities that amount to crimes against humanity, which are illegal under international law.

Some Baloch campaigners are urging the International Criminal Court to issue arrest warrants and put on trial key Pakistani political, intelligence and military leaders, including the former dictator president, Pervez Musharraf, who allegedly authorised indiscriminate air strikes against defenceless Baloch villages.

In the meantime, they want the UN High Commissioner for Human Rights, Navi Pillay, to head a UN fact-finding mission to Balochistan; in order to ensure that the atrocities committed by Pakistan are subject to independent international scrutiny and documentation.

The UN also has a crucial role to play in facilitating a military ceasefire and a negotiated political settlement.

While this is important for the long-suffering people of Balochistan, it is also important for the Pakistani government. The human rights abuses in Balochistan are causing huge damage to Islamabad’s international reputation. The military occupation of Balochistan is costing Pakistan millions. It is a financial drain on the economy. The vast sums of money spent on military garrisons and operations would be better spent on health and education.

However, the most fundamental and important issue is the right to self-determination of the Baloch people. This principle of self-determination is enshrined in the UN Charter and has been applied to secure the statehood of new emergent nations, from Slovenia to East Timor and South Sudan. Why not Balochistan?

Pakistan can delay Balochistan’s right to self-determination – at great financial, moral, political, military and reputational cost – but the right of the people Balochistan to decide their own future cannot be denied forever. History shows that no amount of repression can hold back a people who yearn to be free. Ultimately, justice will triumph. It is therefore in Islamabad’s interest to secure a lasting political solution.

Last month, at the invitation of Baloch nationalists and human rights defenders, I spoke at a forum held at the UN in Geneva during the 19th session of the UN Human Rights Council. My fellow speakers included the Pakistani author Tarek Fatah and the Baloch campaigners Mehran Baluch and Noordin Mengal. I supported their affirmation of the right to self-determination.

The big challenge that Baloch campaigners now face is how to achieve this goal.
While the terms and conditions of a peace deal must be decided by the people of Balochistan, in consultation with Baloch activists I have suggested the following six-point programme to deescalate the conflict and secure a negotiated political settlement:

Ceasefire and the cessation of all military operations, withdrawal of Pakistani troops and paramilitaries to barracks and a halt to the construction of new military bases and outposts – with independent monitoring and supervision by UN observers and peace-keepers.

Release of all political prisoners and a full account of the fate of all disappeared persons.
Open access to all parts of Balochistan for journalists, aid agencies and human rights organisations.
Right of return of displaced refugees, restoration of their property and compensation for losses caused by the conflict.

End inward colonisation of Balochistan by non-Baloch settlers.
UN-supervised referendum on self-determination, including the option of independence.

I reiterate that these are proposals for consideration and debate; with any final decisions being a matter for the people of Balochistan – hopefully with the support of their friends and allies in Pakistan. Six decades of conflict and repression is enough. It’s time to talk peace, with justice.
Peter Tatchell is Director of the Peter Tatchell Foundation. For further articles by him about Balochistan:

http://www.petertatchell.net/international/baluchistan/index.

Freedom of Balochistan is my agenda. No to slavery of Punjabi establishment



هشدار: ۹۸ روستای شهرستان نیکشهر با بحران منابع آبی مواجه است

رییس شورای اسلامی سیستان و بلوچستان گفت: ۹۸ روستای شهرستان نیکشهر با دو هزار و ۷۰۰ نفر جمعیت به علت کاهش سطح آبهای زیرزمینی و کمبود نزولات جوی با بحران منابع آبی مواجه است.

‘عبدالعزیز بلوچزهی’ در گفت و گو با خبرنگار ایرنا افزود: این تعداد روستا فاقد شبکه لوله کشی آب هستند و توسط هشت تانکر آبرسانی می شوند

وی بیان کرد: تداوم خشکسالی و کمبود نزولات جوی باعث کاهش منابع آبی و خشک شدن اغلب چاههای نیکشهر شده و معضل کم آبی را در این منطقه تشدید کرده است.

مدیر شرکت آب و فاضلاب روستایی سیستان و بلوچستان نیز درباره بحران منابع آبی شهرستان نیکشهر به ایرنا گفت: برای رفع مشکل کمبود منابع آبی این شهرستان و تامین آب آشامیدنی مردم نیازمند اختصاص اعتبارات لازم به طرحهای آبرسانی هستیم.
‘ملک محمد میر’ افزود: ۶۵۰ روستای بالای ۲۰ خانوار این شهرستان دارای شبکه لوله کشی آب آشامیدنی بوده که۴۰ درصد لوله های این شبکه فرسوده ست.

وی گفت: برای تعویض لوله های آب در روستاهای شهرستان نیکشهر و همچنین حفر چاههای جدید برای تامین نیاز آب مردم، دو میلیارد و ۵۰۰ میلیون ریال اعتبار نیاز است.

وی بیان کرد: همچنین برای ایجاد ۱۵ کیلومتر خط لوله به منظور مهار و انتقال آب چشمه ها و آبرسانی به روستاها هفت میلیارد و ۳۰۰ میلیون ریال اعتبار نیاز است.

وی اضافه کرد: باید اعتبار لازم برای اختصاص۱۷۰ دستگاه تانکر ثابت یک هزار یا دو هزار لیتری به روستاهای فاقد شبکه لوله کشی شهرستان نیکشهر تامین شود.

به گزارش ایرنا، شهرستان نیکشهر ۲۴ هزار کیلومتر مربع وسعت، ۲۱۵ هزار نفر جمعیت، پنج بخش، ۱۵ دهستان و ۸۵۰ روستا دارد که ۷۰ درصد جمعیت این شهرستان روستایی هستند.

http://www.taftaniran.com/lastnews/3458.html

لغو ناگهانی گفتگوی تلویزیونی محمود احمدی‌نژاد

گفتگوی تلویزیونی محمود احمدی‌نژاد که قرار بود سه‌شنبه شب، ۲۹ فرودین پخش شود لغو شد. ظاهرا علت این امر مخالفت مجلس با اجرای فاز دوم قانون هدفمندی یارانه‌هاست که احمدی‌نژاد قصد داشت آغاز آن را اعلام کند.

مطابق برنامه‌ی از پیش اعلام شده قرار بود محمود احمدی‌نژاد پس از اخبار شامگاهی ساعت ۹ شب ۲۹ فروردین در یک گفتگوی زنده در شبکه اول تلویزیون جمهوری اسلامی شرکت کند. محمدرضا رحیمی سخنگو و معاون اول احمدی‌نژاد روز سه‌شنبه اعلام کرده بود، که رئیس‌جمهور از طریق تلویزیون با مردم سخن خواهد گفت و دستور رسمی اجرای فاز دوم هدفمندی یارانه‌ها را صادر خواهد کرد.

"اقدام غیرقانونی" احمدی‌نژاد

شماری از نمایندگان مجلس معتقدند پیش از تصویب لایحه بودجه سال ۹۱ و مشخص شدن میزان و منابع تامین مالی طرح هدفمندی یارانه‌ها، آغاز فاز دوم این برنامه غیرقانونی است. به گزارش خبرگزاری مهر الیاس نادران، از نمایندگان اصولگرای منتقد دولت در واکنش به احتمال اعلام اجرای فاز دوم هدفمندی یارانه‌ها توسط احمدی‌نژاد گفت: اجرای این مرحله بدون مصوبه مجلس غیرقانونی است.
احمد توکلی رئیس مرکز پژوهش‌های مجلس نیز عصر سه‌شنبه به خبرگزاری مهر گفت اگر رئیس دولت بخواهد امشب اجرای مرحله دوم قانون هدفمند کردن یارانه‌ها را اعلام و از فردا آن را اجرا کند، کار غیرقانونی انجام داده است. در مورد چگونگی اجرای این قانون خبرهای ضد و نقیضی منتشر شده است. برخی از منابع گزارش داده‌اند که فاز دوم، به رغم مخالفت نمایندگان در عمل به اجرا گذاشته شده است.

احتمال دخالت علی خامنه‌ای

تاکنون علت لغو ناگهانی گفتگوی زنده تلویزیونی محمود احمدی‌نژاد رسما اعلام نشده اما به نظر می‌رسد این کار با نظر رهبر جمهوری اسلامی علی خامنه‌ای انجام شده باشد. علی لاریجانی رئیس مجلس اخیرا اعلام کرد که در نامه‌ای به آیت‌الله خامنه‌ای خواستار توقف اجرای فاز دوم هدفمندی یارانه‌ها شده است.
رئیس دولت دهم چند روز پیش در دیدار با استانداران و مسئولان اجرایی کشور گفته بود فاز دوم برنامه‌ی یاد شده باید به همان شیوه و به طور جدی در سراسر کشور اجرا شود. به گزارش خبرگزاری مهر احمدی‌نژاد در این دیدار گفت، گام دوم طرح هدفمندی یارانه‌ها برای اجرا آماده است و همه مسئولان و استانداران باید برای اجرای هر چه بهتر این مرحله آمادگی کامل داشته باشند.


شکایت از محمود احمدی‌نژاد


نحوه اجرای قانون موسوم به هدفمند کردن یارانه‌ها یکی از موارد مورد اختلاف مجلس و دولت است. شماری از نمایندگان، دولت را به قانون‌گریزی و نادیده گرفتن مصوبه‌های مجلس متهم می‌کنند. این اختلاف‌ها اسفندماه سال گذشته به احضار رئیس دولت و طرح سوال از او در صحن علنی مجلس انجامید. اکنون ۲۱ نفز از نمایندگان در اعتراض به نحوه پاسخگویی احمدی‌نژاد به پرسش‌ها شکایتی را تنظیم و به علی لاریجانی ارائه کرده‌اند.

سایت خبری "فرارو" به نقل از یکی از نمایندگان شاکی نوشت این شکایت در چهار بند تنظیم شده که شامل توهین به نمایندگان و بیان مطالب خلاف واقع می‌شود. بنابر این گزارش "در راس امور ندانستن مجلس" و "قانون ندانستن بعضی از قوانين" از اتهام‌های دیگری است که در این شکایت به محمود احمدی‌نژاد وارد شده است.

