Long live free and united Balochistan

Long live free and united Balochistan

Search This Blog

Translate

CIA Hunting Osama bin Ladin in Balochistan


03 Feb 2010
CIA Hunting Osama bin Ladin in Baluchistan

Baluchistan, CIA, DEBKAFile, ISI, Khalid Shaikh Mohammed, Mullah Omar, Osama bin Laden, Pakistan, Ramzi Yousef

According to a report published late last year in the subscriber-only version (I’m afraid NYM does not have the funding for subscription services) of a certain Israel-based Intelligence rumor mill (generally believed to be connected to Mossad), during the second half of 2009, intelligence reports reached Washington that Osama bin Ladin, along with his staff and security entourage, had crossed the border from Afghanistan into the Pakistani province of Baluchistan.

The BBC had reported that Osama Bin Ladin had allegedly been sighted most recently previously by a captured Taliban in the eastern Afghan province of Ghazni in January or February of last year.

Baluchistan is large and sparsely populated, and borders both Afghanistan and Iran. The Bolan Pass offers a direct route from Kandahar.

Taliban leader Mullah Omar is thought to be hiding in Baluchistan along with his staff and shura, despite Pakistani denials. It is generally known, however, that elements of Pakistani intelligence loyal to jihadism have been systematically hiding Taliban leaders and Pashtun insurgents in Baluchistan.

Moving to Baluchistan could have brought bin Ladin into direct contact with the Taliban’s chief leadership.

Baluchistan is really the home of anti-American Islamic terrorism. Khalid Sheikh Mohammed and Ramzi Yousef are relatives and are Baluch raised in Kuwait.

It also would have placed bin Ladin for the first time since 2001 with reach of the open sea. If he chose to take ship, bin Ladin could move his base of operations to the Horn of Africa or, even more interestingly, return triumphantly to the Arabian Peninsula to his native Hadhramaut in Yemen to take direct command of Al-Qaeda in the Arabian Peninsula (AQAP).

Consequently, the CIA and the pro-Western portion of the Pakistani Intelligence Service are currently intensifying joint operations in Baluchistan attempting finally to kill or capture bin Ladin, Mullah Omar and the Taliban leadership, or at the very least to prevent their escape by sea.

http://neveryetmelted.com/2010/02/03/cia-hunting-osama-bin-ladin-in-baluchistan/

موسوی : ریشه های استبداد ودیکتاتوری هنوز از بین نرفته است

دبی – العربیه نت

میرحسین موسوی در آستانه سالگرد پیروزی انقلاب ایران تاکید کرد ریشه های استبداد ودیکتاتوری هنوز از بین نرفته است.

موسوی در مصاحبه ای که امروز سه شنبه 2 – 2 – 2010 در سایت کلمه منتشرشده است به دوران اولیه سقوط حکومت شاه اشاره کرد و گفت " اکثریت مردم قانع شده بودند که انقلاب همه ساختارهایی را که می توانست منجر به استبداد و دیکتاتوری شود از بین برده است و من هم یک نفر از این جمع بودم. ولی الان چنین اعتقادی ندارم."

او افزود " امروز هم عوامل و ریشه هایی را که منجر به دیکتاتوری می شود می توان شناسایی کرد و هم مقاومت در مقابل بازگشت به این دیکتاتوری را."

وی برای اثبات این اظهارات به شرایط جاری در ایران پرداخت و گفت " بسته شدن فضای مطبوعاتی و رسانه ای و پر شدن زندانها و کشتن بیرحمانه مردم در خیاباها که به صورت مسالمت آمیز احقاق حقوق خود را خواستارند نشان دهنده حضور ریشه های استبداد و دیکتاتوری باقیمانده از نظام شاهنشاهی است."

موسوی افزود " مردم دنبال آزادی و عدالت هستند و متوجه اند که دستگیری ها و اعدام ها با اغراض سیاسی و در تعارض با قانون اساسی و قوانین رایج صورت می گیرد."

اعدام معترضان
میرحسین موسوی در بخش دیگری از اظهارات خود به اعدام دو تن از زندانیان سیاسی همزمان با نزدیک شدن به تظاهرات 22 بهمن به شدت انتقاد کرد.

وی با اشاره به اظهارات سابق احمد جنتی رئیس شورای نگهبان در مورد این اعدامها وتشویق دستگاه قضایی به اعدام تعداد دیگری از معترضان گفت مرد " از رژیم شاهنشاهی نفرت دارند و در عین حال متوجه اند که با داد و ستدهای بی اهمیت و بدون رعایت مراتب قانونی ممکن است عده ای به کام مرگ فرستاده شوند. تا امام جمعه بی رحمی که همواره از تبعیض و خشونت و تقلب دفاع کرده به قوه قضاییه دستمریزاد بگوید."

به گفته موسوی " برای او ( جنتی ) مهم نیست که شایعات گسترده ای برا ی اعتراف گیری های غیر قانونی وجود دارد و برای او مهم نیست که این افراد ربطی به جریانات انتخابات ندارند . مهم برای او اعدام برای زهر چشم گرفتن است. او از قدرت تکوینی اثربخشی خون بیگناهان غافل است و نمی داند سیل خون شهیدان، رژیم شاه را از بین برد."

احمد جنتی در آخرین خطبه نمازجمعه خطاب به دستگاه قضایی گفته بود:" همین طور که دو نفر را صریح اعدام کردید، و دست شما هم درد نکند، مردانه بایستید."

موسوی در ادامه گفت :" سزاوار بود که قوه قضاییه بجای اعدام چند جوان و نوجوان، که شایعات جدی در مورد نحوه اعتراف گیری از آنها وجود دارد، به این ریشه ها توجه می کرد."

دستگاه قضایی اخیرا حکم اعدام آرش رحمانی وعلی محمدزمانی که پیش از انتخابات ریاست جمهوری بازداشت شده بودند به اتهام محاربه وعضویت درگروههای مخالف نظام اجرا کرد.

وکیلان مدافع این متهمان تاکید کرده اند در جریان مراحل دادرسی موکلان خود قرار نگرفته اند ومسئولان قضایی به آنها اجازه حضور در هیچ کدام از جلسات محاکمه آنان را نداده اند.

میرحسین موسوی گفت " ما کاملا از قوه قضاییه قطع امید کرده ایم و قوه قضاییه ای که فرزند فرهیخته،‌ آزادیخواه و مومن شهید بهشتی و آزایخواهان دیگر امثال او را زیر عکس پدرش در راهروهای دادسراها می نشاند،‌ خیلی از اهداف تعریف شده انقلاب دور شده است."

گفتنی است صادق لاریجانی رئیس دستگاه قضایی اخیرا اعلام کرده است قوه قضایه برای صدور احکام فراقانونی تحت فشار است.

موسوی در ادامه گفت " امروز زندانها را پاکترین فرزندان ملت پر کرده اند؛ از دانشجویان و اساتید و دیگر اقشار. مطابق فرمول های مندرس شده ای به دنبال پرونده سازی برای آنها هستند با پرونده هایی مالی یا جنسی یا جاسوسی. در حالی که منحرفان واقعی و غارتگران بیت المال در بیرون از زندان ها مشغول جولان هستند."

اخیرا معاون وزیراطلاعات به خبرنگاران گفته بود یکی از مشاوران میرحسین موسوی با سرویس های اطلاعاتی غرب در ارتباط بوده و وسایل جاسوسی در اختیار وی گذاشته اند.

میرحسین موسوی با اشاره به این اظهارات گفت : " آنها به جای آنکه دنبال جاسوسان واقعی باشند انسان های شریف و مؤمن را به جاسوسی متهم می کنند. "

دروغ وتقلب
میرحسین موسوی دربخش دیگری از اظهارات خود اعتراضات جاری را ادامه " مقاومت " مردم در دوره انقلاب دانست وگفت :" امروزمقاومت مردم میراث گرانبهای انقلاب اسلامی است و عدم سازگاری مردم با دروغ ،تقلب وفساد که ما این روزها شاهد آن هستیم به خوبی حضور این میراث را نشان می دهد."

او گفت " اکنون هم در صفوف سبز مردم و مرعوب نشدن آنها و پایداریشان بر سر حقوق خودشان ادامه همان مقاومت دفاع مقدس و همان روحیه آزاد منشانه قوام آمده در سال ۵۷ را می بینیم. "

وی افزود :" از سوی دیگر امروز وقتی دیده می شود که دروغ از سوی دولت و صدا و سیما و روزنامه های وابسته، سکه رایج است؛ وقتی ملت ما می بیند که عملا این نیروهای امنیتی و نظامی هستند که بر پرونده های قوه قضاییه حکم می رانند و در حقیقت این قوه قضاییه است که ضابط نیروهای امنیتی شده است، به این نتیجه می رسیم که ما در اول انقلاب زیاد خوش بین شده بودیم.

میرحسین موسوی همچنین گفت :" بنده امروز به شهادت رسیدن مردانی چون بهشتی و مطهری و دیگر شهدای انقلاب اسلامی را ناشی از ادامه ریشه ها ی استبداد شاهی می دانم که هنوز بطور کامل از کشور ما ریشه کن نشده بود. به همین دلیل بنده اعتقاد ندارم که انقلاب به اهداف خود رسیده است."

استبداد دینی
میرحسین موسوی استبداد دینی را " استبدادی تاریکتر از قبل از انقلاب " توصیف کرد واظهارات تحقیر آمیز هواداران دولت علیه معترضان را " متاثر از فرهنگ شاهنشاهی " تلقی کرد.

او گفت : " انقلاب اسلامی حاصل تلاش و از خود گذشتگی عظیم ملت ماست وکمی غفلت وعقب گرد ما را به استبدادی تاریکتر از قبل از انقلاب می برد چرا که استبداد به نام دین، بدترین نوع استبداد است."

وی افزود : " بنده اعتقاد دارم، آن قرائت از اسلام که مردم را خس و خاشاک و بزغاله و گوساله می نامد و مردم را قسمت قسمت می کند تا عده ای بجان عده ای دیگر بیفتند، متاثر از فرهنگ شاهنشاهی است."

این نامزد معترض به نتایج انتخابات همچنین عملکرد دستگاه قضایی ومجلس شورای اسلامی را از " مظاهر بارز ادامه روحیه استبدادی " دانست.

او با اشاره به محاکمات اخیر ، مسئولان " نظامی و امنیتی " را به تحمیل خواسته های خود بر دستگاه قضایی متهم کرد.

وی این سوال را مطرح کرد که " باید دید قاضی ها فرمان می دهند و تصمیمی می گیرند یا نیروهای انتظامی و امنیتی؟ قوه قضاییه ای که در قانون اساسی به صورتی قوی بر استقلال آن تأکید شده است امروز باید دید که اختیاراتش تا چه حد است؟"

او افزود :" یکی از مظاهر بارز ادامه روحیه استبدادی را در مظلوم واقع شدن قوه قضاییه و مجلس می توان مشاهده کرد. "

موسوی گفت :" آیا امروز قوه قضاییه و قوه مقننه می توانند از همه اختیاراتی که قانون اساسی برای آنها تعیین کرده است، استفاده کنند. مشابهتی که انتخابات ها هم با انتخابات آن دوره پیدا می کند یکی دیگر از این نشانه ها است. شما شیوه رای گیری مجالس اول انقلاب را با الان مقایسه کنید تا ببینید ما به جلو حرکت کرده ایم یا به گذشته؟"

به گفته او " درست در همین نقطه است که طمع سیطره و مهار خواستهای آزادی خواهانه مردم بروز و ظهور پیدا می کند. در کوچکتر شدن سفره مردم است که توزیع سیب زمینی و اقتصاد صدقه ای برای جلب آرا و خواسته های مردم مورد توجه قرار می گیرد. بررسی وضعیت موجود کشور نشان می دهد که امروز گره خوردن خواست برای عدالت بویژه عدالت اقتصادی با خواست برای آزادی سیاسی یک ضرورت است."

میرحسین موسوی تاکید کرد " امروز کسانی که مسئول شوربختی مردم و عقب ماندگی ملی ما هستند و کسانی که مسئول تورم و بیکاری و ویرانی اقتصاد کشور هستند، مسئول تعطیلی پروژه های بزرگ و عقب ماندگی ما از رقیبان در منطقه هستند، با تزریق مسکّن ها و سیاست های بی سر و ته ولی عوام فریبانه سعی می کننداز این وضعیت استفاده کنند."

راهپیمایی وتجمعات
میرحسین موسوی در آستانه برگزاری تظاهرات 22 بهمن " راهپیمایی و تجمعات مسالمت آمیز" را حق مردم دانست.

او گفت " مردم ، زنان و مردان و جوانان و میانسالان و سالخوردگان به نظر من مردم در اصل هیچ کینه ای نسبت به نیروهای انتظامی و بسیج ندارند چرا که آنها را نیز از خود می دانند."

به گفته او " درگیری موقعی پیش می آید که این نیروها در مقابل حرکت آرام مردم قرار می گیرند ."

او به نیروهای انتظامی و بسیج توصیه کرد با "مهربانی و ملاطفت " با مردم برخورد کنند وهمچنین از طرفداران جنبش سبز خواست " تمایز خود را با بقیه مردم، چه کم و چه زیاد ،کم کنند. "

او تاکید کرد " این نهضت از میان مردم برآمده و متعلق به مردم است. همه به شدت باید مراقب اعتقادات، مقدسات و عرف و هنجارهای جامعه باشند. اما هدف نهایی خودمان را درهیچ مرحله ای نباید از یاد ببریم و آن ساختن ایرانی پیشرفته و مستقل و آزاد و متحد است. "

میرحسین موسوی در بخش دیگری از اظهارات خود خواستار تعدیل قانون اساسی و اقدام برای " کارآمدسازی بیشتر آن " شد.

وی گفت :" بنده جایی گفته ام که قانون اساسی وحی منزل نیست و همانطور که سال ۶۸ یکبار تغییر پیدا کرد می توان با توجه به نیازهای فکری مردم و مطالبات مردم و تجربیات ملی گام های مهمی در جهت کارآمدسازی بیشتر آن برداشت."

او افزود " صرف داشتن یک قانون خوب مسئله را حل نمی کند. ما باید به طرف سازو کارهایی حرکت کنیم که امکان نقض وتخطی از قانون هزینه های گزافی برای نقض کنندگان آن در هر سطح و مرتبتی داشته باشد."

http://www.alarabiya.net/articles/2010/02/02/99127.html

یک منبع خبری اصلاح طلبان اعلام کرد --- خاتمی در مورد بحران جاری برای آیت الله خامنه ای نامه نوشته بود

دبی – العربیه

پایگاه اطلاع رسانی فراکسیون اصلاح طلبان در پارلمان ایران تاکید کرد محمد خاتمی رئیس جمهور سابق ایران در مورد حوادث اخیر برای آیت الله علی خامنه ای نامه نوشته بود.

موضوع نامه نگاری خاتمی برای آیت الله خامنه ای اولین بار در رسانه های هوادر دولت منتشر شد اما محمد خاتمی ومنابع اصلاح طلبان این موضوع را تکذیب کرده بودند.

پارلمان نیوز امروزچهارشنبه 3 – 2 – 2010 " بر اساس اطلاعات دقيق به دست آمده " گزارش داد نامه مورد اشاره از سوی خاتمی نوشته شده است اما در آذر ماه و نه با محتوايی که در اين رسانه ‌ها آمده است.

بر اساس این گزارش " خاتمی اوايل ماه مبارک رمضان اين نامه را در ۹ صفحه به صورت محرمانه " برای رهبرجمهوری اسلامی ارسال کرده است."

پارلمان نیوز افزود " اين نامه شامل تحليل جامعی از حوادث روز و بعد از انتخابات و ريشه‌های آن بوده است و در پايان اين نامه در مفادی راه‌ حل‌های پيشنهادی خود برای برون رفت از وضعيت آن زمان کشور" اعلام کرده بود.

محمد خاتمی اخیرا گفته بود " بعضی‌ها ولايت دارند که دروغ بگويند فلانی نامه نوشته ؛ در نامه فلان چيز آمده ؛ اصلا نه کسی از محتوای آن خبر دارد و نه اصلا چنين چيزهايی وجود داشته ."

پیش از این رسانه های هوادار دولت نوشته بودند " آيت‌ الله خامنه ‌ای پس از مطالعه اين نامه اظهار داشته ‌اند که نامه خاتمی را دو بار خواندم، نامه نجيبانه نوشته شده بود؛ اما آقای خاتمی ناآگاهی دارد که بايد به وی اطلاعات صحيح داده شود."

مهدی کروبی ازمعترضان خواست در تظاهرات 22 بهمن شرکت کنند

دبی – العربیه نت

مهدی کروبی از رهبران معترضان در ایران امروز چهارشنبه 3 – 2 – 2010 همزمان با نزدیک شدن به تظاهرات 22 بهمن از هواداران خود خواست در این راهپیمایی شرکت کنند و پیشنهادهایی برای حل بحران جاری ارائه کرد.

کروبی در بیانه خود گفت :" همه با هم ، آرام و با صلابت در سالروز ۲۲بهمن که یادآور تجلی باور دینی و عزم ملی مردم شریف ایران و نقطه عطفی در تاریخ پر افتخار کشورمان است، در راهپیمائی شرکت می کنیم."

طی ماههای گذشته دولت با درخواست های معترضان برای برگزاری راهپیمایی ها وتجمعات اعتراضی مخالفت کرده ومعترضان از فرصت برگزاری راهپیمایی های دولتی برای حضور درخیابانها واعتراض به حاکمیت استفاده کرده اند.

آنها این بار نیز قصد دارند به مناسبت سالگرد پیروزی انقلاب راهپیمایی اعتراضی برگزار کنند اما دستگاه قضایی ومسئولان امنیتی تاکید کرده اند که با آنها به شدت برخورد خواهند کرد.

مهدی کروبی می گوید:" در این روز می کوشیم تا دستاوردها و آرمان های امیدبخش که برخی از آن یا به فراموشی سپرده شده و یا به انحراف رفته را با صبر واستقامت و پرهیز از خشونت زبانی و فیزیکی مطالبه کنیم. "

به گفته وی " این مطالبات قانونی حق مردم است که در انقلاب ۵۷ عهد مردم و با جمهوری اسلامی بوده است و این روزها صاحبان قدرت آن را در صندوق خانه قدرت پنهان ساخته اند. "

او با اشاره به گفتاری از آیت الله مدرس از اعضای اولین مجلس شورای ملی در ایران تاکید کرد " اگر حاکم بر طبق قانون اساسی که ملت به آن شخص می دهد عمل نکرد ظالم ومتعدی ولازم الرفع است."

آقای کروبی همچنین در بیانیه خود راهکارهایی برای خروج از بحران مطرح کرد وتاکید کرد:" باید بر دهان ثناگویان متملق خاک ریخت و دست و زبان و قلم خشونت گرایان بی سرمایه مهار و کنترل شود و بازار دین فروشی و انحصارطلبی طرد گردد."

او همچنین خواستار اجرای " تمام اصول قانون اساسی و رعایت حق انتخاب کنندگان و انتخاب شوندگان در همه انتخابات ها از مجلس خبرگان رهبری گرفته تا مجلس شورای اسلامی " شد.

مهدی کروبی همچنین نظارت استصوابی شورای نگهبان را " بدعتی زشت " خواند وخواستار حذف آن شد.

بر اساس نظارت استصوابی که درسال 1996 تصویب شد شورای نگهبان این حق را برای خود قائل شد که صلاحیت نامزدهای شرکت کننده در انتخابات مختلف را تایید ویا رد کند ودر این زمینه ملزم به پاسخگویی به هیچ نهادی نیست.

مهدی کروبی در بیانیه خود گفته است این " بدعت زشت " تمام ایرانیان از جمله چهره های شاخص و شناخته شده را به ساتورنظارت استصوابی می سپارد."

وی در ادامه بیانیه خود تاکید کرد " میزان باید فقط رای ملت باشد نه گزینش ومهندسی آرای مردم بر اساس سلایق عده ای خاص."

معترضان به نتایج انتخابات اخیر برگزارکنندگان وناظران انتخابات را به تقلب به هدف پیروزی محمود احمدی نژاد در انتخابات ریاست جمهوری متهم می کنند اما آنها این اتهام ها را رد می کند وتاکید می کنند که " انتخابات سالمی " برگزار کرده اند.

آقای کروبی همچنین خواستار" آزادی بی قید وشرط زندانیان سیاسی، به رسمیت شناختن نقد ونقادی و بازگرداندن آرامش به دانشگاه ها وایجاد فضای باز برای مطبوعات " شد و بر پایان دادن به " فضای امنیتی و جو پلیسی و محیط رعب و وحشت " در ایران تاکید کرد.

http://www.alarabiya.net/articles/2010/02/03/99269.html

خامنه‌ای: هاشمی با ما نیست، اما نگذارید به جبهه مقابل برود


سايت خوشنويس : به گزارش یک منبع نظامی، در آخرین دیدار گروهی از فرماندهان رده بالای امنیتی سپاه با آیت الله خامنه‌ای،
رهبر ایران گفته است که دیگر به هاشمی رفسنجانی اعتماد ندارد، اما نباید اجازه داد که اصلاح‌طلب‌ها هم به او بیش از این نزدیک شوند و یا او به کمک آنها برود. آیت‌الله خامنه‌ای، مایل نیست هاشمی به جبهه مقابل او برود.

بنا بر اين گزارش ، در جلسه‌ای با حضور مقام‌های امنیتی سپاه از جمله طائب، و همچنین سردار نقدی و حجت‌الاسلام میرحجازی، آیت‌الله خامنه‌ای با اشاره به موقعیت هاشمی رفسنجانی در ساختار فعلی قدرت گفته است که «هاشمی با ما نیست، اما کاری نکنید که به جبهه مقابل برود».

افزایش حملات مقام‌های سپاه به هاشمی رفسنجانی موجب شد که موضع‌گیری‌های رئیس مجلس خبرگان برای رهبر کشور خوشایند نباشد، و از «خواص» خواست که در موضع‌گیری‌های خود شفاف باشند.

در طول ماه‌های گذشته، تعدادی از شخصیت‌های رده بالای سپاه خواستار بازگردانده شدن مهدی هاشمی رفسنجانی به کشور شده بودند تا با محاکمه او، میزان فشار به هاشمی رفسنجانی بیشتر شود، اما هاشمی با دور نگه داشتن فرزندش از کشور، کفه تعادل را به نفع خود حفظ کرد.

یک منبع سابق امنیتی به خودنویس گفت که ماندن مهدی هاشمی در خارج به این معناست که در صورت تشدید فشار بر رئیس مجلس خبرگان، ممکن است اطلاعات و مدارکی از طرق مختلف منتشر شود که به اعتماد رده‌های پایین‌تر سپاه به آیت الله خامنه‌ای لطمه‌های جدی وارد خواهد کرد.

حمله اخیر آیت‌الله یزدی به هاشمی رفسنجانی با پاسخ تهدید آمیز هاشمی روبرو شد که تلاش بعضی سران مجلس خبرگان موجب شد رئیس این مجلس از افشای بعضی مسائل در باره یزدی خودداری کند.

http://taptan2.blogspot.com/

جـایـگـاه اقــوام و مـذاهـب ایـرانـی در جـنـبـش ســبـز --- عبدالستار دوشوکی

در طی سی سال اخیر جنبش های متعددی از جمله جنبش زنان، دانشجویان، کارگران، جنبش اقوام، جنبش اصلاح طلبان، جنبش رفـراندوم، جنبش سکولار و غیره در صحنه سیاسی ایران ظهور نموده اند که نحوه شکل گیری و تداوم مبارزاتی آنها نمایانگر جوهره ذاتی و جایگاه طیفی ، صنفی، قشری و یا قومی بعبارتی شناسنامه اینگونه جنبش ها بوده است. در نتیجه درک ما از واژه "جنبش" نوعی "پدیده انتزاعی ِ مجزاء" و نسبتا محدود می باشد.