BK/MM

http://www.dw.de/dw/article/0,,15889327,00.html?maca=per-rss-per-all-1491-rdf

حمایت شورای همکاری خلیج فارس از مواضع امارات

وزیران خارجه کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس سفر اخیر محمود احمدی‌نژاد، رئیس جمهور ایران به جزیره ابوموسی را محکوم کردند و از ایران خواستند که به سیاست "اشغال" سه جزیره مورد مناقشه پایان دهد.

وزیران خارجه کشورهای عضو "شورای همکاری خلیج فارس" شامگاه سه شنبه (۱۷ آوریل) در پایان نشست فوق‌العاده خود از جمهوری اسلامی خواستند که "به اشغال سه جزیره ابوموسی، تنب بزرگ و تنب کوچک " پایان دهد. از ایران خواسته شده است که برای یافتن راه حلی مسالمت‌آمیز برای مناقشه مربوط به "حاکمیت جزایر اماراتی" یا با دولت "امارات متحده عربی" به گفت‌وگو بنشیند و یا موضوع را به دادگاه بین‌المللی لاهه ارجاع دهد.

کشورهای عرب حاشیه خلیج فارس همبستگی کامل خود را با دولت امارات ابراز کردند و گفتند که از تمام اقدامات دولت ابوظبی "برای بازگرفتن حقوق و بازگرداندن سیادت خود بر سه جزیره" حمایت می‌کنند.
کشورهای عضو "شورای همکاری خلیج فارس" در بیانیه پایانی نشست فوق‌العاده‌ی خود که به دعوت دولت امارات در دوحه برگزار شده بود، از سفر اخیر محمود احمدی‌نژاد، رئیس جمهور ایران به جزیره ابوموسی انتقاد کردند، آن را عملی "خصمانه" و نقض "حاکمیت امارات بر جزایر آن" دانستند.

محمود احمدی‌نژاد روز ۲۳ فروردین (برابر ۱۱ آوریل) در جریان سفر استانی خود به استان هرمزگان، از جزیره ابوموسی دیدار کرد. در اعتراض به این دیدار، دولت امارات سفیر خود در تهران را فراخواند و از سفیر ایران در ابوظبی درباره سفر آقای احمدی‌نژاد به جزیره ابوموسی توضیح خواست.
عبدالله بن زاید، وزیر خارجه امارات، از ایران خواست که به "رفتارهای خصمانه" پایان دهد. او گفت که "نرسیدن به راه حلی درباره مناقشه مربوط به سه جزیره ثبات و امنیت دو کشور را به خطر می‌اندازد". وزیر خارجه امارات در کنفرانسی مطبوعاتی در ابوظبی گفت: «از برادران ایرانی خواهش می‌کنم از تنش دوری کنند و به میز مذاکرات برگردند تا درباره اختلافات گفت‌وگو کنیم و یا این که موضوع را به دادگاه بین‌المللی احاله دهیم.»

او تأکید کرد که سفر احمدی‌نژاد به جزیره ابوموسی "نقض خشن حاکمیت امارات متحده عربی بر قلمرو خویش است و با تلاش‌های ما که می‌کوشیم به اشغال این جزایر سه‌گانه از طرف ایران پایان دهیم، مغایرت دارد.»
در ریاض، هیئت وزیران عربستان سعودی که به ریاست ملک عبدالله تشکیل شد، سفر احمدی‌نژاد به ابوموسی را محکوم کرد و آن را تعرض به حاکیمت امارات دانست. به نظر مقامات عربستان "مشکل جزایر اماراتی باید از طریق مذاکره مستقیم میان دو کشور یا توسط دادگاه بین‌المللی حل شود.»



هشدار ایران


سران جمهوری اسلامی به اظهارات دولت امارات واکنش تند نشان دادند. بیشتر مقامات ایران سفر رئیس جمهور به ابوموسی را "سفر داخلی" دانستند که بیگانگان حق دخالت در آن را ندارند.

محمود احمدی‌نژاد در این باره گفت: "ایران برای حفظ صلح در خلیج فارس با تمام کشورهای همسایه همکاری می‌کند اما هرگونه تعرض به خاک آن را با شدت جواب می‌دهد.» رئیس جمهور ایران بدون اشاره به مناقشه کنونی درباره سه جزیره گفت: «تنها همکاری است که امنیت این منطقه بی‌نهایت حساس را تضمین می‌کند.»

علی‌اکبر صالحی، وزیر امور خارجه ایران نیز روز دوشنبه (۱۶ آوریل) خطاب به کشورهای حوزه خلیج فارس گفت که اگر آنها با احتیاط عمل نکنند، اوضاع "بسیار پیچیده" خواهد شد.

آقای صالحی به کشورهای عرب حاشیه خلیج فارس توصیه کرد که در رابطه با اختلاف مربوط به سه جزیره با هشیاری عمل کنند. او گفت که کشورش خواهان بهترین روابط با امارات است و افزود: «ما منافع تجارتی و اقتصادی مهمی داریم و سوءتفاهماتی که گاهی پیش می‌آید را می‌توانیم با گفت‌وگوهای دوجانبه حل کنیم.»
ادعای "اشغال"

اختلاف ایران و امارات بر سر جزایر تنب بزرگ و تنب کوچک، و به خصوص ابوموسی در سال‌های اخیر افزایش یافته است. از سال ۱۹۷۱ که نیروهای بریتانیا این جزایر را ترک کردند، دولت ایران حاکمیت خود را بر جزایر اعلام و اعمال کرد.
ایران از نظر تاریخی جزایر سه گانه را بخشی از خاک خود می‌داند. در برابر، امارات متحده عربی مدعی است که ایران جزاير را "اشغال" کرده ‌است. کشورهای عضو "شورای همکاری خلیج فارس" از ادعای مالکیت امارات بر سه جزیره حمایت می‌کنند.
جمهوری اسلامی گفته است که سه جزیره تنب بزرگ و تنب کوچک و ابوموسی را جزو جدانشدنی خاک ایران می‌داند، با وجود این، وزارت خارجه اعلام کرده است که بر اساس یادداشت تفاهم سال ۱۹۷۱ با امارات، حاضر است درباره اختلافات گفت‌وگو و مناقشه را به شیوه مسالمت‌آمیز حل کند.

http://www.dw.de/dw/article/0,,15889291,00.html?maca=per-rss-per-all-1491-rdf

AA/MM


تبعيض بر عليه افغان‌ها و ديگر مهاجران و گروه‌های قوميتی را در ايران متوقف کنيد، نامه ۱۵۷ نفر از اساتيد دانشگاه و فعالان سياسی و مدنی ايران

مراسم ۱۳ بدر امسال نيز مطابق سنت ديرينه باستانی با جشن و شادی مردم ايران در دل طبيعت برگزار شد. اما در اين ميان موضعگيری تاسف برانگيزی از سوی برخی از مسئولين نيروی انتظامی شهرستان اصفهان رخ داد که اسباب شرمندگی گرديد.
در تاريخ ۱۰ فروردين چند روز قبل از مراسم سيزده بدر ، يک مقام مسئول در بخش امنيت مسافرتی پليس اصفهان خبر از ممنوعيت ورود افغان های مقيم اصفهان به پارک صفه داد. وی اظهار داشت : "حضور وسيع افغان ها در سال های گذشته فضای پارک را برای خانواده های ايرانی نا امن کرده بود لذا امسال برای رفاه حال آنها ، از ورود افغان ها جلوگيری می شود."

اين ممنوعيت با اعتراض و خشم گسترده فعالان درون و برون مرزی ايران در شبکه های اجتماعی همراه شد و اقدام تبعيض آميز و نژاد پرستانه فوق بر عليه مهاجران افغان را شديدا محکوم کردند. پس از بالا گرفتن اعتراضات در رسانه ها ، مسئولين مربوطه اين خبر را تکذيب نمودند و مدعی شدند که شايعه ای بيش نبوده است.

ايران در دو سه دهه گذشته ميزبان سخاوتمندی برای بيش از دو ميليون مهاجر افغانی بوده است. اما در ساليان اخير تعدادی از آنها به بهانه ورود غير قانونی مجبور به ترک کشور ايران شده اند. افغان های ساکن در ايران از تبعيضات قانونی متعددی رنج می برند و همچنين محدوديت هايی در تحصيل و دسترسی به اماکن عمومی و امکانات همگانی از جمله استخر های عمومی و پارک ها دارند.


تبليغات خبرنامه گويا
advertisement@gooya.com


ما امضاء کنندگان اين بيانيه معتقديم اين رويداد اخير علی رغم تکذيب مسئولين مربوطه معضل بزرگ تر برخورد های تبعيض آميز با مهاجران و گروه های قوميتی را منعکس می سازد. متاسفانه تعصبات نژادی ،کليشه ها و تبعيضات فقط مختص حکومت و نيرو های وابسته به آن نيست . بخش قابل توجهی از مردم معمولی ايران نيز حامل نگاهی تبعيض آميز و توام با تعصبات گروهی و برتری طلبی قومی هستند. از اين رو ما موکدانه و به شديد ترين وجه هر گونه رويکرد تبعيض آميز و متعصبانه نسبت به مهاجرين خارجی و اقليت های قومی را محکوم می کنيم. هر مکان عمومی در هر جای دنيا متعلق به افرادی است که می خواهند به نحو مسالمت آميز وارد آن شوند . هيچ محدوديتی در اين خصوص پذيرفتنی نيست.

ما از مقامات مسئول می خواهيم تا به شکل رسمی از اتفاق نا خوشايند رخ داده عذر خواهی کنند. از نظر ما يکی از وظايف و مسئوليت های اصلی دولت، آموزش شهروندان برای جلوگيری از رفتار های نژاد پرستانه و نفی هر گونه تعصب و پيش داوری بر اساس نژاد، زبان ،جنسيت، مذهب، قوميت، گرايش جنسی، و طبقه اقتصادی است. تمامی اقشار و دسته های مختلف اجتماعی و فرهنگی بايد از احترام و حقوق يکسان در جامعه برخوردار باشند.

ما تمايل داريم به برادران و خواهران افغان خودمان اعلام کنيم که فرمان صادر شده از سوی يکی از مقامات محلی ارتباطی با نگرش بخش وسيعی از مردم ايران که پيگير برابری و دموکراسی هستند، ندارد و از نظر بسياری از ايرانيان اين اقدامات تبعيض آميز غير قابل قبول هستند.

اسامی امضا کنندگان به ترتيب حروف الفبا :
الف (۲۵-۱) . بابک اجلالی، مهرداد احسانی پور، عبدالرضا احمدی، احمد احمديان، امين احمديان، پروين اردلان، کمال ارس، زينت اسماعيل زاده، علی افشاری، نصير امامی، الهه امانی، محمد علی اميد پور، مهدی امينی، آسيه امينی، نادر انتصار، مريم اهری، نيکروز اولاد اعضمی، سهراب ايرانی، سولماز ايکدر، آرش آباد پور، رسول آذرنوش، احمد آزاد، فرشيد آزاد، داريوش آشوری ،سعيد آگنجی
ب(۳۵-۲۶). ميثم بادامچی، احمد باطبی ،حسين باقر زاده، مهران براتی، حجت بزازی، خسرو بندری، شهلا بهار دوست، محمد بهبودی، سهراب بهداد، امير بيگلری
پ( ۴۱-۳۶). ميثاق پارسا،مهناز پراکند، بهزاد پرنيان، سعيد پور حيدر، سعيد پيوندی، راضيه ( پری) نشاط
ت( ۴۶-۴۲). علی تارخ،کامران تلاطف، نيره توحيدی ،بهرام توکليان ،مجيد تولايی
ث( ۴۷). ستاره ثابتی
ج( ۵۰-۴۸). جهانشاه جاويد، آرش جنتی عطايی، رامين جهانبگلو
ح(۵۱).آرام حسامی
خ(۵۳-۵۲) رامين خرسندی، مصطفی خسروی
د(۵۵-۵۴). مهرداد درويش پور، عبدالستار دوشوکی
ر(۶۴-۵۶).نيما راشدان، احمد رافت، نسرين رحيميه، امير رشيدی، مريم رضائی، علی اصغر رمضانپور ،ميثم رودکی، مريم روزبهانی ،امين رياحی
ز(۶۷-۶۵). سامان زمان زاده، محسن زمانی، ارسلان زيازی
س(۷۲-۶۸).حسين سبحان اللهی، بهروز ستوده، امير سرخابی، ابراهيم سلطانی، اکبر سيف
ش(۷۹-۷۳).سجاد شاه مرادی، غلامرضا شاه مرادی، منصوره شجاعی، حسن شريعتمداری ،روحی شفيعی، هوشنگ شهابی، شهاب الدين شيخی
ص(۸۴-۸۰)بالی صداقت، محمود صدری، صوفيا صديق پور، بيژن صفسری، فرهاد صوفی
ط(۸۷-۸۵)علی طايفی، علی طباطبايی ،رويا طلوعی
ع(۹۸-۸۸).غلام عباسی، صابر عباسيان، مزدک عبدی پور، سياوش عبقری، مهدی عربشاهی، عليرضا عزيزی، کاظم علمداری، حسين علوی ،نيلوفر علوی، رضا عليجانی، طيبه عليرضايی
غ(۹۹).آبتين غفاری
ف(۱۰۴-۱۰۰).شيرين فاميلی، سياوش فرجی، امير فصيحی، فيروزه فولادی، علی فتوتی
ق( ۱۰۹-۱۰۵).آيدا قاجار، رضا قاضی نوری، امير قديم خانی، رضا قريشی، محمد قليخانی
ک(۱۱۵-۱۱۰).منير کاشف، علی کلائی، اميد کوهی، آزاده کيان، عليرضا کيانی، تقی کيميايی اسدی
گ(۱۱۷-۱۱۶).امير حسين گنج بخش، رضا گوهر زاد
م(۱۳۷-۱۱۸).رضا مبين، مجيد محمدی، پويان محموديان ،احمد مدادی، آزاد مراديان ،علی مصلحی، منصور معدل، عبدالحميد معصومی ،امير معماريان، رضوان مقدم، منوچهر مقصود نيا، حسن مکارمی، فرشاد ملک محمدی، احمد منتظری ،ابراهيم مهتری، علی اکبر مهدی، محمد مهديان، بهناز مهرانی، علی اکبر موسوی خوئينی، زيبا مير حسينی
ن( ۱۵۲-۱۳۸).حسن نايب هاشم، روجا نجفی ،مزدک نصيری ،بورگان نظامی نرج آباد ،علی نظری، آرسن نظريان، شروين نکوئی ،مرتضی نگاهی، شيوا نوجو ،مهدی نوذر ،فرهاد نوری، فرهاد نومانی ،گلرخ نيازی ،اعظم نيرومند راد، محمد رضا نيک فر
ه(۱۵۴-۱۵۳).نادر هاشمی، مرسده هاشمی،
و(۱۵۵).فرزين وحدت
ی(۱۵۷-۱۵۶).اشکان يزدی، عبدالبصير يوسفی

http://news.gooya.com/politics/archives/2012/04/139102.php


Copyright: gooya.com 2012

چرخش استراتژی آمریکا در آسیای مرکزی و جنوب آسیا: مسئله بلوچستان؟ ایوب حسین بر لندن

بدنبال جلسه ای که عده ای از نمایندگان کنگره آمریکا با عده ای از بلوچها در ژانویه 2012 در آلمان برگزار کردند، در تاریخ 8 فوری 2012 در جلسه ای که از جانب چند تن از نمایندگان حزب جمهوریخواه برهبری دنا روهر باچر رهبر کمیته امور خارجی کنگره آمریکا بر گزار شد گزاش ویژه ای در مورد بلوچستان ارائه شد.9 روز بعد یعنی درروز جمعه 17 فوریه از جانب روهر باچر و دو نمایده دیگر جمهوریخوا لایحه ای به تصویب رسید که از "حق تعیین سر نوشت" مردم بلوچستان برای ایجاد دولت مستقل شان دفاع می کند. دراین لایحه بلوچستان بمفهومی بزرگ مطرح است که شامل هر سه بخش بلوچستان در پاکستان، ایران و افغانستان می شود. واکنش بلوچہا و ھمین طور پاکستان فرصتی بد ست داد کہ من بتوانم بہ این موضوع بپردازم۔ سعی من بر این است کہ اولا زمینہ ہای جہانی و منطقہ ای و انگیزہ ھای نمایندگان کنگرہ آمریکا را در اتخاذ چنین تصمیمی روشن کنم۔ ثانیا نقطہ ہای قوت و ضعف ناسیونالیست ہای بلوچ بویژ در پاکستان را در حال حاضر مورد ارزیابی قرار دھم۔

با آنکه موضع این نمایندگان کنگره مورد تایید دولت آمریکا نیست ولی تا حدود زیادی منعکس کننده نگرانی کلی محافل سیاسی آمریکا هم هست. بنظر می رسد که با توجه به موقعیت کنونی آمریکا در سطح جهان چنین موضع گیریی عمدتا خصلتی دفاعی و نومیدانه دارد و نه تهاجمی. این موضع از چند بعد قابل تعمق است: اولا از جهت نقش رو به تنزل آمریکا در صحنه اقتصاد سیاسی جهانی و از نقطه نظر رئالیستی تاثیر اساسی که بر قدرت نظامی و توازن قوای موجود می گذارد. دوما از نقطه نظر چشم انداز ناامید کننده جنگ افغانسان و سوم از نقطه نظر تشدید اختلاف با رژیم پاکستان و تشنج موجود بین آمریکا و ایران. چهارم از جهت انگیزه های عده ای از محافظه کاران جمهوریخواه در مقابله با سیاست های دولت دموکرات اوباما.
از نقطه نظر جهانی تحولاتی در راهند که در جهت بهم ریختن تار و پود نظم جهانی موجود عمل میکنند. می توان گفت که در این میان یکی از مهمترین پارامترها شرایط نزولی موقعیت اقتصادی آمریکا در سطح جهانی می باشد که بحران کنونی هم آن را تشدید کرده است. البته چشم انداز نزول موقعیت آمریکا جنبه ای نسبی دارد والا آمریکا، اگر اتحادیه اروپا را کنار بگذاریم، کماکان بزرگترین قدرت اقتصادی جهان است. این موقعیت را احتمالا تا چندین دهه اما با نقشی ضعیف تر می تواند حفظ کند و یا وارد جهانی با اقتصاد چند قطبی شود. از نظر توان اقتصادی، از هم اکنون اقبال چین را بعنوان یکی از مهمترین ابر قدرتهای بعدی جهانی می توان دید. هر چند در حال حاضر اقتصاد چین بمثابه دومین اقتصاد بزرگ جهان کمی بزر گتر از اقتصاد ژاپن و اندکی بیشتر از یک سوم اقتصاد آمریکاست. بتناسب سرعت بیشتری که اقتصاد چین، و البته دیگر کشورهای بویژه در حال رشد، توسعه می یابد موقعیت نسبی اقصادی آمریکا در سطح جهانی نزول می کند. پیدایش بریکس بمثابه یک اتحاد اقتصادی بین برزیل، روسیه، هند، چین و آفریقای جنوبی چشم انداز نسبتا روشنی در جهت ایجاد یک قطب اقتصادی در رقابت با آمریکا و اروپا است. البته توانائی اقتصادی از این جهت شاخص مهمی است که می تواند پارامترهای دیگر مرتبط با نقش هژمونیک یک کشور مانند نقش نظامی، فرهنگی و سیاسی آن را تحت تاثیر قرار دهد.