متاسفانه چگونگی آغاز جنبش سبز تحت شعار "رای من کو" و عقبه شخصیت های نمادین این جنبش و همچنین نام "سبز" آن، این سوءتفاهم را در برخی از اذهان بوجود آورده است که گویا "جنبش سبز" نیز همانند جنبش های دیگر وابسته به طیف و یا قشرهایی از جامعه با خواسته های نسبتاً مشخص و تا حدی محدود می باشد. بهمین دلیل نـگرانی ها و پرسش هایی در مورد ماهیت ساختاری و مطالبات جنبش ســبـز بخصوص در رابطه با خواسته های مشخص اقوام ایرانی و اقلیت های مذهبی و جایگاه آنها در این جنبش مطرح شده است که متاسفانه انعکاس واقعگرایانه و مطلوبی در رسانه های فارسی زبان نداشته است. برای پاسخگویی به اینگونه سوالات و دغدغه ها نه تنها باید شناخت کافی و تعریف دقیق و یا بعبارتی "بازتـعـریف دقیقتری" از جنبش سبز ضد استبدادی و آزادیخواهانه مردم ایران داشت، بلکه جایگاه اقوام و مذاهب ایرانی در جنبش سبز را باید در فرایند مبارزات دمکراتیک و حق طلبانه آنان در طی صد سال اخیر و بخصوص در سه دهه گذشته مورد بررسی قرار داد. اصولا جنبش های سیاسی همانند بسیاری از پروسه ها، تکاملی هستند. مسیر گسترش تدریجی و فزونی مطالبات مطرح شده بهمراه قدرت رُشــد نافذ جنبش در لایه ها و طبقات مختلف اجتماعی و نحله های سیاسی از مرحله آغازین تا تکامل ویژه گی های خاص اما مرکب خود را دارد. برای درک ساده تر مطلب باید اجزای ترکیب دهنده این جنبش سبز را تفکیک وتجزیه و تحلیل نمود.

بنا به دو دلیل مشخص، کاربرد واژه "ســـبــز" برای این جنبش کمکی به درک ما از این حرکت ضد استبدادی آزادیخواهانه مردم ایران نمی کند. اولا ً این یک جنبش ِ "رنگین کمان" بالـقّـوه ملی و نسبتا ً فراگیری می باشد که درد مشترک و صد ساله اکثریت قاطع مردم ایران را فریاد می زند. ثانیا رنگ سبز در اذهان بعضی از هموطنان تداعی معنی مذهبی و یا جنبش شکست خورده اصلاح طلبی را بوجود می آورد، در حالیکه بعد از هفت ماه تداوم و تعمیق مبارزاتی، جنبش از یک رنگ بخصوص و یا رنگ ها عبور کرده و ماهیت نسبتا ً ملی و فراگیر به خود گرفته است. اگرچه گروههای تامگرا در هر دو سوی خط ِ جدال "خودی" و "غیر خودی" تلاش می کنند با انحصارگرایی مسلکی لعاب سبز تیره ای بر تمام پیکره جنبش ترسیم کرده و دیگر رنگ ها را محو کنند؛ و یا از آنسو نیز برخی با انتصاب اختصاری جنبش به بخشی از اصلاح طلبان سبز ِ ما قبل انتخابات سعی در نفی مبارزات دلیرانه و شجاعانه اقشار مختلف مردم و خصلت فراگیر جنبش دارند. بدنه اصلی جنبش سبز را جوانان تشکیل می دهند که که برای نفی گذشته و امید به آینده مبارزه می کنند. در نتیجه جنبش سبز ملی یک جنبش مترقی و مـُدرن می باشد که سی سال گذشته را در تمامیت آن نفی می کند. شعار "جمهوری ایرانی" دقیقا ً در همین راستا است. بجای اسلام شعار ایران و ایرانی مطرح است. این یعنی نفی تبعیض مذهبی و نفی مداخله دین در حکومت که اسم دیگر آن سکولاریسم است. حال چه دلیلی دارد که مردم حتما باید کلمه سکولاریسم را بعنوان یک خواسته مشخص فریاد بزنند. حذف اسلام از جمهوریت و ندای "جمهوری ایرانی" چه معنی دیگری می تواند داشته باشد جــز سکولاریسم؟. آیا این عقلانی خواهد بود که مثلا ً یک سکولار بگوید جنبش سبز ملی ربطی به من ندارد زیرا شعار مشخص سکولاریسم در لیست مطالبات آن قرار ندارد. و یا مبارزین جنبش زنان ادعا کنند که جنبش سبز ملی ربطی به آنها ندارد زیرا خواسته های مشخص زنان را مطرح نکرده است. حداقل نیمی از جنبش سبز ملی را زنان تشکیل می دهند که در عمل بمعنای نفی تبعیض و ستم جنسی است. شعارهای جنبش سبز ملی برقراری مساوات اجتماعی و نفی دیکتاتوری می باشد. آیا شعار آزادی زندانی سیاسی و برقراری عدالت اقتصادی و برابری خواسته ی زحمتکشان و کارگران ایران نیست؟ در نتیجه با قاطعیت می توان گفت که مطالبات رو به افزون و تکاملی جنبش سبز ملی ایران، خواسته های بسیاری از جنبش های مشخص اجتماعی ـ سیاسی از جمله زنان، کارگران، کارمندان، دانشجویان؛ سکولارها، اصلاح طلبان و غیره را در بطن خود جای داده است. هیچکدام از فعالان برونمرزی و یا درونمرزی جنبش های فوق الذکر، چه در عمل و یا نظر، خود را هرگز تافته جدا بافته ای از سیل خروشان جنبش سبز به حساب نیاورده اند. بنا به دلایلی که در ذیل توضیخ خواهم داد، همانگونه که جمعی از فعالان سیاسی درونمرزی کـُرد در بیانه اخیر خود با عنوان "جنبش سبز، جایگاه و مطالبات ما" از آن بعنوان جنبشی کم نظیر و پـــُـر ظـــرفــیــت یاد کرده و بر تلاش برای به ثمر نشاندن آن تاکید نموده اند، فعالان برونمرزی جنبش اقوام ایرانی نیز باید جایگاه خود را در بطن این جنبش ضد استبدادی و آزادیخواهی بدانند و اجازه ندهند که تامگرایان و یا شوونیستها آنها را بمثابه "میهمان" و یا غیر خودی به حاشیه رانده و جنبش مردم و شعار های آن را به نفع خویش مصادره کنند. این واقعیت را نباید انکار کرد که ممکن است هر کسی از ظن خویش یار جنبش بشود.

اقوام ایرانی باید به چهار نکته اساسی توجه داشته باشند. اول شعارهای ضد استبدادی و دمکراتیک جنبش در کـُـلـّـیت خویش. دوم شعار نفی سلطه یک مذهب مشخص و در نهایت برابری مذاهب و ادیان. سوم شعار آغازین جنبش بنام "رای من کجاست؟"، یعنی حق حاکمیت مردم در تمامی شئون و سطوح کشور. چهارم عکس العمل رژیم نسبت به معترضین و مطالبات برحق آنها. این یک حقیقت انکار ناپذیر است که برخی اقوام ایرانی نظیر بلوچها، کردها، ترکمنها و عرب ها قبل از هموطنان مناطق مرکزی ایران به ماهیت استبدادی و عوامفریبانه رژیم جمهوری اسلامی پی بردند؛ و در نتیجه مبارزه ضد استبدادی و آزادیخواهی نیز شروع شد. شعارهای ضد استبدادی و دمکراتیک جنبش در کـُـلـّـیت خویش دقیقا همان شعار های اقوام ایرانی می باشند که در طی سی سال اخیر برای آن هزینه ای بسیار سنگین و فاجعه بار پرداخته اند ـ فاجعه ممتد سی ساله ای که اکنون عمق دهشتناک آن برای هموطنان مرکزنشین ما بر ملاء گشته است. بسیاری از اقوام ایرانی نظیر بلوچها، کردها و ترکمن ها بدلیل سـُـنـی بودن علاوه بر ستم قومی، مورد اجحاف و تبعیض مذهبی نیز قرار دارند. رفع برتری مذهبی و لغو ستم دینی و احیای سکولاریسم در عمل خواسته اقوام ایرانی نیز می باشد. شعار حاکمیت مردم و انتخاب مسئولین با رای مستقیم مردم در یک سیستم دمکراتیک مبتنی بر منشور جهانی حقوق بشر و موازین و قوانین بین المللی همواره یکی از خواسته های اصلی اقوام ایرانی بوده است. نتیجتا ً اگر چشم ها را شسته و با نگاهی دیگر جنبش سبز را ببینیم، در می یابیم که غالب خواسته ها و شعارهای جنبش سبز دقیقا ً در راستای مطالبات دمکراتیک اقوام ایرانی می باشد. در نتیجه نباید اجازه بدهیم انحصارگرایان ضد اقوام ایرانی با تزریق حس بیگانگی در ما نسبت به جنبش سبز ملی، آن را مصادره کرده و شعارهای مشترک را که بیانگر درد مشترک می باشد از مفهوم خالی کنند. نکته چهارم نیز مشخصا در مورد درد مشترک می باشد. درد زندان و شکنجه و تجاوز و دادگاههای فرمایشی و وکیل های تسخیری و اعترافات تلویزیونی و اعدام های جرثقیلی. بــلوچ ها، کردها و عرب ها با این درد آشنایی سی ساله دارند. در نتیجه در پاسخ به آنهایی که با خلط مبحث در مورد پیوستن اقوام به جنبش ضد استبدادی و آزادیخواهی ملی که بعد ار انتخابات جنبش سبز نام گرفت، پرسش هایی را مطرح می کنند، با استناد به تاریخ سی ساله مبارزات دمکراتیک و حق طلبانه اقوام ایرانی شاید بتوان گفت در حقیقت این هموطنان تهرانی و اصفهانی هستند که به "جنبش سی ساله ضد استبدادی و دمکراتیک" اقوام پیوسته اند.

بعد از تقلب آشکار در انتخابات اخیر، نه تنها یاس و ناامیدی سی ساله اقوام ایرانی به سراسر کشور و بخصوص به کلان شهرهایی نظیر تهران و اصفهان و مشهد و شیراز و غیره سرایت کرد، بلکه شعارهای ضد استبدادی و دمکراتیک اقوام نیز به شهرهای بزرگ منتقل شد. وانگهی تحقق و پاسخگویی به مطالبات اقوام ایرانی یکی از موضوعات عمده مبارزات انتخاباتی کاندیداها ی ریاست جمهوری در انتخابات اخیر بود؛ تا آنجایی که کاندیداها در مورد حقوق حقه اما پایمال شده اقوام ایرانی و رفع تبعیض اعلامیه صادر کردند. در نتیجه نگاه اقوام محروم و تحت ستم مضاعف به جنبش ضد استبدادی و آزادیخواهی سبز مردم ایران یک نگاه ِ "خــــودی" امیدوارانه و خوش بینانه است. زیــرا خواسته های دمکراتیک مردان و زنان و جوانان جنبش سبز در حقیقت انعکاس همان صدای آزادیخواهی مردم کرد، بلوچ ، عرب ، ترکمن و ترک و غیره است که در طی سی سال اخیر رژیم جمهوری اسلامی با ترفندهای عوامفریبانه و سرکوب های عریان سعی در خاموش کردن آنها داشته است. اینک بعد از سی سال، شاید بتوان گفت که اقوام ایرانی و بقیه مردم ایران درد مشترک خویش را دریافته اند و آن را مشترکا ً فریاد می زنند. اگرچه در بازتاب رسانه های بین المللی آواز معترضین در تهران بسیار رساتر به گوش می رسد.

جنبش سبز یک حرکت مصمم اعتراضی ساختار شکن می باشد که علاوه بر حضور برجسته طبقه متوسط و باسواد در شهر های بزرگ اکثریت قشر ها و به اصطلاح جنبش های کلاسیک موجود در جامعه را نیز در بطن خود جای داده است، بدون آنکه فعالان این جنبش ها بیرق مطالبات مشخص خود و یا پرچم صنفی خود را در تظاهرات علم کرده باشند. بعنوان مثال هیچکس نمی پرسد که چرا جنبش زنان از جنبش سبز حمایت نمی کند و یا در بطن آن جای ندارد. جواب پـُر واضح است. این جواب و یا استدلال در مورد اقوام هم صدق می کند. تا آنجایی که من مطلع هستم حداقل چند جوان بلوچ بهمراه دیگر هموطنان در تظاهرات تهران دستگیر شدند. به احتمال زیاد این نمونه ها در مورد کردها، عرب ها، ترک ها و ترکمن های مقیم تهران و دیگر شهرهای بزرگ ایران نیز صدق می کند. و اما اینکه چرا مثلا ً در شهرهایی نظیر سنندج، زاهدان و اهواز و غیره مردم در لوای جنبش سبز و یا به حمایت از آن حرکت های اعتراضی نمی کنند، باید توضیح داد که در ابتدا این اعتراض در مورد مردم تبریز نیز بود، ولی بتدریج تبریز بمثابه یک کلانشهر نیز بپا خاست و چندین شهید تقدیم جنبش سبز نمود. در دیگر شهرهای آذربایجان، کردستان؛ بلوچستان و خوزستان نیز اعتراضاتی بعضا ً در دانشگاه های آن مناطق صورت گرفت.