اینکه آیا چین می خواهد و در شرایطی هست و یا اصولا ضروری هست که برای دست یابی به نقشی هژمونیک برتری آمریکا را به چالش بطلبد؟ سوالهائی است که پاسخ های متفاوتی می تواند داشته باشد و قصد ما این نیست که در اینجا به آنها بپردازیم. آنچه به این جا مربوط است این است که از نقطه نظر ریئال پولیتیک که یک نگرش بدبینانه اما با نفوذ در روابط بین الملل، بویژه در میان محافظه کاران ایالات متحده و البتہ نہ محدود بہ آنان، است وجود قدرت هژمونیک برای بر قراری صلح و ثبات جهانی ضروری است. از این جهت که دولت ها، هم چون آدمها بدذات و شرور و منفعت طلب و بدنبال قدرت و سلطه اند در آنصورت وجود یک رهبری واحد جهانی -یک قدرت هژمونیک- جهان را از هرج ومرج و جنگ همه بر علیه همه دور می سازد. آنہا معتقدندعدم وجود و یا تضعیف یک قدرت هژمونیک، مثلا پس از تضعیف امپراطوری بریتانیا جنگهای خانمانسوز جهانی بدنبال داشت همانطور که دو جنگ جهانی اول و دوم رخ دادند. بر اساس چنین نگرشی اگر آمریکا نقش هژمونیک و یا نقش رهبری را در توازن قوای موجود در چالش های کنونی-که از نظر آنها عمدتا از جانب چین می آید- از دست بدهد در آنصورت یک دوران تاریکی در عرصه جهانی آغاز می شود. از این زاویه است که چین یک خطر واقعی تلقی می شود که با استفاه از توانائی اقتصادیش می خواهد به یک قدرت نظامی جهانی نیز تبدیل شود. از این نقطه نظر ارزش های اخلاقی، همکاریهای جهانی، نهادهای بین المللی ماورای قدرتهای دولتی که در استراتژی لیبرالها اهمیت اساسی دارد، ارزش چندانی ندارد.

چه در جهت کسب هژمونی وچه در جهت ایجاد یک قطب دیگر چین همزمان با صعودش در صحنه اقتصادی نفوذ جهانی اش را در حوضه های دیگر گسترش می دهد و به تقویت شتابان توان نظامی اش می پردازد. آمریکا با واھمہ و ترس متوجہ حضور و نفوذ فزایندہ چین است کہ تقریبا جای پایش در ہمہ جا بچشم می خورد۔ این ترس از چین در شرایطی رو به افزایش است که چشم انداز پیروزی آمریکا- ناتو ومتحدانش در جنگ افغانستان ضعیف شده است. آمریکا و متحدانش تصمیم گرفته اند تا نیروهای نظامی خود را تا پایان سال 2014 میلادی از افغانستان خارج کنند. و این در حالی انجام می گیرد که طالبان از هر زمانی قویتر بنظر می رسد و دولت کرزائی، اگر هم بخواهد بجنگد، احتمالا آمادگی جنگیدن برای مدتی طولانی را نخواهد داشت. با هر شرایطی که آمریکا و متحدانش از آنجا خارج شوند در کارنامه اشان چیزی بجز شکست و آنهم یک شکست سیاسی-نظامی، ثبت نخواهد شد. این شکست برای مقامات آمریکائی مدتهاست متوجه نقش پاکستان در حمایت از طالبان و دیگر جنگجویان اسلامگرای افراطی شده است. رابطه بین آمریکا و پاکستان در گذشته هرگز در این سطح پایین و پر تنش نبوده است.

شکست آمریکا و ناتو در افغانستان تنها بمعنای پیروزی طالبان در محدوده افغانستان نخواهد بود بلکه ژنرالها و ملایان پاکستان و یا طالبان پاکستان را که متحدان و حامیان آشکارو یا پنهان طالبان افغانستان بوده اند موقعیتی ویژہ و پیروزمندانہ می بخشد. احتمالا اشتهای پیروزمندی در جنگ عظیمی بر علیه قدرتمندترن دستگاه نظامی جهان، طالبان و دیگر اسلامیست ها را تشویق کند که در صدد اهتزاز بیرق امپراطوری-امارات جدیدی در منطقه ای وسیعتری بر آیند. با چنین چشم اندازی هم نمی توان گسترش ابعاد خشونت را که دامنگیر کل منطقه خواهد شد و بیش از همه وجود و زندگی زنان، اقلیت ها و سکیولرہا را فرا خواهد گرفت از ذهن دور داشت.

ژنرالهای پاکستان که با زیرکی وتوطئه گری از منابع آمریکا برای گرم نگه داشتن تنور ترس ووحشت از تروریسم از یکسو و تشنج و هراس از هندوستان از سوی دیگر استفاده کرده اند اکنون با همان زیرکی به متحد سنتی دیگر شان یعنی چین نزدیکتر می شوند و از آمریکاهر چه بیشتر فاصله میگیرند. اگر چالش بسیار مهمی که ازجانب ایران مطرح است به اینهااضافه شود آنگاه می توان به میزان فشاری پی برد که هژمونی آمریکا در این منطقه با آن رو بروست. شکست آمریکا در مقابله با این چالش ها بمعنای تضعیف جدی هژمونی آمریکا در منطقه خواهد بود. بعبارت دیگر چنین شکستی ممکن است به معنای نزدیکتر شدن به فروپاشی نظم موجود جهانی بسرکردگی آمریکا تلقی شده و اعتماد بنفس متحدان منطقه ای آمریکا را تضعیف نماید. در آنصورت ممکن است نزدیکترین متحدان آمریکا مانند کشورهای عربی خلیج و عربستان سعودی نسبت به توان آمریکا دچار تزلزل شده و به طالبان و پاکستان خیلی نزدیک شوند. آنوقت دفاع از پاکستان یکپارچه ممکن است از این جهت برای کشورهای عرب خلیج اهمیت بسیار بیشتری پیداکند که هم بزرگترن کشور اسلامی سنی در منطقه است و هم دارای تکنولوژی و سلاح هسته ای است که می تواند در صورت نیاز، بویژه در رقابت با ایرانی هسته ای و یا غیر هسته ا ی به آنها یاری کند.

برای مقابله با این چالش ها مسلما استراتژی های متفاوتی وجود دارد ولی یکی از این استراتژیهای مقابله جویانه که از هم اکنون حد اقل برای بخشی از محافل محافظه کار سیاسی آمریکا مطرح است طرح تجزیه های کلان در منطقه بویژه پاکستان، افغانستان و ایران است. این تجزیه های کلان بیش وکم با منافع بعضی از کشورهای دیگر منطقه نیز سازگارست مثلا منافع هندوستان درتجزیه پاکستان، منافع کشورهای عربی خلیج و حتی جمهوری آذربایجان از تجزیه ایران و منافع کشورهای آسیای مرکزی بویژه تاجیکستان، ازبکستان و ترکمنستان و یا حتی روسیه از تجزیه افغانستان. استفاده از کارد بلوچستان که هم از موقعیت استراتژیک بسیار حساسی برخوردار است و هم بین سه کشور چالشگر تقسیم شده است و همین طور چین از قبل در صدد ایجاد منطقه نفوذ در آن بوده از اهمیت زیادی برخوردار است. البته اتخاذ یک استراتژی تخریب و تضعیف بمثابه ضعف قدرت هژمونیک تلقی خواهد شد چون توانائی این قدرت را در "رهبری"، "اداره" و نظم جهانی مورد سوال قرار می دهد.
بمنظور فھم عمیقتر مسئلہ بلوچستان و خشم آمریکا نسبت بہ سیاست ہای پاکستان باید بطور اخص نفوذ چین در آسیای مرکزی و جنوب آسیا را مورد توجہ قرار داد۔ آمریکا و چین ھردو برای سالیان بسیار درازی از متحدان نزدیک پاکستان بودہ اند۔ پاکستان ھم زیرکانہ از این دو کشور در مقابلہ با نفوذ هندو ستان و اتحاد جماهیر شوروی سابق استفادہ کردہ است۔ چین با آغاز پروژہ دریائی بندر گوادر در جنوب غربی بلوچستان پاکستان در صدد تقویت حضورش در اقیانوس ھند و نزدیک شدن به دریای عمان و خلیج فارس بر آمد۔ بلوچستان که بین سه کشور پاکستان، ایران و افغانستان تقسیم شده است با آنکه سرزمینی خشک و دارای جمعیتی پراکنده ومحدود است دارای موقعیت سوق الجیشی بسیار حساسی است.

پروژہ گوادرطبعا مور رضایت آمریکا نبود و خشم عمیق بسیاری از ناسیونالیست ہای بلوچ را که بشدت نسبت به برنامه های دولت مرکزی پاکستان بدبین اند بر انگیخت۔ بسیاری از ناسیونالیستهای بلوچ آن را یک توطئه ای بزرگ و حساب شده ارزیابی کردند که هدفش نه نوسازی و آبادانی بلوچستان بلکه فراهم کردن امکانات برای تشویق مهاجران غیر بلوچ به گوادر بود تا از این طریق بلوچها به اقلیت تبدیل شده و کنترل آنها تسهیل شود. نگرانی و بدبینی ناسیونا لیستهای بلوچ از جهاتی درست است. آنها با اتکا به شواهد تاریخی استدلال می کنند که در پروسه های گسترش شهرنشینی آنها در مناطق استراتژیک سابقا بلوج نشین بویژه در کراچی (و همین طور کویته) به اقلیت تبدیل شده و کنترل آن شهرها از دست آنها خارج شده. ممکن است تا حدودی این ھم درست باشد کہ دولت مرکزی پاکستان بصورت نقشہ مند و توطئہ گرانہ ای چنین پروژہ ای را آغاز کردہ بود و الا ضروری بود تا از طریق مذاکرہ جدی نگرانی بلوچہا برطرف و خواستہای آنھا پیشاپیش بر آوردہ می شد۔

ولی در این استدلالات ناسیونالیست ھا نقطہ ہای ضعفی ہم ھست برای مثال آنها چون منطق بیرحم پروسه مدرنیزاسیون-جهانی شدن را در اختلاط فرهنگی-نژادی تماما در حد یک توطئه نقشه مند می بینند دچار اشتباه شده و تسلیم یک نگرش رمانتیک و عاطفی میشوند. این نگرانی تا حدودی ھم منعکس کنندہ ترس رھبران قبیلہ ای، سنتی و محافظہ کار بلوچ از فشارھائی بود کہ پروسہ گسترش ارتباطات و مدرنیزاسیون می تواند بر میزان قدرت و توانائی آنہا در کنترل روابط قبیلہ ای داشتہ باشد۔ در این شرایط و با چنین درک و دیدہائی بود کہ ناسیونالیست ہای بلوچ با پروژه چینی- پاکستانی گوادر مخالفت نموده و حتی در چندین مورد به کارشنان چینی درمنطقه حمله کرده و عده ای از آنها را کشتند. در این پروسه بود کہ ناسیونالیستهای بلوچ کہ از نظر سنتی خود را ضد آمریکائی می دیدند و سابقا خود را متحدان شوروی سابق و ھندوستان بحساب می آوردند خود را با آمریکا ھمسو و نزدیک دیدند و کماکان هندوستان را که خود به آمریکا نزدیک شده است بمثابه دوست سنتی خود حفظ کردند ۔ ہرچند بسیاری از ناسیونالیست ہای نسل جوانتر بلوچستان (بویژہ در پاکستان) تحصیلکردگان شوروی سابق اند کہ در سالہای 80 در
دوران حاکمیت کمونیستہا در افغانسان از طریق افغانستان بہ شوروی اعزام شدہ بودند۔

در سالہای 70 و تا فروپاشی روسیہ با آنکہ ناسیونالیسم بلوچی بشدت خصوصیات قبیلہ ای-عشیرتی داشت و از این جہت از شکاف ہای گوناگونی رنج می برد ولی دارای یک قوت بود کہ از ناسیونالیسم خالص مبتنی بر خلوص قومی-فرھنگی دوری میکرد۔ عنصر سوسیالیسم ہر چند در نگرش شان جنبه ای التقاطی، سطحی و کم مایہ داشت ولی تا میزانی بہ ناسیونالیسم بلوچی خصوصیت شھروندی می داد کہ بروی نگرشی کم و بیش مدرنیستی از مسالہ ملت سوار بود۔ از ھمین نقطہ نظر بود کہ حتی آنھا خود را در حزب عوامی ملی با پشتونھا ادغام کردہ بودند و انعطاف بیشتری برای نزدیکی، ائتلاف و ھمکاری با احزاب غیر بلوچ از خود نشان می دادند۔ حتی غوث بخش بیزنجو کہ یکی از پختہ ترین، ملایم ترین و وسیع دیدترین سیاستمداران بلوچ بود، حزبش را حزب ملی پاکستان نامید۔ در بلوچستان ھم ھیچ غیر بلوچی خود را مورد تہدید نمی دید۔ می توان گفت کہ برای اغلب ناسیونالیست ہای آنزمان ھدف بکار گیری ھر نوع وسیلہ ای را توجیہ نمی کرد۔ از این جهت خطر پاکسازی قومی-مذهبی بسیار اندک بود. ولی در شرایط کنونی خصوصیات بخش عمدہ ناسیونالیستهای بلوچ، مانند جاهای دیگر، تا حد زیادی تغییر کرده است .

با آنکہ اکنون اغلب ناسیونالیست ہای بلوچ در پاکستان تحصیلکردہ تر و تاثیر روابط قبیلہ ای و عشیرتی در آنہا ضعیف تر شدہ است ولی ناسیونالیسم بلوچی حد اقل در مہمترین بخشش۔ خالص اندیشتر و بشدت با افکار خالص قومی-نژادی و فرھنگی آغشتہ است کہ عمدتا بر پایہ ای پریموردیالیستی (ازلی و بنیادین) از ملت وناسونالیسم سوار است۔ و از این جہت آز محدود اندیشی، فرقہ گرائی و توظئہ گری رنج می برد و عملا امکان ہمکاری و نزدیکی را نہ تنہا با غیر بلوچہا بلکہ با بلوچ ہای منعطف تر نیز بسیار دشوار کردہ است۔ اکنون برای بخش بیشتری از ناسیونالیستہا ھدف ہر گونہ وسیلہ ای را توجیہ می کند۔ مانند اغلب ناسیونالیستها در سطح جهانی بسوی محافظه کاری و راست گرائی رفته اند بسیاری از آنها با وجود تکرار مداوم "حقوق بشر" از پاکسازی قومی و یا مذهبی و یا هر دو بطور آشکار و یا پنهان حمایت می کنند. به ارزش های اخلاقی یونیورسال، با این بہانہ که آنہا قربانی توطئہ اند، خود را در جنگ می بینند و یا اینکه دشمنانشان به چنین ارزش هایی پای بند نیستند، کمتراعتنا می کنند. برای مثال در پاکستان حمله و تهدید وحتی کشتن افراد معمولی غیر بلوچ، بویژه معلمان پنجاپی در بلوچستان، بوسیله هیچکدام از احزاب و سازمانهای عمده ناسیونالیست بلوچ، حتی ملایم ترین آنها، محکوم نشده است. البتہ در مواردی سکوت احزاب و گروھای منعطف تر ناشی از ترس، تھدید و تہمت زنی گروھای ناسیونالیست افراطی بودہ است۔

با وجود وزن مهمی که عده ای ارباب جنگی در رهبری ناسیونالیسم بلوچی دارند ونیز شکنندگی ساختار سیاسی - قبیله بسیاری از گروههای موجود سیاسی و نیز فر قه گرائی مفرط در میان آنها، ناسیونالیستها بلوچ در پاکستان برای آمریکائیان از این جهت جذابیت دارند که سکیولر اند و در مقابله با گروهای اسلامگرای افراطی ایستادگی کرده اند ودر مجموع از نفوذ قابل توجهی در مردم، عمدتا از طریق کانالهای سنتی روابط قبیله ای، برخوردارند. گومرت استدلال می کند که بلوچهاهر چند "مسلمان اند" ولی می خواهند دوست باشند چون "دشمن دشمن" آمریکایند "من موافق خارج شدن (از افغانستان) هستم. من فقط می خواهم که دشمنان طالبان قبل از خروج (آمریکا) از آنجا به قدرت برسند. من میخواهم به مردمی کمک کنم که می خواهند درست عمل کنند و می خواهند دوست ما باشند و به ما یاری برسانند. و من نمی خواهم به آنهائی کمک کنم که به ما صدمه می زنند. درست به همین سادگی. "

گروههای ناسیونالیستی بلوچ در پاکستان استراتژیهای سیاسی متفاوتی دارند: بخش مهم و شاید عمده آنها از جدایی کامل و استقلال بلوچستان دفاع میکنند ولی بخش دیگر به یافتن راه حل از طریق دیالوگ و مصالحه معتقدند، ولی همه آنها که بدرستی بر محرومیت نسبی بلوچستان و سهم ناچیز مردم بلوچ از منابع اقتصادی تکیه می کنند،از سیاستهای سرکوب ژنرالهای پاکستان و بی کفایتی دولت پاکستان خشمگین اند. خشم آنها در شرایطی که بسیاری از بلوچهای پاکستان بطور بیرحمانه و اسرار آمیزی ناپدید و سربه نیست شده اند حتی بیشتر قابل درک است. باندهای قدرتمند و تبهکار درون دستگاه امنیتی و نظامی پاکستان به احتمال بسیار قوی صحنه گردا ن این فجایع خونین اند. این باندها که بہ ھیچ قانونی پای بند نیستند، مهارت بالائی در توطئه گری، کلاهبرداری صحنه سازی و فریب کاری دارند و بصورت آشکار و یا پنھان از حمایت و رابطه متقابل و نزدیک با گروهای افراطی مسلح و غیر مسلح مذهبی نیز برخوردارند.

این مثلث توطئه و ویرانگری، یعنی گروههای ارتشی-امنیتی - دینی، در ساختار قدرت پاکستان که به کسی حساب پس نمی دهد حسابداری ماهر بوده است که چند میلیارد دلار کمک از کشوهای دگر بویژ آمريکا بگیرد و بجیب کشتارگران بیرحم بریزد و یا چرخ دستگاه سرکوب را با آن روغن کاری کند. بالاخره آمریکائیان متوجه کلاه گشادی شدند که ژنرالهای پاکسانی بر سر شان نهاده بودند و از پول خودشان هم موجب کشتار سربازان آمریکائی و ناتو بودند و هم بسیاری از معترضان و افرد بی گناه اقلیتهای مذهبی و قومی/ملی و از جمله بلوچها را از دم تیغ می گذراندند. تعجب آور هم نبود که کاخ حکمرانی اسامه بن لادن در ابوت آباد ، نه چندان دور از اسام آباد پایتخت کشور، همسایه دیوار بدیوار مراکز حکمرانی ژنرالها از آب در آمد. خشم آمریکا از سیاستهای مزورانه ژنرالهای پاکستانی حتی قبل از واقعه حمله وکشتن بن لادن قابل فهم بود و اکنون به اوج تازه ای رسیده است. از این جهت تصمیم عده ای از نمایندگان کنگره آمریکا موجب خشنودی بساری از بلوچها شده است.