این تصور نادرست که گویا اقوام بهمراه جنبش سبز نیستند چهار دلیل مشخص دارد. اولا ً جو بسیار شدید نظامی امنیتی حاکم بر مناطق قومی با فضای تهران و دیگر شهرهای بزرگ کاملا ً فرق دارد. ثانیا ً جغرافیای رشد اولیه جنبش سبز ملی، محیط گسترده و نسبتا بزرگ شهر های کلان ایران می باشد که از کثرت جمعیت و طبقه متوسط باسواد و امکانات بیشتری برخوردار هستند. به استثنای تبریزشهرهای مناطق قومی نسبتا ً متوسط و کوچک هستند. باید توجه داشت که اگرچه به دلایل لجستیکی و امنیتی در اکثریت شهرهای متوسط و کوچک سراسر ایران تظاهراتی صورت نگرفته ولی این الزاما بمعنای عدم حمایت مردم این شهرها و یا استانها از جنبش سبز نیست. سرکوب چند هزار معترض در یک شهر دورافتاده نسبتا ً کوچک بسیار آسانتر از سرکوب سیل خروشان صدها هزار نفری و یا میلیونی در تهران است. ثالثا ً تظاهرات در مرکز قدرت و دیگر شهر های بزرگ انعکاس بیشتری را در رسانه های بین المللی به خود جلب می کند و سرنوشت ساز می باشد. بعنوان مثال چه بسا در گذشته های دور و نزدیک تظاهرات و اعتراضات سیاسی در شهرهای مختلف بلوچستان رخ داده است، اما علیرغم ارائه تصویر و گزارش و تلاش وتمنای فعالان بلوچ، هیچکدام از رسانه های فارسی زبان حاضر به انعکاس خبر نبوده اند. در مورد تبعیض و تفاوت انعکاس اخبار ِ معترضین در تهران و یا معترضین در بلوچستان در رسانه های فارسی زبان باید گفت که متاسفانه میان ماه من تا ماه گردون تفاوت از زمین تا آسمان است. اگر مردم در بلوچستان مبارزه نمی کنند، پس چرا بلوچستان بعنوان یک استان و یا منطقه بالاترین آمار اعدام ها (به نسبت جمعیت) در جهان را دارد؟ اعدام هایی که روزانه تحت عناوین کاذبی نظیر قاچاقچی، اشرار، جاسوس، محارب، تروریست، وهابی و غیره صورت می گیرد. وانگهی چرا مردم در بلوچستان حتی بدون دادگاه فرمایشی، اعدام صحرایی می شوند؟ هفته پیش نیز مولانا عبدالحمید اسماعیل زهی رهبر مذهبی بلوچستان شدیدترین انتقادات را برعلیه عملکرد حکومت و اعدام های "ضد انسانی" مطرح نمود؛ و این در حالیست که تعداد بیشماری از رهبران مذهبی اهل سنت در زندان و زیر شکنجه هستند. در نماز جمعه هفته پیش هزاران بلوچ با گفتن تکبیر و الله و اکبر مشخصا سرکوب، شکنجه، اعترافات زیر فشار و اعدام مخالفان توسط رژیم مطلقگرا و انتقاد ناپذیر را محکوم کرده و آن را ضد اسلام، ضد دین و ضد قانون اساسی خواندند و بر حق حاکمیت مردم بعنوان فصل الخطاب و تصمیم گیرنده نهایی تاکید کردند. این اگر همراهی و همگرایی با جنبش سبز ضد استبدادی و آزادیخواهانه نیست، پـــــــس چـــــــــــــیــســت؟

در پایان باید یکبار دیگر تاکید کنم که مطالبات دمکراتیک و حق طلبانه اقوام ایرانی و اقلیت های مذهبی بهمراه خواسته های جنبش های اجتماعی – سیاسی دیگر در بطن جنبش سبز جای دارد. از جنبش سبز نیز باید بعنوان جنبش ملی ، دمکراتیک و ضد استبدادی مردم ایران یاد کرد که با عنایت به ملاحضات سیاسی- تاکتیکی موجود مراحل رشد و تکامل خود را طی می کند ودارای ظرفیت فراوانی برای تعمیق و گسترش در ابعاد مختلف می باشد. بعضی مواقع مقتضیات زمان ومحضوریت های مکان اجازه بــیـان کـــلام آخر را در گــام اول نمی دهد.

عبدالستار دوشوکی

۱۳بهمن ۱۳۸۸


http://www.pahra.blogsky.com/1388/11/14/post-14969/

PAKISTAN: More than 168 children have disappeared from Balochistan, a war crime tribunal should be constituted

Among the lists of disappeared persons from Balochistan province are the names of 168 children and 148 women. Two lists of disappeared persons were released separately, one by Voice for Baloch Missing Persons (VBMP), an NGO which works to document the cases of missing persons from the area and the other by the Provincial Interior Ministry of Balochistan. The missing people have allegedly been taken by Pakistani intelligence agencies for interrogation over their alleged link to Balochistan separatists and other militant groups in the country.

The Provincial Ministry issued a list of 992 persons on December 10, 2009 who were missing from different areas of Balochistan. Home ministry officials said the list was issued along with bio data provided by the government under the Aghaz-e-Haqooq- e-Balochist
an, a package announced by the federal government which is working towards reconciliation with the people of Balochistan. The Chief Minister of the province of Balochistan, Sardar Aslam Raisani, said on January 13th that there are 999 people from Balochistan missing, and only four have been recovered.

VBMP’s list of the disappeared persons details the names, fathers’ names, age and location from which the person is said to have disappeared. The age of missing children ranges from four years to eighteen years, and the majority of these children are girls. The list also shows that 148 women are missing. Please see the following links from the government of Balochistan for the list of the 983 missing persons: 1, 2, 3, 4, 5, 6, 7, 8, 9, 10, 11, 12 and the lists documented by Voice of Baloch Missing Persons (VBMP): 13, 14.

Baloch nationalists claim that more than 4000 persons have disappeared since 2001when the military government of General Musharraf initiated army actions for the construction of cantonments in different areas to usurp the natural resources of this province. In a statement released after the lists were issued, the Chief Minister of Balochistan confirmed that more than 70 women and children disappeared during the military operations of former president, General Musharraf.

According to the findings presented by the government to the Supreme Court, about 1600 people have gone missing before and during 2008. Of these people, 1300 went missing after the death of Baloch separatist leader Nawab Akbar Bugti in 2006 and the military operations launched against Lal Masjid (Red Mosque) in Islamabad in 2007.

It is reported that when the military government conducted these operations with the help of aerial bombardment, particularly in the Balochistan districts of Dera Bugti in 2005, more than 250,000 people migrated to other places within and outside of the province. During the migration, it was reported that many families were hounded by security forces, namely the army and Frontier Corps (FC), to prove the innocence of their families in the face of accusations that certain family members were part of the resistance movement against the establishment of cantonment areas, or are not members of Balochistan Liberation Army (BLA). If such accusations were leveled, the whole family or tribe was taken into custody and their whereabouts are since unknown.

One particular case that was unearthed by Mr. Munir Megal, the director of Baloch Television station when he was arrested and kept incommunicado in army torture cells, is that of Zarina Baloch, who was a sex slave for army officials in a military torture cell in Karachi. Previous statements pertaining to this case can be found here: http://www.ahrchk.%20net/statements/mainfile.%20php/2009statements/1843/and
http://www.ahrchk.%20net/statements/mainfile.%20php/2009statements/1855/.

The Dera Bugti and Kohlu areas of Balochistan were previously under the influence of former Governor of province, Mr. Sardar Akbar Khan Bugti, who was assassinated by the military government in August 2006 during an aerial attack on his hideout. Before his murder, former General Musharraf reportedly threatened that Mr. Bugti would be targeted in a manner that he would be unable to anticipate.

The AHRC is deeply concerned for the safety and wellbeing of the 168 missing children. These numbers speak to the deplorable state that the political system has descended to, where government and military officials willingly set aside their professional obligations to the people of Pakistan in the name of personal, political gain that sacrifices the wellbeing of the people.


The Asian Human Rights Commission strongly urges the government and members of Parliament to form a war crime tribunal, consisting of jurists and laureates, to investigate these disappearances. The tribunal must work to prosecute army officials who are responsible for the illegal arrest and disappearances of children and must swiftly bring their actions to justice. We call for an understanding of the violence that emanates from the state. We call for an accountability of those in positions of public power.

# # #

About AHRC: The Asian Human Rights Commission is a regional non-governmental organization monitoring and lobbying human rights issues in Asia. The Hong Kong-based group was founded in 1984.

http://www.ahrchk.%20net/statements/mainfile.%20php/2009statements/2395/

More Than 168 Children Have Disappeared From Balochistan: Ahrc

New Delhi: The Asian Human Rights Commission (AHRC) deplored that among the lists of disappeared persons from Balochistan province are the names of 168 children and 148 women. Two lists of disappeared persons were released separately, one by Voice for Baloch Missing Persons (VBMP), an NGO which works to document the cases of missing persons from the area and the other by the Provincial Interior Ministry of Balochistan.

According to AHRC, the missing people have allegedly been taken by Pakistani intelligence agencies for interrogation over their alleged link to Balochistan separatists and other militant groups in the country. The Provincial Ministry issued a list of 992 persons on December 10, 2009 who were missing from different areas of Balochistan.

Home ministry officials said the list was issued along with bio data provided by the government under the Aghaz-e-Haqooq-e-Balochistan, a package announced by the federal government which is working towards reconciliation with the people of Balochistan. The Chief Minister of the province of Balochistan, Sardar Aslam Raisani, said on January 13th that there are 999 people from Balochistan missing, and only four have been recovered.

VBMP's list of the disappeared persons details the names, fathers' names, age and location from which the person is said to have disappeared. The age of missing children ranges from four years to eighteen years, and the majority of these children are girls. The list also shows that 148 women are missing.

However, AHRC said that Baloch nationalists claim that more than 4000 persons have disappeared since 2001when the military government of General Musharraf initiated army actions for the construction of cantonments in different areas to usurp the natural resources of this province. In a statement released after the lists were issued, the Chief Minister of Balochistan confirmed that more than 70 women and children disappeared during the military operations of former president, General Musharraf.

AHRC observed that according to the findings presented by the government to the Supreme Court, about 1600 people have gone missing before and during 2008. Of these people, 1300 went missing after the death of Baloch separatist leader Nawab Akbar Bugti in 2006 and the military operations launched against Lal Masjid (Red Mosque) in Islamabad in 2007.

It is reported that when the military government conducted these operations with the help of aerial bombardment, particularly in the Balochistan districts of Dera Bugti in 2005, more than 250,000 people migrated to other places within and outside of the province.

During the migration, it was reported that many families were hounded by security forces, namely the army and Frontier Corps (FC), to prove the innocence of their families in the face of accusations that certain family members were part of the resistance movement against the establishment of cantonment areas, or are not members of Balochistan Liberation Army (BLA). If such accusations were leveled, the whole family or tribe was taken into custody and their whereabouts are since unknown.

The AHRC is deeply concerned for the safety and wellbeing of the 168 missing children. These numbers speak to the deplorable state that the political system has descended to, where government and military officials willingly set aside their professional obligations to the people of Pakistan in the name of personal, political gain that sacrifices the wellbeing of the people.

The Asian Human Rights Commission strongly urges the government and members of Parliament to form a war crime tribunal, consisting of jurists and laureates, to investigate these disappearances. The tribunal must work to prosecute army officials who are responsible for the illegal arrest and disappearances of children and must swiftly bring their actions to justice. We call for an understanding of the violence that emanates from the state. We call for an accountability of those in positions of public power. (EOM)

http://www.mynews.in

فرزنــــدان آگاه و مبارز بلوچستــــــــان

بخش غربی بلوچستان، سرزمين تاريخی ما که هم اکنون در اشغال شونيستهای خونخوارفارس است عمدا به چند بخش کوچکترتقسيم شده است تا معادن، منابع ملی و سرمايه های وطن مان بلوچستان را با خيالی آسوده غارت کنند.
 وظيفه همگان است که از هزاران هزار بلوچ در استانهای خراسان، کرمان و خراسان(Hormozgaan?) که شرايط زندگی بدتراز قحطی زدگان افريقا را دارند، از خواهران و برادران مان که زير چکمه های فاشسيتهای فارس در قسمتهای الحاقی زندگی جهنمی را از سر می گذرانند به هر طريق ممکن پشتيبانی و حمايت کنيم.
صدای حق طلبانه شان را که در طول دهها سال خفه شده اما هرگز خاموش شدنی نيست به بلوچها و تمام مـردم دنيا برسانيم.
با مبارزات آگاهانه، گسترده و هدفداردرسرتاسر بلوچستان و همکاری با انسان های با وجدانی که در خارج از بلوچستان هستند غل و زنجيرهای زنگ زده شونيستهای فارس را پاره کنيم.

جوانان دلير بلوچ در قسمتهای الحاقی
دهها سال است که اشغالگران فارس سعی در نابودی هويت شما داشته اند با بکارگيری سياستهای ددمنشانه و سيستماتيک ، ازتحقير و تمسخررسمی تا تبعيض های آشکارسعی بر آن داشته اند که شما هويت تان يعنی بلوچ بودن تان را يک ضعف بدانيد، بتدريج زبان شيرين مادری مان، بلوچی اصيل را به فراموشی سپرده و در مقابل شونيستهای فارس اين مهمانان ناخوانده احساس حقارت کنيد. حال آنکه باعث افتخار همه ماست که بلوچ هستيم و بلوچستان سرزمين اجدادی ماست
.
شما قهرمانانی هستيد که وجود و زندگی افتخارآميزتان گواهی زنده بر ناکامی اشغالگران فارس است. اگرچه هشتاد و اندی سال از اشغال بلوچستان گذشته اما دشمنان قسم خوره هنوز نتوانسته اند ملت مان را آسيميله کنند. پايداری و مقاومت طولانی نسلهای بلوچ در مقابل شونيسم دولتی و فاشيسم رسمی فارس بيانگر دليلی قوی بر اصالت زبان، فرهنگ، تمدن و ملت تاريخی بلوچ هست.

بيائيد همه با هم برای گرفتن حقوق غصب شده ملت ستمديده مان و برای رهايی وطن مان ( بلــوچستــــــان ) بپاخيزيم و با بکارگيری تمام تجارب مبارزات بلوچستان به پيش تازيم.

نقشه های شوم و ضدبشری فاشيسم فارس را مبنی بر نابودی ملت بلوچ و غصب بلوچستان به هر وسيله و طريق ممکن بر هم زنيم.

راهكارهاي كوچك كردن شكم


اگر از شكل بدن خود، به خصوص در ناحيه شكم ناراضي هستيد، بايد بدانيد كه تنها پرداختن به ورزشهايي كه بر روي يك ناحيه از بدن متمركز ميشود كافي نيست و فايده چنداني هم ندارد. بلكه اين ورزش براي تاثير واضح و آشكار بايد در كنار ورزشهايي براي تمام بدن انجام شود زيرا بدن نميتواند چربي را تنها در يك ناحيه از بين ببرد و شما نميتوانيد تنها با ورزش دادن يك نقطه از بدن خود و رها كردن باقي بدن به نتايج دلخواه دست يابيد.

به اين ترتيب اگر از داشتن شكمي بزرگ يا شل و افتاده رنج ميبريد، قبل از اينكه مخارج سنگيني براي خريد وسايل ورزش دراز و نشست و ابزارهاي مخصوص كوچك كننده شكم بپردازيد، كار تناسب اندام را با ساده ترين شكل ورزش كه رايگان هم هست، شروع كنيد :راه رفتن و دويدن!
البته فراموش نكنيد كه اين ورزشها كل بدن را تحت تاثير قرار ميدهند و بعدها براي شكم هم بايد حركات مخصوصي انجام دهيد. اگر شكم شما شلتر و برآمده تر از چيزي است كه ميخواهيد، به احتمال زياد در بدن شما نواحي ديگري هم وجود دارند كه بايد ورزيده و محكم شوند. براي دستيابي به شكمي صاف، تمام بدن شما بايد لاغرتر شود. دوباره بخوانيد: تمام بدن بايد لاغر شود!

كار را با انجام دادن ورزشهاي سريعي كه تعداد ضربان قلب را افزايش داده و سوخت و ساز بدن رابهبود ميبخشند آغاز كنيد.سه مرتبه پياده روي سريع در هفته راه حل مناسبي براي دستيابي به اين هدف است. اين كار نه تنها كالري ميسوزاند بلكه براي قلب هم بسيار مفيد است. يك نكته مهم اينكه به ياد داشته باشيد انجام دادن تمرينهاي ورزشي و داشتن رژيم غذايي موجب نميشود كه در مدت بسيار كوتاهي لاغر شده يا شكمي صاف پيدا كنيد. همانطور كه شما يك شبه اين شكم را پيدا نكرده ايد، نميتوانيد آنرا يك شبه از بين ببريد. پس بردبار باشيد و به تمرين ادامه دهيد. اگر قصد داريد به منظور خاصي -ازدواج، شركت در مراسمي مهم و…- از وزن خود بكاهيد، براي به دست آوردن نتيجه مطلوب، لااقل سه تا شش ماه قبل از اين مراسم كار را شروع كنيد چون بدون شك يك هفته كافي نخواهد بود!

چند نكته: خوردن و ورزش كردن: ورزش پرس شكم همراه با رژيمي كم چربي، براي تناسب عضلات شكم بسيار خوب است. اما عده بسياري تصور ميكنند كه ميتوانند در طول روز هرچه ميخواهند بخورند و هنگام عصر ۱۰۰ پرس شكم انجام داده و تمام غذاهاي چربي كه در طول روز مصرف كرده اند را بسوزانند. اگر شما مصرف چربي خود را كاهش ندهيد، هرچه ورزش كنيد فايده اي نخواهد داشت و شما نه تنها هيچ نتيجه مثبتي نخواهيد گرفت، بلكه ممكن است شكم بزرگتري هم پيدا كنيد. چرا؟ چون به اين ترتيب در حال شكل دهي و محكم كردن چربيهاي روي عضلات خود خواهيد بود.

لاغري موضعي: واقعيت اين است كه لاغري موضعي تقريبا وجود خارجي ندارد. شما نميتوانيد از بدن خود انتظار داشته باشيد كه در اثر غذا خوردن صحيح و انجام حركات ورزشي تنها در بعضي مواضع لاغر شود. بالا رفتن سوخت و ساز بدن، چربيهاي ذخيره شده در كل بدن را مصرف ميكند و اشخاصي كه تصور ميكنند با داشتن رژيم غذايي تنها صورتشان لاغر ميشود يا تنها كمرشان گود ميشود، بايد بدانند كه چربي در تمام بدن آنها رو به كاهش است، اما اين كاهش در بعضي مواضع سريعتر و در بعضي مواضع كه چربي بيشتري داشته و متراكم تر است، ديرتر آشكار ميشود. اما خبر وب اينكه شما ميتوانيد با انجام دادن حركات ورزشي صحيح اين سوختن چربي در مواضع مذكور را سرعت بخشيده و زودتر به تناسب اندام دست يابيد.
يك تمرين ساده براي افزايش سوخت و ساز بدن براي افزايش سريع متابوليسم كه به سوزاندن كالري بيشتر و عملكرد منظمتر منجر ميشودف تمرين ساده زير را انجام دهيد:

به ياد داشته باشيد كه افزايش سوخت و ساز يا متابوليسم، كالريهاي اضافه در كل بدن را از بين ميبرد و در كنار رژيم غذايي صحيح تمام بدن، از جمله شكم را متناسب خواهد كرد.
۱- ۳۰ ثانيه يك حركت ورزشي سريع -مانند دو درجا يا طناب زدن- انجام دهيد
۲- يك دقيقه به انجام حركتي متوسط -مانند دوي آهسته يا قدم رو سريع حتي درجا- بپردازيد
۳- اين مراحل را ده مرتبه تكرار كنيد (مجموعا حدود ۱۵ دقيقه) ۴/ به مدت ۳ تا ۵ دقيقه با انجام حركات كششي آرام، بدن را خنك كنيد.

منبع : alizekavat.co.cc

چرا نوع حسادت زن و مرد با هم فرق دارد؟

خانم تايگر وودز، قهرمان گلف آمريكايي، در كنار همسرش، الين نوردگرن

هم زنان، هم مردان حسودي مي‌كنند، اما نه به يك صورت: براي زنها خيانت عاطفي بدتر است از خيانت جنسي. دانشمندان مدتها گمان مي‌بردند كه اين امر به تكامل انسان برمي‌گردد، اما تحقيقي جديد نشان مي‌دهد كه اين حدس اشتباه بوده است.

گويا الين نوردگرن، همسر تايگر وودز، ستاره‌ي گلف، او را بخشيده است. عليرغم روابط عشقي مختلفي كه تايگر وودز تا به حال داشته، همسرش حسادت چنداني از خود نشان نمي‌دهد. يكي از آشنايان اين زوج به نشريه „People Magazine“ گفته است كه الين نوردگرن فقط يك زندگي خانوادگي خوب مي‌خواهد.

روانشناسي براي رفتار همسر وودز توضيح عملي دارد. دانشمندان به اين نتيجه رسيده‌اند كه اكثر زنها بيشتر مي‌ترسند كه مردانشان به آنها خيانت عاطفي بكنند. اما رابطه‌ي جنسي مردها با كسي ديگر برايشان نقش مهمي بازي نمي‌كند.

خيانت عاطفي بدتر از خيانت جنسي
دانشمندان بارها اشكال مختلف حسادت را بررسي كرده‌اند. آنان توانسته‌اند اثبات كنند كه زنها به علائم بي‌وفايي از لحاظ عاطفي، حساس‌تر هستند تا به نشانه‌هاي روابط جنسي. دانشمندان پيشتر اين رفتار را نشات گرفته از نقش‌هاي مختلف زن و مرد در تاريخ پيدايش انسان مي‌دانستند. بدين صورت كه براساس علم تكامل، براي يك مرد مهم بوده است كه زنش به او وفادار باشد، زيرا تنها به اين صورت مي‌توانسته مطمئن باشد كه بچه‌اي كه دارد بزرگ مي‌كند، فرزند خودش است. برپايه اين توضيح، زنها هم بيشتر به اين توجه داشته‌اند كه شريك زندگيشان از لحاظ احساسي خيانت نكند، تا بتواند به عنوان تامين‌كننده‌ي نيازهاي خانواده باقي بماند.

تحقيقات جديد
محققان دانشگاه دولتي پنسلوانيا (Pennsylvania State University) به اين نتيجه رسيده‌اند كه درست است كه نوع حسادت زن و مرد متفاوت است، اما در اين مورد كه اين اختلافات دلائل تكاملي دارند جاي ترديد وجود دارد. بر اساس گفته‌هاي چند دانشمند به مجله‌ي علم روانشناسي (Psychological Science) برخي مردها هم بي‌وفايي احساسي را بدتر از خيانت جنسي مي‌دانند.

دانشمندان گمان مي‌برند كه در بروز پديده‌ي حسادت، اعتماد و وابستگي عاطفي بين دو نفر نقش مهمتري را بازي مي‌كنند تا عوامل مربوط به تكامل انسان. اين دانشمندان براي اثبات نظريه‌هاي خود از ۴۱۱ نفر نظرسنجي كرده‌اند. بر اساس نتايج اين نظرسنجي، برخي از انسان‌ها، چه مرد چه زن، در اينكه شريك زندگي كسي هستند احساس امنيت و آسايش مي‌كنند. برخي ديگر از نزديكي زياد پرهيز مي‌كنند. روانشناسان به اين نتيجه رسيده‌اند كه آناني كه برايشان استقلال شخصي، مهمتر از وابستگي عاطفي است، بيشتر حساس به خيانت جنسي هستند تا خيانت عاطفي. برعكس، كساني كه وابستگي عاطفي بيشتري دارند، به خيانت عاطفي بيشتر واكنش نشان مي‌دهند.