مسلما چنین طرحی که برای رژیم جمهوری اسلامی ایران هم مانند همیشه طرحی دخالت جویانه و سلطه جویانه بشمار می آید و خشم یکپارچہ گرایان مطلق بین شونیزم ایرانی را هم بر انگیخته است برای بسیاری از ناسیونالیستهای بلوچ ایرانی جذاب بوده است. در ایران نیز رژیم توتالیترجمهوری اسلامی که به اتکای دستگاه سرکوب متمرکزترور، تهدید و فشار حقوق اولیه انسانی مردم ومنجمله مردم بلوچ را سلب کرده بسیاری از مردم بلوچ را شدیدا ناراضی ساخته است. در ایران نیز بلوچ ها معتقدند که سهم آنها نیز از منابع اقتصادی، سیاسی، اجتماعی نسبت به مناطق دیگرایران نا چیز است. ناسیونالیستهای بلوچ ایرانی با آنکه استراتژیهای متفاوتی از نظر جدا شدن و یا اتحاد با ایران دارند ولی ھمہ آنہا خشم خود را نسبت بہ سیاست های نا متوازن، سرکوب و فشار رژیم بشدت ابراز کردہ اند. در حالیکه آنها از نظر تجربه و سوابق کارسیاسی و نفوذ توده ای از ناسیونالیستهای پاکستانی بمراتب ضعیف ترند ولی نفوذ روابط قبیله ای و عشیرتی در آنها خیلی ضعیف تر است. بخش مھمی از ناسیونالیستهای بلوچ ایران هم تا حدود زیادی از انعطاف پذیری اولیه فاصله گرفته و بسوی مطلق اندیشی ناسیونالیسم قومی رفته اند. برای مثال در ایران حمله و تهدید وحتی کشتن افراد معمولی غیر بلوچ، بویژه حملات و کشتار فارسها و زابلیان شیعه بوسیله جند الله در بلوچستان، بوسیله سازمانهای ناسیونالیست بلوچ ایرانی، حتی ملایم ترین آنها، محکوم نشده است. البتہ مشابہ با شرایط گروھہای معتدل بلوچ در پاکستان بسیاری بخاظر ترس و تہدید از جانب گروھہای افراطی مجبور بہ سکوت بودہ اند۔ با وجود بعضی شباہتہا بین ناسیونالیستہای دو طرف مرز سیر تحولات و خصلت رویداد های اجتماعی و سیاسی و چشم اندازهای موجود در ایران تا حدود زیادی مغایر با سیرتحولاتی است که در بلوچستان پاکستان رخ داده است و از این جهت اتخاذ یک استراتژی واحد برای ناسیونالیست های دو سوی مرز دشوار است.

تصمیم و انگیزه های دنا روھرابچر، استیو کینگ و لوئی گومرت ازجمھوری خواہانی کہ دارای افکار دست راستی و بعضا حتی نزدیک بہ نژاد پرستی اند برای بلوچهای خشمگین و در عین حال محافظه کار ممکن است هرگز سوال ایجاد نکند ولی برای خود آنها، اگر این اقدامات فقط درحد تاکتیک هایی برای رام کردن ژنرالهای پاکستانی نباشد، در آنصورت این یکی از اقدامات پیشدستانه ای است که بگویند دموکراتها و اوبامای لیبرال مآب مسئول شکست اند ولی خود آنها اکنون راه حلی دارند که با هزینه کمی کشور هاو نیروهای سر کش، بویژه پاکستان و افغانستان طالبان، را در منطقه تنبیه کنند و مناطق نفوذ جدیدی را جایگزین آنهائی بکنند که سوخته اند. و پیشروی آنها را از طریق ایجاد سپرهای دفاعی جدیدی محدود کنند۔ بدینوسیلہ چین را ہم از منطقہ دور کنند و با کنترل منطقہ ای استرتژیک و ایجاد کریدوری بسوی آسیای مرکزی سنگینی ضربات واردہ بر توانائی ھژمونیک آمریکا را کاہش بدھند.

اینکه هزینه این کار برای آنهائی که مستقیما وارد عمل می شوند یعنی ناسیونالیست های بلوچ و یا حتی بیشتر از آن مردم عادی که بیش از هرکس قربانی آن شرایط خواهند شد چقدرا ست و چه نتایجی عایدشان می شود برای این نمایندگان اهمیتی ندارد. همانطور که روهرا بچر در سالهای 1980 ماهها در افغانستان سپری کرد و گفته می شود با اسامه بن لادن و حکمتیار هم ملاقات کرد و به حمایت از "آزادی خواهان کبیر" برای رهائی از شر "طاعون کمونیزم"آنقدر به طبل جنگ مجاهدین بر علیه روسها کوبید که سر انجام نه تنها کشوری ویران شد بلکه زخمها یی که هیولای چند سر بر آمده از جنگهای مورد ستایش روهرابچر ایجاد کردند نه تنها درمان نشده است بلکه سر انجام زهرشان به خانه امن او و یارانش نیز رسید. جالب است که برای روهرابچر که حتی لیبرال ترین فرد آن گروه است اکنون چین راهم همان طاعون شرور کمونیست در منطقه میبیند.
بنظر می رسد سیاستمداران آمریکائی که موضوع پیچیده، چند لایه وجنجال بر انگیز بلوچستان را بمثابه چنین کلیتی طرح کرده اند دچار یکسونگری، شتابزدگی و شاید کم/بی اطلاعی بوده اند و سنگ بزرگی که بردوش دیگران گذاشته اند پای بسیاری را ممکن است خورد کند. طرح مسئله بمثابه یک کل ساده یعنی بلوچستان همگون، واحد و بزرگ خارج از پیچیدگی مرز کشی های موجود و چند گونگیهای جغرافیائی، سیاسی و فرهنگی و حتی درون قومی مشکلات استراتژیک جدی برای ناسونا لیستها بوجود خواهد آورد و آنها را، هر چند نه به یک نسبت، در مقابله با ماشین های سرکوب دولتهای مربوطه آسیب پذیر خواهد ساخت. تجربیات اخیر بویژه در سوریه نشان داد که موقعیت آمریکا و متحدان انگلیسی و فرانسویش در جهان و شورای امنیت احتمالا آنقدر ضعیف شود که برای مثال اگر آنها تمایل هم داشته باشد هر گزنتوانند، چه از طریق مراجعه وچه بدون مراجعه به شورای امنیت دست به ایجاد منطقه پرواز ممنوع در مناطق بلوچستان بزنند. مسائل پیجیده، مشکلات پیچیده بوجود می آورند که راه حلشان همانقدر پیچیده، ناروشن و فوق العاده درد سر ساز و از هرجهت نا مطمئن و پر هزینه است. البته اگرمنابع ارتباطی و تبلیغی گشوده شده با آگاهی و احتیاط مورد استفاده قرار بگیرد ممکن است سود مند باشد ولی این منابع تنها بمثابه یک ابزار نیست بلکه حامل ارزش هائی است که باید بسود طراحانش، خوب و یا بد، منتقل و جذب شود تا با منافع امپراطوری مورد نظرمحافظه کاران نو در دورہ بعد از افغانستان سازگار باشد. با توجه به آنچه در بالا گفتیم اینکه دسترسی وچشمداشت به چنین منابعی، خیالی و یا واقعی، کنونی و یا آتی، تا چه میزان نیروهای ناسیونالیست بلوچ (بویژه در پاکستان) را بسوی، ملایمت، توازن، انعطاف پذیری، همکاری و مسالمت جوئی سوق دهد تنها در حد یک امکان است. اما به همان میزان و یا با احتمالی حتی یبشتر می توان گفت که چشم انداز دست یابی به قدرت-دیر یا زود- رقابت وکشمکش گسترده بین گروهای ناسیونالیست-اربابان جنگی را از یک سو و تشنجات قومی همراه با پاکسازی قومی را از سوی دیگر شدت بخشد و ھزینہ سنگین دیگری برمردم تحمیل کند.

1تنھا بلوچستان پاکستان نزدیک به 350000کیلومتر مربع وسعت دارد که تقریبا 43% کل خاک پاکستان را تشکیل می دهد. علاوه بر این نزدیک به 750کیلومتر مرز آبی دارد که دریای عمان و اقیانوس هند را به هم متصل می کند. بر مبنای بر آوردهای موجود دارای مخاذن طبیعی سرشاری هم هست که دولت پاکستان از منابعی ھم چون ذغال سنگ، نفت، گاز و مس آن بہرہ برداری می کند. با وجود این بلوچستان در مقایسہ با مناطق دیگر پاکستان بمراتب کمتر توسعہ یافتہ است۔ بلوچستان ایران ہم بنا بہ ارزیابی ہای رسمی از نظر وسعت در حدود نصف بلوچستان پاکستان و یا کمی بیش از 11٪ خاک ایران است۔ ہر چند ارزیابی روشنی از منابع زیر زمینی آن وجود ندارد ولی احتمال دارد کہ دارای منابع زیر زمینی قابل ملاحظہ ای باشد۔ دارای خط ساحلی طولانی جند صد کیلومتری است کہ نہ چندان دور از تنگہ ھرمز شروع می شود و ساحل شمالی دریای عمان را در بر میگیرد۔ منطقہ بلوچستان ایران ہم در مقایسہ با سایر مناطق ایران شدیدا توسعہ نیافتہ است۔


[2] http://gohmert.house.gov/News/DocumentSingle.aspx?DocumentID=281434

بیانیه کانون مبارزه با نژاد پرستی و عرب ستیزی در ایران

طی چهار ماه گذشته شاهد برخی از بیانیه ها و نوشته هایی بودیم که یا در موضعگیری های خود، وجود مردم عرب در عربستان ایران را نادیده گرفته اند، یا حاوی احساسات نژاد پرستانه ضد عربی و ضد ترکی بودند. بیانیه سخنگوی"َشورای هماهنگی راه سبز امید" به امضای اردشیر امیر ارجمند، نمونه اول و مقاله سایتی به نام "فضول محله" و شعر منتشر شده در خبرگزاری فارس، نمونه دوم این نوشته ها بود. ما در این جا به بررسی این سه مورد می پردازیم:

بیانیه کانون مبارزه با نژاد پرستی و عرب ستیزی در ایران

با موضعگیری های خود، احساسات هموطنان عرب خودرا نیازارید

طی چهار ماه گذشته شاهد برخی از بیانیه ها و نوشته هایی بودیم که یا در موضعگیری های خود، وجود مردم عرب در عربستان ایران را نادیده گرفته اند، یا حاوی احساسات نژاد پرستانه ضد عربی و ضد ترکی بودند. بیانیه سخنگوی"َشورای هماهنگی راه سبز امید" به امضای اردشیر امیر ارجمند، نمونه اول و مقاله سایتی به نام "فضول محله" و شعر منتشر شده در خبرگزاری فارس، نمونه دوم این نوشته ها بود. ما در این جا به بررسی این سه مورد می پردازیم:

1- بیانیه شورای هماهنگی راه سبز امید

نخست، آقای اردشیر امیرارجمند سخنگوی"شورای هماهنگی راه سبز امید" روز بیست و دوم بهمن ماه گذشته بیانیه ای در محکوم کردن "بازداشت واعمال خشونت های غیر قانونی نسبت به شهروندان خوزستانی" صادر کردند. پیش از آن نیز شماری از شخصیت ها و سازمان سیاسی وحقوق بشری – از جمله دیده بان حقوق بشر و عفو بین الملل - در باره دستگیری 65 تن از شهروندان عرب ومرگ دو تن از آنان بیانیه هایی صادر کرده واین اعمال سرکوبگرانه را محکوم کرده بودند که از این بابت از همه آنان سپاسگزاریم. در بیانیه شورای هماهنگی راه سبز امید آمده است: " ضمن محکوم کردن سرکوب، بازداشت و اعمال خشونتهای غیر قانونی نسبت به شهروندان خوزستانی که مطالبات خود را از طرق مسالمت آمیز دنبال می‌کنند، یک بار دیگر به اقتدارگرایان حاکم که ایجاد رعب و وحشت و اعمال خشونت و سرکوب رانشان از قدرت تو خالی خود می دانند، لزوم آزادی همه زندانیان سیاسی فارغ از قومیت و مذهب آنها و رعایت حقوق همه قومیتها و اقلیتهای مذهبی را یادآور می‌شود". در حالی که همه رسانه ها، سازمان های سیاسی و حقوق بشری ایرانی وخارجی از دستگیری و مرگ " شهروندان عرب" در شوش و حمیدیه واهواز سخن گفته اند بیانیه یاد شده هویت قومی این افراد را نادیده می گیرد. ما از صادر کنندگان بیانیه می پرسیم که آیا حساسیت خاصی نسبت به واژه "عرب" دارند که از ذکر آن ابا داشته اند؟ ظاهرا آقایان از همگنان خود در حزب مشارکت، بسی محافظه کارتراند که مطبوعاتشان در روزگار اصلاحات، مقاله های وگفتگوها در باره"شهروندان عرب" را منتشر می کردند وحساسیتی هم نداشتند. وقتی آقای امیر ارجمند وشورای هماهنگی راه سبز امید از بر زبان راندن نام یکی از ملیت های تشکیل دهنده جامعه ایران یعنی عرب ها - با شش ملیون نفر جمعیت - پرهیز می کنند، چگونه می توان امیدوار بود که آقایان در فردای ایران، حقوق ملی و تاریخی این مردم را رعایت کنند؟ ما از این شورا انتظار داریم از رسوبات ذهنی نسبت به "عرب ها" رها شوند و این خطای خودرا تصحیح کنند.

دوم، سایتی به نام " فضول محله" www.fozoolemahaleh.com مطلبی منشر کرده است با عنوان "ساختن هزاران مسجد و نامگذاری عربی خیابان ها، فرهنگ ما را به کجا میبرد؟" به قلم شخصی به نام سهراب ارژنگ.اگر مساله محدود به این سایت می بود شاید به این سایت گمنام ونویسنده گمنام ترش نمی پرداختیم اما وقتی برخی از سایت های فارسی این مطلب را نقل می کنند، نقد این گونه مطالب عرب ستیز بر ما واجب می آید. در بخشی از این مقاله آمده است: " از مسجد، حسینیه، مراکز به اصطلاح علمی، حوزه های آخوندی ملاها که در شهرهای گوناگون که بگذریم، به یک نوع فرهنگ زدایی و پایمال کردن آن سرتاسر کشور می رسیم و آن تغییر نام های زیبای پارسی میدان ها، و خیابان ها، مؤسسات، و ساختمان ها به تازی و یا نامیدن تازیان به خاک خفته و بلای کشورمان و یا کشورهای عربی، چون امام و امام زاده است. نیازی به ذکر مثال نیست. همه می دانند که نام های ابوذر، حر، غدیر، و یا هریک از امامان ۱۲ گانه، و مشابه آن، جایگزین نام های زیبای پارسی ما شده است".

البته هر شهر واستانی که اکثریت مردمش فارس باشند حق دارند میدان ها، خیابان ها واماکن عموی را به "نام های زیبای پارسی" بنامند بی آن که لفظ تحقیر آمیز"تازی" را به کارگیرند وبه ملیت های دیگر توهین نمایند. اما از گردانندگان این سایت و دیگرانی که این مطلب را نقل کرده اند می پرسیم که آیا این حق را برای دیگر خلق های ایران هم قائلند تا "نام های زیبای ترکی، کردی، عربی، بلوچی یا ترکمنی " بر میدان ها و خیابان ها و اماکن عمومی شهرها واستان های خود بگذارند؟ آیا مثلا هموطنان عرب حق دارند در عربستان (خوزستان) "نام های زیبای عربی" بر استان، شهرها و محله های خود بگذارند و جایگزین نام های تحمیلی "پارسی" کنند که با زور سرنیزه بر آنان تحمیل شده است؟ از سال 1925 تاکنون نام تاریخی استان ما را از عربستان به خوزستان وشهرهای ما را از "محمره" و"عبادان"و"خفاجیه" و"فلاحیه" و"معشور" و"خلف آباد" به خرمشهر و آبادان وسوسنگرد و شادگان و ماهشهر و رامشیر تبدیل کرده اند. کار به جایی رسیده که نام رودخانه ها، اماکن طبیعی، روستاها، کوچه ها و خیابان را هم به "نام های پارسی" بدل کرده اند که برخی از آنان افرادی عرب ستیز بوده اند مثل ابراهیم پورداود وامثال ایشان. ما حق نداریم نام نوزادانمان را از میان نام های عربی غیر مذهبی بگذاریم. تابلوهای مغازه های عرب ها در استان عربستان باید به"زبان پارسی" باشد والبته سنگ قبر مرده هایمان نیز. این امر در مورد دیگر ملیت های غیر فارس نیز کما بیش صدق می کند. وما از نویسنده مقاله می پرسیم که آیا این فرهنگ زدایی نیست که شما هیچ اشاره ای به آن نمی کنید و فقط خود را می بینید و ملیت خودرا و در واقع تنها به قاضی می روید. شما که با تبختر نژاد پرستانه سخن از ملتی می کنید که گویا " فرهنگ غنی و اصیل خود را رها کرده و دنباله رو پا برهنگان عرب گشته است" نود هشتاد وپنج سال است که با چماق "فرهنگ غنی واصیل" شصت در صد از مردمان ایران را از زبان و فرهنگ وادبیات شان محروم کرده اید والبته به برکت زبان رسمی، در همه دوران تحصیل به زبان مادری خود تعلیم می بینید و هنوز هم اغلب میدان ها و خیابان ها واماکن عمومی، ونیز صدها کتابفروشی و رسانه های ارتباطی در سراسر ایران همگی به "زبان پارسی" است و سالانه صدها عنوان کتاب به "زبان زیبای پارسی" رسمی چاپ ومنتشر می شوند و البته با پشتوانه پول نفت همان "پابرهنگان عرب"، که بر اثر سیاست های نژاد پرستانه شما در بدترین حالت اقتصادی واجتماعی وفرهنگی نگه داشته شده اند. حال که با دیدن کمترین خدشه ای به این وضع به خروش می آیید آیا هیچ گاه فکر کرده اید که هموطنان غیر فارس شما یعنی اکثریت شهروندان این مملکت، یک در صد آن چه شما دارید ندارند؟

سوم، سایت خبرگزاری نیمه رسمی فارس وابسته به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران در تاریخ 21 فروردین91 برابر با 9 آوریل 12 در بخش گروه فرهنگی/حوزه کتاب و ادبیات، رباعیاتی را منتشر کرده که در آن به عرب ها و ترک ها توهین کرده است .

در این گزارش که زیر عنوان "شعری درباره عملکرد ترکیه در قبال سوریه" منتشر شده شخصی به نام "شجاع‌الدین ابراهیمی" به قول خبرگزاری فارس " در پی رخدادهای سوریه و مداخله کشورهای غربی، عربی و ترکیه در امور داخلی این کشور رباعی‌هایی را سروده است."

در رباعی اول که نام"توطئه جدید" بر آن اطلاق شده شاعر ضمن "تازی" نامیدن عرب ها می گوید: "در سوریه «ترک» در پی «تاز» شده ست"..."چون «توطئه‌ای «جدید»آغاز شده ست".

بی گمان واژه"تازی" در زبان فارسی امروزی برای توهین به عرب ها به کار می رود و خبرگزاری نیمه دولتی حکومت اسلامی – آریایی این را می داند.

این فرد به ظاهر شاعر که در مناسبت های مختلف هواداری خود را از نظام جمهوری اسلامی ایران و رهبر آن آیت الله علی خامنه ای اعلام داشته است در رباعی دیگری که نام "دم شیر" دارد چنین می گوید :"در «بیشه» چو ابراز به طنازی کرد...ترکیه «سگ» مراد را «تازی»کرد". و در ادامه با تاکید بر این که سوریه عراق نیست می افزاید:" «سوریه»عراق نیست حتم است سقط...با این «دم شیر» خر اگر بازی کرد .

در اینجا شاعر با استفاده از استعاره، عرب ها را "سگ" توصیف کرده و ترک ها را "خرانی"نامیده که با دم شیر بازی می کنند. شیر در اینجا اشاره به بشار اسد است زیرا"اسد" در زبان عربی یکی از نام های شیر است.