Iran to hang nine more over election turmoil

Dictatorship remains despite revolution: Opposition leader

TEHRAN (Agencies)
Iran said on Tuesday it would soon hang nine more rioters over the unrest that erupted after the June presidential vote, and the leader of the opposition said such repression showed the 1979 Islamic revolution had failed. "Nine others will be hanged soon. The nine, and the two who were hanged on Thursday, were...More

Americans held in Pakistan complain of torture

Five Americans accused of contacting militants over the Internet and planning terrorist attacks told a court on Tuesday they were tortured by the FBI and Pakistani police attempting to frame them. "They also said they were given electric shocks," their lawyer, Tariq Asad, told reporters. Asad quoted the detainees as...More

Letter to Mr. Ban Ki Moon by Pakistani Army aganist the brutal method of torture of Baloch Political worker

Letter to Mr. Ban Ki Moon by Pakistani Army aganist the brutal method of torture of Baloch Political worker

His Excellency Ban Ki Moon
Secretary-General
The United Nations
1 United Nations Plaza
New York, New York 10017-3515 February 1, 2010

Dear Mr. Secretary-General:

Subject: Brutal method of torture of Baloch Political workers by Pakistani Army

We are writing to express concern on the reports of the gross human rights violations against the Baloch nation in Pakistan. We would like to draw your attention on the brutal methods of torture practiced by the Pakistan Army and its spy agencies against Baloch political and human rights activists to extract information as well as to de-humanize them to break their will.

BHRC (Canada) has learnt through reliable sources about the brutal methods of torture by Pakistani security agencies on Baloch political activist, that includes injecting a chemical called Truth Serum (Sodium Pentothal) and psychological methods such as ‘sleep deprivation’. Recently, in an interview to leading English news paper in Pakistan dated, February 1, 2010, Mr.Wahab Baloch the President of Baloch Rights Council disclosed his nightmariesh experiences with Pakistani intelligence agencies where he was injected the Truth Serum.

Mr Wahab Baloch is a human rights activist who is raising awareness locally and internationally against the forced disappearances of Baloch Political workers in Pakistan. There are at least 8000 Baloch political workers including women and children under the age of twelve years who were made disappeared by the Pakistani Security Agencies.

http://www.thenews.%20com.pk/daily_%20detail.asp? id=221861

The above report describes that "The intelligence agencies in Pakistan are using drugs to extract information from political activists, while doctors on the payroll of the state are believed to be playing a role in this unethical practice".

Prof. S. Haroon Ahmed, an eminent psychiatrist and a freind of Balochistan, told the press that the drug is also called Sodium Pentothal. Prof. Haroon added that there are various kinds of methods used to extract information from people suspected of anti-social or so-called anti-state activities. Besides physical torture, psychological methods are keeping a person in incognito and keeping him awake for a long time and altering all normal expectations.

Since the Pakistani occupation of Balochistan on March 28, 1948, the systematic torture, detention, and extra judicial killing of Baloch political leaders and activists by the Pakistani Military and its intelligence agencies has been an official policy, under military as well as civilian governments. Torture is not only limited to acts practiced during interrogation, or within prisons and detention centres by the Pakistani Army but also it is being applied comprehensively on different levels in Baloch society on various groups and individuals.

Baloch has been denied its very existence as a historic nation by the state of Pakistan. Unfortunately, the international community has accepted Pakistan as an occupier of Baloch lands and its resources by looking the other way and allowing it to commit atrocities on the Baloch populace for the last 60 years.

Baloch Human Rights Council calls these brutal acts of torture, the violation of:

-convention Against Torture and Other Cruel, Inhuman and Degrading Treatment 1948;
-the Universal Declaration of Human Rights 1948;
-the UN Charter 1945;
-the Universal Declaration of Human Rights 1948;
-the International Covenant on Civil and Political Rights 1966;
-the Fourth Geneva Convention 1949; and other relevant international conventions and treaties.

BHRC is asking all international human rights organizations to intervene and investigate the atrocities committed by the Pakistan Army on Baloch nation.


Sincerely,


Zaffar Baloch
President
Baloch Human Rights Council of Canada
bhrccanada@gmail. com

CC:Your Excellency
Mr. Francis Deng,
United Nations Secretary General's Special Advisor
on the Prevention of Genocide

Baluch 'king' gets zero vote, his follower majority in web poll

The Baluch people who use internet are still guessing who was the person responsible for a web fraud committed against them more than two years ago.

"If this poll is genuine then Hitler was Jew," well-known Baluch intellectual Usman Qazi commented on Facebook

The fraudulent web poll, conducted by Canadian-based Mirdora.com, was ostensibly aimed at finding out who is the most popular leader of Baluchistan in the Baluch diaspora and the results were mind-boggling.

The question asked in the poll was "If we held national elections, who would you select as your leader?"

One of the most highly respected Baluch nationalist leaders, Nawab Khair Bakhsh Marri, who is credited for being the founder of the Baluch liberation ideology since its forced occupation of March 27, 1948, is shown to have got only 7.1 percent of votes. Likewise, another staunch Pakistan opponent Sardar Ataullah Mengal got only 7.1 percent votes.

Nawab Marri's son, Mir Balaach Marri, got 14.3 percent votes in the farcical web survey. Mir Balaach Marri was assassinated on Nov. 21, 2007. Another martyr, Ghulam Mohammed Baloch was shown with barely 1.4 percent votes.

Former chief minister of Baluchistan, Sardar Akhtar Mengal, who is a son of Sardar Ataullah Mengal bagged barely 4.3 percent votes.

An internationally well-known Baloch senator, Sanaullah Baloch, is said to have bagged 8.6 percent votes.

The Cardiff-based Khan of Kalat Suleman Daud got zero votes. Some sections of the Baluch consider Daud as the De Jure Ruler of Baluchistan, whose ancestors had ruled over the Baluch tribal confederacy for 35 generations as their chief.

However, a follower of the Khan of Kalat based in Jacksonville, Fla., Dr. Wahid Baloch a.k.a Dostaen Baloch of Panjgur stunningly emerged as the winner of the international popularity contest with 51.4 percent of the total votes.

When asked, Dostaen Baloch defended the survey as genuine.

The five-week polling that began on July 26 and ended August 31, 2007 saw as many 70 Baluch people all over the world cast their votes.

Names of two Baluch national heroes, Mir Hyrbyair Marri and Dr. Allah Nazar Baloch, were ommitted in the survey. However, a third national hero Nawab Brahumdagh Bugti, political heir to slain Baluch statesman Nawab Akbar Bugti is shown with only 5.7 percent votes.

Many Baluch leaders like Dr. Hayee Baloch, Mir Hasil Bizenjo, Dr. Malik Baloch, Mehran Baluch, and Noordin Mengal, among many others, were totally left out of the web poll.

Munir Mengal, a Paris-based Baluch activist who faced torture and who alleged former dictator Gen. Pervez Musharraf came to meet him while he was military captivity, also got zero votes.

Likewise, a well-known activist from Seistan-o-Baluchistan, now based in Stockholm, Nasir Boladai got zero votes.

The person that organized the poll was also likely behind the shadowy Government of Balochistan in exile that sprung up mysteriously a year earlier in spring 2006

At least two old wise men in the Baloch diaspora. Jumma Khan and Saeed Ameeri, saw through the fraud and had cautioned the Baloch nation accordingly.

Jumma Khan wrote in a yahoogroups.com posting:

"The question is whether the fighting Baloch forces are consulted or not? If yes. It would be
wonderful. And if not. Then who were those who have taken the initiativeof establishing GOB and what are the future plans? It is therefore requested that please do not take this great problem with sheer excitment but do take it seriously by consulting all active elements of Baloch nation inside and outside Balochistan."

According to Saeed Ameeri, the bogus GOB-in-exile was a brainchild of Canada-based computer genuis Malik Durrazai.

More ---->

خبرنامه وب‌سایت رادیو فردا

01/31/2010 07:51:02 ب.ظ
خبرهای کوتاه از ایران و جهان

تازه‌ترین فیلترشکن رادیو فردا
bidarman.com
bidard.com
setarezard.com

سرخط‌ خبرها

تجمع صدها تن از کارگران «لاستیک البرز تهران» در اعتراض به پرداخت نشدن حقوق
منابع کارگری خبر می دهند که حدود ۷۰۰ تن از کارگران کارخانه لاستیک البرز تهران، كيان تاير سابق، در دو روز گذشته در اعتراض به عدم پرداخت دو ماه حقوق خود، اقدام به تجمع در داخل این واحد تولیدی کرده اند.یکی از کارگران این کارخانه به « رادیو فردا» گفت که در پی این تجمع اعتراضی، مسئولان دولتی وعده داده اند که حقوق معوقه کارگران به زودی پرداخت خواهد شد.در ماه های اخیر، تجمع ها و اعتصاب هایی از سوی کارگران کارخانه های شهرهای گوناگون ایران در اعتراض به پرداخت نشدن حقوق شان صورت گرفته است.

سازمان فداییان خلق ایران شاخه اکثریت، ارتباط با مادران صلح و مادران عزادار را تکذیب کرد
سازمان فدائیان خلق ایران، شاخه ی اکثریت، با انتشار اطلاعیه ای، اظهارات معاون وزیر اطلاعات را درباره ارتباط گروه مادران صلح و و جمعیت مادران عزادار با این سازمان رد کرد.معاون وزیر اطلاعات روز ۲۷ دی ماه پس از نام بردن از چریک های فدایی اکثریت و اقلیت و کسانی که آنها را او هواداران چپ های نو مینامید، گفت که آنها تحت عناوینی چون مادران صلح و مادران عزادار در مراسم عاشورا شرکت کرده بودند.

منابع اسراییلی: رهبر کشته شده حماس، قاچاقچی اسلحه بین ایران و غزه بوده است
منابع امنیتی اسرائیل می گویند محمود عبدالرئوف المبحوح، از رهبران نظامی حماس که روز ۳۰ دی ماه، در دوبی به قتل رسید، نقش کلیدی در قاچاق اسلحه میان ایران و غزه داشته است. مقامات امارات متحده عربی که در جریان پرونده این قتل هستند گفته‌اند که به نظر می‌رسد قاتلان حرفه ای با گذرنامه‌های اروپایی، اقدام به کشتن آقای مبحوح کرده‌اند.آقای مبحوح که حماس قتل وی را به سازمان جاسوسی اسرائیل، موساد، نسبت می‌دهد، در هتل محل اقامتش در دوبی به قتل رسید. دولت اسرائیل تا کنون رسماً نسبت به این موضوع واکنش نشان نداده است اما بنا بر گزارش خبرگزاری رویترز، یک منبع امنیتی اسرائیلی بدون اظهار نظر در مورد اتهام دست داشتن تل آویو در قتل این مقام حماس، گفته است که محمود عبدالرئوف المبحوح یک عنصر کلیدی در قاچاق راکت و دیگر تجهیزات نظامی از ایران به نوار غزه بوده است.اسرائیل همواره ایران را به پیشتیبانی نظامی از حماس متهم کرده است اما مقامات ایرانی با رد این ادعا گفته‌اند که حمایت تهران از جنبش حماس، معنوی و دیپلماتیک است.

زلزله های خفیف شهرستان های اطراف تهران را لرزاند
خبرگزاری کار ایران، ایلنا، گزارش داد صبح یکشنبه شهرستان قم به فاصله کمتر از ده دقیقه دو بار لرزید. این دو زمین لرزه بین ساعات ۴ و ۵ صبح رخ داد و نخستین آن به قدرت ۳.۵ درجه در مقیاس ریشتر و زلزله ی دوم ۲ ریشتر بوده است.گزارش ایلنا می افزاید شهرستان فیروزکوه نیز ساعات اولیه ی بامداد یکشنبه، دو بار لرزیده است که بار نخست قدرت زمین لرزه ۱.۴ درجه در مقیاس ریشتر و بار دوم ۱.۵ ریشتر اعلام شده است.همچنین شب گذشته «کیلان» در شهرستان دماوند ۳ بار، و هر بار به قدرتی بیش از ۱ درجه در مقیاس ریشتر لرزیده است.