به نظر می رسد خبرگزاری نهاد نظامی - اسلامی سپاه پاسداران هم، حجاب های به ظاهر اسلامی و دینی را کنار گذاشته و باطن حقیقی خویش را نشان داده است. در این جا گرچه در ظاهر رهبران ایران و ترکیه و سوریه مضمون این شعر بی مایه هستند، اما نفرت نژادی علیه ملت های عرب و ترک در این شعر کاملا هویداست.

در پایان ضمن نکوهش این برخوردهای عرب ستیز و ترک ستیز بر اصرار خود در مبارزه علیه نژاد پرستی در ایران ادامه داده و از شخصیت ها و نیروهای دموکرات وانسان دوست می خواهیم ما را در این راه یاری نمایند.

کانون مبارزه با نژاد پرستی و عرب ستیزی در ایران

بیانیه شماره9/13/04/12

آيا تجزيه طلب بودن جرم است يا حق؟

Us Lawmaker Defends Resolution For Baluchi Self Determination

"It is time Washington developed a closer friendship with India and, perhaps, Baluchistan".

US Congressman Dana Rohrabacher has stoutly defended the resolution he has introduced in the House of Representatives in support of the right to self-determination for the people of Baluchistan.

The Republican lawmaker, whose resolution is pending with the House Foreign Affairs Committee but has already triggered angry protests in Pakistan, argued on Sunday that his move was justified by the "horrific violations of human rights by Pakistan security forces in Baluchistan".

"The US State Department, Amnesty International and other human rights groups have verified and denounced the extrajudicial killings, kidnappings, disappearances, illegal detention and torture being used by Pakistani authorities to suppress Baluch aspirations to control their own affairs," he said in an op-ed piece in The Washington Post.

"I make no apology for submitting a resolution championing the oppressed people of Baluchistan in their deals with a Pakistani government that has betrayed our trust," said Rohrabacher, whose resolution has been co-sponsored by two other Republican lawmakers, Louie Gohmert and Steve King.

Disagreeing with Pakistan's condemnation of his proposed resolution as also others who believe it has harmed US-Pakistan relations, Rohrabacher asserted that "the real irritant to US-Pakistan relations is not my resolution but the policies of the Islamabad government and military".

"We (the US) should not remain a silent partner to a Pakistani government that engages in monstrous crimes against its people and has been an accomplice to terrorist attacks on Americans, including those of September 11, 2001," he wrote. "Islamabad has not only sheltered Al Qaeda but also provided a base of operations for the Taliban, who continue to kill Americans."

Attacking Pakistan for thumbing its nose at the US even while receiving billions in American aid, Rohrabacher went to say: "It is time Washington stopped aiding Pakistan and developed a closer friendship with India and, perhaps, Baluchistan".

Rohrabacher, who used to be an India-baiter till some years ago, said he was not singling out Pakistan, admitting that back in 1995 he had introduced a resolution blaming the Kashmir violence at that time on India's "refusal to permit the people of Kashmir to exercise their right to self-determination"

http://www.dailypioneer.com

Consistent massacre of Baluch and intentional ignorance and negligence of international community

                     The Baluch nation everlastingly is approaching the civilized nations and responsible organization of the world which are claiming and terming themselves as the champion of human rights but, the same nations and organization have been ignoring the ethnic cleansing of Baluch nation, which itself reveals the irresponsibility of their mandate which entrusted upon them, by virtue of new norms of humanitarian international laws and new era of enlightement. The civilized nations namely NATO are being blackmailed by  Pakistan which is the axis of evil for south Asia but despite of that America including other civilized nations are helpless before Pakistan which is itself questionable. We saw that Osama bin Ladin was recovered under the very nose of security establishment from where he had operated his terrorist activities. Ahmed Rasheed is an authority and eminent expert in respect of Taliban and al Qaida  phenomena, he has always boldly and courageously expressed his views with corroboration of concrete evidence and proofs that Taliban are the baby of ISI and Al Qaida in league with ISI in commission of terrorism activities in south Asia especially in Pakistan, Afghanistan and India in this connection the crucial example is Hafiz Saeed who is a valuable targeted  terrorist and he is being supported and protected by the Pakistan security establishment and nowadays he has been declared as a leader of a party which was firstly known as Ja’mat ud Da’wah and when it was banned because  it was notified as a terrorist organization but now the substance is same  and symbol  is changed and renamed as Pakistan Defense council which is a mockery.

               The nations and countries who claims that they have determined to eliminate the terrorism in spite of this  astonishingly and regretfully, they are not playing their entrusted responsibilities’ properly, In respect of consistent pattern of gross and reliably attested violation of human rights in Baluchistan. But, the consecutive atrocity of Pakistan security forces by the hands of whom  the Baluch nation had been exterminating. The conduct, behavior and the intentional negligence and ignorance of civilized nation and international institutions are questionable in the eye of international laws and covenants.

                Not only the security forces are exterminating the indigenous, aboriginal and underprivileged Baluch nation but now they also have started killing and kidnapping of Baluch women which is a naked atrocity and barbarism. The violent occurrence of 13th April 2012 is a textbook example, the following women were ruthlessly killed and men were administratively detained respectively :

WOMEN

Mrs Kaveel Bugti
Mrs Shan bibi d/o Jurroo Bugti
Mrs Noor Bibi w/o Azam Bugti
Mrs Jannat Bibi d/o Azam Bugti
Mrs Karima Bugti
Mrs Kaveel Bugti
Mrs Shali Bibi Bugti
Mrs  Usman Bibi Bubgti
  
MEN MR. Larri s/o Usman Bugti
MR.Walidad s/o Karim Bugti
MR.Miran s/o Mewa Bugti
MR.Umar bux s/o Miran Bugti
MR.Hazar gul s/o Miran  Bugti
MR.Samander s/o Karim Bux Bugti
MR.Sher ali s/o Namaloom Bugti
sawali d/o Namaloom Bugti
javand s/o Namaloom Bugti

The extra judicial killing and administrative detention  without due process which is absolutely against the virus and spirit of international law, universal declaration of human rights and the international covenant on civil rights.


          The paper has tried to argue that there has been consistent and flagrant violation of human right in baluchistan . Baluch nation is being extra judicially killed and tortured in illegal custody of security forces of Pakistan. Therefore, the Baluch nation appeals to NATO and United Nation to initiate an intervention to halt the consecutive massacre of Baloch nation on the ground of new norms of humanitarian international laws and instruments. 


Baluchistan Hhuman Rights Association Norway.
14th april 2012        

A joint statement welcoming the US intervention

March 25, 2012

Baloch welcome US intervention at 19th Session of Human Rights Council of the United Nation’s in Geneva, to support Baloch concerns over deteriorating human rights situation in Balochistan.

On 14th of March 2012 at the 19th Session of Human Rights Council in Geneva Mr Mehran Baluch and Ms Nina Petek of World Environment and Resource Council made and read their interventions on appalling human rights situation in Balochistan.

Shortly after Ms Nina Petek’s intervention, exposing the systematic discrimination of Baloch people and unjust exploitation of resources by Pakistan, the representative of Pakistan as usual was on point of order to stop the intervention on the grounds of two principles of sovereignty and territorial integrity.

The US representative at the 19th Session of Human Rights Council in Geneva immediately stood on point of order to support Baloch people’s concern on appalling violation of human rights in Balochistan. He intervened by asking the President of the Session that the representative of the NGO, Ms Nina Petek should be permitted to proceed with the intervention. The US representative affirmed that despite Pakistan’s objection, “the intervention was addressed to the subject matter”.

The intervention by the US representative confirms that contrary to the view and policies of Pakistan, the issue of human rights is a universal subject in which perpetrators, for this matter Pakistan can not and must not be allowed to shield behind the “cited principles of sovereignty and territorial integrity”.

On the same day, 14th of March 2012 at a press conference at the White House, the President of the US and the Prime Minister of the UK reaffirmed that human rights is universal and the violators will be brought to justice no matter how long it takes.

Baloch people and Baloch leaders welcome whole-heartedly the intervention of the US representative at the Session in Geneva, and consider the stated approach of the US President and the Prime Minister of the UK as long-awaited, necessary, encouraging and in the right direction to address the human rights issue. Since violation of human rights is a criminal and deplorable act, the gravity of the violation of human rights of people, necessitates intervention by the international community to protect life and property, whether it is in Bosnia, Congo or for this matter in Balochistan. Baloch people also greatly appreciate the supports and the effort of the NGO’s which are assisting Baloch people to raise awareness at international forums and institutions.

Baloch people seek and urge for firm international intervention to protect them from slow motion genocide and from the crimes against humanity in Balochistan, orchestrated and committed by Pakistan and Iran; and to bring an end to the ongoing, countless and frequent enforced disappearances, torture, killings and dumping of the mutilated and executed bodies of innocent Baloch people. Therefore Pakistan and Iran must be stopped by unambiguous international interventions.



Signed by Baloch leaders and political parties:

· Akhtar Meingal

· Bramdagh Bugti

· Hayrbiar Marri

· Khan Suleiman D Ahmadzai

· Baloch Liberation Movement

· Baloch Republican Party

· Baloch Republican Student Organisation

· Balochistan Human Rights Council

· Balochistan Liberation Organisation

· Balochistan National Movement (Zrombesh)

· Balochistan National Party

· Balochistan People Party

· Balochistan United Front-IF

· International Voice for Baloch Missing Persons


CC:

· U.S. State Department

· Eileen Chamberlain Donahoe U.S. Ambassador to the UN Human RIghts Council (UNHRC)

· International Bodies

U.S. Lawmakers to Address Balochistan Crisis at National Press Club on March 27

The bill states that the people of Occupied Balochistan "have the right to self-determination and to their own sovereign country; and they should be afforded the opportunity to choose their own status."

Tarek Fatah speaks about the Balochistan Freedom Movement on SUN Television-Video




Balochistan, Power Politics and the Battle for Oil