ششصد نفر با امضای بیانیه ای خواستار آزادی مهین فهیمی، زهره تنکابنی و امید منتظری شدند
بیش از ششصد نفر با امضای بیانیه ای با اشاره به بازداشت خانواده های قربانیان اعدام های سال شصت و هفت، خواهان آزادی آنها شدند.در این بیانیه آمده است که مهین فهیمی از مادران صلح، که همسرش حمید منتظری در میان اعدامی های سال ۶۷ بوده از تاریخ ششم دی ماه در بازداشت به سر می برد. فرزند وی، امید منتظری، دانشجوی حقوق دانشگاه علامه طباطبایی که در بخش فرهنگ و هنر فعال بوده نیز روز بعد، با مراجعه به به اداره پیگیری اطلاعات بازداشت می شود. همچنین زهره تنکابنی یکی دیگر از بازماندگان دهه شصت و از مادران صلح نیز در منزل شخصی خود و علی رغم بیماری در روزهای ابتدایی دی ماه بازداشت شده است.بیش از ششصد امضا کننده ی این بیانیه خواستار پایان برخوردهای امنیتی با بازماندگان اعدام های دهه ی شصت شده اند و از مسوولان قضایی خواسته اند این افراد را که به گفته ی این بیانیه فعالیتی خارج از چارچوب های قانونی نداشته اند، بدون قید و شرط آزاد کنند.

حامد کرزی از طالبان خواست اسلحه های خود را زمین بگذارند
حامد کرزی رییس جمهوری افغانستان از ستیزه جویان طالبان خواست تا اسلحه های خود را زمین بگذارند و قوانین افغانستان را بپذیرند. حامد کرزی افزود دولت این کشور نهایت تلاش خود را می کند تا صلح و امنیت را به افغانستان بازگرداند. حامد کرزی که در جریان یک کنفرانس خبری سخن می گفت تاکید کرد که موضوع مصالحه، شامل هیچ یک از افراد القاعده نمی شود و جای تروریست ها در افغانستان نیست. این سخنان حامد کرزی پس از آن بیان می شود که درجریان کنفرانس هفته ی گذشته در لندن، او و همتایان غربی اش توافق کردند تا طرحی را برای مصالحه با آنچه اعضای میانه روی طالبان می خوانند، برقرار کنند.

پلیس هاییتی ده آمریکایی را که قصد خارج کردن کودکان از این کشور داشتند، بازداشت شدند
گزارش ها حاکی از آنست که پلیس مرزی هاییتی، ده آمریکایی را که قصد خارج کردن غیر قانونی ۳۳ کودک را از این کشور داشتند، بازداشت کرده است. این افراد که عضو یگ گروه خیریه در ایالت آیداهو هستند، اعلام کرده اند که فکر نمی کرده اند کار اشتباهی می کنند و تنها می خواسته اند به این کودکان زلزله زده کمک کنند.این ده تن در ناحیه ی مرزی مالپاسه بین هاییتی و جمهوری دومینیکن بازداشت شده اند.

هشت نفر از بازداشتی های مراسم چهلم آیت الله منتظری همچنان در بازداشت
وبسایت جنبش راه سبز، جرس، گزارش داد هشت نفر از کسانی که روز جمعه، در مراسم چهلمین روز در گذشت آیت الله منتظری، در قم شرکت داشتند، همچنان در بازداشت به سر می برند.بنا بر اعلام جرس در جریان مراسم روز جمعه، ۴۰ نفر از عزاداران بازداشت شده بودند که پس از ۲۴ ساعت بعد همگی آنها به جز این هشت نفر آزاد شده اند.این گزارش می افزاید تا کنون هویت سه تن از افراد بازداشتی مشخص شده است. این افراد علی اشرف فتحی، طلبه و نویسنده ی وبلاگ تورجان، محمد مهدی ربانی و مجتبی بیگی هستند.

تايلند:هواپيمای توقيف‌شده‌ی کره‌شمالی حامل سلاح برای ايران بود
بر اساس گزارش سری که دولت تايلند به شورای امنيت سازمان ملل ارائه کرده است، محموله‌ی سلاحی که ماه پيش در اين کشور توقيف شد، از کره‌شمالی به مقصد ايران بارگيری شده بود.مقام‌های تايلندی می‌گويند ۳۵ تُن انواع سلاح را در يک هواپيمای باری کره‌شمالی، که مجبور به فرود اضطراری در خاک اين کشور شده بودند، کشف کردند. گزارش خبرگزاری رويترز که به نسخه‌ای از گزارش محرمانه‌ی دولت تايلند دست يافته، حاکی است هواپيمای باری که از پيونگ‌يانگ به مقصد فرودگاه مهرآباد تهران در حرکت بود حاوی راکت، پرتاب‌گر راکت و چاشنی‌های انفجاری بوده است.

نیویورک‌تایمز: شتاب‌ آمریکا در استقرار سامانه‌های ضد موشک در خلیج فارس
روزنامه‌ی نیویورک تایمز روز شنبه در گزارشی از تسریع در استقرار سامانه‌های دفاع ضدموشک برای مقابله با حملات احتمالی ایران در خلیج فارس خبر داد.به نوشته‌ی این روزنامه این اقدام دربرگیرنده‌ی استقرار کشتی‌های تخصصی در نزدیکی سواحل ایران، و استقرار سیستم‌های ضدموشکی در قطر، امارات متحده‌ی عربی، بحرین و کویت، می‌شود.مقام‌های آمریکایی به روزنامه‌ی نیویورک تایمز گفته‌اند که دیگر کشورهای عربی نیز برای نصب این سامانه‌ها در خاک خود ابراز تمایل کرده‌اند.

سایت رادیو زمانه از دسترس کاربران اینترنت خارج شد
سایت اینترنتی رادیو زمانه توسط گروهی که خود را ارتش سایبری ایران معرفی می‌کند، از دسترس کاربران خارج شد.دسترسی به این سایت از جمعه شب که مورد هکرها قرار گرفت، با اشکالاتی روبه‌رو شد و از روز شنبه امکان دسترسی به آن کاملاً از بین رفت.گفته می‌شود ارتش سایبری ایران وابسته به حکومت ایران و بخش‌های تابعه سپاه پاسداران است، هر چند انتساب آن به هیچ یک از ارکان حکومتی جمهوری اسلامی رسماً تأیید و یا تکذیب نشده است.

توکلی به احمدی‌نژاد: مسئول محدوديت‌های غيرقانونی مطبوعات هستید
احمد توکلی، نماينده‌ی مجلس شورای اسلامی با ارسال نامه‌ی سرگشاده‌ای به رئيس دولت، وی را مسئول محدوديت‌های غيرقانونی برای مطبوعات منتقد معرفی کرد.آقای توکلی در نامه‌ی خود به محمود احمدی‌نژاد با آوردن نمونه‌هايی از نحوه‌ی برخورد هيئت نظارت بر مطبوعات، به رياست وزير ارشاد دولت دهم، استناد‌های اين هيئت در تذکر به مطبوعات منتقد را سست و ناچسب اعلام کرد.علاوه بر اين، احمد توکلی ممنوع و غيرقانونی بودن ارتباط با مؤسسه‌ها و بنيادهايی که وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی آنان را عاملان جنگ نرم معرفی کرده، از جمله رسانه‌های فارسی زبان خارج از کشور را، فاقد مبنای قانونی خوانده است.

یک فرمانده سپاه گفت با هواداران جنبش سبز در صورت راهپیمایی در روز ۲۲ بهمن برخورد خواهد شد
در پی فراخوان مهدی کروبی و میرحسین موسوی برای شرکت مخالفان دولت ، در راهپیمایی ۲۲ بهمن، سرتیپ پاسدار حسین همدانی فرمانده سپاه محمد رسول الله تهران بزرگ هشدار داد که با هواداران جنبش سبز دراین راهپیمایی به شدت برخورد خواهد شد. این فرمانده سپاه درباره برنامه های سپاه برای سالگرد انقلاب گفته است، «ما به هیچ عنوان اجازه نمی دهیم چیزی به عنوان موج سبز خودی نشان بدهد.» وی همچنین درباره حضور معترضان در راهپیمایی روز ۲۲ بهمن افزوده است: «اگر عده قلیلی باشند که حرکتی انجام دهند، به شدت با آن ها برخورد خواهیم کرد.» طی هشت ماه گذشته، به رغم تهدید های مقا مهای امنیتی، معترضان تظاهرات اعتراضی خود را در تهران و شهرستان ها ادامه داده اند.



اعزام 120 مبلغ به سیستان و بلوچستان به مناسبت دهه فجر

زاهدان - خبرگزاری مهر: مسئول اعزام مبلغ اداره کل تبلیغات اسلامی سیستان و بلوچستان از اعزام 120 مبلغ دینی به مناسبت دهه مبارک فجر به مناطق مختلف این استان خبر داد.
حجت الاسلام محسن محمدزاده در گفتگو با خبرنگار مهر در زاهدان با اعلام این خبر گفت: این برنامه همانند سالهای گذشته برگزار و روحانیان به مناطق مختلف استان برای تبلیغ به مساجد، حسینیه ها، هیئتهای مذهبی، مدارس، دانشگاه ها و ادارات شهرها و روستاهای استان سیستان و بلوچستان اعزام شدند.

مسئول اعزام مبلغ اداره کل تبلیغات اسلامی سیستان و بلوچستان افزود: این افراد پیرامون زوایای فتنه های اخیر، جایگاه ولایت فقیه با استفاده از آیات نورانی قرآن و اصلاح الگوی مصرف برای مردم سخنرانی می کنند.

وی اضافه کرد: اجرای برنامه های مختلفی از جمله اقامه نماز، بیان احکام شرعی، گفتمانهای دینی و پرسش و پاسخ، دیدار با خانواده های شهدا و غبارروبی گلزار شهدا از فعالیتهای مبلغان اعزامی در این مدت است.

-------------------------------------

Ezaam-e jasosan va khabarchinaan-e nezaam dar labase "mobaleghe islami" be Balohistan!!!!
Mesle inke dar Balochistan hame chiz takmil hastesh va mardom tanhaa kambodi ke daare hamin mobaleghine shia hastesh!!! 

BALOCHISTAN: Islamabad’s ‘gunboat’ policy

http://www.dawn.com/wps/wcm/connect/dawn-content-library/dawn/the-newspaper/editorial/islamabads-gunboat-policy-120

By Sanaullah Baloch
Monday, 01 Feb, 2010

 
IN the past 60 years, the people of Balochistan have endured immense suffering. They have lost their sovereignty and identity, and have been ruthlessly exploited.

A peaceful, autonomous region before 1948, Balochistan now resembles the war-torn West African countries where resources have been turned into a curse rather than a cure for the native population.

The recent history of the Baloch people, particularly from 1948 onwards, has been marked by confrontation, segregation, exploitation and increasingly abysmal living conditions throughout the province. During this period, the central government’s priority has been to develop and expand the security network in Balochistan, in order to get what it wants. Put simply, Islamabad has adopted a clear and consistent ‘gunboat’ policy in order to remain in command of the province.

The establishment holds the Baloch people and their leadership responsible for the current state of affairs. Yet how can a region develop when it has more soldiers than teachers, more garrisons then universities, more naval bases than science and research centres? In Balochistan today, Frontier Corps (FC) cantonments outnumber colleges, there are more police stations than vocational training centres and more check-posts than government girls’ schools.

Neither politicians, nor the establishment in Islamabad, appear willing to understand and undo the colonial-style system that is the source of immense frustration for the people of this resource-rich province. Islamabad has always taken the approach of hiding Balochistan’s miseries behind empty packages and slogans. In reality, the central government has lost all moral and political command over Baloch land: it uses unethical methods such as fear and brutality to retain power in the region, in a manner that is reminiscent of the colonial era.

The killing recently of political activists in Khuzdar is not an exception: it represents a planned policy to decapitate the Baloch people’s leadership and terrorise the population. On Jan 15, a peaceful rally by the Baloch Students Organisation was fired upon by FC personnel and two young students-cum-political activists, Saddam Hussain and Ali Dost, were killed. Many other students were injured.

The protest was a democratic right of the Baloch youth to express their opposition to the killing of Baloch people in Karachi, and to lobby for the release of the soaring numbers of missing persons.

The broader aim underpinning the recent daylight murders of senior Baloch leaders is to prevent at all costs any mobilisation among the Baloch, or the raising of their political consciousness. Islamabad is using inhumane methods to intimidate Baloch political activists, seeking by such means to render impossible any organised struggle against the colonisation and exploitation of Baloch land and resources.

The establishment’s hidden motives are revealed by its policy of state-sponsored murder, such as that of Baloch leader Nawab Akbar Khan Bugti who was killed by Pakistani troops in August 2006. Other deaths include that of Balach Marri in November 2007 and Zahid Baloch in late 2008; prominent Baloch intellectual Jan Mohammad Dashti survived an attempt on his life last February.

In April last year, three prominent Baloch leaders — Ghulam Mohammad, chairman of the Baloch National Movement, Sher Mohammad Baloch, vice-president of the Balochistan Republican Party and Lala Munir Baloch, general-secretary of the Baloch National Front — were abducted and killed.

It appears, in fact, that certain sections of the establishment are making a deliberate attempt to irritate peaceful protesters and political groups: those who have opted for peaceful means of protest against military operations in the area and the human rights’ crisis. Although the conflict is inflicting immense pain and socio-economic losses on the Baloch masses, it translates to a source of power and monetary benefit for the institutions that represent the security establishment.

Who, after all, benefits from the prolonged conflict — the Baloch or the security establishment? The answer is simple: while replying to a question in the Balochistan Assembly on Jan 14 this year, the Balochistan home minister said that around Rs140m had been paid to the FC for performing duties related to maintaining law and order in the province. He added that millions of rupees were outstanding under this head. The FC is a federal force staffed largely by people from the Federally Administered Tribal Areas and Punjab.

The skimpy development budget of this impoverished province has been diverted towards the powerful FC and the security agencies, in order to allow them to continue their oppressive policies.

Meanwhile, due to the total absence of socio-economic development rural poverty in Balochistan has increased by 21 per cent between 1999 and 2008. Thousands of people have been killed, rendered missing or displaced during military offensives. The prolonged Balochistan-Islamabad conflict has, moreover, resulted in immense losses to the socio-economic development of the province, which have never been compensated for or even calculated by the central government.

Due to the appalling situation in the province, the Baloch youth has disassociated completely with the state and its policies. The recent deaths of their Baloch cousins in Lyari, Karachi, have rubbed salt on their wounds.

Balochistan’s youth is not only the victim of enforced disappearances and killings, it has also been deprived of all forms of contemporary education and employment. Compared to the 486 polytechnics, vocational institutes and computer science, commerce and law colleges in Punjab, Balochistan has just nine poorly developed centres for Quetta’s urban population.

The young people of Balochistan stand in dire need of schools, colleges, universities, professional and technical-training institutions. Above all, they need freedom and opportunities. They do not deserve to be repressed and killed.

The writer is a Baloch leader and a former senator.
balochbnp@gmail.com

---------

Source: http://intellibriefs.blogspot.com/2010/02/balochistan-islamabads-gunboat-policy.html
پيام جنبش ملى بلوچستان به مناسبت شصت وچھارمين سالروز تأسيس جمھورى کوردستان

Understanding The Baloch Insurgency By Alok Bansal

It is unlikely that the United States wants to break Pakistan up but might like to keep the option open.

The ongoing violence in Balochistan is representative of the total alienation of the Baloch population from the Pakistani establishment. Schools in Balochistan have neither been singing the Pakistani national anthem nor flying the Pakistani national flag, instead the flag of independent Balochistan adorns most of them. A 'package' announced by the federal government in November 2009-and rejected by Baloch nationalists-shows that Pakistani policy-makers do not understand the Baloch grievances. The proposal to hand over the proposed cantonments in the province to Frontier Corps (FC) was akin to rubbing salt on Baloch wounds, for it has always been considered as a symbol of Islamabad's continuing occupation of their land.

The current spate of violence in Balochistan is the fifth since the region became part of Pakistan-under controversial circumstances-and comes three decades after the last one was put down by General Zia ul Haq in 1979. Each insurgency has been more intense than the previous one and the organisational capabilities and the popular support for the insurgents have only increased with each insurgency. At the height of the last insurgency in 1973, 55,000 insurgents faced 80,000 Pakistani troops supported by Pakistani and Iranian air forces. More than 5,000 insurgents and over 3,300 soldiers were killed over the next four years. The insurgents had hoped for a Soviet intervention, which never materialised.

Revival
General Zia granted general amnesty and rehabilitated most of the insurgents. Thereafter a section of Baloch nationalists were always a part of the provincial government. The current insurgency started in 2004, during General Pervez Musharraf's regime, when most of the nationalists were out of power in Quetta. The insurgents mainly targeted development activities and economic targets. Gas pipelines, railway tracks, bridges, power transmission lines, telephone exchanges, military and government installations were regularly targeted.

In early 2005 a controversy over the rape of a lady doctor by a Pakistani army officer set off a bout of violence during which, in four days of fighting, the insurgents fired more than 14,000 rounds of small arms, 436 mortars and 60 rockets. It took more than seven days to restore gas supplies to industrial units in Punjab and Sindh.

This was followed by another round of pitched battle in Dera Bugti. A minor exchange of fire between the tribesmen and the FC personnel resulted in both sides firing rockets and shelling mortars at each other's positions, as well as at the civilian population. A number of shells hit Nawab Akbar Bugti's residential complex and the surrounding Hindu Mohalla. The day-long shelling claimed 60 lives, including 33 Hindus and eight FC men. Over 100 people were injured and houses and temples were severely damaged. It appeared as if the security forces wanted to eliminate Nawab Bugti. In the event, he was killed by the Pakistani armed forces in August 2006, under suspicious circumstances. Both his killing and that of Nawabzada Ballach Marri in November 2007 indicate that the Pakistani military establishment continues to believe that the insurgency should be controlled by eliminating leaders, rather than coming to a negotiated settlement.

After the February 2008 general elections there were expectations that the return of democracy would assuage the Baloch and the peace would return to the troubled province. The Pakistan People's Party publicly apologised for past "atrocities and injustices" and Asif Ali Zardari travelled to Quetta to try to bring the dissidents on board. However, the subsequent killing of Baloch nationalists indicated that the military establishment takes its own decisions, independent of their ‘political masters'. Baloch outfits declared a unilateral ceasefire in September 2008, but the absence of any meaningful initiative by the Pakistani government forced them to resume their armed struggle. Since 2009, Pakistani security forces have killed many second rung leaders of the Baloch movement. However this approach has deeply alienated a significant section of the Baloch population, perhaps permanently.

Causes
There is a deep-rooted alienation of Baloch population, who feel that they have been denied representation in the government, which is consequently perceived as alien. There are hardly any Baloch in the top army or federal government jobs. Even most of the provincial jobs are held by outsiders. At around 33 percent, unemployment in Balochistan is far higher than the overall national average of 19 percent.

There is also the case of perceived economic exploitation by Islamabad, wherein the Baloch charge that their natural resoruces are being exploited without commensurate compensation. A case in point is natural gas from Sui, which was being supplied to almost all the households and industries across Pakistan save Balochistan, till General Zia decided to set up a corps headquarters in Quetta.

The Baloch fear being marginalised in their own province by the rising influx of Pashtuns, Punjabis and others. This feeling of being reduced to a minority has also led them to oppose the mega projects being undertaken, as these are perceived as instruments to facilitate the colonisation of their land. The Gwadar port project caused great heartburn as the Pakistani establishment claims that the city will become another Karachi, implying a large-scale influx of outsiders, as the population of Karachi is larger than that of entire Balochistan. To aggravate the problem, Gwadar has been connected to Karachi via a coastal highway but not to the Baloch hinterland, thereby denying the province any benefit from the new port. It is doubtful that the rest of the province will derive any benefit from the new port. The absence of genuine federalism and the province's lack of any worthwhile decision-making powers have further exacerbated the alienation.

Foreign Support
An insurgency of such magnitude cannot be sustained for so long without foreign assistance. The Pakistani media has been agog with rumours of Indian, Iranian, Afghan and even a Russian hand in the insurgency. These countries do not have the wherewithal to support the insurgency. At the same time, Baloch interests converge with that of the United States. Instability in the region undermines Gwadar's utility and diminishes the prospects of a Chinese maritime facility close to the Persian Gulf. Besides, as long as Balochistan remains in turmoil, the Iran-Pakistan-India pipeline, which US opposes, cannot materialise. The Baloch insurgency can also destabilise Iran. In any case, a sovereign Balochistan provides access to Afghanistan and Central Asia independent of Iran and Pakistan. Rising Baloch nationalism has also rolled back the Taliban influence in Balochistan. Although it is unlikely that the United States wants to break Pakistan up, it might however, like to keep the option open in case future Pakistani regimes are not so accomodative.

Insurgent Tactics
The insurgents realise that they will easily be outgunned by the security forces

in face-to-face battles. They understand that their greatest strength is the inhospitable terrain of Balochistan. As the Pakistani army cannot live off the land in this arid region, it is dependent on long lines of communications to sustain themselves. The insurgents are therefore targeting the infrastructure links with the aim of delinking Balochistan from the rest of Pakistan. They have even gone outside Balochistan to target the infrastructure. The insurgents appear well-versed in military craft and are flush with arms and ammunition. They have been prompt in claiming responsibility for any act of violence perpetuated and seem to be proficient in the entire gamut of psychological operations. The insurgents have also attempted to instigate other ethnic minorities against perceived Punjabi domination with the aim of widening the conflict.

Implications
Unlike previous insurgencies, all major tribes are on insurgents' side. The insurgency may therefore linger on and deter foreign investors from investing in Pakistan. A prolonged insurgency will delay mega projects being undertaken in the province to the point of making some of them unviable. As far as India is concerned, a prolonged insurgency that ties down Pakistani troops within the country will diminish their capability to sponsor terror across the borders. Large-scale disturbances in Balochistan may force Pakistan to import petroleum products for the Punjabi heartland directly from Indian refineries and be more accommodative towards regional economic integration and the South Asian Free Trade Agreement (SAFTA). The drawback for India is that the security environment prevents gas pipelines from Iran and Central Asia from materialising, reducing options for India's energy security.


http://pragati.nationalinterest.in/2010/02/understanding-the-baloch-insurgency/#comments

‘baloch Have Reached Point Of No Return'

Veteran politician Sardar Sherbaz Khan Mazari has said that the Baloch have reached the point of no return and had he been younger he would have joined the Baloch struggle in the mountains.

In an exclusive interview with The News, Mazari said that Nawab Akbar Khan Bugti's assassination had created a wide gap between the federation and the Baloch which was difficult to bridge.

"Akbar Khan [Bugti] called me via satellite phone weeks before his assassination. He wanted to say goodbye to me because he knew he would be killed sooner or later. I told him that I wanted to (fight) along with him, but he replied in his characteristic style: ‘No Sherbaz, you are too old to fight with me'. The fact is that he was older than me," said the 79-year-old politician-cum-intellectual.

Mazari was particularly harsh about General (retd) Pervez Musharraf. "He is a very lowly and cheap person. I first saw him at a gathering where he was invited out of my knowledge. He came to me and said ‘I'm a commando'. I said, ‘So what if you are a commando!'" Mazari was of the view that Musharraf should be punished for his crimes against the Baloch.

A Harvard University graduate, Sherbaz Mazari started his political career by supporting Fatima Jinnah against Ayub Khan in the 1964 presidential polls. He became a member of the National Assembly in 1970 and since then he has seen the ups and downs of Pakistan politics as a very close observer.

He said that when he had visited Shaikh Mujeebur Rahman for negotiations, he was told by some Bengali leaders that the Baloch would be the next victims of the establishment after Bengalis. "I had not realised this at that time, but history has proved that they were right," he said.

On the Balochistan package, the seasoned politician said that he would not support any package until it is accepted by the Baloch nation. "The genuine grievances of the Baloch could only be addressed with honest efforts," he said, adding that the operation in Balochistan should be stopped immediately.

Pakistan, Mazari said, was a multi-national state and all nations inhabiting the country should be given their due cultural, political and financial rights. "If Baloch, Sindhis, Seraikis, Pakhtuns and others want the demarcation of provinces on the basis of nationalities, no one should have any objection to it. Personally, I believe that the question of nationalities should be solved within the federation of Pakistan," he said.

He supported the Supreme Court's verdict on the National Reconciliation Ordinance (NRO). "Despite being a Chaudhry, the chief justice seems to be an honest person. As a Baloch, I will support anyone who fights for justice," Mazari said, adding however that Aitzaz Ahsan was "playing his cards" to get hold of a public office.

Once a close friend of Pakistan People's Party (PPP) founder and former prime minister, Zulfikar Ali Bhutto, Mazari has not forgiven Bhutto for the 1970s military operation in Balochistan. "Benazir used to call me uncle. I told her, ‘Yes, I'm your uncle, but not from your father's side'. Bhutto wronged the Baloch," Mazari maintained.

Sajid Hussain
http://www.thenews.com.pk/